close
تبلیغات در اینترنت
گروه ترک خودارضایی
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

انجمن پزشکی درمان وب

گروه ترک خودارضایی

گروه ترک خودارضایی

گروه ترک خودارضایی

گروه ترک خودارضایی

.......................................................................

سلام
راستش من یه حدود یه ماهه که خودارضایی رو ترک کردم ینی هر جور شده میخوام دیگه این کارو انجام ندم و از وقتی توی ختم صلوات اینجا برای ازدواج ثبت نام کردم خیلی خیلی امیدوار شدم و از گناه دورتر شدم
حالا میخوام یه گروه تشکیل بدیم برای ترک خود ارضایی و کسایی که از خودارضایی متنفر هستن و میخوان ترک کنن رو بیاریم تو این گروه تا به هم دیگه کمک کنیم هر کسی بگه چیکار کرده نتیجه ی مثبت داده و اینکه هر چن وقت یه بار بیایم بگیم که چن روزه که موفق به ترک شدیم و بهم روحیه بدیم
نمیدونم موافق هستین یا نه؟ اصلا کسی هست که دوست داشته باشه شرکت کنه؟
هر کی دو داشت دیگرانو راهنمایی کنه یا تجربیات مثبتشو براشون بگه آمادگیشو اعلام کنه حداقل تا چهل روز میخوایم کنار هم به هم دیگه کمک کنیم پس هر کس برای این چهل روز عزم کرده اطلاع بده اگر نه هر چه از دوست رسد نیکوست:)
در پناه حق

موافقین ۷ مخالفین ۱ ۹۴/۰۳/۱۰
----------------------------------------------------------

۱۰ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۰۲ یکتا
پیشنهادتون خیلی عالی و قشنگ بود یه چیزی مث کمپ های ترک اعتیاد میشه. بالاخره اینم یه جورایی اعتیاد محسوب میشه. عزیزم خوشحالم که تونستی با شیطون وجودت مبارزه کنی و نماز هم اگر بخونی که دیگه فوق عالی میشه یعنی خودت خودتو به خوندن نماز ملزم کنی چون اینجوری یه محرک قوی داری که بهت اجازه ی گناه نمیده. خدا هم که توی قرآن گفته نماز انسان را از فحشا و منکر بازمیدارد الان هم که در استانه ی ماه رمضان هستیم و اعتقاد قلبی من اینه که ماه رمضان ماهیه که آدم زندگی یکساله ی مذهبیشو توی این ماه رقم میزنه یه جورایی دینشو برای یکسال بیمه میکنه و خب چه بهتر که توی همچین ماهی همچین  کمپی  توی این وبلاگ افتتاح بشه. بنظرم پیشنهادت خیلی قشنگ بود و اگر عملی شد خیلی بهتره که لینکش همیشه کنار همین صفحه باشه تا کسایی هم که بعدها میان به این وبلاگ خیلی راحت به این برگه دسترسی داشته باشن و یه جورایی مقصد دومشون در وبلاگ باشه. البته آقای نجفی عزیز صاحبخونه هستن و هرچی ایشون بگن

۱۰ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۰۶ شهاب 56
دوست عزیز بستگی داره طرف به چه اندازه به خود ارضایی مبتلا شده باشه متاسفانه تازگیها بین جوونها رسم شده میرند داروهای کاهش میل جنسی مصرف میکنند این داروها میل جنسی رو واقعا به صفر میرسونه البته بعد از قطع مصرف باز برمیگردند سر خونه اول من خودم طرفدار این قضیه هستم که کسایی که واقعا به نحوی به عمل خود ارضایی مبتلا  شده اند که زندگیشون دچار اختلال شده باشه مثلا در روز دو تا سه بار این کار رو انجام  می دهند   به روانپزشک مراجعه کنند و تحت نظر روانپزشک دارو مصرف کنند و بعد به معنویات هم بپردازند اما متاسفانه مردم ما عادت دارند سر خود قرص بخورند ممکن است اصلا مشکل جای دیگه باشه اما به همون سرخود قرص خوردن ادامه میدهند

۱۰ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۲۱ رضا
بعضی دوستان از قرص سیپروترون استات نتیجه خیلی خوبی گرفتن .ولی با پزشک مشورت کنید بد نیست.انصافا قرص بسیار بسیار  قدرتمندیه ..واقعا قوی هست .فقط به درد  کسایی میخوره که اولا پسرند ثانیا گرفتاری بسیار شدید دارند .در غیر این صورت به هیچ وجه مصرف نکنید.یه روز من یکیشو خوردم.....چشمت روز بد نبینه .اصلا میل جنسی نداشتم و توانایی شق  کردن رو به طور کامل از دست دادم....وحشتناک بود  اصلا انگار نه زن بودم نه مرد.چیزی به اسم تمایل جنسی دیگه نداشتم.
ولی تا قرص رو ترک کنی شهوت دوباره زبانه  می کشه.
  

۱۰ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۲۵ بی نام
متنفرم متنفر
ولی نتونستم کاری بکنم
تا حالا بیشتر از 50-60 بار تصمیم به ترک گرفتم
ولی بیشتر از 1،2 هفته طول نمیکشه وقتی هم برمیگردم به خود ارضایی بدتر از قبل میشه و میلم بیشتره برای اینکار
راهی پیدا نکردم هنوز
مذهبی هم نیستم پس اگه میخواین راهنمایی کنین لطف کنین جوری باشه افراد غیر مذهبی هم بتونن نتیجه بگیرن

۱۰ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۷ به آقای نجفی
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
آقای نجفی من سوال دارم همینجا جواب بدید نمیخواد پست کنید
من جدیدا این عمل زشت خودارضایی رو انجام دادم، ولی زیاد انجام ندادم
مثلا من شنیدم اونایی که اول خودارضایی میکنن،خوششون میاد و در روز چند بار انجام میدن!!! در صورتی که من اول که انجام دادم(ارضا هم شدم و لذت داشت)ولی اصلا دیگه نخواستم، تاتتتتت تقریبا 4یا3روز
بازم انجام میدادم ولی زود سیر میشدم و دیگه دلم نمیخواست
الان هم ک تصمیم به ترک گرفتم، خیلی راحت ترک کردم و چن وقته انجام نمیدم، اشتیاقی ندارم واسش
الان سوالای من
1-چرا اینجوری ام؟ یعنی من سرد مزاجم؟
این همه میگن سخته کنترول کنیم و ترک کنیم و در روز چند بار انجام میدن!!! پس چرا من اینجوری نشدم و زووود سیر میشدم؟! سرد مزاجم مگه نه؟
2-چون از طریق **** *********، خودمو ارضا میکردم، اواخر احساس کردم این ناحیه درد میکنه و نمیتونم بش دست بزنم، واسه همین بیخیاله خودارضایی شدم
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
نکنه بلایی سر کلیتوریس اومده؟؟؟؟؟؟
نظر:
سلام
1 - سرد مزاج نیستید .
" من جدیدا این عمل زشت خودارضایی رو انجام دادم " .
شما این کار رو حقیقتا زشت می دونید . عقل تون میگه لذتی که با کار زشت همراه باشه ارزش نداره .
2 - نگران نباشید .
موفق باشید

۱۰ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۶ .....
منم عضو میشم

۱۰ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۲ اسم واقعیمو نذاشتم
اسمو نذاشتم چون روم نمیشه.منم هستم.بعد از اینهمه وقت...دوباره امروز...از خودم متنفرم...

۱۰ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۴۵ -_-
آقایون یک روش بگین فقط ظاهر و انرژی مردونمون بمونه کفایت میکنه، با اینکه سنم کم نیست قید رابطه و ازدواج رو حالا حالاها زدم، به نظر خودم تا الان ضرر تستسترون برام بیشتر بوده تا سودش.
دروغ چرا تو این یک مورد خاص همیشه به جوامع غیراسلامی غبطه میخورم، کاری به حرف بقیه ندارم از نظر خود من رابطه عاطفی همراه با رابطه جنسی جزیی از مردونگی، این که نباشه نصف هویت مردونه هم بی معنی.

۱۰ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۴ سلام دنیا
من جمشیدم،اون دو شب با این سه شب میشه پنج شب من پاک پاکم!!

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۳ کمال
در اینترنت که راجع به این قرص سیتروپرون استات سرچ میکنی از عوارضش گفته شده که کاهش تولید اسپرم و عقیم شدن است اگه واقعا چنین عارضه خطرناکی داره که خیلی خطری هست ای کاش اگر در بین ما روانپزشکی بود میامد و بیشتر از این قرص صحبت میکرد چون واقعا مصرفش هم داره زیاد میشه

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۴۸ سارا67

سلام

هر وقت افکار بد سراغتان آمد همون موقع برید وضو بگیرید. وضو خیلی تاثیر گذاره.

دوم اینکه حتما با سرکه خودتان را بشورید. البته با سرکه رقیق شده با آب. می تونید هروقت حمام رفتین این کار را انجام بدین. یا اینکه داخل آقتابه دستشویی بریزید و  هر روز انجام بدید. و این بهانه را بیاورید که در هوای گرم جهت بهداشت این کار سفارش شده. البته فکر کنم این بهانه برای خانمها بیشتر به درد بخورد.

 

راستی شما خانم هستید یا آقا؟

 

و اینکه آیا شما فیلم بد می بینید؟

 

من فکر می کنم گروه خوبی باشه. به شرط اینکه تنبیه و تشویق هم در این گروه گذاشته بشه.

و خدا به  پرتو خورشیدی خیر بده که باعث شده در دل جوانان امیدی روشن بشه. ان شاالله خوشبخت بشه.

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۳۱ من لیلی یک مجنونم
احادیثی در اسلام اومده که گفته شده به گناهتون نزد کسی اعتراف نکیند مگر در محضر خداوند
که این امر هم دلایل زیادی دارد خیلی زیاد که قررربون خدام بشم ک اینقدر اگاست
پس با این حساب فک نکنم درست باشه
درضمن فک کردین چ تعداد دختر خانم هستن ک حاضرن بیان توی این گروه ؟

نازنین:بچها بچها من امروز خیلی خوشحالم خاستم خود ارضایی کنم نزدیک بود شیطون گولم بزنه ولی موفق شدمو این کارو نکردم
نیما:افرین نازنین
شیما:وای اجی خوش بحالت من امروز هرچی جلو خودمو گرفتم نشد خوش بحال تو :-(
سام:شیما بی اراده شیما سست از نازنین یاد بگیر.
فرزانه:نازنین خانم رمز موفقیتتون چی بود؟
نازنین:فقط خاستم خاستن توانستن است
اینو شما میخاین؟

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۴۵ نا شناس
سلام
هیچ گروهی نمی خواد تشکیل بدی من با سابفه بالای 15 سال ج -  غ 3 تا راه میگم هر کس اونا رو انجام بده تمومه

1- نماز

2- مزاج و طب خودت بشناس بعد مثلا اگر گرم بودی غذای گرم نخور

مثل بادنجان - قهوه  در عوضش  ; کاهو  -  خاک شیر (معجزه میکنه) و .... بخور

3- یه قرص هست که باید بری روان پزشک برات تجویز کنه اینجا نمی تونم بگم می ترسم بری 500 تاش بخوری پروستات بترکه :)

4- porn  نگاه نکن

اگه تونستی اینا رو انجام بدی خوب حله اگه پشت خودت ندیدی اشکال نداره .... بزن تا به اب برسی بعد خوابت میگیره برو بخواب باز فردا همون کارو کن ببین می تونی انجام بدی اون 4 تا کارو اگه باز تونستی همون کارو کن هی این کارو ادامه بده تا به لطف خدا رستگار شی


۱۱ خرداد ۹۴ ، ۰۴:۴۴ نویسنده ی پست
من یه دختر 20 ساله م اعتقادات قوی مذهبی هم دارم من قبلا یه پست گذاشته بودم http://khbartar.blog.ir/post/2944 ولی خب بعد از اون بازم هر دفعه شکست میخوردم 
از اواخر سال سوم دبیرستان گرفتار این مشکل شدم و تا الان نتونسته بودم تا این حد مقاومت کنم
راستش یکی از راهنمایی های آقای نجفی خیلی خوب بود اینکه گفتن خانم ها میل جنسیشون دوره ای هستش و باید برای اون مدتی که میدونن اوضاع براشون سخت میشه برنامه ریزی کنن 
منم همین کارو کردم ینی اولین باری که بعد از این چند هفته تو شرایط سخت قرار گرفتم(ینی دیروز) هر چی خودمو کنترل میکردم فایده نداشت و از میلم کم نمیشد آخر دیگه دیدم نمیتونم سریع بلند شدم و خودمو با خونه سرگرم کردم ینی دیروز کلللللللل خونه رو عین دسته ی گل کرده بودم دیگه!! بعدشم عین یه جنازه افتادم یه گوشه من یکمی مریض احوالم هستم چن سالیه که هر روز بیحالتر میشم و دیگه تو خونه زیاد کار نمیکنم ینی در اصل جز آوردن سفره و گهگاهی هم جارو هیچ کاری نمیکنم ولی به تازگی حالم بهتر شده و سریع از موقعیت استفاده کردم تا دل مامانمو بدست بیارم حسابی خوشحال شده بود خیلی سال بود اینجوری کار نکرده بودم مامانم چشمشو عمل کرده و میدونستم که نگران اوضاع خونه ست که جوری باشه که اگر کسی اومد مرتب باشه منم تا قبل از اینکه از کلینیک بیاد همه جارو تمیز کردم 
یکتا:
عزیزم من نماز و روزه م سرجاشه کم پیش میاد نمازم قضا بشه حتی روزه ی مستحبی هم میگیرم ولی ... پیش میاد دیگه
شهاب56:
من تا روزی سه بار هم داشتم یا شایدم بیشتر اونم پشت سر هم ولی دیگه میخوام به خودم رحم کنم
رضا:
من اصلا دلم نمیخواد دارو مصرف کنم ینی اصلا اهلش نیستم چندین ساله جز قرص آهن هیچ قرصی مصرف نمیکنم (مگر اینکه با داروی گیاهی نتیجه نگیرم ) معتقدم این قرصا مضرن
بعدشم من میخوام ارادمو قوی کنم اینجوری دیگه این ترک کردن ارادی نیستش من یه فرد مذهبی هستم و واقعا روم نمیشه تو این شرایط با خدای خودم حرف بزنم دوست دارم بابت نشون دادن علاقه م به خدای خودمم که شده پای این عهدی که با امام زمانم بستم بمونم من آرزوم اینه که یار امام زمان باشم ولی آیا واقعا آدم قحطه که امام زمان بیاد منو انتخاب کنه؟

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۲۱ بهرام
اکثر جوون ها کم وبیش این کار و میکنن بعضی ها هم معتادن
من نمیدونم باید چه اتفاقی بیفته
من الان دانشجو ام   نه در دوران دبیرستان  و نه در دانشگاه یک نفر از معلمین و کارشناس ها در مورد این مسئله حرف نزدند
من در 20 سالگی اولین بار این گنا هو انجام دادم
الانم 25 سالمه
اخرین باری  هم که یه مدت طولانی تر ک کردم رمضان پارسال به مدت 30 روز بود
بعد از ان تقربیا هفته 3 بار این کارو کردم
دیگه بریدم

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۲۱ به کمال
سیپروترون استات تا زمانی که مصرف می شه فرد عقیم هست یعنی اسپرم هاش کم می شه بعد از ترک دارو تعداد اسپرم ها به تدریج به مقدار اولیه بر می گردن.البته این قرص نباید بیشتر از یه دوره 3 ماهه مصرف بشه.
این قرص رو تو کشورای خارجی بعضیا می خورن تا اخته بشن.یعنی واسه کسایی هست که می خوان خودشونو اخته کنن ولی اختگی موقت.پس از ترک دارو دوباره مرد می شی!!!!

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۵ سارا67

با نظر من لیلی یک مجنونم موافقم.

به سوال کننده: آفرین چه دختر خوبی هستی. حالا که این روش آقای نجفی بهت جواب داده سعی کن برای خودت یه مشغولیت درست کنی. مثلا یه هدف مثل درس خوندن یا کلاس رفتن.ورزش هم تاثیر گذاره.

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۰۱ معرفی

تو این سایت همچین گروه هایی تشکیل شده:

http://www.ktark.com/index.php

 

می تونی اینجا ثبت نام کنی.

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۱۸ شهاب 56
به من لیلی یک مجنونم
 والا این روزها طرف میره رابطه نامشروع انجام میده میره به همه میگه اینجا فضای مجازی است کسی کسی رو نمیشناسه قضیه استمناء یه مقدار با بقیه گناها فرق میکنه عده زیادی هستند که به این کار مبتلا هستند

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۳۶ گناهکار

منم موافقم با این کار

خوبه که ادم بتونه باکمک چندنفرکارشوترک کنه

وتجربیات اونارویاد بگیره.

فقط کاش زودترراه اندازی بشه

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۰۴ رضاجان
راستی
سایت www.masturbation.ir
الان مدت هاست همین کارو میکنه.پسرا و دخترای مبتلا  میرن اون جا و تعداد روزهای پاکیشون رو ثبت می کنند.دلم به حالم خودم و  امثال خودم شدیدا  می سوزه.خدایا خودت فرج آقا رونزدیک کن تا این جوانای بدبخت به جای استمنا یا دارو یا  ...برن  ازدواج کنن.

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۸ 28
یعنی من 28 سالمه و تا حالا سراغ ین چیزا نرفتم مشکل دارم؟ نگران شدم. یعنی ممکن بعد ازدواج دچار مشکل شم؟ یعنی ممکن میل جنسی نداشته باشم؟
(دخترم)

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۲۹ مهندس
من شوکه شدم یعنی اینقدر خودارضایی تو دخترا زیاده اگه پسر بودید با این وضع حجاب خانوما چکار میکردی هان یکی جواب بده

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۶ من لیلی یک مجنونم
شهاب 56 
بلاخره تو این بحثا و گروها هستن کسایی که ادمو با حرفاشون نا امید کنن و بیشتر تحریک ب  انجام این کار بکنن
دلایلی بیارن واسه انجام این کار که اصلا منطقی نیست اما برای توجیح کردن فرد گناهکار خیلی هم درست و منطقیه
مثلا بگن شرایط ازدواج برای ما نیست اگر هم این کارو نکنیم امکان داره ب گناهای بزرگتری مثل ارتباط جنسی با جنس مخالف دست بزنیم
اینجوری میشه که یه عده ادم توجیح میشن و اون حس پشیمونی گناه از بین میره برای یه مدت و با خیالی راحت دست به خود ارضایی بزنن

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۰۵ دخترونه،آقاپسرانخونن لطفا!!!!
ی سوال،من اصا درک درستی از خودارضایی ندارم! وقتایی ک هواگرمه،یانصف شبا میخاره،من کاری ب سوراخ واژنم ندارم وتاحالابش دس نزدم،فقط بالاترش میخاره،ک گاهی شباناخودآگاه میخارونم،اگه بیدارباشم باآب سرد میشورم خوب میشه،این کارمنم خودارضاییه!

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۴۵ ایسان
هر موقع گناه میکنی یادت باشه که خدا داره میبینه. هر کس تو خلوت خودش از خدای خودش شرم کنه و گناه نکنه طبق آیه قرآن خدا هم تو این دنیا و تو آخرت بهش خیلی پاداش میده.

۱۱ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۱ به سوال کننده
ببخشید من یه سوال برام پیش اومد که خواستم اگه ناراحت نمیشید بپرسم.ببخشید اینو میپرسم.اما وقتی میگین ما خ.ا میکنیم یعنی با دستتون به بدنتون دست میزنید؟!!! 
ببخشید این سوالو میپرسم چون ذهنم درگیر شد گفتم.
خب اگه با دستتونه، خب دست نزنید... این که خیلی سخت نیست.با دستتاتون مثلا به بالشت چنگ بزنید... نمیدونم والا ...شاید من دارم اشتباه میکنم.

۱۲ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۳ mehdi.ma.mm
سلام دوستان یه چیزی میگم کاملا جدی کسی ناراحت نشه.
میل جنسی مثل میل به غذا و آب مهمه و شما هر چقدر هم کنترل و کمش کنی بازم باید برطرفش کنی.
پس چندتا توصیه
زیاد سرکوبش نکنید مشکل جنسی پیدا میکنید و سرد مزاج میشید
خودتونو از عمد تحریک نکنید که بعدش خود ارضایی کنید مثلا با لمس خودتون یا فیلم های تحریک کننده ولی اگه بدنتون آلارم های مربوط رو داد و درخواست داشت پاسخ بدید
محیط خودارضایی باید آرام و ریلکس باشه مثلا در اتاق دربسته و آرام خواهشا با استرس خودتونو اذیت نکنید و سعی نکنید از ترس اینکه کسی بفهمه خودتونو سریع ارضا کنید اصلا همیشه در اتاقتونو ببندید که کسی هم شکی نکنه که چرا بعضی موقع ها بسته و بعضی موقع ها بازه
و الکی این میل رو شیطانی و کثیف و اهریمنی و نجس ندونید شما مشکلی ندارید و واسه کارتون توضیحی بدهکار نیستید و کسی حق نداره سرزنشتون کنه
حرفم کاملا علمی و حق هست پس لطفا مدیرجان تاییدم کن

۱۲ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۷ نویسنده ی پست
بی نام:
نه عزیز اون میلت نیست اون شیطون درونته که میگه آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب اگر هنوز زده نشدی بنظر من یه جوری این کارو انجام بده که زده شی مثلا اگر همیشه حیا میکردی و چن بار پشت هم انجام نمیدادی این کارو بکن مطمئنا انقد از خودت متنفر میشی که دیگه دلت نمیخواد تا چن وقت بری دنبالش وقتی میبینی چن وقته دنبالش نرفتی اعتماد بنفس میگیری و راحت تر میتونی ادامه بدی
.....:
عزیزم یه اسم واسه خودت بذار اینجوری سخته مرسی از همکاریت
اسم واقعیمو نذاشتم:
یه اسم دیگه انتخاب کن که راحت بشه نوشت 
همین تنفر از همه چیز بهتره این تنفر یه وسیله ست ازش استفاده کن یه کاری کن حسابی متنفر شی یه جوری که بعدش گریه ت بگیره و از خودت بدت بیاد اون وقت دوباره به خودت قول بده
سارا67:
من دخترم
فیلم بد نه به اون صورت ینی فقط چن تا تیکه ی صحنه دار بوده نه اینکه فیلم اونجوری دیده باشم و دیگه همونم کامل ترک کردم گرچه من تاثیر چندانی حس نکردم که بگم بخاطر فیلم کاری کردم
پیشنهاد خوبیه مرسی بازم بود بگید بهمون


من لیلی یک مجنونم:
من خودم شرایطو سنجیدم و حس نمیکنم اینجوری باشه کما اینکه تو دختران و پسران برتر قسمتی بود که اونایی که تو ترک بودن با هم در ارتباط بودن و خیلی هم شئونات رو رعایت میکردن ماشالا بچه های اینجا همه با غیرتن کسی ازین حرفا نمیزنه بزنه هم طرد میشه
در ضمن ما نمیخوایم به گناهامون اعتراف کنیم قراره از صوابامون بگیم
ناشناس:
قبول ندارم هر کس با دیگری فرق داره اینجا هر کس با فردی شبیه خودش مشورت میکنه ایشالا نتیجه بده
بهرام:
ایشالا امسال قطعی ترک میکنید رمضانم که نزدیکه بهترین موقعست ببینید چه چیزایی رو بیشتر رعایت میکردید اونارو انجام بدید 
اصن میتونید روزه ی مستحبی بگیرید و به پیشواز برید خوردن سردی هم خیلی کمک کننده ست من تا حد مرگ سردی میخوردم اوایل ینی جز سردی چیزی نمیخوردم و حسابی هم پرخوری میکردم کم کم وقتی شرایط عادی شد میتونین گرمی ها رو هم بخورید و اتفاقی هم نمیفته
گناهکار:
ممنونم از همکاریتون شما هم اگر پیشنهادی برای ترک دارید بگید

۱۲ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۹ نویسنده ی پست
دوستای مهربون
لطفا اونایی که عضو میشن یه بیوگرافی کوتاه از خودشون بدن که یه آشنایی مختصر ایجاد بشه

۱۲ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۱۶ کابوی تنها
زمینه سازی نکنی گناه نمیکنی
فیلم نبین
مطالب و حتی جک سکسی نخون
با جنس مخالف خیلی حرف نزن
اگر پسری تو خیابون از خانم ها سان نبین

بیکاری منشا فساد هست وقتی مشغول باشی دیگه به این مسائل نمیرسی

میگن از تنهایی پرهیز کن تنهایی برای تو خوب نیست چون افکار شیطانی میاد سراغت

از همین الان هم به فکر ازدواجت باش

۱۲ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۴ نویسنده ی پست به مهندس
من یه محجبه ی سفت و سختم و تو این مورد واقعا پسرارو درک میکنم و حجابمم کاملا حفظ میکنم تا کسی رو به سمت خودارضایی نکشونم

۱۲ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۵ نویسنده ی پست
به دخترونه:
نه عزیزم مهم هدفته تو که با هدف ارضا این کارو نمیکنی
به به سوال کننده:
عزیزم همیشه هم اینجوری نیست که طرف خودش خودشو تحریک کنه یه موقع هست که به صورت خودبخودی اون قسمت یه حالتی پیدا میکنه که انگار یه مدت کوتاه تحریک شده و اون حس وسوسه ت میکنه که بهش دست بزنی اون موقع ست که سخته وگرنه اگر از اول خودت بخوای خودت خودتو تحریک کنی که بله میتونی دست نزنی و اینجوری راحت تر از اون شرایطه
به مهدی:
اینجوریام نیست قرار نیست آدم هر دفعه به هرچی نیاز داره بهش دسترسی داشته باشه پس اراده چی میشه؟ اگه قرار باشه به این راحتی به خودارضایی جواب مثبت بدی کم کم برای روابط نامشروعم به همین راحتی اقدام میکنی
آقای نجفی لدفن اینجور کامنتارو تایید نکنید خودشونم میدونن که دارن خودشونو گول میزنن 

۱۲ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۴ چقدر احمق بودم
من دخترم 12- 15 سال اعتیاد داشتم بعضی وقتها کم بعضی وقتها خیلی زیاد ... سال پیش در آستانه ازدواج بودم که بهم خورد طرف رو خیلی دوست داشتم بعد از رفتن اون ناکامی حالم رو بدتر کرد با اینکه خودش بود هیچ حس جنسی بهش نداشتم ولی بعد از رفتنش عملم رفت بالا گاهی 3 بار در روز!!! جالبه من شاغلم زمان بیکاری زیادی نداشتم اما از کوچکترین فرصت استفاده می کردم با اینکه کل عمرم فیلم پورن ندیده بودم 5 6 ماهی هم معتاد اینکار شدم اه اه اه ... یادآوریش هم مشمئز کنندست ... پارسال شب قدر همه رفته بودم قران سر بزار من توی خونه خاک سرم می ریختم .... خلاصه اینکه ماجرای ترک من معجزه بود انگار به ته تهش رسیده باشی و دیگه نتونی بوی گند خودت رو تحمل کنی ... برای کسانی گفتم که می گن نمیشه ترک کرد!!! الان اگه یک ماه هم تنهای تنها باشم سراغش نمی رم من شش ماه که ترک کردم ماهواره و فیلترشکن و خونه خالی و همه ی شرایطش هم محیاست ولی بسه دیگه خستم ...کشش ندارم ....دیگه دوست ندارم روزای جمعه شرمنده امام زمان باشم ... یه چیزی هم که یادم رفت انگار یجور فراموشی گرفتم خفیفه ولی خودم اون رو از عوارض خ . ا می دونم ... لعنت بر عمری که در حسرت زندگی پاک حروم شه

۱۳ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۶ نویسنده ی پست
چقدر عاقل هستی:
:) عزیزم مرسی که از تجربیاتت گفتی بنظر من آدم تا به جایی نرسه که از خودش متنفر بشه فایده نداره این آخریا به حدی این کارو انجام میدادم(اونم پشت سر هم) که بدنم همش خسته بود و ماهیچه هام میلرزید ولی الان دیگه اون دوران تموم شده و تو طولانی ترین دوره ی ترکم قرار دارم^_^

۱۳ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۱ یاسمن
سلام من 24 سالمه و از 11 سالگی ندونسته درگیرش شدم
خیلی تلاش کردم برای ترکش،نشد و خیلی اذیت شدم
ولی الآن چند وقته تصمیم جدی گرفتم و فعلا چند ماهه که مرتب داذم موفق میشم و دفعاتش رو کم کردم
من یادداشت میکنم که چه روزی این گناه رو مرتکب شدم
بعد سعی میکنم تا مثلا 10 روز بعد خودمو نگه دارم 
خیلی جواب گرفتم
اولش یه هفته یه هفته بود
بعد تونستم 14 روز تحمل کنم
بعد دوتا 20 روز 
و بعد یک ماه این کارو گذاشتم کنار
و الآن از آخرین بار تا پایان ماه رمضون صبر خواهم کرد ان شاء الله
واقعا فاصله دادن وکاهش دفعات انگار میلم رو به این گناه خیلی کم کرده
خیلی راحتم و کم پیش میاد که تحت فشار قرار بگیرم
این یک ماهه که اصلا پیش نیومد
امیدوارم یه روزی برای همیشه کنار بذارمش
و اون موقع به خودم افتخار میکنم که بعد از 13 سال ترکش کردم
خدا خیلی مهربونه وقتی جدی تصمیم گرفتم خودش کمکم کرد!
با آرزوی موفقیت برا همه

۱۳ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۵۴ anyone
به نویسنده ی پست:
چقدر شما خوبی.چقدر مهربون و با محبتین.
این پست یه حال دیگه ای داره.
نه جنگی بین دخترا و پسراس،
نه کسی خودشو برتر از بقیه میدونه.
همه از یه جنس،با یه هدف کنار هم میخوان به خوبی برسن.به نور برسن.
اینجا پر از روشنایی و عشقه...
+مرسی از خوبیت خواهر عزیز.
 ایشالا همه موفق بشن:)

۱۳ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۰۲ HosEin Ab
تــــــــــــــــوبه !
بهترین کار و روش برای ترک خودارضایی توبه است !
میدونی !
وقتی توبه کنی !
وقتی که شرایط خود ارضایی برات فراهم بشه !
به این فکر میوفتی که من توبه کردم !
نباید این کارو کنم وگرنه توبه ی خودمو میشکنم و پیش خدا بی اعتبار میشم !
و وقتی که به توبه بی توجه باشی به این حدیث امام رضا که فکر کنی دیگه هیچ وقت توبتو نمیشکنی !
این حدیث امام رضا که میگن کسی که توبه کند در عین حال به گناه خود ادامه دهد مانند کسی است که پروردگار خود را مسخره کرده باشد
میدونی مسخره کردن خدا یعنی چی ؟!
یعنی بگی خدایا این دفه خودرارضایی کردم دیگه نمیکنم !
توبه میکنم و بعدش استغفرلله به زبان میاری و مراحل توبه هم به جا میاری !
ولی اگه توبتو بشکنی انگار خدارو مسخره کردی !
خعلیا اینطوری جلوی خودشونو گرفتن و مقابل خود ارضایی مقاومت کردن !
ولی این موضوع هم هست ! به این هم توجه کنین !
البته کمتر کسی هست که با اولین باری که توبه میکنه بتونه دیگه انجام نده !
میدونین اگه توبتونو شکستین اشکال داره !
خیلیم اشکال داره !
ولی اینکه بگی من که توبمو شکستم بازم انجام میدومو دیگه توبه نمیکنم این خیلی گناه بزرگیه !
وقتی که توبتونو میشکنین احساس پشیمونیتون چندین برابر میشه !
ولی میتونین دوباره توبه کنین !
شکستن پی در پی توبه گناه به حساب میاد
ولی همین توبه میتونه جلوشو بگیره
بزارین یه مثلا بزنم
وقتی به یه مهمونی دعوت شدین و فقط چند دقیقه وقت دارین که برین و برسین به مهمونی
و وقت حموم رفتن ندارین ! یعنی به هیچ وجه وقت اینو ندارین که برین حموم ! و یه خورده بود میدین ! بخاطر اینکه اون بو تا وقتی که برگردین و برین حموم رد شه و بقیه احساسش نکنن شما به خودتون عطر و ادکلون میزنین !
توبه هم دقیقا همینطوریه !
وقتی که گناه میکنی یه چهره سیاهی روی صورتتون میاد و بوی بدی روی بدنتون !
ولی توبه دقیقا حکم همون عطر رو داره !
شما به خودتون عطر میزنین تا وقتی که بتونین به طور کامل اونو از بین ببرین !
ایشالله موفق باشین !

۱۳ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۰۶ یه سوال
ببخشید ببخشید ببخشید من نمیدونم یعنی آدم با دست خودش و با لمس نقاط خاص مگه ارضا میشه؟؟!!! آخه این کار باید توسط همسر انجام بشه که لذت داشته باشه دیگه... واقعا نمیتونم بفهمم.خودتون به خودتون دست میزنین بعدشم ارضا میشین؟ فک کنم من از اون دخترایی هستم که رضایت عاطفی از همسر باعث رضایت جنسیم بشه و از اینکه اون داره به من محبت میکنه و ازم لذت میبره منم لذت ببرم.نه اینکه جسمی باشه و فقط با تحریک جسمی خودم یا حتی طرف مقابل ارضا شم.نمیدووونم.شایدم من سردم!!

۱۳ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۱۶ محمد مهدی
چه قدر اینجا تو این سایت همه مثل همند .من هم پسر 25 ساله ای هستم که  15 سال گرفتار خود ارضایی بودم. یه جورایی از بچگی .خاطرات این قرص رو براتون می گم:همین سیپروترون ااستات که شما می گید  باعث شد گرفتاریمو ترک کنم.روزای اول که می خوردم اول موهای بدنم ریخت یعنی تو  حموم لیف که به خودم می زدم  همه موهای سینه -پا و ...کنده  میشد.بعد یک هفته  احساس خستگی شدیدی داشتم جوری که همش خوابم میومد .یه یه هفته بعدش بدنم یهو داغ می کرد جوری که انگار آتیش می گرفتم  میل جنسی  همچنان وجود داشت ولی خوب خیلی کاهش پیدا کرده بود.بعد از یک ماه  میل جنسی به کلی از بین رفت بلکه میل عاطفی هم از بین رفت یه جورایی شدم مثل آدم آهنی!!!من که دختر می دیدم همش دلم می خاست بگیرمش تو بفل بوسش کنم دیگه هیچ حسی به زن نداشتم.حتی حس عاطفی .مثل وقتی بچه بودم.دکتر گفت سیپروترون حدود ده برابر قوی تر از فیناسترید است.منم از این قرص راضی بودنم زندگیمو نجات داد مثل شما 

۱۳ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۰۹ ___
خواهرای گلی که نمیدونید خودارضایی چیه
بخدا شما خیلی ماهین.از همه ی آدما هم سالمترین.
پس اصلا فکر نکنید که سرد هستین و احساس ندارین.

۱۴ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۴۱ نویسنده ی پست
دوستان ممنونم ازینکه تجربیات و راهنمایی هاتون رو در اختیارمون قرار میدید
ولی فک کنم کسی دوست نداره بیاد تو گروه!!!
جز یکی دونفر
تا الانم که هیچکس یه بیوگرافی برای اعلام عضویت نداده!!

۱۴ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۵۹ به یه سوال
عزیزم اصلا نمیخواد بدونی چطوری خودشونو ارضا میکنن!!!
بذار برات از خودم بگم 
من کلا آدم زیادی کنجکاویم وقتی هم فهمیدم چطوری خ.ا میکنن میخواستم تجربه اش کنم اگه نمیدونستم برام این حالت پیش نمیومد.
پس کسایی که از خ.ا چیزی نمیدونید اصلا دور و بر اینکه بفهمید چیه نیاین برا خودتون بهتره.
اونایی که لذتش رو تجربه کردن بازم هی میخوان انجام بدن 
کسی که خ.ا میکنه فقط جسمش ارضا میشه ولی روحش ارضا نمیشه به خاطر همین حتی به ۳بار در روز هم میرسه یا بیشتر 
وقتی آدما یه مشکلی تو زندگیشون دارن که باعث اضطراب و استرس و پریشانی میشه براشون و اگه قبلا اینکار رو انجام داده باشن برای رهایی ذهنشون میخوان به چیزی پناه ببرن و حتی کسایی که اعتماد به نفس پایینی دارن هم ممکنه اینکارو بکنن 
میخوان کاری کنن که درد مشکلاتشونو فراموش کنن!!
اینم بگم کسی که خ.ا میکنه اولش  لذت ببره و حتی شاید نخواد ترک کنه اما به مرور بعدش آسیب هاشو چه رو مغزش و چه رو بدنش میبینه و اینکه یه حالت تنفر نسبت به خودش پیدا میکنه که اون وقت خودش میخواد ترک کنه ولی حس میکنه بهش معتاد شده اون وقته که تصمیمشو میگیره که ترک کنه.

۱۴ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۰۸ محسن نجفی
ارسال مجدد :
دوستان به نظر من تلقین تو این مورد خیلی تاثیر میذاره.
وقتی باور کنید ترک سخته واقعا سخت میشه.
شما دارین به خودتون تلقین میکنید که نمیتونید ترک کنید!!
………باور کنید قدرت اینو دارین که لحظه ای که وسوسه میشید بتونید جلوی خودتونو بگیرید.………………………
اگه یاد بگیریدچندبار اون لحظه ی خییییلی وسوسه آور جلوی خودتونو بگیرید اعتماد به نفستون فوق العاده افزایش پیدا میکنه 
اینکارو با همون روش هایی که آقای نجفی هم تو پستای قبل گفتن (پستای قبلی مربوط به خ.ا رو ببینید )انجام بدین مثل:
۱-تغییر مکان دادن...مثلا اگه نشستید پاشید 
اگه تو اتاقین برید بیرون اتاق تلویزیون رو روشن کنید 
اگه خوابیدید بنشینید یا برید توی تراس کلا موقعیتتونو تغییر بدید 
۲-مغزتونو درگیر کنید...از۱۰۰به ۱بر عکس بشمارید 
کتاباتونو ورق بزنید.
جدول حل کنید 
چندتا مجله ی مورد علاقه تونو بخرید بذارید روی میز وقتی این فکرا اومد سراغتون برید یه مطلبشو بخونید.
۳-اونایی که مذهبین ذکر بگن هر ذکری که دوست دارن مثلا :لااله الا الله 
۴-در مورد دختران بخصوص وقتی میرید حمام زیاد زیر دوش نایستید.وقتی لباس عوض میکنید جلوتون آینه نباشه.به بدن خودتون زل نزنید.
۵-فیلم-عکس -داستان   سکسی تعطیل   ……به هییییچ وجه سراغش نرید اگه فکر میکنید  نمیتونید جلوی خودتونو تو دیدنش یا خوندنش بگیرید.عواملشو از بین ببرید مثلا اینترنتو جمع کنید گوشیتونو بدید به کسی براتون نگه داره اگه رو حافظه ای فلشی چیزی اینا رو دارید همه رو پاک کنید.....با شجاعت تمام!!!
۶-و یه نکته ی دیگه 
وقتی میخواید عادتی رو ترک کنید مسلما یه دفعه نمیتونید باید کم کم کنار بذاریدش 
اگه روزانه چندبار اینکارو میکنید 
اول سعی کنید به روزانه یه بار کاهش بدیدش 
بعد از روزانه به یه روز درمیون بعد دو روز در میون 
بعد از دو روز در میون به سه روز درمیون و به همین ترتیب....
در آخر حتی هفته ای اینکارو عقب بندازید 
میتونید ترک کنید مطمئن  باشید من شخصا با همین کارا نتیجه گرفتم و توی ترک هستم خدا بخواد دیگه سمتش نمیرم.
بچه ها یادتون باشه برای اینکار عواملش رو از بین ببرید 
وقتی صحنه ای دیدید سعی نکنید خودتونو تحریک کنید ازش رد بشید به موقع میتونید از این لذتا ببرید.
پس عوامل رو از بین ببرید یا حداقل کمش کنید.
و وقتی این وسوسه ها اومد سراغتون از روش هایی که گفتم استفاده کنید.
وقتی کم کم ایمان پیدا کردید که میتونید اینو کنار بذارید.
اعتماد به نفسی پیدا میکنید که نگو!!!
من الان مشکلاتی تو تمرکز حواس و...دارم که همشو از نتیجه ی این میدونم امیدوارم که کاملا خوب خوب شم.
...............    شما هم باور کنید................................
نظر:
سلام
این نظر رو یکی از دوستان به صورت خصوصی ارسال کرده بود و از بنده خواست که اون رو عمومی نمایش بدم .
از اون جایی که نظرات خصوصی رو نمیشه عمومی منتشر کرد ، مجبور به ارسال مجدد شدم
موفق باشید

۱۴ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۴۱ یاسمن
نویسنده ی پست ممنونم ازت خیلی ایده ی خوبی هستش و کاملا موافقم با رعایت آداب و شئونات البته!
منم میخوام عضو بشم...چه کار باید بکنم؟

راستی جدّا غذاهای گرم آدمو داغون میکنه........
و بیکاری! و تنهایی! همیشه باید کاری برای انجام دادن باشه،باید برنامه شو از قبل بریزیم و الا دیگه وقتی سراغت اومد خیلی سخته که خودتو با کار دیگه ای مشغول کنی!  کلا یه وقت خالی هم نمیذارم تو برنامه م بمونه....
و نکته ی سوم دوش گرفتن...خیلی کمک میکنه به ترک...اینو یه روانشناس گفت البته و منم باهاش موافقم!
و نکته چهارم زندگی معنوی...هر روز تعدادی صلوات و چند ص قرآن و ذکر اگه وقت داشتین! زندگی آدم که خدایی باشه حیفش میاد روزش رو خراب کنه.......
و نماز صبح.صبحا با خدا قرار بذاریم و ازش کمک بخوایم...
برا من تاثیر داشته...امیدوارم بدرد بقیه هم بخوره....

۱۴ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۴۹ یاسمن
نویسنده ی پست ممنونم ازت خیلی ایده ی خوبی هستش و کاملا موافقم با رعایت آداب و شئونات البته!
منم میخوام عضو بشم...چه کار باید بکنم؟

راستی جدّا غذاهای گرم آدمو داغون میکنه........
و بیکاری! و تنهایی! همیشه باید کاری برای انجام دادن باشه،باید برنامه شو از قبل بریزیم و الا دیگه وقتی سراغت اومد خیلی سخته که خودتو با کار دیگه ای مشغول کنی!  کلا یه وقت خالی هم نمیذارم تو برنامه م بمونه....
و نکته ی سوم دوش گرفتن...خیلی کمک میکنه به ترک...اینو یه روانشناس گفت البته و منم باهاش موافقم!
و نکته چهارم زندگی معنوی...هر روز تعدادی صلوات و چند ص قرآن و ذکر اگه وقت داشتین! زندگی آدم که خدایی باشه حیفش میاد روزش رو خراب کنه.......
و نماز صبح.صبحا با خدا قرار بذاریم و ازش کمک بخوایم...
برا من تاثیر داشته...امیدوارم بدرد بقیه هم بخوره....

۱۴ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۳ چقدر احمق بودم
به نویسنده پست
خب الان گروه رو دقیقا چطوری تشکیل دادی ؟؟؟ ما باید چکار کنیم ؟؟؟ بیشتر توضیح بدید . یه پیشنهاد میشه مثل ختم صلوات خانوم پرتو خورشیدی شما هم یک طرح چهل روزه بدید ...
آقای نجفی
من تا حالا چند بار این سوالو پرسیدم جواب درستی هم نگرفتم ... اگه می دونید لطفا کمکم کنید .. میگن بعد از ترک ، عوارض خ . ا از بین می ره ... الان حالت فراموشی و ضعف حافظه ای که من گرفتم تا ابد باهام می مونه یا از بین می ره ؟؟؟ من 6 ماهه ترک کردم .
نظر:
سلام
تقریبا هر خصلت فراموش شده ای با تمرین دوباره تقویت میشه . شما هم برای تقویت حافظه تمرین کنید .
موفق باشید

۱۴ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۰۵ همونی که نظرش خصوصی ارسال شده بود.
ممنون آقای نجفی 
بچه ها یه نکته ی دیگه که میخواستم بگم بهتون اینه که 
اگه مشکلی دارین توی خونواده یا مشکلی تو درس دارین اضطراب یا استرسی یا هر چیز دیگه دارین که باعث میشه نیاز داشته باشین از این فکرا دور باشین و اون نیازتون باعث میشه به خ.ا روی بیارین 
اول اون مشکله رو برطرف کنید 
نماز خوندن خییلی مؤثره برا کسایی که نماز رو ترک کردن 
بعد که مشکل رو حل کردین یا به دنبال راه حل برای مشکلتون بودین سعی کنید از خ.ا هم دور بشید.
و در ضمن بیکار نباشید.سر خودتونو به کارای مختلف گرم کنید.
از فکرای خاک برسری هم دوری کنید.

۱۴ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۰۳ یه سوال
والا من 21 سالمه سنمم کم نیستا که فک کنید نمیدونم خ ا چیه.چرا شنیدم چیه ولی نمیتونم این کارو درک کنم!
اصلا تصورشم نمیتونم بکنم...
شما نگران نباشید کنجکاوی نمیکنم که انجامش بدم.اه اصلا خیلی بی معنیهههه.یعنی اونایی که خ ا میکنن واسشون اهمیت و تفاوتی نداره که این کارا توسط همسری که (بینشون عشق هست) براشون انجام بشه یا اینکه توسط خودشون؟!
آبجیا و داداشا اگه بخواین میتونین دیگه انجام ندین.اصلا هروقت خواستین انجام بدین بگین یعنی من انقدر ضعیفم؟
براتون دعا میکنیم.فقط خواهشا مصمم باشین..وااای آخه این چه کاریه آخهههه؟!

۱۴ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۴۵ بهرام مجرد
کسایی که این کار و بلد نیستن  خوش  به حالشونه اصلا سراغش نرین . اصبلا نخواین بدونین چحوریه 
من خودم تو 20 سالکی شروع کردم قبلا هر کس میگفت خود ارضایی نمیتونستم در کش کنم  تا اینکه یه بار کنجکاوی لعنتی منو مبتلا کرد
اولش تفریحی این کارو میکردم !!!    بعدش  اروم اروم معتاد شدم


 این قرص ها ایا خیلی عوارض داره؟؟؟؟؟؟

۱۵ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۲۶ نویسنده ی پست
یاسمن:
ممنونم ازت عزیزم خیلی خوب بود بازم اگر چیزی بود بیا برامون بگو
چقدر احمق بودم:
عزیز از یه تاریخی قرار میذاریم که همه بیان قول چهل روزه بدن که تا چهل روز سمت این کار نرن بعدشم هر چن وقت یک بار بیان از موفقیتشون که در موقعیت گناه سربلند بیرون اومدن برامون بگن و بگن که چیکار کردن تو اون لحظه که تونستن مقاومت کنن بعدم اینکه هر کس بگه که فک میکنه چه عواملی باعث میشه این گناهو انجام بده (براساس ویژگی های شخصیتش) مثلا یه نفر میگه من زیادی کنجکاو بودم یه نفر میگه من از دوست ناباب تاثیر گرفتم بعد اینجوری افراد مشابه خودشونو پیدا میکنن و راهکار میگیرن
در ضمن تا ده روز اول هیچکس از شکستش نباید بگه فقط موفقیت هاشو باید اطلاع بده بعد از ده روز همه میان میگن که تو این ده روز چه اتفاقاتی براشون افتاده تا بقیه راهنماییش کنن دوباره شروع میشه تا ده روز بعد چون اگر کسی مدام شکست بخوره بیاد بگه بقیه روحیه شونو میبازن

هر کی دوست داره شرکت کنه یه بیوگرافی مختصر بده و جنسیتشو هم بگه 
اگرم پیشنهادی هست سراپا چشمیم


همونی که نظرش خصوصی ارسال شده:
ممنونم از راهکاراتون امیدوارم تو گروهمون هم عضو شید تا بهتر به بقیه کمک کنید فک کنم شما تنها آقای این گروه باشید البته اگر اشتباه نکنم
بهرام مجرد:
آقا بهرام قرص خوردن خوب نیست چون باعث سردی عاطفی هم میشه نظر من اینه که آدم باید روی اراده ش کار کنه آسونترین راه بهترین راه نیست شما تا اونجاییکه میتونید سردی بخورید و گرمی نخورید باور کنید خیلی موثره 
من خودم یه مدت فقط سردی میخوردم اونم به مقدار زیاد دقیقا مث همین قرصا بود ینی تا یه ذره گرمی میخوردم سریع حالتام عوض میشد ولی اعتماد بنفسی که بابت موفقیتم تو دوران سردی خوران گرفتم باعث شد که الان با خوردن این همه گرمی (تا حد جوش زدن) اصلا سمت این کار نرم چون به خودم مطمئن شدم و دیگه ترک کردن رو یه کار سخت نمیدونم
نمیدونم چقدر مذهبی هستید ولی من به حدی به آقا امام زمان ارادت دارم که به ایشون گفتم اگر بخاطر شما هم که باشه من این کارو ترک میکنم دوست داشتم تو نیمه ی شعبان پاک باشم دوست داشتم وقتی کسی به عنوان مومن ازم یاد میکنه تو خلوت گریه م نگیره که مومن کجا و من گناهکار کجا؟ دوست نداشتم وقتی به کربلا فک میکنم شرمنده باشم و روم نشه آرزوش کنم دوست نداشتم جزو کسایی باشم که خدا بهش نگاه نمیکنه دوست داشتم موقع ازدواجم پاک باشم و با یه آدمی مث خودم و یه آدمی پاکتر از خودم ازدواج کنم چطور میتونم آرزوی همسر پاک داشته باشم وقتی خودم آلوده م؟ چطور میتونم آرزوی مومن ترین فرد رو برای ازدواجم داشته باشم وقتی که حتی از پس ترک یه گناهمم بر نمیام؟ چطور میتونم منتظر فردی چشم پاک و با اراده ی قوی باشم در حالیکه اراده ی ترک گناه خودمم ندارم؟ با چه رویی میخوام خودمو لایق یه همچین فردی بدونم؟
من عاشق معامله کردن با خدام من یه قدم به سمت پاکی میرم تو منو صد قدم بیشتر به سمتش بکشون من قول میدم که دیگه این کارو نکنم توام قول بده تو ترک کوچیکترین گناهامم کمکم کنی من این گناه بزرگه رو ترک میکنم توام قول بده تو ترک گناهایی که به چشمم نمیاد و برام عادی شده کمکم کنی من حواسمو به خودم جمع میکنم توام هوای باقی غفلتامو داشته باش 
من خیلی دنبال این بودم که چیکار کنم تا خوب باشم؟
جواب:
امام علی (علیه السلام) : عفت سرآمد هر خوبی است
پس فقط یه اراده کنید و بسم...بگید

۱۵ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۱ جلال
سلام.من جلال 32 ساله.یکمی مذهبیم.من بدلایلی فعلاً نتونستم ازدواج کنم.نیمه شعبان قول دادم سراغ گناه نرم.ولی یه روز تونستم و باز گناه کردم.بنظرم مسایل مذهبی رو که آقای نجفی گفتند و راه کارهاشون مفیده. چون تنها شدم شروع به این کار(خ.ا) کردم.اسم منو تو اون لیست بنویسید و از امروز قول میدم سراغ این کار نرم.اگه زنده موندم چند روز دیگه میام و تعداد روزهای پاکی ام رو اعلام می کنم.باور کنید فیلمای مبتذل رو دشمنان اسلام واسه ما جوونا طراحی کردن که از تلاش و پیشرفت عقب بمونیم و همش درگیر این جور مسایل باشیم.لذا ترک اینکار در درجه اول به خود آدم بستگی داره که برای خودش و اعضا و جوارحش ارزش قائل باشه و از آلات جنسی خودش از طریق شرعی(ازدواج) لذت ببره و یا اگه شرایط ازدواج رو فعلاً نداره صبر پیشه کنه.هر چند میدونم سخته ولی چاره ای نیست.سختیاش موقتیه.بهر حال امید وارم همه ما بتونیم سالم و پاک زندگی کنیم و پیش خدا و امام زمان و شرمنده نباشیم.یا حق.

۱۵ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۰۸ یه دانشجو
با سلام
طرحه خیلی خوبیه,مخصوصا که نزدیک ماه مبارکم هستیم و این خیلی کمک میکنه
با اجازتون منم هستم
24ساله-پسر
به امید پاکی همه انسانها و مخصوصا جوونا

۱۶ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۶ یسنا
سلام من یک دختر 27 ساله هستم با سابقه بیش از 15 سال خ _ا منم عضو میشم خیلی دوست دارم ترک کنم انشاالله خدا کمکمون کنه

۱۶ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۴۷ نویسنده ی پست
فعلا همین تعداد هستیم:
.....
اسم واقعیمو نذاشتم
گناهکار
یاسمن
جلال
یه دانشجو
اگر کسی از قلم افتاده بگه بعضیا رو مطمئن نبودم که هستن یا نه
از سه شنبه شروع میکنیم تو این مدت سعی کنید فک کنید و ببینید مواقعی که حس میکردین میتونید ولی بازم گناه کردین دلیلش چی بوده؟ و ببینید چجوری میتونید زمینه ی بهتری برا خودتون فراهم کنید که دیگه سمت گناه نرید
پیشنهادات و نتایج خودتونم اینجا به اشتراک بذارید تا افراد مشابه خودتونو بهتر شناسایی کنید

۱۶ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۸ نویسنده ی پست
یسنا جان ممنونم از حضورت مطمئنا حضورت خیلی مفید خواهد بود ایشالا این دفعه میتونی توکل بر خدا

۱۷ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۲۱ همونی که نظرش خصوصی ارسال شده بود.(موج مثبت)
اسممو به "موج مثبت"تغییر میدم اون خیلی طولانیه.
نویسنده ی پست
چرا فکر کردی من آقا هستم؟؟!! خنده ام گرفت… لحنم مردونه شده بود!!!
میدونی من حتی میخوام از کلمه خ.ا هم دوری کنم چون اینکار یادم میوفته و بهش فکر میکنم و ممکنه دوباره...
من دخترم سنم مهم نیست.
من هر روزی بود کارم اما الان چند هفته یه باره...
منم دوست دارم ترک کنم برای همیشه.
میشه اسم گروه رو به یه چیز دیگه تغییر بدیم 
مثلا گروه انسانهای با اراده...
بعدشم باید سعی کنیم بهم انرژی مثبت بدیم.
هر کسی از اینکه تونسته جلوی خودشو بگیره و اینکارو نکنه بگه 
نه اینکه شکست خورده (که ایشالله نخورده).
یه چیز دیگه هم اینکه هر کسی الان ممکنه شرایطش متفاوت باشه یکی روزانه یکی هفتگی یکی ماهانه 
برای همین نمیتونیم باهم پیش بریم فقط از تجربیاتمون بگیم.
من عضو گروه میشم اگه این شرایط بهش عمل بشه.
خودخواهی درکار نیست من چون خودمو میشناسم و از یه چیزایی میترسم این شروطو گذاشتم اگه موافق باشین منم عضو این گروه میشم.

من شخصا موقعی به پست سر میزنم که حس کنم نیازم بالا گرفته مثله الان!!!
موقع های دیگه ام نمیخوام بهش فکر کنم برا همین نمیام.
چون دخترم مواقع خاصی این نیاز بیشتر میشه که دخترای گروه هم میتونن بگن تو اون زمان چیکار میکنن که سراغش نرن.
مرسییی از نویسنده ی پست عزیز که مطمئنم باعث میشه عضو های گروه ترک کنن.
مطمئنم هممون میتونیم اینکارو برای همیشه بذاریم کنار 
اگه بخوایم و باهم باشیم و از شکست نترسیم.

۱۷ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۱۸ نویسنده ی پست به موج مثبت
چون اصولا آقایون این کارو میکنن:| اینطور حس کردم
من توی کامنت آخرم به چقدر احمق بودم توضیح دادم که قراره چیکار کنیم و گفتم که نباید از شکست ها بگیم فقط هر ده روز یه بار محض گرفتن راهنمایی
اسم گروهم فکر خوبیه میشه عوض کرد ولی انقد دیر به دیر به اینجا سر میزنن که ...
ایشالا سه شنبه اسم جدیدشو مینویسم که همه ببینن
در مورد اینکه گفتی هر کس یه جوریه خب باید همه بگن چجورین تا با افراد مث خودشون شروع به ترک کنن هدف از تشکیل این گروهم همینه وگرنه میومدیم فقط روشای ترک رو میگفتیم و خلاص
نمیدونم دوست داری عضو شی یا نه ولی به پیشنهادای منم فک کن:| ممنونم ازینکه بهم کمک میکنی

۱۷ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۴۹ یه دانشجو
نمیدونم شماهم اینطور هستید یا نه؟
من وقتایی که استرس دارم(ایام امتحانات)نیازم خیلی بیشتر میشه!
شاید به خاطر نیاز عاطفیه,این که دوست داری یکی کنارت باشه و حالت رو خوب کنه:'(
نظر شما چیه؟

۱۷ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۱۰ جلال
سلام.من امروز یه لحظه شیطون گولم زد که برم سراغ فیلمای مبتذل ولی یه لحظه یاد قولم افتادم  و سیستمم رو خاموش کردم.بنظرم دراین جور مواقع آد م یه لحظه ناراحتی و پشیمونی بعدش  و عوارضی که بعداً در موقع ازدواج گرفتارش میشیم روبه یاد بیاره و خودشو کنار بکشه.بجاش رفتم یه کتاب برداشتم و تمرین خوشنویسی کردم.اینجوری فکرم مشغول شد.تو این مواقع اگه آدم سرشو با یه چیزی گرم کنه خیلی خوبه همچنین گفتن 100 مرتبه ذکر"یا ممیت" کمک میکنه از گناه دور شیم.باید بخدا توکل کرد.موفق باشید.

۱۷ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۴۰ موج مثبت
به نویسنده پست...
دیدم اون حرفاتو..
خواهش میکنم عزیزم شما ها بیشتر به من کمک می کنین
من میخوام عضو بشم.
به یه دانشجو…
نه من موقع امتحانا اینطور نیستم.
البته گاهی که خسته میشم از درس خوندن میخوام یه طوری خستگیم رو برطرف کنم بهش رو میارم البته بیشتر به فکر کردن بهش رو میارم.
برای رفع استرستون از روش ریلکسیشن استفاده کنید یا هر چیزی که سرحالتون میاره.
میدونستید آدمایی که اینکارو میکنن اکثرا به خاطر رفع اضطراب و استرسشون اینکارو میکنن ولی بدون اینکه متوجه باشن به خاطر اون استرس هستش و به طور ناخودآگاه اینکارو میکنن میخوان حالشون خوب بشه.
شما هم به نظر من باید به دنبال رفع استرست باشی تا راه های برخورد با استرس رو یاد بگیری و از اینکار جلوگیری کنی.
اینارو تو یه فایل صوتی شنیدم که دکتره می گفت.

موفق باشی

به جلال...
آفرین آقا جلال !!! همه باید سر قولمون بمونیم.
خوشنویسی!!فکر خوبیه منم به نقاشی فکر میکنم.
حرفاتون خیلی کمک کرد به نظر منم به ضرراش و مشکلاتی که بعد ازدواج برامون میاره فکر کنیم مؤثره!

بازم به نویسنده پست...
خداخیرت بده.

۱۷ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۱۰ نویسنده ی پست
سلام
دوستان ممنونم که همراهی میکنید داشتم ناامید میشدم:|
یه دانشچو:
آره استرس خیلی موثره ولی بدیش اینه که بعدش حالت بدتر میشه
جلال:
خیلی عالیه احسنت حالا من اینجور مواقع یه فکر دیگه هم خیلی بهم کمک میکنه مخصوصا شبا اونم اینکه به همسر آیندم فک میکنم
من چون عاشق اینم که همسرم فرد با ایمان و با اراده ای باشه همش خودمو با اون مقایسه میکنم و میگم زشته که اون از من بهتر رفتار کنه یا مثلا اگر شب باشه میگم مثلا شاید اون داره الان نماز شب میخونه اون وقت تو نه تنها صواب نمیکنی میخوای گناهم بکنی؟ خیلی خیلی بهم کمک میکنه این تفکرات
بله من یه موقع ها به خدا میگم پناه میبرم به تو از شر خودم از شر نفس خودم اینم خیلی آرامش بخشه انگار انرژی مثبتی که داری چند برابر میشه

۱۸ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۰ یه دانشجو
به موج مثبت:
خیلی ممنون,روش کار میکنم,انشاالله که نتیجه بده
به نویسنده پست:
بله,درسته,اگه خودارضایی انجام بشه عذاب وجدان بعدش واقعا ادمو ناراحت و شرمنده میکنه
شاید باورتون نشه!
ولی من بعضی شبها از شدت فشار گریم میگیره و از خدا میخوام تا اون شب باعرض پوزش محتلم بشم:'( تا فشار از روم برداشته بشه
یه روشی که به نظر من خوبه اینه که;
یه نامه ای برای خودم مینویسم و موهبت های خدا رو توش مینویسم و همچنین چیزهایی که باعث میشه از این کار به خاطر اونها منصرف بشم,دم دستم میذارمش,هروقت داشتم وسوسه میشدم,نامه رو میخونم(اگه طولانی هم باشه که چه بهتر)که باعث میشه به خاطر خجالت و یا عاقبت کارم ازش منصرف بشم
این چیزهایی رو هم که نویسنده پست گفتند جزو اون نامه میشه نوشت(داشتن همسر پاک و...)
موفق باشید
التماس دعا

۱۸ خرداد ۹۴ ، ۰۴:۱۸ یه دوست
دوستان سلام خواستم بگم اصلا به شخصی که خودشو خانم دکتر معرفی کرده اصلا اعتماد نکنید چون شخص مورد اعتمادی نیست به هشداری که آقای نجفی دادن سر بزنید ...

۱۸ خرداد ۹۴ ، ۰۴:۲۱ رهگذر پ
من هم با پیشنهاد تشکیل گروه موافقم به نظرم کمک کننده است .

۱۸ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۶ موج مثبت
به نویسنده پست...
ناامید نباش دوست عزیز من باهاتم تا آخرش!!!قول مردونه آخ نه ببخشید قول دخترونه 
من شخصا از وقتی اومدم عضویت خودمو اعلام کردم یه حس تعهد به قولمون نمیذاره جلوتر برم و قولمو بشکنم.
به یه دانشجو...
خواهش میکنم...امیدوارم نتیجه بگیری...
فقط باید نامه رو یه جا بذاریم عقل جنم بهش نرسه  ما که تو خونمون فضول زیاد هست!!!شما رو نمیدونم!!!

۱۸ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۳۱ رهگذر
منم هستم دختر 21 ساله با بیش از 8 سال سابقه .10 روز پاکم 

۱۹ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۲۸ یه دانشجو
به موج مثبت:
اره درسته ,دقیقا مثل من:-)
من تو گوشیم متنش رو نوشته بودم,امنیتش بیشتره:-)
به رهگذر:
مثل اینکه امروز نویسنده پست تشریف نیاوردند
با کسب اجازه از نویسنده پست
 ورودتون رو به گروه خوش امد میگم
انشاالله که همگی بتونیم به پاکی کامل برسیم

۱۹ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۲۳ یسنا
سلام به همگی دوستان بیایید برای هم دعا کنیم تا سر عهدی که بستیم بمونیم فکر میکنم دعا خیلی کمکمون بکنه من فعلا 4 روز پاکم

۱۹ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۰۵ جلال
سلام.ورود دوستان جدید رو خوش آمد میگم.بچه ها بیاید تا 40 روز سر قولمون وایسیم یا حداقل 21 روز.میگن 21 روز یه کاری رو انجام بدی ملکه ذهنت میشه

۲۰ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۲۵ عزب اوقلی
عزب اوقلی هستم ،یک مسافر.
سه سال و دو ماه و 8 روز که پاکم.

۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۱۰ موج مثبت
من میگم بیاین تا آخر ماه رمضون قرار بذاریم.
میدونیم که وقتی به ارگاسم میرسیم روزه باطله تو ماه رمضون که اصلا و ابدا...
باید جلوشو بگیریم و فاصله الان تا ماه رمضون رو هم سعی کنیم انجام ندیم ولی تو ماه رمضون اصلا!!!
اونایی که تا حالا بیشتر از دوهفته مقاومت کردن کیان؟
من تا حالا بیشتر از دوهفته نشده گفتم ماه رمضون فرصت خوبیه تا به یک ماه برسونمش.
دوستان من الان یه محصلم شغل ندارم به نظرتون چیکار کنم که بیکار نباشم؟؟؟
درس که سخته...
یه کاری بگین بشه برای رفع بیکاری انجام داد.

۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۲۰ یه دانشجو
به یسنا:
1-بله,خیلی خوبه,حتما,انشاالله که قابل باشیم
2-خیلی خوبه,انشاالله تا اخر ماه مبارک پاکیتون رو حفظ کنید
به جلال:
ماه مبارک فرصت خیلی خوبیه
انشاالله به پاکی کامل برسیم
به موج مثبت:
بله درست میفرمایید,اونجوری خدای نکرده روزه مون باطل میشه که کفاره وقضا داره
من الان نزدیک به 3هفتس که خودم رو از اون لحاظ حفظ کردم
راستش من خودم میخوام روی تقویت زبانم کار کنم و واسه ارشد درس بخونم,البته بستگی به این داره که چه چیزی رو دوست دارید انجام بدید,مثلا دیدن فیلم  خیلی سرگرمم میکنه
انشاالله موفق باشید

۲۱ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۲۵ رهگذر
سلام به دوستان .دوشب پیش متاسفانه دوباره داشتم آمپر می چسباندم اما سریعا تغییر مکان دادم و شروع کردم به صلوات فرستادن و فکر کردن به عواقب این کار و عهدی که بستم ؛ خدا رو شکر تونستم   به عهدم وفادار بمونم .:-)

۲۱ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۸ موج مثبت
قول داده بودم همیشه نیام ولی انگار نمیشه آخه این صفحه همیشه تو گوشیم بازه به خاطر همین میام یه سر بزنم کسی نظر داده یا نه؟ 
رهگذر جان ایول داری!!!

۲۱ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۱۷ aber

خودارضایی یعنی دفع احساسات غریزی که در زمان و موقعیت نامناسب تهییج شده اند که این امر در حالی که امکان درستی برای تخلیه کامل روحی وجود ندارد باعث صدمات روحی شده و از آنجا که در تقابل فکری با عقاید و اهداف است کاهش نشاط و رضایتمندی را بهمراه دارد که به کاهش اعتماد بنفس و ضعفهای روحی می انجامد و صدماتی چون کاهش تمرکز و ضعف بدن را به همراه دارد که بیش از آنکه بدلیل تاثیرات شیمیایی خودارضایی باشند نمودهای افسردگی و بی نشاطی هستند که به طبع میشود گفت که مراقبه های خوراکی و استفاده قرص و دارو تاثیر چندانی بر بهبودی ندارند از طرفی این امر برای احساسات ممدی چون توسل و نماز و روزه نیز بدون آنکه مبنای فکری قویی بوجود آمده باشد نیز صادق است.

در درجه اول باید بصورت عقلی با احساسات غریزی غالب مواجه شد و این مواجه از کاهش این عادت و همزمان ارتقای اعتماد بنفس با انجام فعالیت هایی است که عموما به آنها علاقه داریم و از مهارت نسبیی در آنها برخورداریم شروع میشود و در درجه دوم تقویت اعتقادات و ارضای روحی از طرق معنوی و تفریحات سالم ورزشی و بالابردن عزت نفس با تمرکز بر ضعف های شخصیتی و کسب مهارت های منحصر بفرد را مدنظر قرار داد.

در زندگی زخم های بسیاری از ناموفقی ها در رده همسالان و نزدیکان وجود دارد که افراد  بجای سعی در بروز توانایی هاشون در زمینه های دیگر نا خواسته به ارضای روحی خود بوسیله انجام کارهای بی ارزش و عادت های غلط روحی مثل انواع اعتیادها روی میاورند و سپس در درمانی غیر عملی میمانند در حالیکه تمام جواب ها در خودشان خلاصه میشود "من دوست دارم چکار کنم و آیا این کار ممکن است آینده ای بزرگ داشته باشد؟" التماس دعا

۲۱ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۵۵ یه دانشجو
به رهگذر:
افرین به شما
به امید پاکی همه جوونا
به aber:
نکات مفیدی بود
از شما ممنونم

۲۲ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۴ بی اعتقاد.
من اولین باره تو این سایت پیغام میذارم.
منم هستم.
32سالمه. تقریبا از دبیرستان شرو شد یه مدت هس یه مدت نه.وقتایی که هس یه مواقعی خیلی شدید یه مواقعی کم و کم اهمیت.
البته بگم مدتیه اصلا بهش فکر هم نکردم حتی وقتی هم حسش بود کلا بی خیالش شدم و خیلی راحت تونستم بهش فک نکنم بخصوص بعد از اینکه اولین بار این پست ایجاد شد...بیشتر مصمم شدم...ولی حتی این پست رو دو نفر پیغام داده بودن اولش اومدم ، نیومدم دیگه تا امشب.ولی الان که اومدم دوسداشتم به صاحب پست اعلام کنم منم هستم ومجبور شدم بخاطر ایشون بیوگرافی هم بذارم.مرسی در کل بابت پست.

۲۲ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۰۴ نویسنده ی پست
سلام بچه ها ببخشید که چن روزی نبودم
اول خیرمقدم بگم به دوستای تازه واردمون (رهگذر و بی اعتقاد)
دوم هم از همتون تشکر کنم که همچنان پیگیر بودید و پای قولتون موندید و اینکه انقد قشنگ بهم دیگه کمک میکنید:) به همتون افتخار میکنم
یسنا:
امیدوارم تا روز چهلم پاک بمونی عزیزم
جلال:
آقا جلال مطمئنا شما میتونید ممنون که به بقیه روحیه میدید
عزب اوقلی:
پس حسابی میتونید بهمون کمک کنید 
موج مثبت:
من یکماه تونستم خودمو کنترل کنم:( فقط یکماه
متاسفانه من ماه رمضون پارسال ...:|
کارای هنری دوس نداری؟
ببین علایقت چیان؟ ورزشم خوبه اگر بتونی
یه دانشجو:
ممنونم که با بچه ها همفکری میکنید:)
رهگذر:
ایشالا به جایی برسی که به سختی آمپر بچسبونی:)
عابر:
ممنونم از صحبتاتون
بی اعتقاد:
ممنون از عضویتتون فقط ای کاش میگفتید پسرید یا دختر؟ حس کردم دخترین 
ایشالا که همچنان مصمم ادامه بدید

۲۲ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۴۰ یه دانشجو
به نویسنده پست:
خواهش میکنم
انشاالله که به حق این ماه عزیز هممون زودتر از شر این گناه خلاص شیم
خدا هممون رو کمک کنه
خیلی سخته 
مخصوصا اگه بیشتر از نیاز جنسی,نیاز عاطفی و روحی داشته باشی

۲۳ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۳۱ نویسنده ی پست به یه دانشجو
بله من خیلی فشار رومه انقدر که پریشب تو خواب ....:(
شدم مث پسرا:((
تورو خدا منم دعا کنید خیلی محتاجم 
این خوابا ....
حتی محارم...:((

۲۳ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۲۲ یه دانشجو
به نویسنده پست:
یه جایی دیدم که نوشته بود این حالت هدیه خدا به کساییه که پاک بودن
محتاجیم به دعا شدیدا

۲۴ خرداد ۹۴ ، ۰۵:۰۶ معتاد
من چطوری ترک کنم پانزده ساله گرفتارم. قبلا روزی یه بار بود ولی الان دو ساله روزی چهار بار هم انجام میدم .عملا زندگیم مختل شده قرص بخورم به روزی دو بار یا یه بار میرسه.دیگه  خسته شدم .تاثیرش روی حافظه ام مشهوده الان عملن گیجم.کارم به تیمارستان نکشه خوبه .بیشترین مدت ترکم ۸ روز بوده که واقعا از شدت شهوت غذا نمیتونستم بخورم. نگران جوونی از دست رفتم هستم با ۲۵ سال سن عین ادمای چهل سالم.کاش میشد ترک کرد  کاش

۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۲۸ نویسنده ی پست
یه دانشجو:
آخه متاسفانه تو بیداری منجر به عهدشکنی شده مخصوصا اینکه تاحالا تجربشو نداشتم عکس جواب میده باید دوباره سردی خوردنو شروع کنم:(
معتاد:
خیلی ناراحت شدم شما برای اون هشت روز چه کارایی انجام دادین؟ سردی بخورید فقط یه برنامه ی پرکار برا خودتون بریزید که موقع خواب بیهوش شید:(

۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۱ موج مثبت
امروز آمپرم چسبیده بیخ گلوم...
هر وقت عصبی میشم هی میاااااد.خدااا جون خودت به خیر بگذرون!!!!!
به یه دانشجو...
هم یه جورایی الان کلی وقت دارم هم اصلا وقت ندارم باید بشینم درس بخونم درسم تو اولویته ولی دست و بالم به درس نمیره!!زبان دوست دارم اما برا بعد که دانشگاه رفتم.الان باید بشینم درس بخونم.وااااااااای خدا دارم دیوونه میشم.
به نویسنده پست...
علایقم که هنره اتفاقا!!خوبه برم سراغ نقاشی!...بدبختی اینه که درس هم دارم ولی اصلا حوصله شو ندارم!!
باید برا کنکور شروع کنم بخونم!!
خب سعی کن ماه به ماه باشه بعد کم کم طولانی ترش کن از فرصتی که الان داریم برا ماه رمضون استفاده کن!!!

به معتاد...
خوش اومدی(از طرف نویسنده میگم)  ....
اولا یه اسم بهتر پیدا کن که معتاد بودنو بهت یاد آوری نکنه هرچی دوست داری در ضمن ما محتاطیم نه معتاد(به قول عرشیا توی شمعدونی )!!
من تا حالا به این که معتاد باشیم فکر نکردم...تو هم از این به بعد فکر نکن...ما ها یه بیماری گرفتیم که به کمک هم کم کم درمانش میکنیم و روحیه میگیریم از هم.
شما ۱۵ساله گرفتاری زمان زیادیه به خاطر همینه که روحیه خودتو باختی...
تو میتونی ترک کنی مطمئن باش!!!هممون میتونیم 
نمیخوام کلیشه ایش کنم اما واقعیته که ما میتونیم 
مسله اینجاست که خودمونو باید باور کنیم 
وقتی پشت سر هم روزی چند بار باشه بیشتر بهش فکر میکنی و بیشتر میخوای 
مثلا من خودم تا حالا تا دوهفته نتونسته بودم قبلش خیلی شکست خوردم تا به این فاصله رسوندم مثلا اولا روزی چند بار بعد یه روز در میون با خودم قرار میذاشتم بعد یه دفعه میدیدی دوباره چندروز پشت سر هم و روزی هم چند بار متعادل نبود بعضی وقتا میتونستم بعضی وقتام شکست میخوردم و زود تر از قراری که با خودم گذاشته بودم اینکار رو میکردم.
مثلا گاهی سه روز دور بودم ازش بعد قرار بود سر سه روز باشه اونم یه بار ولی به چند بار و چند روز کشیده میشد.
کلا روحیه خودمو باخته بودم اونجا بود که فهمیدم چیه که همه هی میخوان ترکش کنن.
میخوام اینو بهتون بگم اگه روزی هزار دفعه هم وسوسه میشید و از اون هزار دفعه نود و نه تاش اتفاق میوفته ولی یه بارش رو جلو خودتونو بگیرید اعتماد به نفستون کم کم زیاد میشه دفعه بعد در برابر همون هزار تا وسوسه دوتاشو مقاومت کنید و به همین ترتیب تا کلا بیشتر مواقع بتونید دربرابرش بایستید.این کار خودباوریتونو خیییلی زیاد میکنه کاری میکنه که خودتونو بتونید باور کنید.
امتحان کنید حتما نتیجه میگیرید.
باید قلق خودتونو بدست بیارید با آزمون و خطا گاهی بهش دچار میشید گاهی موفق ولی کم کم میتونید با اعتماد به نفسی که داره کم کم زیادتر میشه کلا بذاریدش کنار…
یه چیز دیگه اینکه وقتی دیر به دیر باشه و ذهنتون و فکراتونو یادبگیرید کنترل کنید کمتر بهش فکر میکنید و حس میکنید انگار یه مشکلی دارید که دیگه حسی نمونده ولی اشتباه میکنید این حسه خوابیده اونوقته که نباید بیدارش کنید.
من اینو تجربه کردم 
مثلا الان که اومدم دارم تایپ میکنم  دیگه حس اولی که داشتم نیست خوابیده!!
شما هم میتونید هر وقت حسه اومد بیاین اینجا نظر بدین 
باور کن الان خیلی حالم بهتره...
بقیه ام امتحانش کنن
مثله نویسنده که خودشم اومد و بقیه دوستان!!!
به همه اعضای جدید خوش آمد میگم.
واستون دعا میکنم ،واسم دعاکنین !!!!!!!!!!!!!

۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۳ یسنا

 

به معتاد
حتما دو یا یک ورزش رو روزانه انجام بدید تا انرژیتون تخلیه بشه و در طول روز اصلا به این موضوع فکر نکنید شاید موثر باشه

۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۴۸ یه دانشجو
به معتاد:
راه کارهای نظرات گذشته و راه کار "موج مثبت"که در ادامه اومده رو سعی کنید عمل کنید
انشاالله به پاکی کامل برسید
به نویسنده پست:
عیبی نداره,
همینکه دوباره برگشتید و میخواید دوباره شروع کنید بهترین موفقیته
این یعنی با قدرت اراده کردید هرطور شده پاک بشید و این عالیه
خدا هممون رو کمک کنه انشاالله
به موج مثبت:
اگر اینطوره همون ورزش و کلاسها بیشتر بهتون میخوره
چون دیگه فازش درس و اینا نیست
راستی روش خوبی گفتید
انشاالله همه نتیجه بگیریم
____________________
خداروشکر دیشب تو خواب...شدم که خیلی از فشارهام کم کرد
ولی بدی این حالت اینه که فقط ارضای جسمیه و روحی نیست,البته بازم بابت همینم خدا رو شکر

۲۴ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۱۰ نویسنده ی پست
ممنونم از موج مثبت عزیز که راهنمایی کردن این دوستمونو منم با شما موافقم(که از هر هزار بار لااقل یه بارشو مقاومت کنیم تا کم کم با اعتماد بنفسی بدست آوردیم بتونیم ترک کنیم)
مطمئن نیستم این دوستمون(معتاد) عضو شده باشه چیزی از عضویت نگفته ولی اگر میخواد عضو شه من بهش خوش آمد میگم:)
از یسنای عزیزم تشکر میکنم بابت کمکاش
بچه ها من امروز میخوام اینجا بین شماها تعهد بدم
من تعهد میدم که دیگه هرگز دست به این کار نزنم و برای همیشه این گناه رو ترک کنم و قسم میخورم که دیگه باعث ناخشنودی خدا نشم


هر کس دوست داشت مث من تعهد بده 
من از این به بعد اگر این حس بیاد سراغم میام اینجا و دوباره تعهد میدم تا با تمدیدش بتونم با این حس مقابله کنم

خدایا به همه ی جوونا کمک کن عفتشونو حفظ کنن
خدایا کمکم کن پاک باشم و پاک از دنیا برم
خدایا هر چی تو برام بخوای اونو بهترین میدونم و بهش قانعم
خدایا مارو پاک گردان و همسری پاک به ما عطا کن
خدایا بر محمد و خاندان پاک او صلوات فرست
یا ارحم الرّاحمین

۲۵ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۵۶ بی اعتقاد.
سلام.
من یه بار تو یه فیلم دیدم یه پسر نجوون داشت این کارو میکرد انقد از خودم چندشم شدتا چندماه(فک کنم نزدیکای 6ماه شد)اصلا نمیتونستم حتی بهش فک کنم.از خودم بدم میومد از اینکه نزدیکام بدونن..ولی خب..بعدها دوباره شرو شد ولی خیلی کمتر از قبل.
مدتی هم که سرگرم یه پروژه سنگین بودم اصلا خواب و خوراکم شده بود  کارم و درسم اصلا نه یادم میفتاد نه نیازی بهش حس میکردم...
فک میکنم اگه آدم سرش  شلوغ باشه و کلی کار ریخته باشه رو سرش فشار این قضیه خیلی کمتر میشه...البته برا من که اینطور بوده
ضمنا اینم بگم من اصلا حس گناه بودنش برام وجود نداره خب اگه خالق محترم راه حل بهترو نصیب ما هم میکرد مگه مرض داشتیم...نه والا.ما هم از خدامونه به روش شرعیش راحت شیم ولی جناب خالق بجز این روش چاره ای برامون نذاشته.لطفا کسی کاری به این بخش از نظراتم نداشته باشه.فقط نظرمو گفتم.نظرخواهی نکردم.
بازم مرسی بابت پست.

۲۵ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۰۶ نویسنده ی پست
یه دانشجو:
بله این بار آخره
بیاید برای تنبیه و تشویق پیشنهاد بدید
ازین به بعد برای هر خطا تنبیه و برای هر موفقیت در موقعیت گناه تشویق قرار میدیم

اگر کسی بتونه یـــکماه پاک بمونه من بهش قول میدم یه شارژ تلفن همراه هدیه کنم(بسته به بودجه م در اون زمان) [احتمالا5تومنی:D خواهد بود]
اینم یه تشویق مادی ببینم کیا جاییزه میخوانا

التماس دعای فراوان

۲۵ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۱۶ بی اعتقاد.
راستی کار اون  پروژه هم از سه ماه بیشتر شد مطمئنم .
منظور، آدم بیشتر از بیکاری هست که بعضی فکرها بهش هجوم میارن و بعدشم تحت فشار اون افکار قرار میگیره.بیکاری بخصوص اگه با تنهایی یعنی تنها موندن یا بودن تو خونه همزمان شه دیگه احتمالش زیاد میشه یا باید بزنی بیرون یا خودتو سرگرم کنی.نه سرگرم الکی . طوری که واقعا مجبور شی یه کاری رو تا ته انجام بدی کارای عقب مونده نظافت خونه انجام کار بقیه ... از این کارای دم دستی تا کارای مهمتر ...خلاصه وقتی زیاد بهش فک نکنی اونم به تو زیاد فک نمیکنه...
من مدتیه اصلا بیخیال بیخیال شدم سرم واقعا این مدت شلوغه یجورایی.

۲۵ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۵۲ موج مثبت
من تعهدم فرق میکنه.
من تعهد میبندم تا آخر ماه رمضون سمتش نرم اگه بعد ماه رمضون هم تونستم برای همیشه ترک میکن.

۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۱ شتر
سلام

منم دوست دارم ترک کنم. رابطه ام با خدا کم شده بخاطرش
گاهی اوقات که ترکم طولانی شده ، حالا خیلی طولانی هم نه ، مثلا دو هفته ، وسط خواب از خواب بیدار شدم و ... . تو روز مشکلی نداشتم ، شب ولی بیدار شدم و ...

من دلم ازدواج میخواد
دیگه 22 سالم شده
وقتشه ازدواج کنم و از نیازم راحت بشم ولی روم نمیشه به خانواده بگم. میترسم. پول و کار هم که ندارم... :(

من هم برای ترک هستم
از فردا تا آخر ماه رمضان
اگه خدا بخواد

۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۱ موج مثبت به بی اعتقاد
منم با شما هم عقیده ام.
اولا برام مهم نبود که این کار گناهه فقط میخواستم یطوری خودمو از شر انبوه فکرا و تنش ها خلاص کنم.
اما الان علاوه بر گناه بودنش برا این میخوام ترک کنم که خطرات جسمی و روحیش روم تا حدودی تاثیر گذاشته و میخوام خدا ازم راضی باشه.
حالا کاری به این ندارم میخواستم بگم...
منم بیشتر به خاطر بیکار بودن بهش دچار شدم وقتایی که سرم شلوغه یا سرگرم کاریم که دوست دارم ادامه اش بدم اصلا حتی از فکر بهش هم حالم بد میشه و میلی ندارم اما وقتایی که بیکارم...
منم از دوستان پرسیدم چیکار میشه کرد بیکار نبود!!؟؟
به نظر شما چیکار میشه کرد؟؟
من الان باید بشینم درس بخونم و کلاس بیرون رفتن برام مناسب نیست فکر کنم تنها کاری که میمونه اینه که هر روز خونه رو برق بندازم...
اره این بهترین کاره هم مامانم راضی میشه و هم خودم سرگرم 
یکی دیگه اش هم نقاشیه!!

۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۹ یه دانشجو
به نویسنده پست:
دعاهای قشنگی کردید،خدا خیرتون بده
پیشنهاد خوبی هم بابت سیاست تشویق و تنبیه دادید:)
محتاجیم به دعا

به بی اعتقاد.:!
این حس تنفر از این کار خیلی خوبه
چیزی رو هم که در مورد سرگرم کار و تمرکز روش گفتید مطمعنا خیلی موثره

--------------------------------------------------------------------------
منم به خودم تعهد میدم حداقل تا آخر ماه مبارک اصلا سمتش نرم
خدا به هممون اراده ترکش رو بده انشاالله
التماس دعا

۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۹ جلال
سلام.مخلص تمام بروبچ باحال پشیمان هستم. آقای دانشجوی عزیز بنظرم برای زبان از روش G5 استفاده کنید.بسیار مفیده.دوستان لطفاً تو تعهداتتون نگین قسم میخورم.شما اول 1 ماه امتحان بکنید بعداً تمدیدش کنید.اگه آدم سرش گرم باشه به کار و مطالعه کمتر فرصت فکرکردن به گناه پیش میاد. هر کسی اگه تو زمینه درسی یا هنری قابلیتی داره بهتره بصورت رایگان به همنوعانشون کمک کنه. انقدر احساس آرامش میکنید که نگو. من 2 روزه دارم به داداشم ریاضی دانشگاه درس میدم.و اصلا فرصت نکردم به این گناه فکر کنم.بهرحال باید دوستان یه تصمیم جدی بگیرید. تعهد باید با عمل باشه وگرنه ارزشی نداره.دوستان اگه بتونند بعد از ماه رمضان 2شنبه ها و 5شنبه ها رو روزه بگیرند خیلی خوبه.برای همه آرزوی عاقبت بخیری دارم.تو دعاهاتون جوونا و مخصوصاً بروبچ گروه رو فراموش نکنید. به امید فردایی سبز و پر از امید

۲۵ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۴ به مهندس (صرفا جهت اطلاع)
دخترها مث شما تحریک بیرونی نمیشن(حالا عمدا به خانم بی حجاب نگاه کنی یا سهوا کاری ندارم).دوره ای نیازش گل میکنه...و تحت تاثیر تغییرات هورمونیشون گاهی میلشون زیاد میشه و چون طرف ازدواج نکرده و دوس نداره با کسی دیگه به روش نادرست برطرف کنه میلشو نتیجتا بعد سرکوب زیاد ممکنه طرف بهش فشار بیاد...و...دیگه نتونه کنترل کنه...بخصوص اگه از بیرون هم بادیدن فیلم و ...تحریک شه.

۲۵ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۸ به بهرام به mehdiبقیه اش یادم رفت(خدایی اسمتو درس کن حیف تو نیس؟)
کسی درموردش حرف نزده چون اونجور جاها نه جاش بوده و نه طرف حاضر میشه خودشو لو بده که آره من اینکاره ام.من خودم یکی حاضرم بمیرم کسی ندونه...شکا انتظار نداشته باش بیاد جار بزنه طرف، که من خ.ا میکنم...در حالیکه خیلی شایعه.
حرفای دوستمون مهدی هم خوب بود و من قبولش دارم اما من حاضرم بیرون بگم گشنمه نیاز به غذا دارم اما نمیتونم بگم من نیاز جنسی دارم نیاز به رابطه دارم.ولی با کلیت حرفات موافقم.

۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۹ یسنا
من با جلال موافقم قسم نخورید چون اگه نتونستید بهش پایبند باشید علاوه بر عذاب وجدان گناه خ ا عذاب وجدان شکستن قسمتون هم بهش اضافه میشه و شاید تو تصمیم ترک خ ا اثر منفی بذاره

۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۲۶ ب.ا
سلام.
اول این رو بگم ..من سالها این کار رو انجام دادم ولی نه لرزش دست دارم نه کم بینایی گرفتم نه فراموشی. توروخداتون الکی رو خودتون عیب نذارید عیب هم دارید ربطش ندید به این قضیه.حرصم میگیره نه تنها این عیبها رو بخودتون همش تلقین میکنید تاه به اونم ربطش میدید بابا کم پیاز داغش رو زیاد کنید..
به شتر:
بهتر نیس اون دو نقطه رو بیارید پایین؟با ابهت تر میشید البته خود شتر هم سراپا ابهت و قدرته..عزیز من کلید طلایی مشکلاتی که نوشتی کاره.کاررررررررر.تو حتما به فکر آموزش دیدن یه دوره یا کلاس یا چیزی باش. کار برا مرد از نون شب واجبتره. هر کار شرافتمندانه ای هم باشه مهم نیس.برا شروع زندگی خوب و ازدواجت و حتی برا ترک خ.ا تو نیاز شدید به داشتن کار داری اونطوری خسته میشی و فکرت رو کارت تمرکز پیدا میکنه وقت بیکاریت کم میشه زمان کار  وبیکاریتم منظم و هدفمند میشه کمتر به خ.ا رو میاری.والا بخدات.. توروخدات عارت از هیچ کاری هم نیاد.فقط حلال باشه کوفت باشه(اینو جهت شوخی نوشتم). اصلا مررررد یعنی کاررررر.اوکی؟جان من بگو چرا شتر رو انتخاب کردی؟ ان شاءالله اتون به زودی اون شتر معروف (شانس رو میگم)بیاد در خونه ات.تحویلش بگیری ها.
به یه دانشجو:ببخشید فضولی نباشه شما دخترید یا پسر؟
به موج مثبت:اتفاقا به نظر من درس داشتن خیلی چیز به درد بخوریه و این قضیه. بشدت کمک کننده اس.برا من که بود.کافیه یه برنامه دقیق و البتهههه قابل انعطاف و جزء جزء برا خودت بریزی هم به درست میرسی هم سرت گرم میشه هم هروقت تونستی و تایم آزاد هاش رسیدی یا به فرض طبق برنامه تونستی پیش بری و بخودت جایزه دادی اون وقت اوقات فراغتت هم کلی قشنگ میشه و ازش لذت میبری. تازه زنیت هدفمند هم میشه. من نمیدنم چرادرس خوندن برا ملت شریف همیشه در صحنه انقد سخته؟بابا بخدا درس خوندن هم لذت خودشو داره بده تورو هدایت میکنه به طرف چیزی که میخای بده به اطلاعاتت افزززززوده بشه بده تو چمع حرفی برا فتن داشته بشی؟(البته باید برا این بخش مطالعات غیردرسی یا بهتر بگم حاشیه ای مربوط به مباحث درسیت رو ببری بالا)...خلاصه درس خوندن روش داره.باید کاری کنی که به دلت بشینه مثلا با گنجوندن درسایی که کمتر بهشون علاقمندی یا سختن لابلای درسای خوشایندت.الان درس برا تو در حکم کار برا جناب شیر..شتر هس.والا
خیلی در فشانی کردم...اومده بودم این رو بگم از اول که...البته خطاب به همه دوستان...که شاید نشه جلو خ.ا رو گرفت وقتی پروسه اش شرو شده باشه اما میشه جلو افکار اولیه و بقول یکی از دوستان جلو وسوسه رو گرفت.من این مدت دقت کردم دیدم چندبار پیش اومد یه کارایی بکنم که بعدش لاجررررم در ادامه اش خ.ا واجب بشه اما اون جرقه الی رو از نطفه که خاموش کردم دیگه نیازی به کلاه خود پوشیدن برا بعدش نشد...همون اولش کبریتو خاموش کنی بهتره تا یه جنگل درحال زبانه رو.
بزرگترین آتیشها رو هم میشه با یه لیوان آب خاموش کرد به شرطی که به موقع ازش استفاده کرد.(جمله از خودم نبود.تو یه کتاب خوندم).من این دوسه بار اخیر ناخودآگاه این روشو استفاده کرده بودم...الان دقت کردم فهمیدم.
از همه عذر خواهی میکنم بابت پسبیدنم به منبر.یکی بیاد کمک کنه بیام پایین.
فعلا

۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۸ ب.ا
ببخشید چسبیدن منظورم بود.اشتباه تایپ شد.از بس چسبشش زیاد بود رو تایپم هم اثر گذاش..یکی بیاد کمک کنه خب بیام پایین...

راستی موج مثبت تو برای فرار از درس لازم نکرده هرروز خونه رو مث آینه برق بندازی...کتاباتو برق بنداز...نه نه ورق بنداز.خونه هر چند وقت یه بار بستشه...بخصوص که سابقه از حال رفتنم داری...اونطوری به درست هم لطمه میخوره.تعادل دخترم.تعادل.
کنکور داری امسال درسته؟

۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۵۲ نویسنده ی پست
سلام
من یه عالمه نوشته بودم اشتباها بستم صفحه رو:| 
میخواستم بگم که چقدر خوشحالم ازینکه در کنار هم هستیم و ازینکه میبینم بهم دیگه کمک میکنید لذت میبرم:) ایشالا روزبه روز به تعدادمون اضافه شه و همتون موفق بشید و منو ورشکسته کنید:D(از خدامه ها) البته فک نکنید من وضع مالیم خوبه!!! از عیدی هام میخوام براتون جایزه بخرم چون دوست دارم تو این ثواب ترکتون شریک باشم و دوست دارم یه انگیزه ی خوب دیگه ای هم در کنار این تلاش هاتون داشته باشید تا بتونیم با هم به اهدافمون برسیم  این از تشویق
ولی کسی پیشنهادی برای تنبیه نداد چطوره اگر مرتکب خطا شدید شما به من شارژ جایزه بدین:D؟ (دیگه برا اعتراضم که شده مجبورین پیشنهاد بدین:D)
بی اعتقاد:
راستش منم یه موقع ها سعی میکنم با تجسم خودم این حسو به وجود بیارم ولی خب تاثیرش به این مدتی که شما گفتین نیست 
راجع به قسمت دوم هم منم فقط نظرمو میگم نظر من اینه که ما خودمونم ذاتا دوس نداریم این کارو بکنیم پس بهتره برا ارادمونم که شده ترکش کنیم احساس گناه هم از همون آگاهی فطریمون نشأت میگیره وگرنه چیزی به عنوان عذاب وجدان وجود نداشت خداوند خودش گفته که خوبی و بدی رو به انسان الهام کردیم پس حالا که بهمون الهام شده دیگه نمیتونیم کاریش بکنیم چون یا باید انقدر ادامه بدیم تا وجدان خاموش شه یا باید ترکش کنیم تا خودمونو آزار ندیم و هیچ راه در رو ایم نیست
(البته شما جای برادر بزرگتر من هستین(اون تازگیا رفته تو 38سال:)  ) جسارت نباشه)
راستی با کامنت دومتونم کاملا موافقم:)
موج مثبت:
آفرین بر شما صد آفرین بر شَما:D مطمئنم که میتونی جایزه یادت نره:D
کامنت دوم:احسنت بر شما که به فکر مادرتی:) برا منم دعا کن یه بیماری کوچیکی دارم باعث بی حالی و ضعفم میشه دعا کن ایشالا خوب شم بتونم منم بیشتر کمک کنم
ش.ت.ر:
این چه اسماییه آخه؟:((  بابا اسم خوب بذارین من شرمم میشه بنویسم
ایشالا هم ترک میکنین هم خدا یه همسر پاک نصیبتون میکنه از هیچی نترسید به خدا توکل کنید و بس از شما حرکت از خدا برکت یه جنمی نشون بدید یه کار کوچیک دست و پا کنید و اقدام کنید همین که مرد کار باشید یه دنیا می ارزه
بهتون خوش آمد میگم و براتون آرزوی موفقیت میکنم امیدوارم شما هم جزو جایزه گیرندگان باشید
یه دانشجو:
خواهش میکنم منتظر دعاهای شما هم هستیم تا همه آمین بگیم منتظر پیشنهاد برای تنبیه و همینطور پیشنهاد جدید برای تشویق هم هستیم (فک کنم اگر تعدادمون بیشتر باشه خوب باشه اگر برای کسی که موفق شده هممون یه زیارت عاشورا به نیت حاجتش بخونیم یا مثلا تا چهل روز برای حاجتش صلوات بفرستیم(یه تشوبق معنوی هم داشته باشیم در اصل)
مطمئنم شما میتونید و موفق میشید که به عهدتون عمل کنید خدا یاریتون کنه ایشالا
جلال:
آقا جلال من تونستم یک ماه دووم بیارم الکی قسم نخوردم سرم بره قسمم نمیره 
بابت پیشنهاداتتون ممنونم ایشالا تا آخر با بچه ها همراه باشید ممنونم از همفکری هاتون

بچه ها ما تو همه ی زمینه ها داریم به هم کمک میکنیم:) گروه خوبی شدیم امیدوارم بقیه ی بچه های خانواده ی برترم به جمعمون اضافه بشن تا از نظرات بیشتری بهره ببریم بهتون افتخار میکنم^_^ خیلی این جمعو دوس دارم اگه اینجوری پیش بره جذابیت گناه هم خیلی خیلی کم میشه امیدوارم تا آخر هر روز بهتر و بهتر از قبل بشیم
به لطف خدا


قسمت های تیره رنگ رو اصولا برای این تیره مینویسم که همه بخونن پس خواهشا همیشه بهشون دقت کنید:)
(البته یه موقع جسارت نباشه من از همه کوچیکترم هستم و این همه امر و نهی میکنم:| )

۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۰۷ دیکتاتور
سلام
من همون معتادم اسممو عوض کردم.

  موج مثبت
بله چون وضعیت من بحرانیه اگر بتونم بینشونم فاصله بندازم هم خیلی خوبه. متاسفانه من خیلی زود تحریک میشم تا تخلیه هم نشم ارامش فکری ندارم. کل روزم مشغولم بیکار نیستم مثلا اگر صبح تحریک بشم و مقاومت کنم به طور موقت از بین میره ولی افکار مثل خوره تا شب باهامه . تمام عوامل تحریک میتونم حذف کنم به جز پوشش نامناسب تو خیابون و دانشگاه و ... ادم چشم چرونی نیستم اغلب سرم پایینه ولی خب سهوا اگر موردی نگاه کنم از خاطرم نمیره متاسفانه حافظه تصویری قوی دارم.

یسنا
وقت ورزش کردن ندارم البته علاقه ای هم ندارم. البته با این بدن که خودارضایی نابودش کرده اگر ورزش کنم شاید کاری دست خودم بدم فکر کنم اول بهتره یه مقدار  دفعات خودارضایی کم کنم بعد اگر وقت شد ورزش کنم

نویسنده پست
 تو اون 8 روز چون مریض بودم بیرون اصلا نرفتم . متاسفانه اینجا کاشکی فقط حجاب بود پوشش خانم ها اصلا مناسب نیس و تحریک کننده اس. نمیشه بیرونم نرفت هر چند الان اگر کار واجبی باشه میرم. البته چون متاسفانه  فیلم غیر اخلاقی خیلی نگاه کردم تصاویر این فیلما تو ذهنمه. الان 1 ماهه این فیلمارو نگاه نمیکنم. حتی میخام فیلمای هالیوودیم کمتر نگاه کنم. اره اسم منم اضافه کنید .

برای همتون دعا میکنم ترک کنید . هر چند چشمم اب نمیخوره خودم بتونم ترک کنم

۲۶ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۴ شتر
به نویسنده ی پست:

شتر که خیلی قشنگه! اسمش هم دوست داشتنیه!
کار کوچیک وقت آزاد میخواد. وقت آزاد مال کسیه که نه امسال کنکور ارشد داره نه کلاس های دانشگاه رو میره. من وقت خالی پیدا نکردم
ضمن اینکه به پوستر چسبوندن توی شب هم راضی شدم اما همون رو هم بهم جواب ندادند
در هر صورت ممنون از لطفتون

به ب.ا:
آخه اسم شتر قشنگتره :))
باور کنید من آدم تنبلی نیستم. کار کردن یا مهارت میخواد یا پول. پول که ندارم، مهارت هم که بعضی چیزها رو بلدم. منتهی انجام دادن اونها وقت آزاد میخواد که در اون اندازه وقت آزاد ندارم!
خلاصه نمیدونم... خدا بزرگه
اما از شما هم ممنونم بابت راهنمایی

۲۶ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۰۱ ب.ا یا همون بی اعتقاد سابق.
بالاخره به نظر شما من دخترم یا پسر؟
در طول عمرم حتی یک ذره هم دلم نخاسته پسر باشم...از جنسیت خودم خیلی رضیم و بهش افتخار میکنم.
به دیکتاتور..شیررررره
بنظر منم همینکه فاصله هم بندازید خیلی خوبه. من مواقعی رو یادم میاد خیلی شدید و وخیم بود اوضام.اما الان اصلا قابل مقایسه نیس...این چند سال بخاطر درگیری کاری و درسی خیلی کم شده تعداددفعاتم (البته نسبت به اون موقه های بحرانی بقول شما).
لطف کنید پوشش و حجاب دخترها رو بهونه  نکنید.حجاب تو چشم شما باشه آدم لخت هم ببینید چیزیتون نمیشه نباشه هم از دیدن یه چادری با نقاب هم میشید.
مشکل دیدن فیلماییه که نباید میدیدید.من اصلا نه دیدم اون جور فیلمها رو نه دوس دارم ببینم.چندشم میشه روابط دیگران یا اندام جنسی مردها رو ببینم...اما خب فیلمهای عادی و معمولی زید دیدم و میبینم...جایی هم که اونطوری شدید چیزی رو نشون بده میزنم جلو.اصلا دوس ندارم.فقط این رو بگم اگه یه مدت فیلمای اونطوری که گفتید نبینید کم کم از ذهنتون میرن ...مث خیلی چیزای دیگه که اگه زیاد تکرار شه میره تو ذهن آدم ولی اگه یه مدت نباشه کم کم فراموش میشه.بنظرم نبینید اونطور فیلمها رو از چندین جه به نفعتون میشه.مهمترینش همین کاهش تحریک هستش.
اما در مورد ورزش بنظر من ورزش برای شما مث کار برای شیر...شتر و درس برا موج مثبته.یعنی چی؟اصلا چه معنی داره مرد ورزش دوس نداشته باشه؟اتفاقا برا شما خوبه چون به تقویت جسمتون کمک میکنه.اصلا میخاید هروقت حسش بود شرو کنید از تو خونه هم شرو کنید.با ورزش خونگی هم میشه.من که خودم باشگاه و ...نمیرم ولی اکثرا تو خونه دراز نشست میرم.بیرون هم بیشتر پیاده روی کوهنوردی هم کافیه تو خونه یکی پیشنهاد بده با سرمیرم.بنظرم ورزش برا همه واجبه در هر سنی ازهرنوعی سبک یا سنگین اجباری یا اختیاری!!!واجبه.واجب.من همیشه میگم هرچیزی یا برنامه ای کم کم باید تو زندگی گنجونده شه.شما کم کم هر چند روز یه بار هم ورزش کنید مثلا هربار قبل حموم رفتن خوبه اونطوری بهش عادت میکنید...زیاد گوهر فشوندم؟چشم یکی بیاد کمک باز چسبیدم به منبر...

۲۶ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۲۴ موج مثبت
بی اعتقاد...
منو زودتر باید بیارین از منبر پایین!!خخخ
منم درس خوندنو دوست دارم در واقع دوست داشتم 
تا اینکه یه مدت درس نخون شدم و همش رو هم جمع شده...
من کیف میکردم وقتی درس میخوندم همشم دنبال چیزای جدید بودم اما نمیدونم چی شد یهو اینطوری شدم از درس زده شدم...واقعا نمیدونم چی شد؟!!
الان نمره ها و معدلمو بگم باور نمیکنین چه تنبلی هستم برا خودم بعد تازه خیلی هم برا خودم میرم تو رویا و خیال پردازیو میگم اینکارو میکنم اونکارو میکنم خیلی هم زیااااادی خوشبینم....
بگذریم...
همه اینا باعث شده الان درس خوندن برام سخت باشه...
بعضی وقتا باورم نمیشه آینده امو دستی دستی به باد دادم(شکلک گریه شدید لطفا)
درضمن من عوارضش رو رو خودم حس کردم البته نه فراموشی و لرزش و...
کنکورم سال بعده.
نویسنده پست 
من از تو بعد ماه رمضون شارژ میگیرما گفته باشم پس قبلش خوب فکراتو بکن!!
برا تنبیه به نظرم خب چون اینجا مجازیه مسلما نمیتونیم همدیگه رو فلک کنیم یا نقش کیسه بکس رو روش اجرا کنیم اما مثلا میتونیم خودمونو از شام یا ناهار محروم کنیم(من که تحملشو ندارم...وای خدا با این تنبیه کردنام)یا 
شب بجای تخت خواب و رخت خواب  و جای گرم و نرم رو سرامیک های آشپزخونه تا صبح بدون پشتی و لحاف بخوابیم اگه موکته رو موکت بخوابیم 
میتونیم؟؟؟
یا یه هفته از اینترنت محروم!!
من که طاقت ندارم...
برای اینکه از تصمیمون هم منصرف نشیم یه بهونه ی درست و درمون جور کنیم و بسباریمش به یکی از اعضای خانواده تا تنبیه رو رومون اجرا کنه.
عزیزم برات دعا میکنم ایشالله  هممون از دست این بیماریه راحت میشیم.

دیکتاتور 

میدونی من همش مسیرم طوری بود که زیاد از این بد حجابا نمیدیدم میگفتم مردم چی میگن بابا؟
زیادم بیرون نمیریم ولی چند وقت پیش صحنه ای دیدم که با خودم گفتم خدایا خودت به این پسرا رحم کن!!
آفرین که اون فیلما رو کنار گذاشتی اون فیلمای هالیوودیم اگه اکشنه که فک نکنم باشه که هیچ!! ولی اگه اکشن نیست و اونجوریه خب برادر من اصلا برا ماهایی که میخوایم ترک کنیم خوب نیست من اصلا از فیلماشون بدم میاد چون هیچی به آدم یاد نمیده البته کسی که زیاد میبینه ازش لذت میبره مثه دوستم.
البته دسته بندی داره اون بداشو گفتم
ولی با اکشنش حال میکنم خدایی!!!
نکنه اسمتم از اون فیلمه نشات گرفته البته من ندیدما دوستم میگفت!!!!یه تیکه هاییشم نشونم داد.در کل سعی کن فیلم میلم رو بذاری کنار به جاش کتاب بخون کتاب کیفش بیشتره چون تصویرو خودت تو ذهنت میسازی خصوصا که کلا قسمت تصویری مغزت فعاله البته بیشتر پسرا فعاله!!
راستی واسه چی چشمت آب نمیخوره بایدم بخوره نخوردم به زور بخورونش...نبینم دیگه از این حرفا بزنیا!!
دوستان اگه شخص جدیدی وارد گروه شد و من بهش خوش آمد نگفتم به بزرگی خودش ببخشه هی یادم میره مثه جناب شتررر 
خوش آمدید به همگی البته من خودمم مهمونما 

۲۶ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۰ یه دانشجو
ماشاالله چقدر نظرات زیاد شدن:)
ورود اعضای جدید رو به گروه خوش آمد میگم(با اجازه نویسنده پست)
----------------------------------------------------------------------------------------------
به جلال:
ممنون بابت راهنمایی در مورد یادگرفتن زبان انگلیسی
اتفاقا خودمم دنبالش بودم که یاد گیریم رو متحول کنم(خخخ)

به ب.ا:
خواهش می کنم
من پسرم[البت با احساسات لطیف که خودش داستان داره...]:))
نکات خیلی خوبی تو حرفاتون بود
ممنون بابت در فشانی:)

به نویسنده پست:
انشاالله ورشکست بشید:)
تنبیهتون خیلی عادلانس،من موافقم
پیشنهاد دوم تشویقتونم خوبه(خوندن زیارت عاشورا)،با این هم شدیدا شدیدا موافقم


به دیکتاتور:
انشاالله که چشمتون آب بخوره:)
امیدوار باشید

به موج مثبت:
چه پیشنهادهای عجیبی دارید واسه تنبیه!:)
اینم بهش اضافه کنید که مثلا باید طرف بره تو خیابون با ماشین تصادف کنه، یا خیلی کارهای شکنجه گرانه دیگه...:)

----------------------------------------------------------------------------------------------
انشالله خدا زمینه کار و ازدواج واسه همه جوونا رو فراهم کنه
البته کار و ازدواج موفق
چون اگه خدای نکرده موفق نباشه، و فقط به خاطر رهایی از فشارها باشه، به نظرم نتیجه خوبی نداره
به امید پاکی همه جوونا


۲۷ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۵۰ موج مثبت به یه دانشجو
زندگی با سختیاش شیرین میشه.خخخ  

۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۱ نویسنده ی پست
من دیشب کامنتارو خوندم ولی خب :| خیلی خسته بودم ترسیدم چرت و پرت بنویسم رفتم الان اومدم
بچه ها بنظرم خیلیا این پستو هنوز ندیدن( ینی شاید اگر میدیدن تا حالا عضو شده بودن نظرتون چیه که یه کاری کنیم به لیست محبوب ترینا اضافه بشه؟
اگر کسی موافق بود بره بالا به پست رای مثبت بده اگرم نه که هیچی:|


یسنا:
من دیگه همه چیزو تموم شده میدونم اینجا خیلی خوبه دیگه دوس ندارم برم سمتش حالا یه پیشنهاد هم دارم که میگم خدمت همگی
ب.ا:
شما زیادی قوی هستی :)) بعدشم لرزش دست مداوم منظورم نبود منظورم تو طول همون یه روز بود
راستی اینجا همه منبرو دوست داریم شما هم بچسب دل ناگِرون نباش راحت باش
راستی منم حس کردم پسرین:D
 
دیکتاتور:
شما چقد نفوس بد میزنی یه یا علی بگید و سعی کنید دیگه سمتش نرید الانم که ماه رمضونه بهترین موقعیته مطمئن باشید چنان برکتی تو زندگیتون میاد که خودتونم دیگه دلتون نمیخواد برگردین
همین که فیلم نمیبینین یه قدم خیلی بزرگه پس این ینی اینکه میتونید بعدشم یکم تلقین کنید که تحریک نمیشید و اینکه مدام ذهنتونو مشغول نگه دارید حتی با گفتن ذکرم که شده این کارو بکنید اینجوری کمتر تحریک میشید
من واقعا شمارو درک میکنم(حتی در مورد اینکه گفتید حستون از بین نمیره و صرفا موقته) فکرو ذهنو نمیشه راحت جمش کرد ولی باید تمام سعیمونو بکنیم نگید چشمم آب نمیخوره پس من برا کی قراره شارژ بخرم:D؟ دعا کنید وضعم بهتر شه جایزه بهتری در نظر بگیرم:| مثکه برا شما مشوق خوبی نبوده:|
شتر:
آخه اصولا یه جور فحشم هستش:|
شما کدوم شهر هستین؟
موج مثبت:
بگیر عزیزم بچه میترسونی؟;) من از خدامه همتون بگیرید البته با این تعداد و عزمی که من میبینم دیگه بیشتر شارژ 2تومنی نمیتونم قول بدم:D شاید بیشتر شدیم شد یه تومنی:D ولی حذف نمیشه قطعا حتما حتما میدم به همه خیالتون راحت در ضمن هدیه ی معنوی هم داریم که خب اون خودش یه دنیا می ارزه 
پیشنهادات تنبیه تم به درد عمه ت میخورد:D(شوخی) باید یه جوری باشه که اجرا بشه یه هفته خیلی زیاده ولی فک کنم دو روز نداشتن نت خوب باشه ولی خب اینجوری به اینجا نمیشه سر زد بنظرم پیاده روی به مدت 4 ساعتم خوبه:D
مخصوصا برا تنبلا
یه دانشجو:
اختیار دارین اجازه ی مام دست شماست
ممنون از موافقتاتون پیشنهاد چی چی دارین:D؟ موافقم که نشد حرف برادر من:D
ایشالا
التماس دعا

۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۳ نویسنده ی پست :پیشنهاد خوب پیشنهاد خوب پیشنهاد خوب
من چن تا پیشنهاد دارم بچه ها:
اول اینکه محض افزایش اطمینان و اعتماد بنفس روزای پاکیتونو یادداشت کنید حالا چطوری؟اینجوری:
میخوایم یه جدول یه ماهه(31روزه و 31مربعی ینی 31در1)شبیه یه لیست درست کنیم و روزای پاکیمونو توش تیک بزنیم.
 حالا از شروع لیست(ینی اولین روزی که این لیست اجرا میشه مثلا روز اول ماه رمضون) تا هر روزی که مطمئنید میتونید پاک بمونید(کمترین مدتی که تا حالا پاک موندین) رو تیک بزنید . ینی مثلا من مطمئنم یه روز رو میتونم پاک بمونم وروز اول رو تیک میزنم. کسایی که روزای بیشتری رو در نظر میگیرن به جای اینکه همه رو با هم علامت بذارید فقط مال فرداتون رو علامت بذارید اینجوری یه تعهد روزانه دارید و با مرور هر روز لیست تعهدتونو فراموش نمیکنید.
تا جایی که میتونید کم کم پیش برید حتی اگر لازم میدونی یه روز رو دو قسمت کنید و برای هر قسمتش یه تعهد جداگانه داشته باشید هیچ اشکالی هم نداره مثلا صب که بلند میشید به خودتون قول بدید که من تا ساعت فلان به هیچ وجه سراغش نخواهم رفت و دوباره سر اون ساعت برای از اون ساعت تا شب این قول رو به خودتون بدید.
بعد از یه مدت دیگه به خودتون اطمینان پیدا میکنید و اعتماد بنفستون باعث میشه که دیگه کمتر سراغش برید اگر خدایی نکرده زیر قولتون زدین یه مقدار پول بندازید تو قلک یا از دسترس خودتون خارجش کنید(مقدارش جوری باشه یکمی لااقل بهتون فشار بیاد)
پیشنهاد دومم چیه حالا؟
پیشنهاد دوم اینه که یه کاغذ بردارین و با خودتون در این باره مکاتبه کنید برای خودتون توضیح بدید که چرا نمیخواید این کارو انجام بدید؟ یه جوری که انگار میخواید مثلا منو توجیه کنید که دیگه این کارو نکنم و هر موقع فکر این کار به ذهنتون خطور کرد اون کاغذ رو بخونید
با خوندن اون کاغذ احتمالا یه توجیهاتی برای خودتون دارین مثلا:
این حس تا شب منو ول نمیکنه
من که شرایط ازدواج ندارم
آخه من خیلی استرس دارم
ذهنم خیلی مشغوله میخوام به هیچی فکر نکنم
آب از سر من گذشته 
خسته شدم و...
اینارو تو یه کاغذ جداگانه بنویسید و اگر تونستید جلوش براش جواب بنویسید مثلا به ترتیب:
آره ولی عذاب وجدانش بیشتر همراته
ایشالا جور میشه توکلت به خدا .خدا به آدمای پاک خیلی نظر میکنه
با این کار فقط یه عذاب وجدان به استرست اضافه میشه برو به جاش با خدا درددل کن دعا کن یه همسر عالی بهت بده
با این کار ذهنت آشفته تر میشه دو رکعت نماز بخون به خدا توکل کن برو یکمی قدم بزن برو بیرون 
از تو بدتراش ترک کردن برای پاک شدن هیچوقت دیر نیست خدا منتظر توبه و بازگشت توئه
همه خسته میشن برو ببین اونا چیکار میکنن راه درست این نیست
و در آخر هم میتونید به اینجا سر بزنید و با فکر کردن به بچه های اینجا که اونا هم قطعا تو شرایط شما هستن روحیه بگیرین هم میتونین دوباره تعهد بدید هم میتونید درددل کنید هم اینکه خودتونو با بخش های دیگه سرگرم کنید و در آخر وقتی تونستید غلبه کنید بیاید با بقیه به اشتراک بذارید و به خودتون افتخار کنید
شارژ هم یادتون نره فک کنید قراره از یه آدم خسیس حقتونو بگیرید:D با چنگ و دندون تلاش کنید تا ایشالا یه جایزه ی معنوی هم همگی به هم هدیه کنیم.
دعای خیر برای هم دیگه فراموشتون نشه که حسابی محتاجیم به دعای هم
امام زمانتون یاور همتون
در پناه حق

۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۱۹ ب.ا
به یه دانشجو: واقعا احساساتتون لطیف بود.از مردها بعید بود اون چیزی که گفته بودید.نمردیم و دیدیم یه مردهم ...
به همه دوستان:خدایی از این مدتی که اومدید و شرو کردید ترک رو تا حالا اصلا نرفتید سراغش؟اونهایی هم که کم پیدان جواب بدن؟
از کی اومدید تو گروه وآیا تا الان به عهدمون پایبند بودید.
من بعنوان ب.ا:از همون اولش 10 خرداد.تا الانم خوب موندم!!(یکبار دیروز نزدیک بود ولی به همون روش لیوان آب-تو کتاب فنجان آب گفته بود که بنظرم فنجان قشنگره از لیوان همونطور که اسم شتر قشنگتره از شیر!!- عمل کردم).

۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۲۵ ب.ا
به یه دانشجو بازهم: ببخشید الان رفتم پیغام اولتون رو دیدم اونجا گفتید پسر ولی من قبلا ندیده بودم.ببخشید که پرسیدم.
به همه وستان باز هم:ببخشید بچه ها.سوالم رو پس میگیرم.این سوال رو شاید همه راضی نباشید جواب بدید...پس نخونده بگیرید.
فعلا.

۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۳ شتر
به نویسنده ی پست:
قرار نشد مشخصات بدیم! ولی من تهرانی نیستم. شهرستانی ام

به ب.ا:
شتر خیلی قشنگتره! شیر دیگه تکراری شده

۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۲۷ یه دانشجو
به نویسنده پست:
من از وقتیکه یادم میاد، واسه خودم قرار تنبیه میذاشتم!تشویق مشویق نداشتم:)
راستش پیشنهادام واسه تنبیه و تشویق  فقط به درد خودم میخوره :)و مخصوص خودمه

به ب.ا(نظر اول):
ممنون
البته من به موقش شدیدا احساساتی میشم  و به موقش اونقدر منطقی رفتار می کنم که استاد و... رو از دست خودم عاصی میکنم، یه همچین موجود عجیبی ام من، خدا حفظم کنه:)
جواب سوالتون:
نه، از وقتی اومدم نرفتم سراغ خ.ا -از 15 خرداد اومدم

ماشاالله به ارادتون
انشاالله این پاکی ابدی بشه


به ب.ا(نظر دوم):
نه بابا، خواهش می کنم، به شخصه اصلا رو این مسایل حساس نیستم
----------------------------------------------------------------------------------------------
ملتمس دعاهای خیرتان هستم

۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۰ ب.ا
منظور رییس(منظورم نویسنده پست هست) از پرسیدن شهر فک کنم برا این جمله اشون بود که بعضی جاها شتر فحش هست.(البته من تا حالا نشنیدم بعنوان فحش استفاده بشه) نه گرفتن اطلاعات.
من خودم شتر رو بیشتر ترجیح میم تا شیر.شتر واقعا قشنگه ولی چون اول بار بار بودم دیدم کسی این اسم مستعار رو انتخاب کرده خاستم روحیه اتون رو ببرم بالا شیر رو پیشنهاد دادم.قصد جسارت نداشتم.
نمادهای شتر دو پهلو هست.از طرفی بخاطر زانو زدن وقتی بار میذارن روش یا جلو سوارش نماد فروتنی هست از طرفی بخاطر گردن افراشته اش نماد غرور و نخوت..واین عین تعادل و میانه روی میشه به نظر من.از لحاظ مقاومتشم در سختیها که زبانزده.من حس کردم شما بخاطر مقاومتش و سخت بودنش این اسمو انتخاب کردید.امیدوارم روحیه اتون شتری باشه واقعا و مقاومتتون در همون حد مثال زدنی بشه.
به یه دانشجو:مرسی ج دادید..خدا حفظتون کنه*.
فک کنم از اوایل خرداد نرفتم سراغش ولی برای اطمینان بیشتر همون 10 خرداد تاریخ ایجاد پست توسط رییس رو نوشتم.
به جناب رییس:تو اون مواقع همه لرزش دست رو پیدا میکنن.این براخانمها که صدردرصد هست. اما آیا همون مواقع هم طرف کم سو میشه چشماش؟اتفاقا وقتی میگن لرزش دست و باقی عوارض منظور درحالت عادی (خارج از اون تایم) هس.وگرنه تو اون تایم زن و شوهرها باید ...
اتفاقا من جثه ام نشون نمیده(ظریف مریفم)اما مقاومت بدنم خیلی بالاس..وبقول شما قوی ام.ولی باز هم میگم این قضیه اصلا این عوارض رو نداره که ملت برا ترسوندن و ایجاد استرس کردن تو مخ بچه ها.
من اصلا به زیارت عاشورا-ضمن احترام به نظرات کسانی که معتقدن-اعتقاد ندارم از بس توش لعن و نفرینه ...بهم احساس آرامش نمیده مطلقا.ولی این مدت همه اش تو ذهنم میومد به همه بگم:
ایها الهمه:من این مدت همه اش تو ذهنم وبهتره بگم تو دلم میومد برا تک تک کسانی که تو این گروهن دعای خیر کنم نمیدونم چرا ولی حس میکردم واقعا لیاقتشو دارید.اینم بگم من دعای خیرم برای دیگران رد خور نداره.مثلا خیلی دوس داشتم قبل از همه برای دیکتاتور و شتر(خداشاهده هردو به یه اندازه.مجبور شدم بر حسب حروف الفبا بنویسم اجحاف نشه). دردرجه بعد برا جناب رییس وموج مثبت دوس داشتنی دعاکنم.برا یاسمن و رهگذر و یسناحتی برای بقیه کسانی که یکبار اسمشون تو این پست اومده جلال شهاب56 کمال ....جناب  اسم واقعیشو به ما نگفته جناب چقد عاقل بودن و محمدمهدی برای همه اتون از صمیم قلب دعای خیر میکنم.

۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۷ ب.ا
جملات اول رو برا جناب شتر نوشتم ظاهرا پاک شده "به شتر"ش.
اسم آقا جلال رو هم بعدا میخواستم بنویسم باید خط بالا منوشتم (نه جز افرادی که یک بار به پست نظردادن)..شرمنده..اشتباهی شد.
اون یه نفر هم که الان توذهنشه پس چرا اسم اون رو نیاوردم....به علامت ستاره دقت کنه.
بله من هم یه همچین موجودی ام!!ضمنا بهتون بگم منم موقع استرس و امتحان حساس نمیشدم این کارو بکنم شمام کاش بشه بجای اینکه (الان که نزدیک امتحانات دانشگاس) این مدت تو فکر تخلیه استرستون به اون روش برید از همزمان شدن ماه رمضون با ماه امتحون!!!سوءاستفاده کنید با دعا وبا استفاده از اوقات بیداری شبانه وزمانهایی که انرژیتون بیشتره برا خوندن درسها استفاده کنید.من که موقع استرس امتحانهام از زور استرس بجز امتحان به چیزی فکر نمیکردم.ضمنا اینم بگم برا قبولی تو ارشدتون هم دعا میکنم ولی به نظر من مرررد فقط یه مدرک داشته باشه بستشه..بره دنبال کار بهتره...مگه اینکه قصدش از ادامه تحصیل تدریساشه که اون بحثش سواس.

۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۴۴ ب.ا
الان رفتم چک کردم اسم رضاجان جمشید بی نام عزیز و گناهکار(که از الان به بعد بی گناه محسوب میشن چون من برای بخشش گناهانتون حتما دعا میکنم) رو هم به لیست دعام اضافه کردم.

۲۸ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۳ نویسنده ی پست
شتر:
میخواستم یه ایده بهتون بدم برای کار منتها ماه رمضون نمیشه
میخواستم بگم میتونید تو این هوا آب معدنی خنک بفروشین مخصوصا اگر مترو یا قطار سوار میشید:| پیشنهاد جالبی نیس مثکه
یه دانشجو: 
اومدین و نسازین:|
ب.ا:
رییس کیه:| ؟  فعلا که همه رییسن جز من=)) ^_^ خیلی خوشحالم که خودجوش این پست فعاله:) امیدوارم تا آخر هر روز بهتر بشه
ایشالا همیشه قوی بمونی:) ممنونم از دعاهات عزیزم
بااجازت یه نظری هم من در مورد زیارت عاشورا بگم:میدونی چیه؟ منم اوایل بدم میومد ینی تا همین چن وقت پیش ولی راستش وقتی به اون همه بلایی که سر این همه آدم بی گناه آوردن فک میکنم(اونم نه آدمای معمولی) میبینم هیچجوره دلم آروم نمیگیره مگر با نفرین
کسی مث حضرت زینب(س) رو انقدر عذاب دادن(خدا ازشون نگذره) که ایشون بعد از گذشت یکسال ازین واقعه فوت کردن ولی نکته ای که برای من معجزست اینه که ایشون صبر و مقاومت عجیب و مثال زدنی ای داشتن شما تصور کن برادرها برادرزاده ها و تمام کسایی که بهشون دلبستگی داری رو جلو چشات میکشن(اونم با چه وضعی) زن ها و بچه هارو جلو روت آزار میدن(از تشنگی دادن و برداشتن حجاباشون تا .... هر جور فک کنی) و گریه شونو میبینی هیچ کاری نمیتونی بکنی واقعا چه حسی بهت دست میده؟اصن بنظرت ممکنه سالم بیای بیرون ازین واقعه؟ سکته؟ بیماری روانی؟ افسردگی شدید؟ ولی ایشون هیچ کدوم رو نداشتن و انقد مقاومت داشتن که حتی این وقایع رو بازگو هم میکردن شما یه عزیز دوری رو از دست میدی دلت نمیخواد بازگو کنی ولی ایشون... 
ایشون کسانی رو از دست دادن که دونه دونه شون قدّ یه دنیا ارزش داشتن یک رفتار حسنه ی امام حسین رو سالها طول میکشه تا ماها بتونیم کامل ادا کنیم تازه فقط ایشون نبودن افراد با ارزش دیگه ای مث حضرت اباالفضل وبرادراشون هم بودن برادرزاده هاشون هم بودن
این افراد انقدر برای ما عزیزن که اگر صدها بار بهشون سلام بدیم و اگر صدها بار به دشمنانشون لعنت بفرستیم بازم کمه معجزات عاشورا کم نبود یه آقایی یه بار به مدرسه ی ما اومدن و روز عاشورا رو در دنیا بررسی میکردن ایشون نشون دادن که توی تاریخ بارون خون  ثبت شده اینجارو ببینید:http://www.shia-news.com/fa/news/47000
اصن سرچ بزنید بارون خون در روز عاشورا
میخوام بگم کسی که چنین افراد عزیزی رو این جوری مورد آزار و اذیت قرار داده که از آسمون هم خون بارید باید مورد لعن و نفرین باشه تنها کسی که شما دلت نباید براش بسوزه همینان دلی که برای حسین میتپه جایی برای دلسوزی برای دشمناش نداره هر چی عشق بیشتر نفرت از دشمناشونم بیشتر
البته اگر شما همچنان نظر قبلتونو داشته باشید باز هم برای من محترمه (چون بالاخره منم یه زمانی مث خود شما بودم) و حق دخالت و قصد جسارت هم ندارم فقط محض اینکه تونسته باشم یه اطلاعاتی برای تصمیم بهتر بهتون داده باشم اینارو گفتم شاید چیزایی که منو متوجه کرد شما رو هم متوجه کنه
ببخشید که طولانی صحبت کردم

۲۹ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۰۰ ب.ا
چرا اینجا انقد سوت و کوره؟

۲۹ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۲۶ نویسنده ی پست
بچه ها پست به لیست محبوبترین مطالب اضافه شده ممنونم ازتون

۳۰ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۰ جلال
سلام دوستان.نماز  روزتون مقبول حق.این ماه فرصت خوبیه واسه پاک شدن.خب بالاخره این ماه کمتر گناه میکنیم.باید با برنامه ریزی پیش رفت تا خدای نکرده دوستان ضعف نکنند.من الآن 5 روزه که پاکم.بیاید خالصانه برای دوستان گروه دعا کنیم.دوستان با ترک این مل و برنامه ریزی جهت آینده ای خوب میشه موفق شد.ما میتونیم بهترین چیزها رو داشته باشیم.

۳۱ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۶ نویسنده ی پست
ایشالا که موفق میشید آقا جلال
ب.ا:
 عزیزم چیزایی که برات نوشته بودمو خوندی؟ :( جوابی ننوشته:|
از بقیه هم که خبری نیست ایشالا نماز روزه هاتون قبول باشه منم دعا کنید

۳۱ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۴۶ ب.ا
سلام.
بله خوندم.ولی نظر من همونه.بخدا حس بدی از خوندنش پیدا میکنم.از کجا معلوم خود من از اون افراد بدتر نباشم؟همین الانش هزاران نفر از اونها بدتر تو همین مملکت هم هس...بحثو باز نکنم بهتره.کلا اعتقادات من همینجورین...اگه ناراحت نمیشین این بحثو ادامه ندیم از هدف پست به بحثای حاشیه ای نریم بهتره.
به همه:برای همه اتون هر روز سر سفره افطار دعا میکنم و دونه دونه اسم میارم.
به بهرام:اسم شما رو هم آوردم..و میارم هربار...با اینکه قبلا ننوشتم.
به امید روسفیدی همه امون!!!!

۳۱ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۵ ب.ا
میگم رییس، چطوره برا کسایی که اعلام وجود نمیکنن تنبیه بذاری؟
برا منم تشویقی فراموش نشه انقد ماهم...تنها یارشفیقت منم مث اینکه.
راستی یه سوال تو میخای به بچه ها شارژ بدی اگه تونستن چطوری این کارو میخای بکنی؟راهی برایش اندیشیده ای عععایا؟اگه راهت درس حسابی بود منم هستم. میتونم کمکت کنم.

۳۱ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۷ نویسنده ی پست
هرطور مایلی ولی حداقل یه اعلام توجه میکردی که بفهمم خوندیش!!! بعنوان آخرین نظر میخوام اینو بگم که اگر ما از اونا هم عوضی تر باشیم پس لعنت به ما :)
برای حضور بچه ها و غیبتشون نمیتونم تنبیه و تشویقی در نظر بگیرم چون از شرایطشون خبر ندارم
و اما بحث شارژ آره فکرامو کردم اولا که بالاخره یه جوری میرسونم دستتون حالا هر جوری(اصن پست میکنم در خونه) دوما فک کردم که همه یکی یدونه ایمیل برای آقای نجفی بذارید (بعد متن ایمیلو اینجا بذارید آقای نجفی تایید کنن که اون ایمیل مال خودتون بوده)من رمزارو برای آقای نجفی میفرستم ایشون خودشون دونه دونه براتون بفرستن رمز شارژارو
ینی میخوای توام تو دادن جایزه کمکم کنی؟
دمت گرم مرسی حالا ببینیم چن نفر تا آخر پای حرفشون هستن بعد اقدام میکنیم 
به همه:
بچه ها لدفن اگر عضو بیان نیستید همین الان عضو شید برای موقعی که میخوایم جایزه بدیم بدرد میخوره 
یه موقع کسی خودشو جای شما جا نزنه جایزه رو بگیره
دوستون دارما:)

۳۱ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۸ یه دانشجو
نماز و روزه های همه هم گروهی ها قبول باشه
-----------------
به جلال:
موفق باشید
به ب.ا:
ممنون بابت دعاهاتون
-----------------
تا الان که بخیر گذشته
فقط مونده 26روز ونیم دیگه:)
خدا هممون رو کمک کنه
دعاگویتان هستم

۳۱ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۲ یسنا
به ب.ا میشه برا منم دعا کنید؟!
من الان یازده روزه پاکم خیلی خوشحالم

۳۱ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۱ ب.ا
به یسنا: عزیزم شما رو هم که نوشتم. بازم چشم. از امروز بطور خاص برا شما دعا میکنم.قول میدم.
به رییس: آره منظورم کمک نقدی بود براجایزه( شارژ).

۳۱ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۵۴ رکسانا
دلیلش رو واسه خودم کشف کردم. هر وقت افکار بدبینانه نسبت به گذشته حال یا آینده میاد سراغم اینکارو می کنم. فکر کنم واسه همین خدا تو قرآن میگه که : "آگاه باشید که دوستان خدا هرگز هیچ ترسی از حوادث آینده و هیچ حسرت و اندوهی از وقایع گذشته در دل آنها نیست. بحقیقت آنان اهل ایمان و خداترسند."

۳۱ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۰ نویسنده ی پست
امام زمانتونو تو این چن روزی که ترک کردید خوشحال کردین حسابی
اجرتون با خودش
یه دانشجو:
از شما هم قبول باشه ممنونم از دعاتون ایشالا بهترینا قسمتتون
یسنا:
عزیزم بیشتر سر بزن خوشحالمون میکنی:D ^_^ 

۳۱ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۶ ب.ا
به یسنا: عزیزم من عصر پیغامتو خوندم و امشب بصورت مخصوص هم برات دعا کردم.راستش همون عصر هم برات نوشتم که: حتما به روی چشم وبهت این قول رو دادم که مخصوص اسمتو بیارم و دعا کنم ولی ظاهرا پیغامم ارسال نشده..بازم میگم چشم.(قبلا هم اسمت جز لیست بوده وبرات دعا کردم..).

۰۱ تیر ۹۴ ، ۰۰:۱۵ دیکتاتور
سلام نماز و روزه هاتون قبول
من سه روز پاک بودم ولی دیشب بازم ... با وجود روزه بودن بازم حتی تو روز اذیت میشم.
به موج مثبت
منظور از اسم دیکتاتور اون فیلم سخیف نیس. من اگه فیلم نگاه کنم فیلم درست و حسابی نگاه میکنم کلا وسواس دارم و سخت گیرم. اونم شاید هفته ای یه دونه فیلم.البته چون سرم شلوغه یک ماهه فیلم ندیدم. فعلا وقت وحوصله انچنانی هم ندارم.
به نویسنده پست
من زیاد به تشویق اعتقاد ندارم ولی شدیدا به تنبیه موافقم.الانم به خاطر کار دیشب شدیدا خودم  تنبیه کردم. فعلا که بنده روسیاه هستم و بازم مردود شدم :(
برای همتون دعا میکنم 

۰۱ تیر ۹۴ ، ۰۰:۵۹ عزب اوقلی
ترک میشه کرد ولی درمان قطعیش اینکه یا عاشق بشی یا ازدواج کنید.

۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۲:۰۸ ب.ا
به دیکتاتور:
روسیاه چیه؟مردود چیه؟؟
برا همه اوایل پیش میاد.
اصلا شما قرار نبود ترک کنی فعلا.فقط قرار بود فاصله بندازی.فقطططط.
این خیلی خوبه که شب این کارو کردی نه روز وقتی که روزه بودی!این یه نکته مثبت.
این خیلی خوبه که سه روز تونستی!این دو نکته مثیت ضرب در سه میشه شیش!!!!
این خیلی خوبههههه که روزه میگیری!وبهتر اینکه همزمان که اذیت هم شدی همچنان به روزه ات وفادار موندی!
من که واقعا از ته دلم میگم خوشحالم برات.شما همین که هرروز این کارو نکردی و تاکید میکنم روزه اتو گرفتی به هدف کوتاه مدت این چن وقتت رسیدی.
مطمئن باش هر جا که برا خدا کاری بکنی خدا خودش جواب میده.
منم این مدت دوبار اذیت شدم.یکیش که همون پریشب بود...یعنی فقط خدارحم کرد.
واقعا به این راهکار دارم ایمان میارم که از روش فنجون آب استفاده کنم.همون اول کار زود اون ابر بالای سرم رو مث کارتونها پاک میکنم.افکار مزاحم و چیزای تحریک کننده رو از همون اول  که اومدن سراغت یا رفتی سراغشون بیخیال شو.اصلا انگاری نیومدن یا نبودن..بعدشم بیکاررررررر نشین البته!

۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۵:۱۰ موج مثبت
بچه ها من دیشب نظر دادم ولی مثه اینکه تایید نشده.
به دیکتاتور 
خوشحالم که اینطوره....حس کردم لحنت ناراحت بود....ناراحت که نشدی هان؟؟...من که شما رو نمیشناختم !!!نمیدونستم اونا رو نگاه نمیکنی!!…شما بزرگتری …اگه ناراحت شدی ببخشید قصد بدی نداشتم.
به نویسنده 
من از اول ماه رمضون تا حالا پاکم 
نتونستم بیام این چند روزه به بزرگی خودت ببخشید شاید از الان تا آخر ماه رمضون هم دیگه نیومدم اونوقت آخر ماه رمضون برای گرفتن شارژ  و برای عضویت در بیان (شاید)میام (من عزممو جذب کردم این شارژه رو بگیرم.خخخخ )
سر افطار همتونو دعا میکنم شاید نتونم تک تک اسم بیارم.
ولی به نیت همه کسایی که میخوان ترک کنن دعا میکنم 
شما هم برا من دعا کنید.

۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۵:۱۴ یسنا
به ب ا خیلی ممنون که منم دعا کردید
به نویسنده پست من همیشه سر میزنم نظر اعضا رو میخونم  فقط اگه جایی به نظرم بیاد مفید باشم نظر مینویسم ولی بازم چشم
به دیکتاتور اشکال نداره شما سعی کنید سری بعد بیشتر از سه روز دوام بیارید سری بعدتر به اون تعداد روز قبلی چند روز اضافه کنید مثلا سه روز سری بعد حداقل شش روز بعد ده روز بعد....... انشاالله خدا کمکتون میکنه بعد که زمان مشخص کردید میتونید خودتون رو تشویق کنید

۰۱ تیر ۹۴ ، ۲۲:۱۴ نویسنده ی پست
اول سلام به همه
ب.ا:
خـــب بچه ها ازین به بعد طرف حسابتون ب.ا هستش =)) خدا نگهدار
 خخخخ
خوبه مرسی پس90 تو 10 من چطوره؟ :D
رکسانا:
من عاشق این آیه هام مرسی حال دلمو عوض کرد:(
دیکتاتور:
ینی الان چن روز تونستی تحمل کنی؟
تنبیه ت چی بود؟ بگو شاید بدرد مام خورد من مطمئنم موفق میشی میخوای جایزه ی بهتری در نظر بگیرم؟ باید بتونیا هر دفعه توبه تو شکستی مهم نیست مهم اینه که یه عهد محکم تر ببندی من از 2روز تحمل شروع کردم تا رسیدم به یکماه الانم میخوام لااقل به چهل روز برسونمش و هی بیشترش کنم اینجوری نیست که با اولین شکست ناامید شم منم اولاش وقتی شکست میخوردم تا چن روز ناراحت بودم و دیگه دلم نمیخواست توبه کنم ولی وقتی دوباره پشیمون تر از قبل توبه میکردم و میدیدم هر دفعه داره به تعداد روزای پاکیم اضافه میشه فهمیدم که مسیرو درست اومدم پس اصلا دل سرد نشو حتی ممکنه پس رفت داشته باشی(بالاخره چن بار اول که خودتو منع میکنی حریصتر میشی) ینی مثلا اگر میتونستی 5روز تحمل کنی یهو میبینی یه روزم نمیتونی اینم زیاد ناامید کننده نیست مهم پشتکار داشتنه و بس در ضمن همه نمیتونن مثل هم باشن یه نفر مث من با اینکه دختره تو خواب محتلم میشه یه نفرم اصلا نمیدونه نیاز جنسی چی هست پس خواهشا خودتو فقط با خودت و دوران پاکیت مقایسه کن نه با بقیه
راستی اون پیشنهادام هیچ کدوم به دردتون نخورد؟ شما بنظرم بهتره این روزارو ثبت کنید ینی مثلا از اولین روز پاکیتون تا وقتی که مرتکب خطا میشید رو حساب کنید ببینید چن روز شده بعد با خودتون قرار بذارید که دفعه ی دیگه لااقل یه روز بهش اضافه کنید
موج مثبت:
 شما پاک بمونه نیومدی هم فدای سرت
ایشاااااالا که میگیری ازم;)
دعای خیر ازتون میخوام فقط فراموشم نکنی عزیز
یسنا عزیز:
این چه حرفیه خانومی نگا به من نکن حرفا درست حسابی نمیزنم شما صحبت کن ایشالا یه نفر استفاده یه ثوابی ببری;)
دوستون دارما!!!

۰۲ تیر ۹۴ ، ۱۲:۵۷ یه دانشجو
بابت ارسال نظر قبلیم ،از همه هم گروهی ها، شدیدا معذرت می خوام
ببخشید، این روزا اصلا حال و روزم خوش نیست
از آقای نجفی هم خواهش می کنم اگر امکان داره نظر قبلیم رو پاک کنن:
۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۲:۰۸ یه دانشجو

موفق باشید

۰۲ تیر ۹۴ ، ۱۶:۳۲ یا حسین
سلام بر حسین و دوستانش 
از ابتدا دارم نظراتو دنبال میکنم. اهل خودارضایی نیستم.  فقط خواستم بگم قبل از همه ی اهالی اینجا، قبل از جسم داغ و ذهن داغون شما ،حتی قبل از قلب امیدوارتون ،این خداست که داره اون بالا برای شما،برای مبارزتون ،برای پشیمونی هاتون ،خوشحالی میکنه و روح خسته ی تو رو نوازش میده. 
اگه میتونستی حس خوشحالی من به عنوان یه انسان رو ببینی از مقاومتت ،می فهمیدی در این نفس کشی تنها نیستی. ما هم خوشحالیم.  حالا ببین خدا به فرشته ها چی میگه ،وقتی با قدرت به خاطر خدا پا روی نفس میذاری. 
اون برادرمون که با اسم دیکتاتور نظر میده خیلی واست ناراحت شدم. شاید چون داشتم مبارزه شمارو برای پاکی دنبال میکردم.   اسمتو بذار عبدالحسین. 
دنیا به زنان و مردانی نیاز داره که با قدرت جلوی هوسها و نفسها بایستن  .  این همون زمینه سازی برای فرجه. وگرنه هوسها حتی مارو تاجایی میبره که آخرش میشیم هیتلر و صدام و...  یعنی دیکتاتور

۰۳ تیر ۹۴ ، ۰۸:۰۴ نویسنده ی پست
یه دانشجو:
اشکالی نداشت اون نظر 
پیش میاد دیگه هر چند وقت یکبار میتونید از شکست هاتون هم بگید چه اشکالی داره؟
یا حسین:
ممنونم از اینکه دنبال میکنید
دیروز عصر رفتم به سمت قم و جمکران 
از خدا و امام زمان و حضرت معصومه خواسته بودم هر وقت پاک شدم منو بطلبن و واقعا منو طلبیدن
هم اینکه به خاطر عذر شرعی اولین روز روزه م بود و اگر همچنان عذر داشتم نمیتونستم برم هم اینکه شبش حموم رفته بودم و کاملا آماده ی سفر بودم هم اینکه من دیگه تصمیم گرفتم پاک باشم و منو همونطور که خواسته بودم تو دوران پاکی و زمانی که پاک هستم طلبیدن و هم اینکه لیست موارد دلخواهم برای ازدواجم تکمیل شده بود و اونو از حضرات خواستم (میخواستم یه زمانی برم که لیستمم تکمیل شده باشه که دقیقا صبش تکمیل شده بود اون لیست) و جالب اینکه من قرار بود با چن نفر که معلوم نبود کی برن قم برم حرم که جور شد و خیلی خوب رفتیم و برگشتیم جای شما خالی

۰۳ تیر ۹۴ ، ۱۷:۴۰ یه دانشجو
به نویسنده پست:
مگه اون نظرم رو خوندید!؟
سوی تفاهم نشه من هنوز به قرارم پایبندم و انشاءالله اخر ماه مبارک شارژ رو ازتون دریافت میکنم:))
به خاطر این گفتم اون نظر پاک بشه که نخواستم پای درددل کردن رو به پستتون باز کنم و چون اون نظر رو من تو شرایط روحی بدی گذاشته بودم نخواستم اینطور بشه,چون عمیقا به این نکته تاکید دارم که اگه کسی نمیتونه واسه مشکل یکی دیگه کاری کنه چه بهتر که اصلا قضیه گفته نشه,چون سودی نخواهد داشت(این مساله سودیش کوجیس:-))
همین...
راستی زیارتتون قبول باشه و هرچه زودتر شیرینی ازدواجتون رو بخوریم انشاالله,شیرینی بصورت شارژ همراه اول:-))))))
به امید اینکه همگی با پاکی کامل زیارت کنیم ایشون رو انشاءالله

۰۴ تیر ۹۴ ، ۰۰:۱۵ نویسنده ی پست به آقای یه دانشجو
من همه ی نظرارو میخونم:)
خیلی خوشحال شدم که اینو گفتین من چیزی که یادم مونده بود این بود که زیر قرارتون زدین ولی الان فک میکنم حق با شماست احتمالا با آقای دیکتاتور اشتباه گرفته بودم و ممنونم ازینکه انقد به فکر بقیه و همینطور پست من هستین:D
مرسی ایشالا شما هم مشرف بشین من تاحالا قم و جمکران نرفته بودم اینه که حسابی دلم وا شد
شیرینی؟؟؟!!! بذارید با آقامون مشورتی داشته باشم:D ^_^ شاید آقامون شیرینی بهتری براتون در نظر داشت:)
ایشالا
ایشالا همه تا آخر این ماه عزیز ازم شارژ بگیرن
روزهای طوفانی(حملات جنسی:D ) در پیش دارم برام دعا کنید:)

۰۴ تیر ۹۴ ، ۰۱:۳۰ سلام زندگی
سلام منم تصمیم گرفتم باخودم این کارو ترکش کنم ای خدا کمکم کن

۰۴ تیر ۹۴ ، ۱۵:۴۲ جلال
سلام بر دوستان گروه.عباداتتون مقبول حق. من الآن 10 روزه پاکم.خودمو به کار و مطالعه مشغول کردم.تو سن ازدواجم ولی هنوز قسمت نشده.بخدا توکل دارم ولی بعضی وقتا بغض می کنم.تنهایی اصلاً خوب نیست ولی باید توکل کرد. ان شاءلله درست میشه. باید همه ما به آینده روشن فکر کنیم و اینو مد نظر داشته باشیم که خدا مارو نگاه می کنه و باید بابت گناهانمون جواب بدیم. هر کسی باید خودشو به یه کاری مشغول کنه که فکر و ذهنش منحرف نشه.هر کس به طریقی ولی اگه مطالعه باشه بهتره. امیدوارم همه ما بتونیم از استعدادها و توانایی هامون نهایت استفاده رو ببریم. البته الآن ماه رمضونه و فرصت خوبیه واسه پاک شدن.از همه دوستان التماس دعا دارم و باید باور کنیم که میشه با تمام شرایط بازم پاک بمونیم و عشق ناب و خالصمون رو به همسرمون هدیه کنیم.موفق و سربلند باشید.

۰۴ تیر ۹۴ ، ۱۸:۴۹ یه دانشجو
به نویسنده پست:
پس حسابی زیارتتون قبول:)
چشم
محتاجیم به دعا
به سلام زندگی:
خیلی خوش آمدید
به جلال:
خیلی عالیه
خدا توفیقتون بده برای پاکی کامل
محتاجیم به دعا

۰۴ تیر ۹۴ ، ۲۲:۵۹ نویسنده ی پست
سلام زندگی:
سلام خیلی خوش اومدین لطفا یه کوچولو از خودتون بگید تا صمیمیت بیشتری بین شما و بچه ها ایجاد بشه امیدوارم موفق بشید توکل بر خدا
آقا جلال:
خیلی خوشحالم از این همه اراده تون ایشالا خود خدا جوری جواب این اراده و همتو بده که تا عمر دارید انرژی مثبت بگیرید از یادآوریش:) بهترینا نصیبتون

۰۵ تیر ۹۴ ، ۰۷:۱۶ نویسنده ی پست به یه دانشجو
سوءتفاهم نشه ولی من همیشه حساب شمارو از بقیه جدا میکنم:) دعا که حای خود دارد بهترینا نصیبتون

۰۵ تیر ۹۴ ، ۲۲:۵۳ چقدر احمق بودم
من تغییر نام دادم به گل پاک 
نویسنده پست ، آقا جلال و همه ی کسانی که تو ترک شرکت کردید تبریک می گم ...
امسال شب قدر مشهدم !!! بر همتون دعا می کنم
یه پیشنهاد :
تا می تونید درباره مضررات خود ارضایی و نظرات افردادی که قبلا خودارضایی انجام می دادن و عوارضش رو الان دارن می بینن سرچ کنید مثلا تو همین وبلاگ اشتباه نکنم دختران و پسران خانواده برتر ... خیلی در ترک دائم من موثر بود .

۰۶ تیر ۹۴ ، ۰۶:۵۸ نویسنده ی پست
کسی اینجا نیست؟
آقا من پای عهدم هستما 
دوباره میخوام اینجا تعهد بدم(در دوران نیاز به تعهد مجدد به سر میبرم:|  )
من تعهد میدم که تا 10روز آینده پاک بمونم:|
گل پاک:
موقعی که نظرتو خوندم دقیقا داشتم اینجا:http://khatererahayi.mihanblog.com/
گشت زنی میکردم

۰۶ تیر ۹۴ ، ۰۸:۱۴ یه دانشجو
به نویسنده پست:
شما لطف دارید 
ممنون بابت دعاهاتون
به امید پاکی کامل شما و همه هم گروهی ها

۰۶ تیر ۹۴ ، ۲۱:۰۸ نویسنده ی پست به آقای یه دانشجو
خواهش میکنم البته اینا همه اول از همه لطف خداست
خود من به شخصه کسی از خودم گناهکارتر سراغ ندارم ولی به شدت مورد لطف و عنایت اطرفیانم هستم و واقعا اینو لطف خدا میدونم امیدوارم بتونم این الطاف رو جبران کنم
من که از وقتی قسم خوردم تا حالا پاک موندم حضرت معصومه هم که قرار بود منو وقتی پاکم بطلبن پس دیگه فک نمیکنم سراغش برم اگر قرار بود برم طلبیده نمیشدم ینی اینطور خواسته بودم
الانم به جز بابام کسی خونه نیست ولی اصلا وسوسه نمیشم الحمدلله
امیدوارم همه مون بعد از عهدی که بستیم پاک بمونیم
دوســــــتان چشم رو هم بذارید آخـــــر ماه رمضونه و شارژ در انتظـــــارتونه ;)
همتونو دوست دارم

۰۶ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۱ به سید
خب عزیز من الان صدبرابر این طومار که شما نوشتی رو اونا هم میارن تا خودشون رو اثبات کنن فک کردی فقط شما بلدی فقط تشیع حدیث داره...
همونطور که شما اونا رو قبول نداری خب اونا هم شما رو و چیزایی رو که گفتی قبول ندارن ... وتکذذذذذیب میکنن.
قضیه به این راحتی نیس...کلا من اسلم رو با این همه تفرقه که توش هس ر بوسیدم گذاشتم کنار.همین تشیع خودمون بیشتر از ده تا فرقه داره...والا بخدا.کی راسته کی دروغ الله اعلم.ما که رفتیم..

۰۶ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۳ به دوستان
ببخشید خواهرا و برادرها.اشتباهی شده.
شما خوش باشید.

۰۷ تیر ۹۴ ، ۰۸:۰۶ نویسنده ی پست به آقای یه دانشجو
پستی که تو صفحه ی اصلی گذاشته بودینو خوندم:(
خیلی ناراحت شدم فک نمیکردم یه همچین حوابی بهتون بدن
شاید مادرش داره الکی میگه بنظرم باید یه بار شخصا با ایشون حرف بزنید تا مطمئن شید ولی در کل یه حس منفی به این قضیه دارم نمیدونم چرا شاید به خاطر حرفای مادرش(که معلومم نیست راست باشه)
خیلی موقعا مادر پدرا الکی میگن نمونه ش مادر خودم که خیلی موقعا اصن نظر منو نمیپرسه
خواستم بگم در مورد حالات درونیتون میتونید اینجا بگید بنده سراپا چشمم و هر کاری از دستم بربیاد دریغ نمیکنم
شما قبلا خیلی به من کمک کردین و من به نتایج خوبی رسیدم :) بنابراین میتونید بی تعارف هر صحبتی که تو دلتون مونده بگید و عذاب وجدان نداشته باشید این به اون در(البته من منظورم این نیست که این کار من بخاطر اون کار شما میخوام اگر یه موقع حس میکنید مزاحمید بدونین که بنده نسبت به شما دِینی دارم و از بابت مزاحمت خیالتون راحت باشه)

۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۲ یه دانشجو به خانم نویسنده پست
پست اولتون:
این تقارن پاکیتون با زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها) نشونه خیلی خوبیه،
اینکه گفتید"پس دیگه فک نمیکنم سراغش برم"
فکر نکنید!مطمئن باشید:) شمایی که تا اینجا صبر کردید بعد این هم خدا خودش کمکتون می کنه انشاالله
شما دیگه سربالایی رو رد کردید و افتادید تو سراشیبی:)
التماس دعا

پست دوم:
البته هنوز نیومده صفحه اصلی!
از کجا فهمیدید که اون پست مال منه؟مگه فقط یدونه"یه دانشجو"داریم؟:)

اولش خدمتتون بگم که شما هیچ دِینی نسبت به من نداشته و ندارید، از این بابت خیالتون تخت:)
ولی چون که فرمودید قضیه رو بگم، خدمتتون عرض می کنم:

راستش من شماره ایشون رو دو سالی هست که دارم و این دو سال فقط پروفایلشون(تو تانگو و...) رو چک می کردم!

چند ماه پیش مادرم (البته از طریق یک واسطه)به من گفتند که ما نمیتونیم اعتبار و آبرومون رو به خاطر تو به خطر بیاندازیم(چون ممکنه که بعدا دختره قبول نکنه و یا معیارهاتون با هم جور درنیاد و هر دو خانواده آسیب ببینند)خودت برو باهاش چت کن و وقتی دیدی که با هم تفاهم دارید ما برای خواستگاری پا پیش میزاریم.در حالیکه من به این قضیه(خواستگاری از طریق چت و...)خیلی بدبین بودم،ولی خانوادم هم قبول نمیکردند تا برای خواستگاری اقدام
کنند،مجبور شدم بهشون از طریق واتس آپ پیام بدم(البته خودم رو معرفی نکردم!)

گفتم:من یکی از آشناهاتون هستم و می خواستم چند دقیقه ای وقتتون رو بگیرم.راستش مدتیه به شما علاقمند شدم و نمی تونستم چطور پایش بزارم
ایشون پرسیدند:شما کی هستید؟(در حقیقت من هرچی میپرسیدم می گفتن اول بگید کی هستید و کی شماره من رو به شما داده؟)
گفتند:الانم اشتباه محض کردید و نباید وارد حریم شخصی من میشدید
منم گفتم:اصلا قصد توهین نداشتم
گفتند:بزرگترین توهین اینکه معلوم نیست شماره منو از کجا آوردید،معرفی هم که نکردید
منم ازشون معذرت خواهی کردم وگفتم هیچ وقت نخواستم ناراحتتون کنم:(
(بعد از این قضه تا یک هفته اصلا اینترنتو کلا گذاشتم کنارو...)

همین طور که گفتم، به خاطر مذهبی بودن دو خانواده، به هیچ وجه امکان صحبت خصوصی باهاشون نیست
در مورد مادرشون،فکر نمیکنم اینطور باشن،ایشون خیلی خانواده ما رو دوست دارند و تو بعضی از مسایل خودشون رو مدیون پدرم می دونن(تو دو تماس این قضیه ای که کی بهتر از شما و مدیون پدرم بودن و... رو عنوان کردند)

شرمنده، خیلی خیلی روده درازی کردم!:)
ممنونم که حرفامو خوندید
اگر تشریف آوردید به پست من،ادامه حرفا رو تو همون پست مینویسم که موضوع پستتون منحرف نشه

ببخشید میپرسم
این رو که گفتید بعضی وقتا والدینتون نظرتون رو در مورد خواستگارا نمیپرسن!تعجب کردم!
چرا خب؟یعنی می خوان که خواستگارا اول از فیلترشون رد بشه و بعدش اگه مناسب بود بهتون بگن؟
میخواستم بگم باهاشون صحبت کنید، یاد ضرب المثله افتادم که میگه:تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره:)
من که پسرم اینقدر برام سخته در مورد ازدواج با خانوادم صحبت کنم که وقتی هم صحبت میشه انگار قلبم داره از سینم میاد بیرون:)) دیگه شما خانم ها رو واقعا خدا باید کمکتون کنه

۰۷ تیر ۹۴ ، ۲۲:۰۸ نویسنده ی پست به آقای یه دانشجو
من الکی قسم نمیخورم بعدشم در شرف ازدواجم و همونطور که توقع همسر پاک دارم باید خودمم پاک باشم یه موقعا خودمو با اون شخص ایده آلم مقایسه میکنم و کم میارم من باید تا قبل ِ اینکه بهش برسم خودمو به شخصیتش نزدیک کنم شبا که اون فکرا میاد تو ذهنم سعی میکنم اراده و پاکی اونو متصور بشم و یه موقعا هم به این فک میکنم که احتمالا اون داره نماز شب میخونه اونوقت من دارم به چیا فک میکنم من مطمئنم که با یه فرد مومن و خالص ازدواج میکنم برا همین دلم میخواد خودمم مث اون باشم
اولا که من نوع نوشتنتون و کمی از ماجراتون رو میدونم(ینی قبلا برام یه کوچولو تعریف کردین) بعدشم اینکه ما فقط یه دونه یه دانشجوی پسر داریم اون یکی دختره و اگر بازم داشته باشیم هیچ کدوم مث شما نمینویسن و مدلشون فرق داره
منظور من واتساپ و اینا نبود منظورم این بود که مثلا دم در دانشگاهشون مثلا برید ایشونو ملاقات کنید یا اگرم از طریق واتساپ و ... صحبت میکنید حتما حتما خودتونو معرفی کنید کار شما بنظرم اشتباه بوده چون ایشون یه فرد مذهبی هستن شما هم که منظور بدی ندارین یه پیغام میدادین خودتونو معرفی میکردین و میگفتین که من تنها درخواستم اینه که یه ملاقات کوتاه برای بیان معیارامون داشته باشیم بهشون بگید که من خیلی وقته به شما علاقمندم و این بلاتکلیفی برام خیلی سخته
من خودم دست همه پرحرفارو از پشت بستم:D این چه حرفیه!!
خواهش میکنم خوشحال میشم کمکتون کنم
من نظرم اینه که هر موردی که معرفی میشه باید حتما حتما به خودم بگن بعد به معرف بگن نه ولی خب متاسفانه بد عادت شدن و از طرف من تصمیم میگیرن و میگن نه نمیپسنده!!!!:|
مثلا طرف کشاورزه میگن نه میگم خب شاید من نظرم چیز دیگه ای باشه وقتی میگن نه تازه میان نظر منو میپرسن من ترسم اینه که تو همه موارد همین کارو بکنن یا مثلا یه معرفی یه پسری رو معرفی کرد که متولد65 بود من خودم 74ام مادرم به جای من برگشته میگه سنش زیاده در صورتیکه از نظر من اصلا اینطور نبود خونواده ی خیلی خوبی هم داشت:( 
یا مثلا عمه م دو سه تا مورد معرفی کرد مادرم همه رو رد کرد گفت من دختر بزرگتر دارم:( اصن یه وضی
من خیلی پرروئم اتفاقا حرف دلمم همیشه میزنم همه هم میدونن قصد ازدواج دارم با برادر بزرگترمم خیلی صحبت کردم از معیارام و چیزای دیگه گفتم که یه موقع کسی جای من تصمیم گیری نکنه و سنگ اندازی نکنن ولی خب همشون آدمای ترسویی هستن پست4202هم مال منه 
البته الان همشونو راضی کردم و گفتم که من چه بخواین چه نخواین قصد ازدواج دارم و اگر راضی نیستین این مشکل شماست 
عمه م مادر شوهر خواهرمم هست اول به خواهرم گفته بود خواهرمم گفت که اگر مامان مخالف باشه من باهاش حرف میزنم ولی عجیب موجود سست عنصریه یه کلام مادرم گفته بود نه و این بچه س و ... خواهرمم زرتی رفته بود به عمه م گفته بود نه
دیگه انقد با مادرم جدی حرف زدم و عروسمون حرف زد تا آخر بابامم اومد به مامانم گفت اذیت نکن و این بچه نیست و چرا اینجوری میکنی و... ازین حرفا مادرمم دیگه چیزی نمیگه البته جلو من نگفته بود مامانم بهم گفت که بابام اینارو گفته بابام بهتر درک میکنه 
من یه خواهر متولد69دارم که مجرده ولی متاسفانه یا خوشبختانه من خیلی بیشتر خواستگار دارم شاید به خاطر اعتقاداتم شایدم بخاطر اخلاقم(من خیلی اجتماعی ترم)شایدم به خاطر ظاهرم به هر حال اگرم ازدواج کنم باید خیلی رعایت اونو بکنم امیدوارم اون زودتر ازدواج کنه و خوشبخت شه من که دیگه نمیتونم مجرد بمونم ولی امیدوارم اون زودتر از من از مجردی در بیاد
ببخشید مث که من بیشتر از شما صحبت کردم=))

۰۸ تیر ۹۴ ، ۰۹:۰۰ یه دانشجو به خانم نویسنده پست
راه خوبی رو برای ترک پیش گرفتید
انشاءالله قسمت پاکترینها بشید
یادم نمیاد در مورد قضیه خودم صحبت کرده باشم!کجا لو دادم:)؟نکنه همون نظری رو که ازاقای نجفی خواستم پاک بکنند؟
دانشگاهشون شهرخودمون نیست,الانم که تابستون شده
به اصرار مادرم و به دلایلی که تو نظر قبلی گفتم,نذاشتن معرفی کنم خودمو(البته کلا کار اشتباهی بود)و از طریق چت میخواستم صحبتهای خواستگاری رو مطرح کنم!
ولی اگه معرفی میکردم و قراری میگذاشتم شاید بهتر بود
معلومه خانواده با دید بازی دارید که میشه این حرفها رو زد,
خیلی خوبه که اینقدر راحت حرفاتون در مورد ازدواج رو میزنید,انشاءالله خیلی بهتر از اون مورد قسمتتون بشه
اتفاقا اون پستی که فرمودید رو هم قبلا خونده بودم, الان برادرتون راضی شدند درسته؟
انشاءالله که هرچه زودتر زمینه ازدواج شما و خواهرتون فراهم بشه,ازدواج های موفق البته
واسه همه مجردام دعا بفرمایید

۰۸ تیر ۹۴ ، ۱۵:۵۶ دل آرام
سلام من از خودارضایی چیزی نمیدونم و دنبالشم نمیرم.من حجابم کامله ولی مانتویی هستم وازرنگای شاداستفاده میکنم  وکمی آرایش میکنم وموهام اصلابیرون نیست ولی چون خوشگل و خوش تیپم نگاههای زیادی سمت منه .میخواستم بدونم یعنی من مرتکب گناه میشم وخدایی نکرده دیگران تحریک میشن؟ فقط ازنظر مانتویی بودن ورنگ لباسام ناراحتم. 

۰۸ تیر ۹۴ ، ۱۸:۴۴ ب.ا
من امروز خیلیییی اذیت شدم...خیلیییی.
خوبه از خستگی و کم خوابی دیشب خوابم برد وگرنه...بعید میدونم میتونستم دووم بیارم...

۰۹ تیر ۹۴ ، ۰۶:۰۶ نویسنده ی پست به آقای یه دانشجو
ایشالا بهترینا هم قسمت شما بشن:)
http://khbartar.blog.ir/post/3058
اینجا خودتونو لو دادید:)
خانوادم خوبن (نسبتا) ولی فقط خودشونو روشنفکر میدونن:) بقیه هم هرکی باشه ...ه استغفر...
برادرم راضی شدن ولی همچنان قیافه میگیره:(
همش حس میکنه من اگر ازدواج کنم حیف میشم یا مثلا قراره مشقت هایی متحمل بشم که ازشون بی خبرم:|  شما معنی اون حرفشوکه نقطه چین گذاشتم فهمیدین؟ تا حالا شنیدین؟ببخشید ولی خیلی ذهنمو درگیر کرده :| فک میکنه آسمون شکافته شده خواهرش اومده رو زمین:) جالبه که دوستم و دختر خالمم همینجوری فک میکنن:| کلا این سه نفر به خاطر دوستی همانند دوستی خاله خرسه شون مانع ازدواجم شدن در صورتی که میتونستن باعث ازدواجم بشن(جدا میتونستنا) ولی نمیدونم چرا هیچ کسو لایق نمیدونن به خدا من انقدرام خوب نیستم:( لااقل محض تجربه هم که شده دلم میخواد با یه خواستگار حرف بزنم اما نمیذارن
ممنونم ازتون
ایشالا شما هم بهترین ازدواجو داشته باشین
حتما

۰۹ تیر ۹۴ ، ۰۸:۵۹ یه دانشجو
به دل ارام:
سلام
خدا رو شکر که چیزی در مورد خودارضایی نمیدونید
خیلی خوبه که به این قضیه(تحریک نشدن بقیه)فکرمیکنید
راستش من خودم وقتی دارم راه میرم سرمو میندازم پایین ولی ممکنه ناخواسته پسری با دیدن شما دچار اون حالت بشه
واقعا نمیدونم این قضیه چقدر براتون مهمه؟
اگر براتون خیلی مهمه: سعی کنید پوشش کاملتری رو انتخاب کنید
اگرم براتون مهمه :از رنگهایی که توجه کمتری جلب میکنه(رنگهای تیره)استفاده کنید
انشاالله قسمت پاکترینها بشید
به ب.ا:
خدا رو شکر که اتفاق نیافتاد
خیلی سخته واقعا
بعضی وقتا گریه ادمو درمیاره
ولی باید قوی باشیم و نشکنیم
به امید پاکی کامل همگی

۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۳:۰۳ ب.ا
به دلارام:
من توی منطقه ای زندگی میکنم که تعدادچادریاش خیلی کمه.خیلی. همه لباساشون رنگی رنگی هست واسه همین من خودمم هرجای دیگه برم با همین تیپ رنگی میرم.اینو بگم من اصلا لباس مشکی ندارم...(هرجند کم مقنعه میپوشم مگر برای محیط کارم) حتی مقنعه مشکی ندارم.توسی و قهوه ای و سبز و ...دارم. یه بار چادر پوشیدم جلو آینه خودمو نگا کردم بعد چند دقیقه چشام میسوخت اصلا نمیتونم تحمل کنم سیاهی در اون حد رو.تو اتوبوس شهرهای دیگه همه اش به بیرون نگا میکنم چون اکثرا چادر مشکی ان.
به نظر من (با احترام به نظر دوستمون یه دانشجو) پوشدن لباس رنگی و شاد اصلا باعث تحریک نمیشه اگگگگگگر شما سعی کنید لباستون تنگ نباشه و اینکه مثلا حجابتون یا آرایشتون تابلو نباشه.من خودم همیشه سعی میکنم شالم رو روی بدنم از جلو کامل بکشم لباس تنگ هم نمیپوشم...ولی به شدت رنگی وو روشن میپوشم.شما شاید لباس تیره بپوشی ولی اگه تنگ باشه وآرایش بد کنی...
به نظر من جامعه خودش افسرده هست پس با رنگ تیره و خفه افسرده ترش نکنیم.
شما با پوشیدن رنگ تیره جامعه رو بیشتر به این قضیه عادت میدی که با رنگ تحریک شن...اگه رنگ تحریک کننده بود خدا همه چی رو سیاه و سفید می آفرید.رنگین باش و سنگین باش.

۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۳:۱۱ ب.ا
مرسی اقای یه دانشجو
جز دعاهای همیشگیم هست ازدواج موفق و پایدارتون.ان شاءالله به زودی شرایطتون جور میشه.خیلی به این اعتقاد دارم خوبیهایی که کسی فکرشو نمیکنه (مثلا پنهانی یا در حق کسی که بهمون بدی کرده یا خوبی فقط بخاطر نفس خوبی) در حقشون بکنی خدا یه جاهایی خوبیهایی در حقت میکنه که فکرشو نمیکنی..
شما آدم خوب و با مراعاتی!!-از این بهتر کلمه نیافتم-هستید مطمئنم همینکه جنس نسوان از دست شما در ارامش هستند خیرهای عظیمی پشت درهایی براتون ذخیره  دارن میشن که در جا و زمان خودش به روتون باز میشن.
دیدم که میگم.
به عنوان یک بنده روسیاه که خدا خیلی چیزا بهش داده و قدر نمیدونه اینو بگم من با سختهای زیادی که در زندگیم کیدم به یک سری اصول سنت قانون نمیدونم اسمشو چی بذارم ولی خودم میگم اصول-اصل های زندگی من-رسیدم که ردخور نداره.چیزی که بالا درباره شما گفتم از اصولی هست که دیدم...حسم خیلی قویه و اشتباه نمیکنه.شما اینده خیلی خوبی دارید.

۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۳:۲۰ ب.ا
به یه دانشجو:
لطفا به نظری که بالا برای شما گذاشتم جواب ندید...فقط بخونید کافیه.جواب خواستید بدید ولی ندید بهتره.
مرسی.

۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۵:۴۲ Reza Kord

سلام

من 18 سالمه دوم سوم راهنمایی بودم ک با تعریفای رفیقام از اینکار واردش شدم

نمیدونستم ک چی هست به چ درد میخوره چ ضررای داره یا اعتیاد داره

ساده بودم

تا دوم دبیرستان من گوشی نداشتم ک فیلم ببینمو تحریک بشم

ارادم ضعیف بود با حرفای رفیقام تحریک شدمو رفتم سمتش

اون اوایل هر روز اینکارو میکردم

ایکاشک خانواده ها به بچهاشاون اطلاعات بدن در باره اینکار

چند سال اینکارو کردم ک اول دبیرستان بودم رفتم مشهد

خیلی سفر خوبی بود

دقیقا بخاطر اون سفر یکسال اینکارو نکردم

امام رضا خیلی کمکم کرد

ولی متاسفانه باز شروع کردم

دیگه خییییییییییییلی چیز بشم میرم سمتش

ماهی یبار

ماهی دوبار

ولی زیاد نیست

تا حالام دوستختر نداشتم

به دخترام نگا نمیکنم ولی نمازم نمیخونم

ولی چند وقته نیازم بشتر شده

داره دیوونم میکنه

نمیدونم چیکار نم

ولی با شنیدن نوحه اروم میشم

خدا کنه دشمن ادمم گرفتار خود ارضایی نشه

ببخشید زیاد حرف زدم

خدا هممونو کمک کنه

 

یا علی

۰۹ تیر ۹۴ ، ۲۰:۱۵ یه دانشجو
به نویسنده پست:
واقعا تعجب کردم!!!!!!
یعنی شما همه پست ها و نظرات رو می خونید؟!
واقعا دست مریزاد

قیافه خیلی مهم نیست:)انشاالله چند وقت دیگه، اونم درست میشه
واقعایتش نه،جای اون سه تانقطه خیلی چیزا میشه گفت:)
شاید برادرتون نمی خواد شما رو از دست بده(شاید فکر می کنند که ازدواج یعنی دوری وغم و....)، شاید برادرتون بهتون خیلی وابسه شده!
یعنی تا حالا با خواستگاری حضوری صحبت نکردید؟
خواهش می کنم
موفق باشید
همچنین

به ب.ا:
اصول زندگی و عقاید خیلی خوبی دارید
ممنون از حسن نظر شما
ولی بی تعارف،اصلا در حد واندازه صحبتهاتون نیستم
انشاالله به بهترین چیزها تو زندگیتون برسید

۰۹ تیر ۹۴ ، ۲۰:۳۶ :'(
من از دوازده سالگی تا اواخر17سالگی خودارضایی میکردم ولی از وقتی 18سالم شده دیگه هیچ میلی به این کار ندارم یادمه اون اواخر که اینکا رو انجام میدادم هیچ لذتی نمیبردم ,این قضیه میتونه وقتی ازدواج کردم مشکل ساز باشهههه????????!!!!!!سلام

۱۰ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۸ ب.ا
همینکه جنس نسوان از دست شما در ارامش هستند ...
شما نمیدونید این یعنی چی...واسه همین فکر میکنید من هم تعارف کردم...
دوس ندارم اینجا بحثشو باز کنم وگرنه متوجه میشدید من اصلا و ابدا تعارف نمیکنم..ولی مطمئن باشید این کارتون از اون خوبیایی هست که نتیجه اش در بهترین زمانش به شما داده میشه اون هم در ارتباط با همون نسوان...امیدوارم متوجه بشید منظورم رو.
فعلا.

۱۰ تیر ۹۴ ، ۰۳:۲۶ نویسنده ی پست
آقای یه دانشجو:
نه من همه رو نمیخونم ولی اون پست مال منه:)
اگر اونی که من میخوام قسمتم بشه قیافه داداشمم 180درجه عوض میشه^_^(مطمئنم که خدا قسمتم میکنه)
ولی خب من حداقل برای تجربه دوس دارم با یه نفر که ظاهرا به هم میخوریم صحبت کنم اصلا میگم شاید یکی از اونا قسمت من باشه چرا نمیذارید؟ 
میدونین؟ فک میکنه من هُلم و میخوام با اولین خواستگار برم:(
بهشم گفتم که اینجوری نیست گفتم من تاحالا چن تا موردو رد کردم میگه مثال بزن براش مثالم زدم یکم آروم تر شد بعد از یه راه دیگه وارد شد و هی سعی کرد منو از ازدواج بترسونه
که مادرشوهر اله شوهر بله خواهر شوهر جیمبله:D منم بهش گفتم من تاحالا به زن تو بد نکردم که بخواد همچین بلاهایی سرم بیاد 
بعدشم برادر من سنی ازش گذشته درسته ما خیلی صمیمی هستیم ولی الانم از هم دوریم ازدواج من چندان تاثیری به حالش نداره الانم ماه تا ماه همدیگه رو نمیبینیم 
من اسم برادرم میاد اشک تو چشام جمع میشه منو برادرم خیلی همدیگه رو دوس داریم خیلی زیاد تا حدی که فک نمیکنم کسی تو دنیا به اندازه ی من دوسش داشته باشه حتی زنش، منم موقع ازدواجش اصلا حالم خوب نبود و تا الان یه افسردگی خفیف دارم انگار یه تیکه از روحمو ازم جدا کردن ولی حالا که این جداییه اتفاق افتاده پس دیگه چه من تو این خونه باشم و چه نباشم فرقی نمیکنه حتی بنظر من اگر ازدواج کنم بیشتر از حالا میبینمش و کنارشم 
اصل قضیه اینه که همه رو گرگ میدونه منو بره طرز فکرش اینه که حالا که تو بره ای بذار یکم سنت بیشتر شه یادبگیری با گرگا چجوری رفتار کنی:|:|:|:| خیلی منفی بافه
برادرم خیلی برای من زحمت کشیده جای پدرمه خیلی بخاطر من از خودگذشتگی کرده شاید میترسه که هیچکس مث خودش دوسم نداشته باشه و قدرمو ندونه امیدوارم یکی همسرم بشه که خیال برادرم همیشه راحت باشه:((

۱۰ تیر ۹۴ ، ۰۴:۴۱ نویسنده ی پست
دوباره دیشب(ینی دوشنبه شب) که مامانم اینا نبودن شروع کردم به بشور بساب:| حس خاصی نداشتم که بخاطر فراموش کردن اون شروع به کار کنم ولی همونجور که گفتم توی دوران طوفانی به سر میبرم و ترسیدم تو تنهایی با یه لحظه غفلت همه چیزو به فنا بدم انقد کار کرده بودم که با انگشتم به سختی نخ دندونو دستم میگرفتم چون مدام ماهیچه ش میگرفت و انگشتم همون شکلی میموند:( بذارید بگم چه کارایی کردم
زمینارو شستم مبلارو شستم صندلی های ناهارخوری رو شستم سقف حمومو شستم یه بخشی از بیرون خونه و یه بخشی از سرویس بهداشتی رو شستم جارو کردم 
نمیدونین مادرم چقد خوشحال بود فقط گریه نکرد=)) مادرم جدیدا حالش زیاد خوب نیست برا همین وقتی دید خیلی از کارارو کردم حسابی شاد شد اینجور موقعا میگه دست شما رو بوسیدم=))
تازه میخوام فرشارو هم بشورم قالیچه هارو هم همینطور آشپزخونه رو هم میخوام کامل تمیز کنم براش ینی یه خونه تکونی اسااااااسیا خخخخخخخ برگشت بهم گفت منم میخوام آشپزخونه رو تمیز کنم گفتم خودم برات تمیزش میکنم قیافش اینجوری شده بود:  ^_^
راستش بهترین مشوق من همین کاره چون بعدش خوشحالی مادرمو که میبینم حس میکنم بهترین آدم روی زمینم حس میکنم خدا داره قند تو دلش آب میشه و حسابی برام خوشحالی میکنه دلم نمیخواد دوباره برم سمتش امیدوارم دوباره تو خواب ... 
این اتفاق وقتی تو خواب میفته لذتش خیلی بیشتره آرامش بیشتری هم به آدم میده ولی خب آدمو هوایی میکنه:(
راستی یه سوال از اونایی که تو خواب اینجوری میشن : شما هم براتون پیش اومده با کارای عجیب غریب به اوج برسین؟ مثلا با کارایی که تو بیداری بهش میگن معاشقه به ارگاسم برسید؟؟ یا نکنه مال همه همینجوریه و کسی تاحالا رابطه ی کاملو ندیده؟؟؟برا شما هم لذتش تو خواب بیشتره؟

۱۰ تیر ۹۴ ، ۱۲:۱۶ Reza Kord

سلام

به نویسنده پست

خدا کنه اونکسی ک دلت میخاد قسمتت بشه

ولی در مورد ازدواج بیشتر فک کن

من با این سنم چیزای زیادی از ازدواج فهمیدم

ازدواج خیلی سخته

زنداری و شوهر داری اونقد نکنته های ریز داره ک ادم شاخ در میاره

الانم ک خدارو شکر توقعه دختر پسرا اونققققد زیاد شده ک ادم میترسه بره سمت ازدواج

همون ک گفتید اون میترسه یکی گیرت بیاد ک واقعا دوستت نداشته باشه و قدرتو ندونه و خدایی نکرده برات مشکل پیش بیاد

داداشه دیگه بیشتر از شما پسرارو میشناسه

 ولی ایشالله خوشبخت بشید

 

یا علی

۱۰ تیر ۹۴ ، ۱۳:۱۳ Reza Kord

سلام

خخخخخخخخخخخ خسته نباشی

بهترین کارو میکنی ک مادرتو خوشحال میکنی

عاره باو تو خاب خیلی بیشتر میچسبه و وقتی خود ب خود ادم ارضا بشه برای دستگاه تناسلی هم بهتره مفیده ینی

راستی منم میام تو گروها میخام عضو بشم

از حدود ی هفته قبل از ماه رمضون تا الان به کمک خدا خداروشکر پاکم نرفتم سمتش

خدا کنه دیگه هم نرم

 یا علی

۱۰ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۰ یه دانشجو
به  :'(:
خیلی خوبه که ترک کردید
نه،هیچ مشکلی ندارید،بهش فکر نکنید، وقتی که نیاز باشه(انشاالله موقع ازدواجتون) دوباره این احساس زنده و بیدار میشه(الان مثل آتیش زیر خاکستره)،
مراقب پاکیتون باشید

به ب.ا:
شرمنده، اون پستی رو که گفتید "فقط بخونید کافیه"رو اصلا ندیدم!
شما لطف دارید،ممنون
بله، متوجه منظورتون شدم(البته تقریبا)

به نویسنده پست(نظر اول):
اااا پس پست شما بوده!!
یکی از اولین نظراتم تو وبلاگ بود:)

پس طبیعیه به خاطر علاقه زیادی که نسبت به شما دارند، بخوان که خیلی دقیقتر همسرتون رو انتخاب کنید
انشاالله که هر چه زودتر قسمتتون بشه و چهره برادر گرامی رو توصیف بفرمایید:)

به نویسنده پست(نظر دوم):
خیلی خوبه،با یه تیر دو نشون زدید
بهترین کار رو کردید

شاید به خاطر این باشه که ارضای روحی هم، یه کمی اتفاق میافته

۱۱ تیر ۹۴ ، ۰۱:۳۷ 00000000000
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام من یه دخترم از سن 11 سالگی قبل از اینکه پریود بشم حتی یه حالتایی بهم دست میداد دسته خودم نبود تو خونه تنها بودم بابام هم یه عالمه پاسوره سکسی داشت من میدیدمشون یه حالتی بهم دست میداد خ.ا میکردم با **** ** ** **** *** این کارا ادامه داشت تا الان که 25 سالمه و 3 ساله ازدواج کردم ولی متاسفانه با شوهرم ارضا نمیشم دلم میسوزه واسه خودم واسه اون هنوزم تو تنهایی ها خود ارضایی میکنم و تو رابطمون با لاپایی بعضی وقتا ارضا میشم.واسه خ.ا عکسای سکسی میبینم ولی الان 10 روزه پاکم از خدا میخوام به هممون کمک کنه. اتفایی با این سایت اشنا شدم کار خدا بود هر وقت این کارو میکنم به شدت احساس گناه میکنم واز خودم بدم میاد.

۱۱ تیر ۹۴ ، ۰۲:۳۱ نویسنده ی پست به آقای رضا کرد
سلام ببخشید من اون موقعی که دوتا کامنتای قبلیو گذاشتم میخواستم جواب شمارو بدم از ترس خواهرم صفحه رو بستم یادم رفت برگردم جواب شمارو بدم 
ممنون ازینکه کامل تعریف کردین امیدوارم همینجور ادامه بدین من مطمئنم که میتونید چون دیگه الان انقدر اراده داشتید که اومدین اینجا ورودتونو بهتون تبریک میگم بچه های اینجا خیلی مهربونن مطمئنم دوستای خوبی میشین^_^
از بابت حرف زدن هم نگران نباشین اینجا هممون اهل منبریم راحت باشید هروقت دوست داشتید میتونید برید بالای منبر:)
ایشالا شما هم زودتر به مراد دلتون برسید:)
من از الان خودمو به مراد رسیده فرض میکنم
منم از ازدواج خیلی چیزا میدونم برادرم راجع به من زیادی مثبت فکر میکنه ولی من نمیتونم متقاعدش کنم چون مجبورم به یه سری چیزا اعتراف کنم:|:|
ممنونم از دعای خیرتون ایشالا هم شما و هم بقیه عاقبت بخیر شید:)
از جایزه که مطلع هستین؟ پس تمام تلاشتونو بکنید که جوایزی در نظر گرفتم:)
راستی حالا که به یکی از سوالم جواب دادین میشه اون یکی رو هم جواب بدین؟ من با چیزای غیر معمول به اون حالت میرسم برا شما پیش اومده؟ ببخشید انقد فوضولما ولی برام سوال شده که خواب بقیه چجوریه؟
یه سوال دیگه اینکه شما بعد این خوابا بیشتر وسوسه نمیشید؟:(
در پناه حق

۱۱ تیر ۹۴ ، ۰۲:۳۴ نویسنده ی پست به :(
من فک میکنم شما بعد از 17 سالگیتون اطلاع بیشتری در این مورد کسب کردید و این باعث تنفرتون از این کار شده برای همین دیگه لذتی نمیبرید خواهشا سعی کنید به حالت قبل برگردید چون شما هیچ مشکلی ندارید و این طبیعیه سعی کنید همینطوری ادامه بدین و بهش بی توجه باشید
مطمئنا هیچ مشکلی تو ازدواجتون پیش نمیاد 

۱۱ تیر ۹۴ ، ۰۵:۵۲ یکی از خودمون
به نویسنده پست
به نظرم دراین باره (در باره تو خواب...شدنتون)انقد سوال نپرسید بهتره.همین سوالاتون برای یک پسر شاید ... 

۱۱ تیر ۹۴ ، ۰۶:۵۲ نویسنده ی پست
آقای یه دانشجو:
جدا؟ چه جالب:)  پس از همون اول خوب نظر میدادین؟:)
انقد حساس شده که اصن نمیذاره انتخاب کنم=)) چه برسه به دقیق شدن و ...:)) 
تصمیمم اینه که اولین بار طرف مقابلمو بیرون ببینم (اگر دوباره کسی معرفی شد) هم با ظاهر بیرونش بهتر آشنا میشم هم نیازی به اجازه ی کسی ندارم هم میتونم داداشمو در جریان نذارم:D  بعد که خودم خوشم اومد میرم بهش میگم که خودشو برای خواستگاری آماده کنه البته من میگم بار اول که با خانواده میان لازم نیست هممون باشیم فقط خودمو پدر مادرم کافین ولی مادرم میگه نه باید باشن:) مادر است دیگر یه شبایی از کنار مامانم که خوابیده رد میشم برم مثلا آبی چیزی بخورم موقع برگشتن که چشم بهش میفته دلم براش تنگ میشه دلم میخواد برم بالشمو بیارم بذارم کنارش پیشش بخوابم و محکم بغلش کنم ولی حیف که بیدار میشه چن بار بی صدا رفتم کنارش خوابیدم نتونستم خودمو کنترل کنم بهش دست زدم بیدار شد:(
نمیدونم چرا بغض میکنم:( مامانم مث قبل سرحال نیست براش دعا کنید :(( حوصله ی غذا پختنم نداره هیچی ازش نمیخوام ولی ... :((گریم گرفت خواهشا مامان منو یادتون نره تو دعاهاتون:(
خانم00000000000:
خوش اومدین 
خانمی چرا با شوهرتون در میون نمیذارین مشکلتونو؟ از یه مشاور خوب کمک بگیرید حتما
مطمئنا میتونید تا الان که تونستید باقیشم میتونید توکل به خدا

۱۱ تیر ۹۴ ، ۰۹:۱۳ به 000000
عزیز من شما دیگه چرا؟البته قضاوت از دور راحته ولی بهمون اندازه هم ببخشیدا تنبلی و بهونه آوردن هم راحته.
مسلما مشکل شما راه حل داره . حالا یا با مشاوره یا با مطالعه بیشتر راههای رابطه بهتر رو با همسرتون یاد بگیرید.
به نظر من خیلی دارید اشتباه بزرگی رو مرتکب میشید -هم در حق خودتون هم شوهرتون-که علیرغم ازذواج خ.ا میکنید...
شما فقط چون سالها به این روش عادت کردید دارید بهمون روش عمل میکنید وسعی ای در تغییر و تجربه چیزهای بهتر نمیکنید.
بقول یکی ما هرروز راه درست رو پیش رومون میبینیم ولی چون به راه غلط عادت کردیم از اون راه میریم.
اگه راه یا بهتر بگم راههای ارضا شدن تو رابطه با همسرتون رو تجربه کنید دیگه به خ.ا بعید میدونم حتی فکر کنید.
نذارید به همین منوال پیش بره زندگیتون...
(ب.ا)

۱۱ تیر ۹۴ ، ۰۹:۲۱ ب.ا
به یه دانشجو:
اون پست "فقط بخونید" بعد از اینکه شما نظر دادید تایید شد(فک کنم یک روز بعدش).
مشکلی نیس اصلا.بیخیال.
این رو محض اطلاع گفتم بدونید مشکل از دیدن وندیدن شما نبوده...نیاید به عوارض خ.ا ربطش بدید!..والا.
ضمنا لطف نبود واقعیت بود.اوکی؟...الان فقط سرتو تکون بدی به نشانه تایید کافیه...آها... آفرین!

۱۱ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۰ Reza Kord

سلام

خاهش میکنم اشکال نداره

خوشحالم از اشنایی همتون

نه چ جایزه ای؟؟؟؟؟

چیزای غیر معمول منظورتون دقیقا چه؟؟؟

من وقتی وسوسه میشم ک فیلمای تحریک کننده ببینمو  داستان بخونمو اینچیزا و با گذشت زمان ک واقعا اون حس بهم دست بده و بعدش میرم سراغش

اینطور نیستم ک هر وقت خونه خالی شد فوری برم سراغش یا ی وقت مشخص برا اینکار بزارم

برا قضیه خاب هم بگم ک وقتی کمر پر میشه بدن بطور طبیعی اینکارو انجام میده ک فرد تو خاب صحنه هایی ک در طول روز یا هفته تصور کرده یا دیده میاد به خابش و باعث ارضاش میشه

نه وقتی این اتفاق برام تو خاب میوفته تحریک نمیشم وسوم نمیکنه و بیشتر خدارو شکر میکنم ک این اتفاق افتاده کمرم خالی شده ک دیگه لازم نیست خودم اینکارو کنم

صبش میرم غسل میکنم هزار بار خدارو شکر میکنم

 

الانم متاسفانه تو فکرشم ولی خدارو شکر میرم سرکار و خسته میشم وقت ندارم برم سمتش.خدا کنه ک نرم وگرنه بدجور روجیم داغون میشه

 

یاعلی

 

 

 

 

 

۱۱ تیر ۹۴ ، ۱۴:۱۴ Reza Kord

بازم سلام

تازه یادم اومد ی راهکار بدم

من خورم امتحانش کردم جواب داده و باعث شد حدود 6 الی7 ماه اینکاره مضخرفو ترک کنم

و این راهکار اینه:

هر وقت اینکارو میکردم صدقه میدادم

ینی بار اول مثلا 100تومن

بار دووم ک میرفتم سمتش 1000 تومن

و هر بار بیشترش مبکردم

بار سوم 5هزار تومن

خود ارضایی ی بلای بزرگه ک صدقه هم از بلا ها جلو گیری میکنه

و اینکه هر بار ی مبلغی باید از دست میدادم  باعث شد دیگه خ.ا نکنم

واسه من کارساز بود شمام اگه خاستید انجام بدیدشاید به شمام جواب داد

 

یا علی

 

۱۱ تیر ۹۴ ، ۲۳:۵۱ موج مثبت
سلاااااااااام به همگی ،
اومدم بگم خوبین ؟خوشین؟سلامتین؟؟
۱۵روزه پاکم...
خب دو هفته تموم شد دو هفته دیگه یه ماه میشه 
روزه گرفتن واقعا تاثیر داره میخوام بعد ماه رمضون هم به پیشنهاد آقا جلال دو روز در هفته روزه بگیرم اگه بشه...
در روزای طوفانی به سر میبرم تا قبلش فکر به اینکار هم حالمو بدمیکرد ولی الان دوباره...
اومدم یکم حرف بزنم آروم شم دلم براتون تنگ شده بود به خصوص نویسنده پست...
نویسنده پست عزیز ایشالا مشکل مادرتون هر چه زودتر برطرف بشه و دوباره سرحال بشن تو هم واسه من دعا کن که بدجور به دعا نیاز دارم.T_T

۱۲ تیر ۹۴ ، ۰۱:۴۳ 000000000
ممنون از راهنماییهاتون نمیتونم به شوهرم بگم به اندازه کافی بد بین و شکاک هست متاسفانه مشاوره هم نمیتونم برم .تصمیم گرفتم بهش فکر نکنم.من تو رابطمون طوری رفتار میکنم که انگار دارم کامل ارضا میشم و اون نمیفهمه.دوست دارم با هم حرف سکسی بزنیم بهم بگه دوست دارم قربون صدقم بره خودم خیلی گرمم و مرتب قربون صدقش میرم اصلن نمیتونم هیچی نگم ولی اون انگار نه انگار اصلن یاد نمیگیره.متاسفانه چون ارضا نمیشم تو هفته 3و4  احساس نیاز میکنم وقتی به شوهرم میگم میگه نه من حالشو ندارم.


۱۲ تیر ۹۴ ، ۰۲:۱۷ ......
ﺳﻼﻡ.ﻣﻨﻢ اﺯ اﻭﻝ ﻣﻬﺮ ﺗﺎ اﻻﻥ ﺗﻌﺪاﺩﺷﻮ ﻛﻢ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮ اﻳﻦ ﺩﻩ ﻣﺎﻩ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺩﻩ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ.اﻭﻧﻢ ﻳﻪ ﺟﻮﺭاﻳﻲ ﻣﺤﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ اﻧﮕﺎﺭ ﻳﻪ ﺟﻮﺭ ﺗﻮﻓﻴﻖ اﺟﺒﺎﺭﻱ ﭼﻮﻥ اﻣﺴﺎﻝ ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ ﻗﺒﻮﻝ ﺷﺪﻡ و ﻭاﺭﺩ ﻣﺤﻴﻂﻲ ﻣﺜﻠﻪ ﺧﻮاﺑﮕﺎﻩ ﺷﺪﻡ و ﺗﻮ ﺧﻮاﺑﮕﺎﻩ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺸﻪ اﻳﻨﻜﺎﺭﻭ ﻛﺮﺩ ﺧﻴﻠﻠﻠﻠﻲ ﺭﻭﻡ ﻓﺸﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﻣﺠﺒﻮﺭا ﻳﻪ ﺟﻮﺭاﻳﻲ اﺯ ﺭﻭﺯﻱ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ اﻭﻣﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﻲ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ. ﺩﺭﺿﻤﻦ ﻣﻦ ﺩﺧﺘﺮﻡ.ﻓﻘﻄ ﻣﺸﻜﻠﻢ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ اﺯ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻌﺪاﺩﻭ ﻛﻢ ﻛﺮﺩﻡتﺗﻮ ﺧﻮاﺏ اﺭﺿﺎ ﻣﻴﺸﻢ اﺧﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﻣﺤﺘﻠﻢ ﺑﺸﻢ.اﻟﺒﺘﻪ ﻣﺎﻫﻲ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ اﻳﻦ اﺗﻔﺎﻕ ﻣﻴﻔﺘﻪ ﺑﺮاﻡ ﺧﻴﻠﻲ اﻋﺼﺎﺑﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻛﻨﻢ??

۱۲ تیر ۹۴ ، ۰۲:۱۹ ......
ﺳﻼﻡ.ﻣﻨﻢ اﺯ اﻭﻝ ﻣﻬﺮ ﺗﺎ اﻻﻥ ﺗﻌﺪاﺩﺷﻮ ﻛﻢ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮ اﻳﻦ ﺩﻩ ﻣﺎﻩ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺩﻩ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ.اﻭﻧﻢ ﻳﻪ ﺟﻮﺭاﻳﻲ ﻣﺤﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ اﻧﮕﺎﺭ ﻳﻪ ﺟﻮﺭ ﺗﻮﻓﻴﻖ اﺟﺒﺎﺭﻱ ﭼﻮﻥ اﻣﺴﺎﻝ ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ ﻗﺒﻮﻝ ﺷﺪﻡ و ﻭاﺭﺩ ﻣﺤﻴﻂﻲ ﻣﺜﻠﻪ ﺧﻮاﺑﮕﺎﻩ ﺷﺪﻡ و ﺗﻮ ﺧﻮاﺑﮕﺎﻩ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺸﻪ اﻳﻨﻜﺎﺭﻭ ﻛﺮﺩ ﺧﻴﻠﻠﻠﻠﻲ ﺭﻭﻡ ﻓﺸﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﻣﺠﺒﻮﺭا ﻳﻪ ﺟﻮﺭاﻳﻲ اﺯ ﺭﻭﺯﻱ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ اﻭﻣﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﻲ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ. ﺩﺭﺿﻤﻦ ﻣﻦ ﺩﺧﺘﺮﻡ.ﻓﻘﻄ ﻣﺸﻜﻠﻢ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ اﺯ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻌﺪاﺩﻭ ﻛﻢ ﻛﺮﺩﻡتﺗﻮ ﺧﻮاﺏ اﺭﺿﺎ ﻣﻴﺸﻢ اﺧﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﻣﺤﺘﻠﻢ ﺑﺸﻢ.اﻟﺒﺘﻪ ﻣﺎﻫﻲ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ اﻳﻦ اﺗﻔﺎﻕ ﻣﻴﻔﺘﻪ ﺑﺮاﻡ ﺧﻴﻠﻲ اﻋﺼﺎﺑﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻛﻨﻢ??

۱۲ تیر ۹۴ ، ۰۵:۵۳ نویسنده ی پست
اول سلام به همه
یکی از خودمون:
فک نمیکردم
چشم دیگه نمیپرسم:)
رضا کرد:
هر کس یک ماه بتونه پاک بمونه بهش یه شارژ تلفن همراه جایزه میدم(هنوز مبلغش معلوم نیست بستگی به تعداد برنده ها داره:)  )
چیزای غیر معمول منظورم چیزایی هستن که در حالت معمولی باعث اون اتفاق نمیشن(فرضا بوسه)
نوحه فراموشتون نشه:)
بنظرم شما خیلی راحت میتونید ترک کنید فرد با اراده ای بنظر میرسید:)
راستی راهکار خیلی خوبی بود یادم باشه اگر بهم فشار اومد از خودم قول مادی بگیرم(که مثلا اگر این کارو بکنم یه پول زیادی رو صدقه بدم)
موج مثبت عزیز:
خوبیم خوشیم عاااااالی و سلامتیم شما خوبی؟:)
آفرین بر تو ببینم چه میکنیا
منم باید بگیرم اتفاقا خوبه یه دوره با هم روزه میگیرم دوباره
منم دقیقا تو شرایط توام:(  میفهمم چی میگی هر جور شده از موقعیتی که توش اون حالت بهت دست داده فرار کن من عاشق رُفت و روبم تا این حس میاد سراغم دستمال و مواد شوینده ور میدارم میرم تو دل کثیفیها:D بیشتر مواقعی که تنهام متوجه این احساسام میشم وگرنه تا قبلش اگرم حس تحریک شدگی داشته باشم انقد سرم گرمه بهش فکر نمیکنم
کار خوبی منم هی میام اینجا که یه چیزی بنویسم یکم میمونم حرفامو مرور میکنم عهدی که بستمو یادآوری میکنم چیزی نمینویسم و میرم:| منم دلم برا همتون تنگ میشه نمیدونم چرا بچه ها زیاد سر نمیزنن آقای شترم که نیومده رفت:))
ایشالا هر چی از خدا میخوای عالی ترینشو بهت بده ممنونم از لطفت جدیدا خیلی به مادرم وابسته شدم میره بیرون دیرو زود میکنه کلافه میشم:(
00000000000:
عزیزم از مشاوره ی تلفنی استفاده کن و برای رابطتون مشورت کن مطمئنم اگر مشکلت حل نشه بازم اوضاعت بهتر از قبل میشه 
.....:
آفرین خیلی قدم بزرگی برداشتی بنظرم قدم بعدی اگر خوندن مضرات این کار باشه وقدم بعدیشم ایجاد کردن یه انگیزه برای آینده ت باشه خیلی خوب میتونی پیش بری من انگیزه ی آیندم یه همسر پاکه بهتر از این انگیزه سراغ نداشتم
پس در مورد خوابم توام شبیه منی؟
عزیزم گرمی جات رو حذف کن و تا جایی که میتونی سردی بخور عرق کاسنی بگیر روزی یه استکان بخور نذار اذیت بشی اگر نمیدونی چه چیزایی گرمی هستن بگو من لیستشو برات بذارم
ایشالا که موفق میشی این توفیق اجباری رو خدا به هر کسی نمیده ها خیلی دوست داشته:)

۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۱:۴۷ موج مثبت
به 0000000000
چقدر صفر!!! من نشمردم اگه زیاده یا کم خودت اضافه و کم کن.
عزیزم ماها هممون مجردیم و تجربه ای نداریم ولی فقط یه چیز میتونم بگم اونم اینه که باید در درجه اول خ.ا رو ترک کنی میدونم سخته میدونم با وجود متاهل بودنت و پاسخ داده نشدن به نیازت سخت تر هم میشه ولی میتونی ترک کنی.باید خودتو سرگرم کار کنی اگه شاغلی که بیشتر درگیر کارت بشو و اگه شاغل نیستی یطوری خودتو سرگرم کن هرچی از فضای خونه و بیکار بودن دور بشی بهتره(در صورتی که به زندگی متاهلیت لطمه نخوره!!!!!)
در درجه دوم باید کاری کنی شوهرت عاشقت شه به تمام معنا (مطالب این وبلاگو بخون کمکت میکنه )
در درجه سوم من شنیدم وقتی لذت نمیبری نباید وانمود کنی لذت میبری حالا شما تا حالا فیلم بازی کردی ممکنه اگه دیگه فیلم بازی نکنی شوهرت بیشتر شک کنه نمیدونم والا من اطلاعی ندارم 
همونطور که گفتم ماها مجردیم و متاسفانه گرفتار خ.ا...
هر چه بیشتر از فضای این مطالب دور باشیم بهتره پس شما میتونی به جای مطرح کردن مشکلت اینجا سوالتو تو قسمت محل پرسیدن سوال مطرح کنی اونوقت اونجا افراد متاهل هم میتونن به شما کمک کنن و برای کمک به ترک بیای اینجا تا به کمک هم ترک کنیم هممون 
شما باید مشکل اصلیت که رابطه با شوهرته رو اصلاح کنی تا خ.ا هم ترکش راحت تر بشه.
امیدوارم هممون هرچه زودتر از شر این بیماری خلاص بشیم. 
به..........
چرا رو اعصابته ؟؟وقتی خواب ببینی از شر فشار خلاص میشی و برات بهتره که...
به نویسنده
عزیزم منم با چیزای غیر معمول .....میشم.اره بعد خواب ادم بیشتر وسوسه میشه .ولی مهم اینکه سریع از جا بلند بشیم و به خوابمون فکرنکنیم!!
دوستان ظاهرا یه نفر  این موضوع خواب اذیتش میکنه بهتره هر چه زود تر این بحث تموم بشه...
با عرض معذرت از نویسنده جان...

۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۲:۴۱ یسنا
سلام به همگی ی چند وقتی بود نبودم چون تو این مدت رو قولم نموندم برای همین خجالت میکشیدم بیام ولی الان 8 روزه پاکم از خودم خجالت میکشم خیلی سعی میکنم سمتش نرم اما یه زمانهایی واقعا نمیتونم کنترلش کنم خدا خودش کمکمون کنه

۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۴:۱۸ به 000000
مشکل شما اینجا حل نمیشه بیشتر بچه های این پست هم متاهل نیستن.
شاید برا ترک بشه کمکتون کرد ولی برای مشکل رابطه اتون حتما نیاز به مشاوره دارید چون هر حرف و پیشنهاد ناشیانه ای ممکنه کار رو بدتر کنه.
کاش هرجور شده برید پیش یه ماور.این مشکل مشکلات بعدی رو هم ممکنه به دنبال داشته باشه.
هنوز اول راهید میشه درستش کرد.

۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۷:۴۳ موج مثبت
به نویسنده جان
ممنون...منم خوبم خوشم و سلامتم!!
ولی........
ایکاش چنددقیقه پیش پیامت اومده بود و من میدیدم!!!
باید این روش رفتن تو دل کثیفیا رو امتحان کنم و عادت کنم به این کار برای خلاص شدن از شرش 
روش خوبیه که بیام و حرفای خودم و تو و بچه ها رو دوباره بخونم و عهدمو به خودم یادآوری کنم )))
منم نمیدونم چرا بچه ها سر نمیزنن مثلا آقای دیکتاتور...همش فکر میکنم با حرفام ناراحتش کردم ایکاش میومد من از این عذاب وجدان خلاص میشدم 
خوش به حالت که مامانتو اینقدر دوست داری و خوش به حال مامانت که همچین دختر گلی داره!!کاش منم یکم نسبت به مامانم وابسته بودم.از نظر عاطفی!!
به یسنا
عزیزم خیلی خوشحالم که ۸روزه پیروزی...هدفت این باشه که فاصله هاش بیشتر بشه!!!!

۱۲ تیر ۹۴ ، ۲۳:۲۷ گل پاک
راستی آقای نجفی حکم ارضا شدن در خواب برای دختر چیه ؟؟؟؟ مثل آقایون اسم اونم احتلامه ؟؟؟؟ جز خودارضایی که محسوب نمی شه ؟؟؟؟؟
نظر:
سلام
در بحث این که غسل جنابت واجب میشه یا نه در بین مراجع اختلاف نظر وجود داره . باید به به نظر مرجع تقلیدتون عمل کنید .
مرجع تقلید شما ؟

۱۲ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۰ گل پاک
منم چند روز دیگه 7 ماهه می شم !!!!!! خیلی خوشحالم ......اصلا نگران برگشتم نیستم چون دیگه میلی به این عمل کثیف ندارم ....
راستی آقا جلال چند روز یکبار می یومد از سلامتش کامنت می ذاشت مدتی نیست انشالله سر قولش باشه ...
به سوال کننده
 عزیزم کاش یه اسمی بر خودت می ذاشتی اینطوری بهتر بوووووود
خوب بود بچه ها هم حداقل هر ده روز یکبار اعلام سلامتی می کردن و توی یه کامنت اسامی آورده می شد بر روحیه خودشون و بقیه هم بهتر بود .... موفق باشی گلم ...

۱۳ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۵ یه دانشجو
به  نویسنده ی پست:
ممنون بابت حسن نظر شما
به نظر من بیرون آشنا شدن برای کسی که اصلا نمیشناسید خیلی جالب به نظر نمیرسه، ولی اگه از اقوام باشند قابل اعتماد ترن(البته این نظر شخصی منه)
خدا حفظشون کنه مادرتون رو

به موج مثبت:
سلام
شکر خدا،شما خوب هستید؟
انشاالله که پاکی کامل نزدیکه

به  ......:
خیلی خوبه که فاصله بینشون رو زیاد کردید
یه چیزی که قبلا هم گفتم،این حالت هدیه خدا به بندگانشه به خاطر پاکیشون
خدا توفیق ترک کامل رو به هممون بده انشاالله

به یسنا:
اینکه دوباره تصمیم به ترک گرفتید یعنی خدا دوستتون داشته
موفق باشید

۱۳ تیر ۹۴ ، ۱۳:۳۱ موج مثبت
به یه دانشجو...
خدا رو شکر ممنون خوبم.
ایشالا...
دوستان شبای احیا  همدیگه رو خیلی خیلی دعا کنیم....O:-)

۱۳ تیر ۹۴ ، ۱۵:۵۵ Reza Kord

سلام همگی

خوبید؟خوشید؟

خداروشکر

 

به نویسنده:

به به چ جایزه ای خوبه منم ک شارژ لازم خخخخخخ

منم از 20 خرداد به اینور نرفتم سراغش

راستش دیگه برام لذت نداره  ازش متنفرشدم کثیف کاریه باو

ممنونم ولی بیشترش کمک خداست

به موج مثبت:

سلام خوبی شما؟

خوشحال شدم از اشناییتون

خدارو شکر ک 15 روز پاکید ان شا الله بیشتر میشه اگه خوتونم بخایید

روزه گرفتن خوبه ولی من تا حالا برای ترک اینکار ازش استفاده نکردم

 

به یسنا:

به خدا توکل کن

اگه واقعا میخای ترکش کنی بطور کامل وقتی مادرت داره نماز میخونه برو پیشش نمازش ک تموم شد دستو پاشو ببوس وازش بخاه برات دعاکنه بخاستت برسی

اون موقعه شک نکن شک نکن  ک دعاش رد خور نداره و حتما قبول میشه و ترکش میکنی

البته ارده خودتم لازمه

 

یا علی

۱۳ تیر ۹۴ ، ۱۷:۴۲ یسنا
به موج مثبت
مرسی عزیزم چشم خودمم هدفم همینه
به ی دانشجو
مچکرم بخاطر پیامتون آدمو امیدوار میکنه
به رضا کرد
تا حالا این کارو نکردم ولی اینبار اینکارو میکنم مرسی داداشی
به گل پاک
خوشا به سعادتتون انشاالله ی روزی برسه تمام بچه های این گروه بیان بگن ی سال هست ترک کردن آمین

۱۳ تیر ۹۴ ، ۲۳:۲۰ گل پاک
به آقای نجفی 
 از لحاظ غسل و اینا نمی کم منظورم این بود خودارضایی که نیست انشالله ؟؟؟گناهی متوجه من نیست ؟؟؟ مرجع م آیت الله مکارم شیرازی 
نظر:
سلام
ارضاء شدن در خواب چون اختیاری نیست ، نه تنها خودارضایی محسوب نمیشه بلکه اصلا گناه نیست .
موفق باشید

۱۳ تیر ۹۴ ، ۲۳:۳۰ گل پاک
به یسنا 
ممنون ... باور کن سخت نیست ترکش ... بعد یک مدت که از ترکت گذشت خودت هنگ می کنی چرا فبلا اینکار رو می کردی ... درباره مضراتش خوب سرچ کن حتی اگه مطالب تکراری باشن اونا رو مدتها بخون در ترکت تاثیرگذاره .... یه چیز دیگه تو ترکت به فکر زیاد کردن فاصله نباش حالا که ترک کردی کلا بزارش کنار ... باور کنید اونقدرها هم سخت نیست ... راستی خودم پیگیر کامنتات هستم آخر ماه رمضون تقریبا باید 20 روزه شده باشی بیا خبر سلامت رو بده ...

۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۰:۵۶ موج مثبت
به Reza Kord....
ممنون.منم خوبم...
منم از آشناییتون خوشبختم.
انشاالا..
به نظرم حتما امتحان کنید دو سه روز پشت سر هم حتی اگه اعتقادی ندارید!!.... برای من که خیییلی تاثیر داشت البته سالهای قبل برعکس بود اما این ماه برا من خیییلی خوب بود ...این سه شبی که احیاست حتی اگه نمیخواید برید احیا ...این سه شب خیلی خیلی برا خودتون و ما دعا کنید حتی اگه نماز هم نمیخونید ولی از صمیم قلب از خدا بخواید..هرچی!!!... تو این سه شب دعا ها ردخور نداره...
من با اینکه خودمو مذهبی میدونم اما باعث خجالته که واقعا دینمو نمیشناسم خیلی چیزاشو نمیدونم حتی نمیدونم دقیقا شب احیا چیه ؟نمیدونم دعاهایی که میخونن چیه؟ولی فقط برا این میرم که با خدای خودم حرف بزنم و ازش بخوام گناهامو ببخشه تا آرامش بگیرم.
پس روزه رو حتما بگیرید چون این ماه فضاش فضای روزه و ایناس بهتره!! یه دو سه روز لااقل امتحان کنید.
البته شما گفتید در ماه یکی دوباره!!من چون فاصله هاش  نزدیک به هم بود برام تاثیر داشت شما رو نمیدونم!!بعدشم برا من از نظر فکری بیشتر تاثیر داشت یعنی موقعی که روزه بودم حتی خیال پردازی هم نمیکردم و اینکه خیال پردازی نمیکردم باعث شده بود یه آرامش فکری بگیرم و حواسم بیشتر نسبت به اطرافم جمع بود.
ببخشید اگه زیاد روضه خوندم و یا قضاوت بیجا کردم  دست خودم نیست دوست دارم اگه کمکی از دستم بر میاد انجام بدم!!!نمیتونم جلوی تایپیدنمو بگیرم خخخ به قول ب.ا رفتم  یه دور رو منبر 

به یسنا...
خواهش میکنم عزیزم.خوبه پس در راستای این هدف برو ببینم چیکار میکنی!!

۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۲:۱۸ 00000000
از همتون ممنونم .خدارو شکر 13 روزه پاکم.فیلتر شکن رو گوشیمو پاک کردم تصمیم گرفتن دیگه نصبش نکنم و تو فیس بوکم نرم.میدونید درسته من متاهلم ولی مشکل اصلیم خ.ا هست و تصمیم گرفتم ترک کنم و بدنم توری عادت بدم که با شوهرم ارضا بشم .هر وقت میاد تو فکرم صلوات میفرستم .با خدا حرف میزنم.از روزی که ترک کردم زندگیم بهتر شده انگار شوهرم بیشتر دوسم داره.خدا جون دلم میخواد ساله دیگه به این موقع بیام بگم 1 ساله پاکم بگم به ارامش رسیدم بگم وقتی شوهرمو بغل میکنم همه دنیا یادم میره نه اینکه عذاب وجدان داشته باشم.دلم میخواد وقتی باردار میشم پاک باشم .ساله دیگه بیام بگم 1ساله پاکم و باردار شدم.کاره خدا بود که یه دفعه با این گروه اشنا شدم شماها دومین کسایی هستین که بزرگترین تلخ ترین و بدترین رازه زندگیمو میدونید البته بعداز خدا که خجالت میکشم ازش.ایشالا این افت از جونه همه جوونامون دور بشه مقدمات ازدواجشون فراهم بشه.همه زن وشوهرا دل ارام باشن واسه هم.درسته هرکسی مصبب اعمال و کارای خودشه اما محیط خیلی تاثیر داره من تو محیطی بزرگ شدم که بابام بیکار بود و زن باز رفیق باز عرق خور فیلم عکس اونجوری و تنهایی هام .همه چیز دست به دست هم دادن.مامانم بیچاره قران خون و قالی باف بود.بابام مارو میبرد میزاشت خونه مامان بزرگم وقتی میمدیم تو سطلا دستمال کاغذی بود همه چی به هم ریخته بود رخته خواب نوشیدنی.......من کم کم میفهمیدم اینا یعنی چی شاید اگه تو اون محیط نبودم اینقدر زود خودارضایی رو شروع نمیکردم از 10و11 سالگی .

۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۷:۵۹ جلال
سلام بر دوستان باحال و پایه.خیلی مخلصیم از بزرگواران " گل پاک" و "یسنا" تشکر می کنم.ان شاء ا... بتونیم که از این گناه رهایی پیدا کنیم.من 2 هفتهس که پاکم.چون اگه خدا بخواد دارم میرم خاستگاری. برام دعا کنید  چند بار رفتم خواستگاری و بخاطر شرایط کاری و مالی هنوز قسمت نشده.چون تنها بودم بهم فشار میومد و یکمی اعتقادم ضعیف بود ولی از وقتی این گروه تشکیل شده و به مضراتش پی بردم دارم ترک می کنم.  باید سعی کنیم تو این شب های احیا یه خونه تکونی حسابی بکنیم. اون پیشنهادی رو که 2 روز در هفته( 2شنبه ها و 5 شنبه ها) روزه بگیریم بسیار افاقه می کنه. آقا رسول ا.. هم سفارش می کردند و خودشون هم روزه می گرفتند.ان شاء ا... نظر خاصی بر گروه ما بکنند و همه از این دام رها بشیم.دوستان ببخشید زیاد حرف زدم. دلتون رو به خدا گره بزنین خدا همچین برداشتتون می کنه که خودتون متعجب میشید.یه بار امتحان کنید پشیمون نمیشید.التماس دعا. امید به آینده ای سبز و روشن.برای همه آرزوی موفقیت می کنم.یا حق

۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۷:۵۹ نویسنده ی پست
اول سلام به همه
دیشب کامنتارو خوندم ولی وقتی اومدم براتون کامنت بذارم دیدم اینترنتم قطعه:(
موج مثبت عزیزم:
مرسی که جواب دادی عزیزم
راستی انگار ایشون اسمشون یکی از خودمونه چون تو پستای دیگه هم با همین اسم ، کامنت دیدم 
ولی به هر حال دیگه سعی میشه که پرسیده نشه
کامنت دومت: خدارو شکر ایشالا همیشه خوب و خوش باشی
آره خیلی خوبه حتما امتحان کن برا من که عالی بود یه لیست از کارایی که بنظرت خوبه انچام بدی تو ذهنت داشته باش هروقت این حس اومد سراغت برو سراغ اون لیست الان من کشوی لباسا و نشیمن مبلارو گذاشتم تو لیستم هر وقت این حس بیاد سراغم حمله میکنم:Dاون کامنتی که کنار اسمم نوشته بودم پیشنهاد خوبو خوندی؟ اون کمکی بهت نمیکنه؟پیشنهاد آقا رضای کرد هم خوب بود
بعید میدونم آقای دیکتاتور با حرفای شما ناراحت شده باشن ایشالا که ایشونم تا الان موفق عمل کردن 
شاید حق با تو باشه شاید واقعا وابسته م ولی دوس ندارم باشم و در عمل سعی میکنم بهش وابسته نباشم چون در ظاهر اصلا اینطور بنظر نمیاد که وابسته ی مادرمم اتفاقا برعکس بنظر میاد شاید چون جواب وابستگیمو بد داده اینجوری شدم وگرنه از علاقم چیزی کم نشده از ابرازش کم شده
مامان من این کارارو لوس بازی میبینه به جاش بشور بسابو خسته دیدن آدمارو خیلی دوس داره!!!کلا من فقط وقتی خواب یا بی آزاره دوسش دارم ولی به محض اینکه دوباره یاد این طرز تفکراش میفتم حالم گرفته میشه وقتی بهم میگه به جای این مسخره بازیا اگر واقعا دوسم داری برو ظرفارو بشور حالم ازش بهم میخوره بهشم گفته م گفتم تو منو فقط واسه کار میخوای وگرنه اگر کار نکنم هیچی حسابم نمیکنه اگر یه مدت خواهرم کارای خونه رو انجام بده هر چی اون بگه همون منم هیچی!! اگر بخواد غذا درست کنه فقط نظر اون اگر بخواد میوه بیاره فقط برای اون از منم در حد یه تعارف فقط میپرسه البته از اولم فقط خوراکیارو از من دور میکرد چون من شیکمو بودم هیچوقت نشد بهم چیزی تعارف کنه ولی در عوض سر سفره مدام به خواهرامو برادرم تعارف میکرد که اینم بخور اونم هست من خیلی ازین بابت همیشه دلخور بودم مخصوصا اینکه آخرین بچه و کوچکترینشونم بودم هیچوقتم اینو بهش نگفتم چون میدونم جز سرزنش هیچی نداره یه چن بار اشارتی زدم برگشت گفت خودت میدونی دیگه گفتم نمیخواد که!!!!
یا باید مث داداشم پول داشته باشم یا واسه ش کار کنم وگرنه به قول خودش به چه دردی میخورم؟؟ :( دوست نداشتم اینا یادآوری بشه برام دوست دارم الکی فرض کنم که چه کار کنم چه نکنم دوسم داره برا خودم نه برا خاطر خودش ولی گفتم شاید یه موقع باعث حسرتت شده باشم گفتم که بدونی اینجوریام نیست که همیشه گل و بلبل باشه یه موقعایی بوده که براش آرزوی مرگ کردم بخاطر رفتارای مزخرفش این پستم برا منه:
http://khbartar.blog.ir/post/4209
اون روزم داشت میرفت بیرون برگشت بهم گفت خوب بشور بساب کن تا من بیام 
بعد اون وقت وقتی که میاد میبینه من هنوز  افطار نکردم و دارم همچنان دور و برو تمیز میکنم الکی میگه نمیخواد مادر خودتو خسته نکن حالا قیافش داره میگه خوبه ادامه بده اون جاهارم بشور چرا دروغ واقعا؟
یا حتی یه موقعا میگه فلان جارو هم شستی ؟ یا فلانجا بنظرم کثیفه!! یا فلان جا چرا کثیفه؟
میگم خب کثیفه تمیز کن پرسیدن نداره که از صب تا شب دارم راه میرم صاف میاد سرغ مثلا پایه های میز که اینارم دستمال میکشیدی منم خودمو حسابی کنترل میکنم که بهش نگم چقد پررویی بهش گفتم اینارو خودتم میتونستی حالا بعدا ایشالا بعد میگه آآآره دیگه خودمم میتونم حالا میدونم چرا اینارو میگه ها مخصوصا میگه که من دستمال بیارم پاک کنم از خستگی لهم ولی بازم میخواد کار بکشه(ظاهرشو خیلی سعی میکنه حفظ کنه خیلی خودشو کنترل میکنه که نگه دستمال بیار پاک کن خیلی موقعام میگه ینی دریغ از یه ذره دلسوزی فقط میخواد کارش راه بیفته) خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی پرروووووئه خیلی بعد به من میگه پررو خندم میگیره یا یه موقعا به بابام یا فامیلاش میگه پررو منم اینجور موقعا میگم شمام همچین کمرو نیستین خیلی بدش میاد من خودشو خونوادشو از هر جنبه با بابامو خونوادش یکی کنم دوست داره خودش بالاتر باشه برا همین حسابی حرصش میگیره وقتی اینجوری میگم میگه ینی مارو با اونا یکی میکنی؟ یه موقعا خیلی مغرور و وقیح میشه اینجور موقعا میخوام سر به تنش نباشه سریع میذارم میرم که نبینمش 
یسنا گله:
عزیزم خجالت نداره که مهم دوباره شروع کردنه بعدشم شما لازم نیست بگی که برنامه ت چجوری پیش میره میتونی بیای با بچه ها حرف بزنی و کمتر به این مسائل فک کنی:)
گل پاک عزیز:
من که از وقتی قسم خوردم اصلا سمتش نرفتم یه موقعا برا یه لمس کوچیک به خودم التماس میکنم:( ولی بخاطر نظری که ضامن آهو و خواهرش بهم کردن قیدشو میزنم تا از محبت شون محروم نشم^_^
یا ضامن آهو
آقای یه دانشجو:
خواهش میکنم:) همراه با معرف منظورمه دیگه تنهایی که نه
خدا عزیزان شمارو هم حفظ کنه
آقای رضا کرد:
:) شارژارو چیکار میکنین؟هان؟(شکلک سر تکون دادن از تاسف)
پس مجبورم مدتشو بیشتر کنم:D چون تا بیستم باید شارژ شمارو بدم البته یکی از دوستان هم قراره به من کمک کنن
حالا شما فعلا برید تو بیان ثبت نام کنید تا من یه اقدامی برا این کار انجام بدم ایشالا
همش کمک خداست بیشتر و کمتر نداره
لحظه هایی که گناه میکنیم محض امتحان الهی رها شدیم وگرنه اون موقعایی که گناه نمیکنیم همش بخاطر کمک خداست
البته میدونم که شما بهتر از من بلدید راستی نوحه ی خوب چی دارین؟ من یکی آقامون دلبره رو دوست دارم یکی اونی که حامد زمانی و یکی دیگه امسال برای محرم خوندن یکیم اونایی که علی فانی برای امام زمان خونده یکی دوتام از کریمی دارم که در مورد حضرت زینب و ... ایناست اونم دوست دارم جز اینا چن تا دیگه هم دارم که کم گوش میدم دنبال چن تا با محتوا و خوبش میگردم ولی از بس زیادن نمیدونم چیکار کنم اینارم چن تاشو کسی برام ریخته یا خودم شنیده بودم خوشم اومده دانلود کردم وگرنه حوصله ی پیدا کردن نوحه ندارم:| با همینا همچنان گریه میکنیم :(
بهترینا نصیب همتون 
التماس دعای فراوان

۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۳:۲۱ موج مثبت
به 000000000
وای خدا قلبم درد گرفت واقعا تو شرایط سختی بزرگ شدی خدا به داد مامانت برسه.
آفرین به تو که میخوای ترک کنی...
خداروشکر کن که از اون جو اومدی بیرون و الان کنار همسرتی الان باید بهترین زندگی رو برا خودت بسازی درسته که محیط زندگیت باعث شده به این کار رو بیاری ولی باید فقط و فقط به آینده ای که برا خودت میخوای بسازی فکرکنی به گذشته و محیطی که توش بزرگ شدی فکرنکن...
سعیتو بکن خودتو و همسرتو خوشبخت کنی...
برات آرزوی موفقیت دارم.

۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۴:۴۹ دیکتاتور
سلام به همه
من دوبار ۳ روز و یه بارم ۵ روز  تونستم تحمل کنم .الانم ۷ روزه پاکم. روزه خیلی کمک میکنه .خوبه یه مقدار سرم خلوت شده . فعلا ورزش شروع نکردم اخه ماه رمضون جون برای ادم نمیمونه ولی خب سعی میکنم شروع کنم .از زمانی که شروع به ترک کردم تغییرات مثبتی هم داشتم برای مثال وزنم با وجود روزه بودن دو کیلو زیاد شده که برای من خوبه چون نسبت به قدم بیست کیلو کم دارم!  حالا وزن من چند ساله ثابت بود تکون نمیخورد. 
موج مثبت
من پیام ها رو از اخر داشتم نگاه میکردم. یه هو دیدم نوشتید فکر کنم اقای دیکتاتور ناراحت شده اولش فکر کردم شاید یکی دیگه پیام گذاشته . بعد که از اول خوندم دیدم لحنم شما رو به اشتباه انداخته . نه من ناراحت نشدم اصلا دلیلی برای ناراحتی وجود نداشت اون روز چون شکست خورده بودم و همچنین سر یه مسئله دیگه ناراحت بودم به خاطر همین لحنم شاید یه مقدار عصبانی بوده شما ببخشید.
براتون دعا میکنم و همچنین محتاجم به دعا .

۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۵:۳۷ یسنا
سلام به همه
ممنون بابت پیامای پر از امیدتون
به آقا جلال انشاالله هر چی خیرتونه اتفاق بیفته و بله رو از عروس خانم بگیرید و صد سال با عروستون در سلامت کامل زندگی کنید مارو هم از دعای خیرتون محروم نکنید

۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۹ Reza Kord

سلام

 

به یسنا:

_اینکارو بکنید به امید خدا نتیجه میگیرید.

 

به موج مثبت:

_روزه گرفتن خوبه خیلیام به گرفتن روزه تاکید کردن منم بهش اعتقاد دارم نمیگم ندارم ولی خو برای ترک نگرفتم.

ابجی من کوچیکترو روسیا تر از اونم ک بخام برا کسی دعا کنم.خجالت میکشم از خدا چیزی بخام.همش از خودم ابراز تنفر میکنم.شمادعاکنید برامون.

راستش میرم سرکار کارشم بدو بدو زیاد داره نمیشه روزه گرفت.میشه ها چون خدا حتما کمک میکنه ولی خو تنبلی میکنم.

 

به نویسنده:

خخخخخخخخخخخخ چند وقته سایت دانشگامون خراب شده بعدش با رفیقا زیاد تلفنی حرف میزنیم واسه نمره و اینا.

اره درسته همش کمک خداست.ما ادما ولی مغرور میشیمو میگیم خودمن باعث شدیم.

یدونه نوحه داشتم قبلا در باره حضرت علی اصغر(ع) بود. خیییییییییییلی خوب بود خیییییییییییییلی.الانم بهش فک میکنم گرسم میگیره.

تقریبا میشه گفت غذای روح من نوحه است.ولی خیلیا دوست ندارن.بالاخره هرکسی ی سلیقه ای داره.

 

یاعلی

۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۷:۴۴ جلال
سلام."یسنا" بزرگوار ممنون.ان شاا... همه جوونا خوشبخت بشن.برای همه دعا کنید.شما جوونا قلبتون پاکه.(البته منم جوونم).موفق و پایدار باشید.

۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۸:۳۰ ب.ا
سلام..رییس
میشه ای میل بدی یا شماره کارت؟البته خودت با آقای نجفی هماهنگ کن چیکار کنیم...من یا ده تا شارژ دو تومنی یا بیس تومن رو برات بفرستم..اگه کارت داری.
البته اگه بشه من برا آقای نجفی شارژها رو بصورت خصوصی بفرستم ایشون بفرسته برای شما
یا روش دیگه ای زودتر بهم خبر بدید..نمیدونم.
اینم بگم اگه تعداد جایزه بگیرها بیشتر بود اخر سر بازم میتونم کمکت کنم.
ولی چون شاید کمتر سر بزنم از الان بفرستم اینا رو بهتره.
راستی توی پستهای مختلفی که گذاشته بودی یه سر و گوشی آب زدم..اوضاعت هر چقدر بد باشه به سختی زندگی ای که من کشیدم نیس.خداروشکر الان دعواها و مشاجرات و سختیهای زندگیمون یخورده کمتر شده نسبت به قبل...ولی هنوز اعصاب همه یجورایی سر مسائلی که هیچوقت حل نشده و نمیشه خورد میشه..مشکلات تو یجورایی قابل حلن...بعضی مشکلات هیچ جوری راه حل ندارن.
یه نکته ای که همه اش میاد تو ذهنم ولی نمیخام خیلی بحثشو باز کنم سر بلاا و دعواهایی بود که داداشم تو خونه راه مینداخت یه شب منم دعا کردم همونجوری که ما رو انقد زندگی ما رو تلخ کرده زندگیش تلخ بشه...الان واقعا زندگی بدو پرمشاجره ای داره ..الان با اینکه بازهم بابت این قضیه زندگی ما هم تحت تاثیر قرار میگیره ولی واقعا جیگرم براش کبابه...کاش اونطوری دعاش نمیکردم...
دوس ندارم بحث پست به حاشیه بره ولی بدون مشکل قابل حل مشکلی که یه روز بدونی تموم میشه ..شکر داره..بماند
یک توصیه شاید برا بهتر شدن اوضات میتونم بهت بکنم اینه که بری سر کار.من بیشتر مشکلات شخصی وابسته به خونه ام اینطوری حل شد..تو هم یا ازدواج یا شغل میتونه خیلی از مشکلاتت رو حل کنه.فعلا که خواهر بزرگترت با شرایطی که گفتی ...پس بهتره به فکر یه شغل باشی.
میدونم چی نوشتم شاید اگه بخونمش از اول بیشترش رو پاک کنم ولی این کارو نمیکنم...
برا قضیه جایزه زودتر بهم خبر بده باید چیکار کنم ... فعلا عزیز.

۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۸:۳۲ ب.ا
به یسنا:
از اون روز که گفتید اسم شما رو قبل از گزینه های خاص پست (شتر و دیکتاتور ) و بصورت پر وپیمونتر می آوردم اگه اجازه بدید فعلا آقا جلال رو بیارم در صدر.. کارشون ان شاءالله راه بیفته.

۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۸:۳۹ ب.ا
بخدا الان اسم دیکتاتور رو اون بالا دیدم یک ساعت پیش پیامهارو میخوندم اصلا ندیدم...فک کردم کسی نوشته   به دیکتاتور   
الان دیدم ایشون برگشتن...برادر من کجایی؟بخدا من یکی انقد نگران شما بودم همه اش آرزو میکردم یه بار بیاید فقط یه چاق سلامتی بکنیم چیزی هم درباره موفقیتتون نگفتید هم نگفتید...
چقد دیر ؟
الان نظرتون رو خوندم خیلی خوشحالم خیلی.امروز اصلا خیلی بد برامن شرو شد ولی خدایی شادم کردی.
سپاس ویژه بایت سرزدنت.
سپاس ویژه تر بابت فاصله انداختنت.
باور کن اشک اومد تو چشام..
دلت شاد برادر.

۱۴ تیر ۹۴ ، ۲۲:۴۱ یه دانشجو
به 00000000:
از صمیم قلب براتون آرزوی خوشبختی دارم
انشاالله که به پاکی کامل برسید

به جلال:
به به،خوشبحالتون داداش
هر وقت میشنوم که یکی داره ازدواج می کنه ناخوداگاه خوشحال میشم
با توکل به خدا برید جلو که انشاالله همه چی روبراه بشه


دعاگوی همه هم گروهی ها هستم
من رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارید

۱۵ تیر ۹۴ ، ۰۳:۵۹ نویسنده ی پست
سلام به روی ماه همتون
ازین به بعد پررنگ مینویسم که تابلو باشه کامنت مال منه


00000000000( :| عزیزم اسمی بذار کاری بکن:D خخخخ)  :
مام ازت ممنونیم که حواست به خودت و زندگیت هست
خدارو شکر ایشالا تا آخر پاک میمونی
آفرین به تو این یه قدم عالیه ازین جا به بعد خدا حسابی کمکت میکنه مطمئنم میتونی
به به پس خدا حسابی جبران کردن قدمایی که به سمتش برداشتی رو
آخی نـــی نـــــی ایشالا زودتر بیای خبر بارداریتو بهمون بدی^_^ من عااااااااشخ نینیهـَم نی نی،هِ نی نی،هِ :D عکسشم برام بفرستیا ^_^ فداش
فک نکنی بچه ندیده ما نههههه دو تا خواهر زاده دارم و یه برادر زاده 6و4ویک سوم ساله:D ولی خب همچنان دلم قنج میره بچه میبینم^_^
دیگه گذشته ها گذشته خودتو ناراحت نکن مهم اینه که تو همچون شرایطی بودی ولی میخوای زندگیتو رشد بدی و بهتر کنی


آقا جلال:
به به ماشالا به این داماد:) بزنید به افتخارش پس بگم ناپلئونی رِِ بیارن دیگه؟؟؟
به به ماشالا به این همت خدا خوب هواتونو داره ها بگید دست مارو محکم تر بگیره
ایشالا خدا خودش از غیب براتون بهترینارو میفرسته دعای منم در حقتون مستجاب کنه(عالی ترینا نصیبتون بشه ایشالا)
مطمئنا همه ی ائمه هوای دلامونو دارن شک ندارم
بازم بیاین از خودتون بگید خوشحالمون کردین من یکی رو که واقعا خوشحال کردین امیدوارم همه چی به بهترین شکل ممکن پیش بره و به مراد دلتون برسید
در پناه خالق مهربان

آقای دیکتاتور:
به به چشممون به جمالتون روشن گردید
خیلی خوش اومدین میبینم خبرای خوبی آوردین ماشالا به همتتون ایشالا که همینجور ادامه میدین به به ایشالا هم وزن میگیرین هم مث آقا جلال از اون دست خبرا برامون بیارین و حسابی چشم و دلمونو روشن کنین عین داداش خودم براتون دارم ذوق میکنم^_^ رو سفیدمون کنید خدا بد جور هواتونو داره هوای دل آقا امام زمانم داشته باشید که نور علی نور شده

یسنای گلم:
ایشالا بعدی خودتیا میای خبرای خوب خوب میدی بهم;) کادوی عروسیتم محفوظه^_^

آقا رضا کرد:
آقا رضا نوحه ها اسم ندارن؟:| یه چن تا اگه میشه معرفی کنید یا لینکشو برام بذارید میخوام منم داشته باشمشون اگر زحمتی نیست البته
من سعی میکنم زودتر شارژارو سامان دهی کنم:) 
ایشالا همه ازم بگیرن ازین شارژا
:)
البته نا گفته نماند خانم ب.ا هم به بنده کمک هزینه ای قراره بدن برای این شارژا دست ایشون هم درد نکنه اجرشون با امام زمانشون
راستی تو بیان عضو شدین؟؟؟؟؟؟زودتر عضو شینا لازمه


ب.ا عزیزم:
خخخ رئیس
من کوچیک همه هم هستم رئیس چیه؟
بنظرم شارژارو بفرستیم برای آقای نجفی بهتره چون بچه ها هم قراره از ایشون بگیرن ینی اول با همین اسمای خوشون عضو بیان بشن بعد وقتی که با کاربری بیان آنلاین شدن برای آقای نجفی پیامی همراه با ایمیلشون رو بذارن تا آقای هم کد شارژ رو براشون بفرسته الان نمیدونم چن نفر هستن که باید شارژ بگیرن فقط آقای کرد رو میدونم یه سرشماری میکنم لیستو میدم آقای نجفی
بذار با آقای نجفی صحبت کنم شاید ایمیلمو به ایشون دادم شما هم از ایشون بگیر چون پسوردم ضعیفه ممکنه هک بشم:|
عزیزم من که همه ی مشکلاتمو ننوشتم منم مشکلات غیر قابل حل مث اعتیاد پدرمو دارم مث ایدز خواهرمو دارم منم همه چیزو ننوشتم فقط محض اینکه یه موقع الکی کسی حسرت زندگیمو نخوره اون توضیحاتو به موج مثبت دادم
من یه مدت میرفتم سر کار ولی دیگه نرفتم ترجیح میدم تو خونه باشم و یادبگیرم با مشکلاتم مبارزه کنم با فرار کردن از مشکلات چیزی حل نمیشه اون موقعیم که میرفتم سرکار اوضاع بهتر نشده بود که بدترم شده بود حتی بعد از نرفتنم هم که خیلی بدتر شده بود مادرم حاضر نبود هیچ کاری برام بکنه میگفت باید وقتی پولت تموم شد من بهت پول بدم انگار من رفته بودم کار کنم که کمک خرج اون باشم خیلی پرروئه از یه طرف میخواد همیشه پس انداز داشته باشم از یه طرف میخواد تا قرون آخر پولامو با خوشحالی تمام بیارم بهش ببخشم ولی کو خونده اگه فک کرده من پولامو میدم به اون بعد واسه یه قرون دوزار میرم بهش التماس میکنم که آخر بی بیشعوری تمام کارت بانکیشو جلوم پرت کنه خیلی دوس داره آدما بهش محتاج باشن ولی باید این آرزو رو به گور ببره
منم واسه همین دیگه سرکار نمیرم چون اونوقت انتظار داره راه برم براش پول خرج کنم و هی بهش بگم نه نه دست تو جیبت نکنیا یه ماه کار کردم 600تومن گرفتم به اندازه ی برادرم که ماهی 5میلیون حقوقشه از من انتظار داشت واسش خرج کنم و اگر پولی ازش میخواستم قیافه میگرفت یا اگر خیلی بهش فشار میومد میگفت خودت که داری پس برا چی رفتی سرکار؟ منم گفتم برا این رفتم که تو پولاتو ذخیره کنی یه موقع چیزی ازش کم نشه تازه نه تنها میخواد پول وسایلای ضروریتو نده اگر خونه یه چیزیش خراب بشه تو بهش بگی میگه خب برو بخر یا اگر بخواد بره بیمارستان عمل کنه میگه تو داری بدی؟ بعد اگرم بدی بخوای پس بگیری میگه خجالت نمیکشی؟ ... استغفر... خیلی عصبانیم الان خدایا نذار دوباره نفرینش کنم 
از آدم بی چشم و رو متنفرم 
قضیه ی شارژ رو هم پیگیری میکنم ایشالا


از آقای شتر هم خبری نیست!!!









دوســــــــــــتان هر چه سریــــــــــــعتر بریــــــــد تو بیــــــــان عضـــــــو شــــــــید 
لدفن هر کس بگه چن وقته که در دوران سلامت به سر میبره 

۱۵ تیر ۹۴ ، ۰۴:۰۴ نویسنده ی پست
موج مثبت فک کنم پیاممو ندید

۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۲:۲۱ یسنا
به نویسنده پست عزیزم من تقریبا چند ماه هست که عقد کردم عاشق همسرم هستم به همین خاطر میخوام ترک کنم از قبل خیلی بهتر شدم اما میخوام کامل کامل ترک کنم از زمان عضویتم تو این گروه خیلی بهتر شدم بچه های گروه به آدم انگیزه میدن از همگی متشکرم
بابت شرایط بد زندگیت خیلی ناراحت شدم برات دعا میکنم به بهترین شرایط ممکن برسی

۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۴:۱۸ موج مثبت
به نویسنده پست...
خواهش میکنم.
عزیزم من پیامتو دیده بودم اما دیشب که میخواستیم بریم بیرون امروز هم تا لنگ ظهر خواب بودم.فرصت نشدجوابتو بدم.الانم هنوز تو رخت خوابم که دارم میتایپم.خخخ
در مورد یکی از خودمون...واقعا؟؟!!نمیدونستم تو بقیه پستا هم هست.
پیشنهادات رو خوندم  یعنی قبلا هم خونده بودم یادم نمیاد چرا ولی زود ازش رد شدم درست نخوندمش.پیشنهادات عالی بود.
میدونی اینکه قصه زندگیتو و حال و احوالتو گفتی تا یه موقع حسرت نخورم برام یه دنیا ارزش داشت...
من تو شرایطی دست و پنجه میزنم که شاید اگه یه نفر دیگه زندگیمونو ببینه میگه ما هیچ مشکلی نداریم و بعید نیست همه تقصیرا رو گردن من بندازن...
تو خونواده ای بزرگ شدم که احترام به بزرگ تر خییییلی کمرنگه البته فامیلای مامانم اینطورین...و خیلی چیزای دیگه که باید توی یه خونواده باشه آموزش داده بشه به بچه ها که تو خونواده ما نیست!!!شاید من انتظارام زیاده نمیدونم 
من یه مشکل خاص ندارم یه مشکلی که بهش بشه گفت مشکل... نمیدونم این جای شکر داره یانه مثلا هرکی ازم بپرسه آخه چه مشکلی دارین تو خونواده؟؟؟نمیدونم چی بگم!!بگم مامان بابام طلاق گرفتن ،بگم بابام نزول خوره ،یا دستش کج میره ،بگم یکی از اعضای خونواده بیماری خاصی داره ،بگم نمیتونم راه برم فلجم ،بگم....
واقعا هیچ کدوم از این مشکلات رو نداریم خدا رو شکر سالم و سلامت داریم درکنار هم زندگی میکنیم اما...اما یه چیزایی هست که من نمیدونم واقعا چیه ؟یه سری رفتارا یه سری احساسا یه سری حرفا!!!نمیدونم چه طوری باید توضیح بدمشون!!؟؟
بذار از خودم برات بگم 
من یه آدم مغرورم نه از نظر اینکه موقعی که راه میرم سرمو بالا بگیرم و با تکبر جلوی بقیه راه برم یا مثلا موقع برخورد با آدما متکبرانه رفتار کنم..نه   ولی نمیتونم راحت احساساتمو ابراز کنم یعنی نمیتونم راحت برم مامانمو بغل کنم یا بوسش کنم (اگه هم اینکار رو انجام بدم فقططططططططط  به خاطر اینه که خدا گفته بهشت زیر پای مادراست اونا رو باید راضی نگه داریم احترامشونو نگه داریم و...شاید رضایت قلبی و دوست داشتن واقعی من ۲۰یا ۳۰درصدشو تشکیل بده )شایدم آدم مغروری نیستم چون اگه الان بخوام دست بابامو ببوسم با کمال میل اینکارو انجام میدم بابامو واقعا دوست دارم.
یه آدم درونگرام تا برونگرا بهتره بگم دوست دارم برونگرا باشم ولی محیطی که من توش بزرگ شدم باعث شده درونگرا باشم.
آدما محبتاشون سوریه یا مثه یخ و سنگ اند.
اینکه با وجود اذیت هایی که گفتی مادرت در حقت میکنه تو احترامشو نگه میداری یه کم هضمش سخته برام.
صد البته که بایدددد حتی اگه مامان و بابامون کافر هم باشن احترامشونو حفظ کنیم ولی همونطور که گفتم طوری تربیت شدم که واقعا احترام به بزرگ تر رو درک نمیکنم!!
میخوام احترام مادرمو نگه دارم اما گاهی واقعا مثه مته مغز آدمو سوراخ میکنه.همش سکوت میکنم وقتی حرف میزنه و غرغر اش شروع میشه من هیچی نمیگم انگار مادرزاد لال به دنیا اومده باشم و این عصبیش میکنه که من هیچی نمیگم.
هیچی نمیگم چون میدونم اگه چیزی بگم دیگه صدام از کنترل خودم خارج میشه و دیگه جلوی داد و بیدادام رو نمیتونم بگیرم برا همین خفه میشم و همه رو میریزم تو خودم.
بابام خیلی درکش بالاست من بیشتر به بابام رفتم تا به مامانم .
بابام یه آدم کاریه خیلی برامون زحمت میکشه و از خودش مایه میذاره اما نمیدونم شاید کارش برکت نداره شاید روزی ما همینقدره....نمیدونم...شایدم مشکل از کار کردن خودش باشه چون زرنگی تو کار اقتصادی نداره.
حس میکنم همون مشکلی که من درگیرشم بابامو هم درگیر کرده فکر کنم هر دومون دچار کمال طلبی هستیم...یه کمال طلبی بیخود که از کار و زندگی مارو انداخته 
مامانم یه آدم به شدت اضطرابی هستش این موضوع کاملا تو فامیلای مامانم دیده میشه به علاوه افسردگی 
کلا منو بابام ۱۸۰درجه با مامانم فرق داریم.البته یه داداش هم این وسط هست که یه سری رفتاراش شبیه مامانمه اما در کل زیاد کاری به کسی نداره از پس خودشم میتونه بربیاد این منم که خودمو درگیر مشکلات خونواده میکنم و سعی میکنم درستشون کنم.
من و بابام آدمای بی خیالی هستیم کسایی که به حرف مردم توجهی ندارند ریلکس و خونسردن میخوان ایده هاشونو تحقق ببخشن و مامانم آدمی که حرف مردم براش مهمه البته نسبت به فامیلاش درجه اش کمتره فامیلاش خیلی براشون حرف مردم مهمه 
با چیزایی که از بابام گفتم اینو هم بهش اضافه کن که بابام مردونگی نداره یعنی اصلا تو خونه حاکمیت نداره نمیشه بهش اطمینان کرد و بهش تکیه کرد(البته گاهی واقعا پشتیبان خوبیه من اگه با بابام یه دقیقه حرف بزنم اینقدر حالم خوب میشه که با مامانم اگه دوساعت حرف بزنم خوب که نمیشه هیچ بدتر هم میشه همونطور که گفتم فقط گاهی چون خیییلی کم پیش میاد من با بابام دو کلوم حرف بزنم )راه رفتنش حرف زدنش حس یه مرد رو به آدم نمیده اعتماد به نفس اجتماعی هم نداره همش از بچگی تو فامیل خودش طرد میشده.میگن پسرا از پدراشون این اعتماد به نفس و قدرت داشتن رو یاد میگیرن و من به خاطر برادرم نگرانم که شاید اون شبیه بابام بشه از یه جهتایی.
 میدونی خییییییییییییییییلی احساسات ما پیچیده است اگه بخوام برات بگم یه کتاب میشه.من میتونم دلیل یه سری از این رفتارا رو بفهمم ولی نمیدونم چطوری باید درستش کنم.
میدونم خیلی فشار رو مامانمه به خصوص اینکه ما الان یه سری مشکلات مالی هم داریم که پشت گوش انداختن های بابام به فشار های مامانم بیشتر دامن میزنه.
و یه چیزای دیگه که مامانم بیش از حد بزرگش میکنه شاید اینا باعث شده مامانم غرغرو بشه.
مامانم نمیتونه با آرامش با آدم حرف بزنه....نمیتونه با آدم طوری حرف بزنه که طرف نسبت به خودش احساس بدی پیدا نکنه....همش هول همش اضطراب....
چیزی که من ازش متنفرررررررررم 
من زندگی پر تلاطم  زندگی هیجان انگیز رو دوست دارم  اما کارایی که مامانم میکنه نه تنها هیجان انگیز نیست بلکه آدمو داغون میکنه 
میگن مشکلات آدمو بزرگ میکنه اما یه سری از مشکلات آدمو داغون تر از قبلش میکنه.
احساسای درونی خودم و اشتباه های خودم و رفتارهای خودم هم به سردگمیام بیشتر کمک میکنه.
گیج گیجم کاش یکی میگفت مشکلت فلانه اونوقت خودم میتونستم حلش کن.
ولی درگیری های ما خیییلی پیچیده است.به مشکلات روحی هم مربوط میشه.شایدم من پیچیده اش میکنم...
همون چیزایی که گفتی مامانت بهش میگه لوس بازی...دلم میخواست میتونستم برا مامانم اینکار را میکردم اما غرورم اجازه نمیده 
سرتو درد اوردم میدونم حرفام نسبت به جواب به کامنتت بی ربط بود نمیخوام باعث بشه موضوع پستت منحرف بشه هر وقت خوندیش بگو تا آقای نجفی این کامنتو پاک کنه.
امیدوارم مشکلات تو هم هر چه زودتر تموم بشه 
راستی درمورد خواهرت بگم 
گفتی ایدز داره (اگه همون خواهرت که تو خونه با هم دیگه اید باشه )باید درکش کنی شاید این توجهای مادرت به اون و به قول خودت پایمال شدن حقت به خاطر بیماری خواهرته شاید از نظر روحی نیاز به توجه داشته باشه باید کمکش کنی حتی اگه حقتو بدن به اون...البته این نظر منه!!

۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۴:۳۸ جلال
سلام.نماز و روزتون مقبول حق. دیشب احیا واسه همه دعا کردم البته نیاز به همراهی و همدلی شما هم هست.بالاخره گفتن که از تو حرکت و از خدا برکت.این شبای نورانی دلتونو بخدا گره بزنین.ازش بخاین که ارادتون رو محکمترکنه و تو مسایل مادی و معنوی هرچه بیشتر پیشرفت کنید.اگه بتونین نماز رو اول وقت اونم به جماعت بخونین که دیگه عالیه از نویسنده پست، دانشجو،ب ا، یسنا و کلیه دوستانی که منو مورد لطفشون قرار دادند کمال تشکر و قدردانی رو دارم.برای اون قضیه شارژها هم منم پایه ام.اگه موردی لازم بود بگین در خدمتم.ان شاا.. همه جوونا هم خوشبخت بشن.از همه التماس دعا دارم.

۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۴:۴۶ موج مثبت
به دیکتاتور...
سلااام چه عجب شما تشریف اوردین!!!خوب هستین ؟
گفتم چون اون فیلمه رو اسم اوردم شاید بهتون برخورده باشه و به خاطر همین دیگه نیومدید.
خیلی خوشحالم که از دست من ناراحت نیستید.
خواهشن بیشتر بیاید تا به کمک هم بتونیم ترک کنیم منم به تازگی دوباره شکست خوردم ولی ناامید نمیشم اینقدر ادامه میدم تا بالاخره شرش کنده بشه.
از تجربیاتتون هم برامون بگید...
راستی تبریک میگم...آره روزه واقعا کمک میکنه .
به Reza Kord...
در مورد روزه اختیار با خودته 
اما اینو بدون  خیلی ها تو شرایط خیلی بدتر و سخت تر روزه میگیرن...
منم همچین رو سفید نیستم داداش ولی با پررویی تمام از خدا میخوام که خودش کمکم کنه و همه رو کمک کنه.
البته این پررویی که میگم نه اینکه از کارام پشیمون نباشما پشیمونم بدجور منم نمازامو یکی در میون میخونم البته باید بگم میخوندم الان سعی میکنم همه رو سر وقت بخونم ولی وقتی یه اشتباهی میکنم سعی میکنم سریع از خدا بخوام ببخشدم و کمک کنه دیگه اینکارو نکنم از رحمتش ناامید نمیشم.
شما هم اگه شده حتی یه قدم به سمت اون بالاییه بردار...
برات بهترینا رو از خدا میخوام.

۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۵:۴۸ reza kord
سلام
 عضو شدممممممممم
اسم نوحه ها رو ک یادم نیست یاور کنید
لینکشونم ندارم ک پارسال تو گوشیم داشتم ولی الان گوشیم سادس به دلایلی ساده گرفتم.

عالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیه دستتون درد نکنه.شارژ هم ی انگیزه میشه بالاخره.

پست هم لایک کردما :)
عکس گذاشتم نمیدونم اومد رو پروفایلم یا نه اگه اومد و دیدینش نترسیدا خخخخخ

یا علی

۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۵:۵۷ reza kord
بازم سلام
 الان اخر نوشه های نویسنده رو دیدم
 
لدفن هر کس بگه چن وقته که در دوران سلامت به سر میبره
خب من از بیستم اینای خرداد ترک کردم و الان به کمک خدا 25 روزه بهش فکرم نکردم ک برم انجامش بدم :).

یا علی

۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۸:۲۶ موج مثبت
به جلال...
راستی آقا جلال من یادم رفت بگم...میخواستم تو کامنت قبلیم بگم ولی اون موقع یادم رفت:
ایشالا هر چی زود تر خبر دوماد شدنتونو بشنویم.
منم وقتی خبر عروسی و ازدواج و اینا میشنوم نیشم تا بنا گوش باز میشه.خخخ  کلی ذوق میکنم فرقی هم نمیکنه کی باشه البته شما رو حسابی حسابی ذوق میکنم.
به نویسنده...
تا کی وقت داریم برای ثبت نام ؟؟؟
چطوری شارژ حساب میشه ؟؟؟
یعنی مثلا یکی یه روز پاک باشه با یکی یه ماه پاک باشه چه تغییری تو مقدار شارژ میدی ؟؟
به Reza Kord..
من که عکسی نمیبینم.چی هست حالا ؟؟عکس زامبی گذاشتی!!خخ   

۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۰:۱۲ نویسنده ی پست
اول ســــــلام

یسنای گلم:
خب خداروشکر(شکلک آسودگی خیال)
ممنونم ازت عزیزم دعات خیلی از ته دل بود حالمو حسابی آروم و خوب کرد^_^ ایشالا خدا هر چی میخوای بهترینشو بهت بده عزیزم

موج مثبت عزیزم:
خخخخ خوبه خواب بهتر از بعضی کاراس
آره منم اول فک کردم واقعا خودیه بعد دیدم نه حالا اگر پستی که توش نظر داده پیدا کردم میذارمش برات
خداروووشکر واقعا دو رکعت نماز شکر بخون حتما
حالا مامان من برعکسه میگه وقتی من حرف میزنم هیچی نگو من اولا نمیتونستم ولی الان میگم نمیتونم معنی نداره یه ربع خفه شدن بهتر از یک ساعت اعصاب خوردیه
مامان منم حرف مردم براش خیلی مهمه بر عکس من من میگم طلا که پاکه چه منتش به خاکه باور کن من آدمیم که خییییلی سوتی میدم خیلی موقعا حرفایی میزنم که ممکنه سوءتفاهم ایجاد کنه ولی انقد محبتام خالصانه و صادقانه س تاحالا نشده کسی که منو تا حدودی میشناخته از حرفم سوءبرداشت کنه ولی متاسفانه مادر من خییییییییییییییییییلی بازیگره ینی اصن معلوم نیست این کاری که داره الان میکنه از روی محبتشه یا اینکه با قصد و غرض خاصی داره این کارو انجام میده اکثرا محبتاش الکیه مثلا هی میرفت خونه داییم اینا هی میرفت میومد من میدیدم رفتاراش غیر عادی میزنه حدس زدم زن داییم بهش چیزی میده که انقد میره میاد حدس میزدم بهش پول میده ولی باورش برام سخت بود تا اینکه یه بار بهش گفتم و تایید کرد از بس میره میشینه گله شکایت میکنه از زندگی و فیلم بازی میکنه(بعد اونوقت با این همه آه و ناله برا اینکه پز بده بگه من خیلی آدم دست و دلبازیم و خیلی عروسمو دوس دارم میره بعد از به دنیا اومدن برادرزادم واسه عروسش نیم ست یه میلیونی میخره در صورتی که 120تومن ازش خواستم که برم میز کامپیوتر بخرم گفت ندارم!!!!!! ) ینی یه ذره عزت نفس برامون نذاشته بابامم عین خودشه میره بیرون میبینه یه چیزی رو گذاشتن آشغالی ببره حس کنه بدرد میخوره میزنه زیر بغلش میاره عین خیالشم نیست من خیییییییییلی حرص میخورم بدم میاد ازین کارا
بابامم حرف مردم خیلی براش مهم نیست ولی مادرم هرررررر کاری بتونه میکنه تا همه بگن وااااااااااای چه زنیه این زن حالا جالبیش میدونی چیه؟ اگر کاری واقعا برای خدا باشه عمرا انجام نده حتی جلوی منم میگیره مثلا اگر بخوام برم به زن داداشم کمک کنم اگر خونواده ی زنداداشم اونجا باشن با سر قبول میکنه و کلی هم دستور برای خودنمایی میده بهت که دست خالی نری فلان کار یادت نره بذار فلان چیزو بهمان چیزم بدم ببری یا شایدم اصلا قبول نکنه مثلا شاید خودش نتونه بیاد و میترسه از وجهه ش کم بشه یا مثلا من بهتر از اون بنظر بیام بگن ببین این خواهرشوهرش از مادرشوهرشم بهتره اصصصصصلا خوشش نمیاد کسی رو بهتر از اون بدونن حالا اگر بخوام خونه ی دوستم برم که وضع مالیشونم خوب نیست میگه برا چی فلان قدر پول خرج کردی فلان چیزو بردی؟ چرا فلان چرا بهمان یا اگر بعد از 200 بار که من رفتم خونه ی دوستم و به اندازه ی سه نفر آدم فقط ازم پذیرایی کردم اون بخواد بیاد خونم انقدر با حساب کتاب خرج میکنه که من حسابی شرمنده میشم اونا با اون همه نداریشون همچین ازم پذیرایی میکنن انگار یه هفته تو راه بودم ولی حالا که از ورامین تا تهران اومدن خونه م زورش میاد یه ذره بیشتر غذا درست کنه یا وقتی زیاد غذا میریختن نگا نگا میکرد این دوست من کسی بود که مادرش وقتایی که من تنها بودم برام یه عالمه غذا با مخلفات میفرستاد که دوستم بیاد پیشم برام غذا بیاره که تنها و گشنه نمونم کسی بود که مادر خودم موقعی که میرفت سرکار به فکر گشنگیم نبود ولی اون حواسش بود ولی میگم فقط زمانی که یه چیزی به وجهه ش اضافه بشه حاضره کاری انجام بده برعکس من
مامان منم دقیقا همینطوریه ببین باورت میشه تا حالا یه خواستگار پاشو تو خونمون نذاشته؟؟؟؟ باورت میشه؟ منم و دوتا خواهر 34و 25ساله ولی واسه هیچ کدوممون تو خونمون خواستگار نیومده همه رو بردیم بیرون خواهر بزرگمم که آخر با پسرعمه م ازدواج کرد و خواستگاری ای به اون صورت نداشتیم خواستگارای منو همه رو رد کرد چون بلد نیست حرف بزنه بابامم همینه حالا برررررررررعکس خودم انقد زبون دارم انقد سرزبون دارم و زبون میریزم که خدا میدونه ینی در عرض دو دیقه یه کاری میکنم یخ طرف آب میشه ولی اینا با دوستای صمیمیشونم تعارف دارن دوست خواهرم یه چن بار بخاطر کارای دانشگاه خواهرم رفت و اومد دفعه ی آخر میگفت من واسه خاطر تو اومدما من به شدت آدم خونگرم و مهمون دوستیم از بچگی هم همینطور بودم عاشق اینم که پذیرایی کنم و مهمونمو برای شام یا نهار نگه دارم ولی مامانم اصلا:(
ولی میدونی چیه؟ به مادرت حق بده فک کن این آدمی که بابای تو شـــــــوهر اونه حق داره اضطراب داشته باشه بقول خودت چندان نمیشه بهش تکیه کرد تو باید وقتی جیغ و داد میکنه فرض کنی الان مثلا دستش بریده باید با محبت بیشتری باهاش برخورد کنی هیچوقت فک نکن اون عمدا اینطوری رفتار میکنه چون رفتارت باعث پرخاش بیشتر اون میشه من موقعی که مامانم پرخاش میکنه با خودم فک میکنم اون الان دچار یه بحران شده و از سر دلسوزی بهش نزدیک میشم فک میکنم باید بهش کمک کنم تنها کمکیم که میتونم بکنم مهربونیه اینجور مواقع چون میدونم که خودشم میدونه داره چرت و پرت میگه بهش لبختد میزنم بعد خودشم خندش میگیره مثلا میگه والا بابا بعد میرم فشارش میدم میگم چرت کم بگو کم کم درست میشه باور کن الان کمتر جیغ و داد میکنه خیییییلی کمتر میدونی اون تو اون لحظه عصبانیه مثلا مامان من انتظار داره آدم علم غیب داشته باشه هر کاری میخواد بکنه ما بدونیم بریم انجام بدیم اکثر مواقع واسه همین جیغ و داد میکنه مثلا انتظار داشته من برم براش پیاز رنده کنم متوجه نشدم که داره چیکار میکنه نرفتم یا اصن متوجهم شدم کاری داشتم نرفتم کمکش بعد یهو برمیگرده با عصبانیت میگه اون پرده رو بزن کنار ببینم پختم تو این آشپزخونه بجنب بجنب درست پرده رو بکش خراب نشه بعد منتظره من مثلا بگم خیله خب حالا چته چرا اینجوری حرف میزنی؟ بعد اونم میگه رفتی لم دادی اونجا تازه میگی چته؟ بجای اینکه بیاد یه کمکی بکنه همش یه چیزی طلب داره کل خاندانتون همین جورین رو که رو نیست ....خلاصه انقد حرف میزنه تا بشوری بندازیش رو بند
اما من جدیدا نمیذارم کار به اینجاها بکشه چون اینجاش که میرسه حسابی از کوره در میرم و دلم میخواد سرتاپا شو....
برا همین هیچی بهش نمیگم پرده رو میزنم کنار میرم یا چون میدونم مشکلش چیز دیگه ایه میرم (با لبخندا) میگم باز چی شده؟ حرف اصلی رو بزن ببینم هان چی میخوای؟ بده من پیازو رنده کنم میگه نمیخوام میگم خب بذار ظرفارو بشورم ظرفا نقطه ضعفشن همین که ظرفارو میشورم ازین رو به اون رو میشه اصن گیرش همیشه رو ظرفاس ظرف تو ظرفشویی باشه دوس نداره کار کنه در صورتیکه اصن ظرفا ربطی هم به کار کردن اون ندارن ولی حساسه روشون توام بگرد نقطه ضعفشو پیدا کن کم کم حالش خیلی بهتر میشه یه مدت مدیدی ما روزی سه بار حداقل دعوا و شستشوی همدیگه رو داشتیم:D ولی الان سه روزی یه بار شاید...
حرفای ب.ا رو خوندی؟ میگفت برم سرکار ولی واقعا با سرکار رفتن چیزی درست نمیشه آدم باید یاد بگیره با هر کس چجوری رفتار کنه فرار کردن از مشکلات که هنر نیست بالاخره از سرکار که برمیگردم دوباره همون آش و همون کاسه س دیگه
10 شب از سرکار برمیگشتم خستگی رو به تنم میذاشت انقد جیغ و داد میکرد میدونستم مشکلش چیه میدونست از حقوق من چیزی بهش نمی ماسه با خودش فک میکرد به چه درد من میخوره این میره سرکار؟ یه مدت من همش لباسارو میشستم بعد که رفتم سرکار باورت نمیشه یه روزایی بود نمیدونستم باید چی بپوشم هیچکس لباسارو نمیشست اینه که سرکار که میرم وقتی برمیگردم میشم یه دیوونه ی زنجیری میریزم تو خودم فقط میخوام گریه کنم میرفتم سرکار گریه میکردم به حال خودم این پستم مال منه:http://khbartar.blog.ir/post/4210
:(
درسته یه مدت داغونی ولی بعدش بزرگ میشی ببین من الان ترک تحصیل کردم ینی تا دیپلم به زور خوندم و بعدم به زور خونوادم رفتم پیش دانشگاهی و کنکورم ندادم و هیچی به هیچی ولی با این حال به خاطر موفقیتی که تونستم تو رابطه با افراد خونوادم داشته باشم اینکه تونستم یه رابطه ای باهاشون داشته باشم که نه به کسی آسیب بزنم نه خودم آسیب ببینم احساس خوبی دارم احساس موفقیت دارم منی که انقدر مشکلات داشتم حتی اگر تو کنکور تو بهترین رشته قبول میشدم بازم چندان خوشحال نمیشدم چون اصل موفقیت برای یه زن روابطشه موفقیت یه زن تو رابطه با اطرافیانش تعریف میشه هی خواهرم میگفت برو دانشگاه برو یه راه دور برو از دستشون راحت شی(حالا بماند که خود خواهرمم یه جور مشکله برا من) ولی من میگفتم نه من یه خونواده ی صمیمی میخوام دلم نمیخواد فرار کنم من به شدت آدم میانجی گری هستم ینی اصلا دوس ندارم ببینم خواهر و برادرم مشکل دارن یا مثلا مادرم از برادرم دلخوره هرجور شده اینارو با هم آشتی میدم زنگ میزنم به برادرم(که خیلی دوسم داره) میگم مامان ازت دلخوره ها گناه داره ها بیا یه سر بهش بزن و ... بعد میره سرکار مامانم بهش سر میزنه مامانمم که نمیدونه من گفتم حسابی ذوق میکنه انقدم حرف گوش کنه نمیاد خونه میره سرکار مامانم:)) البته همه میدونن داداشم به خاطر من این کارارو میکنه ولی خب چون ما لو نمیدم کسی چیزی نمیگه
باید یه سری وجه مشترک با مادرت پیدا کنی تا از طریق اونا بهش نزدیک شی مثلا اگر مادرت در مورد لباس و اینا زیاد نظر میده و دوس داره توام سعی کن ازش سوال کنی بهش نزدیک شی کم کم صمیمی تر میشین 
نه عزیزم خیلی هم خوب بود حرفات بعدشم من این پستو برای کمک به افراد گذاشتم افرادی که مرتکب خ ا یی میشن اکثرا این مشکلات رو هم دارن برا همین دوس دارم که بچه ها بیان مشکلاتشونو بگن با هم درددل کنن تا اینجا براشون آرامش بخش باشه و آرومتر بشن یه جورایی دوست باشیم با هم و حس تنهایی رو بندازیم دور پس این چیزا موضوع پستو منحرف نمیکنه اتفاقا اگر زیاد در رابطه با موضوع اصلی بحث نشه بهتره فکرمونو به یه سمت دیگه هدایت میکنیم تا یه سری فکرا از ذهنمون بره بیرون
این خواهرم که ایدز داره از شوهرش گرفته شوهرش با خانم یا خانمایی در ارتباط بود که با خیلیا بودن و اینا از اونا گرفتن افسردگی گرفته خواهرم ولی خب الان شوهرش دیگه تقریبا مث قبل نیست بهتر شده هنوز برادرم قضیه ی ایدز و ... رو نمیدونه برادرم دوست صمیمی شوهر خواهرم بود :(ولی  ... یه روزایی بود خواهرزادم نمیخواست از پیشم بره انقد که دعوا بود تو خونشون من فقط سعی میکنم هوای خواهرزاده هامو داشته باشم رو اونا هم بی تاثیر نبوده این مسائل خواهرم خیلی پسرپرسته پسرشو بیشتر دوس داره برا همین خواهرزاده ی اولم که دختره با من بهتر از خواهرمه منو مامان خودش میدونه میگه بابام کجاست؟:)) در این حد انقدم خانومه که حد نداره خیلی برام عزیزه مث دختر خودم
خیلی حرف زدم امیدوارم اون بخش راهنماش بدردت بخوره
مرسی که به حرفام گوش میدی


آقا جلال:
خیلی خیلی ممنونم ازتون هم بابت دعا هم بابت اعلام آمادگی
خب اینجور که معلومه همه آمادگی دارن نمیدونم شما چقدر میخواید تقبل کنید ولی فک کنم میشه کادوی بزرگتری به بچه ها داد خیلی هم عالی باز هم از شما و خانم ب.ا تشکر میکنم


آقا رضا:
به به چه حرف گوش کن
دستتون درد نکنه 


آقای یه دانشجو:
دیگه به پستی که گذاشتید سر نمیزنین؟
چن بار رفتم دیدم خبری نیست دیگه کامنت نذارم؟





منم از روزی که قسم خوردم ینی 24خرداد دیگه خ ا نداشتم ینی 22 روز تا امروز
امروز مرحله ی سقوط رفتم و برگشتم:( خیلی بد بود خیلی نمیدونم شما اینم جزو ارتکاب میدونین یا نه؟؟؟ شما چجوری حساب میکنین روزای پاکیتونو؟ ینی تو این چن روزی که میگید پاک بودین اصلا اصلا سمتش نمیرید؟

۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۲:۱۸ نویسنده ی پست به موج مثبت
شارژ به کسانی تعلق میگیره که تا یکماه پاک مونده باشن به همه تعلق نمیگیره تا قبل از موعدی که بهتون تعلق میگیره باید ثبت نام کنید 
فک کنم عکس خودشو گذاشته:)

۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۵:۵۳ نویسنده ی پست به آقای نجفی
سلام آقای نجفی 
در جریان جایزه ای که به بچه های اینجا میخوام بدم هستین؟
من میخواستم با کمک شما جایزه هاشونو بدم ینی اینجوری:
من و دوتا دیگه از دوستان برای شما رمز شارژهارو به صورت خصوصی میفرستیم من به شما اعلام میکنم کیا باید بگیرن این شارژارو بعد اونا اول تو بیان آنلاین میشن بعد به شما پیام خصوصی میدن و ایمیلشونو براتون میذارن تا شما رمزو براشون بفرستین
قبول میکنید آیا؟
ممنونم ازتون
نظر:
سلام
در خدمتم

۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۷:۲۷ جلال جلالی
سلام بر"نویسنده پست" عزیز و تمامی دوستان.  امیدوارم حالتون خوب باشه.بچه ها بیاین تصور کنیم که پاک شدیم . یه نفرت عجیبی از این کار بهمون دست داده و ازدواج کردیم و یه زندگی خوبی رو شروع کردیم.از حالا برای اون روز برنامه ریزی کنیم.بالاخره هر کسی تو یه زمینه ای استعداد داره.بخدا موفق شدن سخت نیست فقط باید خودمونو  باور کنیم.با یه برنامه ریزی درست و یه پشتکار عالی میشه بهش رسید.یه مقدار هم باید این عواملی رو که تلف کننده وقت هست رو کم کنیم.مثلاً همین شبکه های اجتماعی و اینترنت.البته اگه درست استفاده بشه که خوبه ولی ما عادت کردیم حوصلمون که سر بره بریم تو اینترنت و یه چرخی بزنیم.(ماشالله اینترنت پر سرعت که داریم هم این قضیه بیشتر شده)بجاش عادت کنیم به مطالعه کتاب و اطلاعات کامپیوتری مون رو بالا ببریم.میدونین که اگه کسی تو زمینه کامپیوتر و زبان دارای مدرک باشه یه روز هم بیکار نیست(اینو برای اونایی میگم که میگن بیکاریم) بالاخره آدم باید یه جنمی از خودش نشون بده. البته این یه پیشنهاده ولی میشه روش حساب کرد. راستی "نویسنده پست" عزیز چجوری میشه شارژ رو بدستتون رسوند.بشما بدیم یا آقای نجفی؟ ببخشین زیاد حرف زدم.بازم چاکر بر و بچ باحال و با اراده هستیم.امیدوارم بزودی زود هممون به آرزوهامون برسیم.برای منم دعا کنین که سر و سامون بگیرم.ایام به کامتان.یا علی

۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۹:۱۷ یه دانشجو
به نویسنده پست:
انشاالله مشکلاتتون هرچه زودتر حل بشه به حق این شب بزرگ
در مورد مدت پاکی,من تقریبا یک ماه میشه که خ.ا نکردم
ولی مشکلی که من همیشه تو این سالها داشتم به غیر از خ.ا چیز دیگه ای هم بود
خیلی عذر میخوام که اینو میگم,من وقتایی که نیاز داشتم و نمیخواستم خ.ا کنم به قصد لذت با دستم...ولی تا اون حدی پیش نمیرفتم که به خ.ا کشیده بشه و مدت کمی این کار طول میکشید تا فقط حس درونیم یه مقدار کاهش پیدا کنه
تعداد این کار تو روزمم زیاد بود
چند وقتی به مکروه یا حرام بودنش حساس شدم(فکر میکردم مکروهه!)
بعد از چندین سال انجام این کار اوایل تیرماه از جاهای مختلفی سوالم رو پرسیدم و متوجه شدم,متاسفانه کار من حرام بوده و این سالها...
از دست خودم خیلی عصبانی شدم که این سالها...
توبه کردم و سعی کردم که دیگه این کار رو نکنم
ولی شیطان ملعون نمیشینه و کاری میکنه
گاهی وقتا که نیاز داشتم وچند روزی هم از احتلام خبری نبود,دیگه از احتلام ناامید میشدم و دوباره به این کار روی میاوردم
من قبلا(حکم حرام بودنش رو نمیدونستم)روزی 3-4بار این کار رو انجام میدادم
ولی بعدا وقتایی که دیگه نمیتونستم تحمل کنم با روزی 1یا دو روز 1بار کاهشش دادم
اولا این مورد رو گفتم که بدونید من همین روزهای ترک خ.ا اصلا خودم رو پاک فرض نکردم
دوما بقیه هم از لحاظ شرعی با حکم حرام بودن این عمل اشنا بشن که مثل من سالها با تفکر غلط درگیر کار حرام نشن
همین
خیلی به دعاهای همه نیاز دارم
خدا همتون رو کمک کنه انشاالله

۱۶ تیر ۹۴ ، ۱۰:۰۰ موج مثبت
به نویسنده پست...
آره خب بهتر از بعضی کاراس ولی این خوابای من فکر کنم ناشی از افسردگی باشه.
از اینکه به درد و دلام توجه میکنی ممنونم گرچه فکرکنم مشکلات تو از مال من بیشتر باشه اما مشکلات من و تو جنسش فرق داره یجورایی!!اما همینکه باهم در موردش بتایپیم و درد و دل کنیم کلی از افکار منفی تو سرمونو میاره بیرون چون لااقل یکی پیدا شده به حرف آدم گوش بده ماها گاهی نیاز داریم فقط حرف بزنیم تا یکی به حرفامون گوش کنه...
چه جالب پس تو این مورد تفاهم داریم 
منم آدمیم که خیییلی سوتی میدم و حرفایی میزنم که ممکنه برای بعضیا سو تفاهم ایجاد کنه...و همینطور محبتام به همس و خالصانه همه رو دوست دارم دوست دارم به همه کمک کنم حتی اگه برام سودی نداشته باشه یه سریا خیلی سیاست دارن در صورتی طرف مقابل براشون مهمه که براشون سودی داشته باشن.
من آدم خسیسی نیستم اما از مهمونی به دلایلی بدم میاد از اینکه با آدما در ارتباط باشم بدم میاد.اما اگه باهاشون در ارتباط باشم باهاشون خوب رفتار میکنم.
خونه ما به غیر از این جمله ها چیز دیگه ای زیاد گفته نمیشه البته با من :
-بیاین ناهار ،شام،صبحونه 
-فردا صبح بیدار نمیشینا بخوابین 
-ظرفا رو بشور 
-این تلویزیون بدبختمون کرده 
-سلام و خداحافظ 
-چرا درس نمیخونی ؟
-...
چیییییی بشه من با مامانم دو دقیقه حرف بزنم.با داداشم بیشتر حرف میزنم اما هر چه زودتر میخوام برم تو اتاق خودم.بابام هم وقتی با من حرف میزنه که غرغرای مامانم کلافه اش کنه در مورد من...
میدونی دلیل اینکه من رابطه امو با مامانم درست نکردم اینه که چون یه سری مشکلات داشتم باخودم و میخواستم برم تو پیله تنهایی خودم تا بتونم حلشون کنم همیشه میذارم کار به جاهای باریک بشه بعد دست به عمل بزنم متاسفانه الانم دلم میخواست هیچکی کاری به کارم نداشته باشه من سرم به کار خودم باشه...
مامانم همش میاد در اتاقمو باز میکنه ببینه دارم چیکار میکنم و این اعصابمو میریزه بهم در واقع میاد ببینه دارم درس میخونم یا نه!!که اگه بیکارم بره غرغراشو شروع کنه 
بعضی وقتا دلم میخواد یکی پیدا میشد میرفتم بغلش و زار زار گریه میکردم کسی که بهم آرامش بده...ولی هیچکی رو ندارم.
درک نمیکنه اصلا درک نمیکنه یه ذره محض خدا یه ذره بلد نیس چطوری با بچه هاش رفتار کنه.با آدما رفتار کنه.با بقیه حرف بزنه.دیگه هم ازش نمیخوام انتظاری داشته باشم چون انتظار داشتنه که باعث میشه دلخوری بوجود بیاد اما خب انتظار نداشتن هم خیییلی گاهی سخت میشه.
اصلا صداشو که میشنوم اعصابم میریزه بهم میخوام نشنوم صداشو حرفاشو 
اونم از من انتظارایی داره که درک نمیکنه من نمیتوووووونم 
من همش تو فکرم درگیر خودمم حواس پرتم حتی یبار میخواستم چایی بریزم به جای لیوان بشقاب برده بودم و خیلی دیگه از اینکارا 
انتظار داره من علم غیب داشته باشم بدونم میخواد فلان کارو بکنه من برم کمکش منی که اینقدر گیج میزنم.
از حرف زدنش بدم میاد از صداش بدم میاد از کاراش متنفرم....
همیناس که باعث شده من بیشتر برم تو خودم، همیناس که از بچگی باعث شده من از ارتباط با آدما گریزون باشم.
باعث شده از ارتباط با آدما بترسم...حالا ربطش بماند.
حالا باید بشینم برا کنکور بخونم...آخه یکی به من بگه چطوری ؟؟واقعا چطورییی من درس بخونم؟؟
من صبرم خییییییلی زیاده عین تو ولی هی کارا رو عقب میندازم تا کار به جاهای باریک بکشه.
هیچ وقت به اینکه رابطه امو با مامانم درست کنم نبودم چون بیشتر به این فکر بودم که اول مشکل خودمو حل کنم تا بتونم مشکلم با مامانمو حل کنم.
آخه حل مشکلم با مامانم مشروطه...
مشروطه به اینه که من درس بخونم اونوقته که حالش خوب میشه یا مشروط به اینه که تو خونه کار کنم.
میدونم مامانم کلی آرزو ها داره برا خوشبختی ما میدونم براش سخته ببینه من هیچ کاری نمیکنم و همش دست رو دست میذارم تا زمان بگذره ولی کاش یکی این وسط به من میگفت چه مرگمه!!
بهت تبریک میگم شخصیت قوی داری منم همیشه فکر میکردم از لحاظ روحی قویم ولی الان حس میکنم ضعیف ترین آدم روی کره زمینم.
من از تو بیشتر ممنونم که به حرفامو میخونی و تسلی(تصلی )بهم میدی.

۱۶ تیر ۹۴ ، ۱۳:۴۲ reza kord
سلام
خوبید؟خوشید؟
خب چ خبرا؟
خدا رو شکر هر روز دارم بهتر میشم
ولی خب نماز نخوندنو روزه نگرفتن عذاب وجدان به ادم دست میده
اهااااااااااااااا عکسمم اومد خخخخخخخخخخخ
عکسه نماد دی ماهیاس
نگا چققققققققققققققد ترسناکه
خب خب تا 20 تیر چقد مونده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
4 روز خخخخخخخخ
عالــــــــــــــــــــــــــــــــیه

یا علی

۱۶ تیر ۹۴ ، ۱۵:۲۹ ب.ا
سلام.
به رییس:
من قضیه سر کار رو فقط برای اینکه بتونی برای خودت میوه بخری و سلامتیت  بخطر نیفته گفتم...نمیدونستم که بقیه توی درآمدت دخالت میکنن...واینکه یخورده تو فضای خونه نباشی که ظاهرا بعدش بدتر میشه...
من خودم این دو تا مشکل رو ندارم.البته اینم بگم من از لحاظ مالی به خونه امون کمک میکنم.شاید فرق من با تو در این باشه که من رابطه ام با مامانم خوبه.
البته من تا دروران راهنمایی اصلا نمیدونستم مارد چیه و چکاره اس...ولی کم کم تحت تاثیر مطالعه ... فهمیدم مادر خیلی مقام بالایی داره و به گردن آدم حق داره...بعدش بخاطر اینکه خیلی هم تو خونه موزد ظلم بقیه قرار میگرفت باهاش خیلی خوب شدم و هنوزم هستم.
من هربار میخونم شما به مادرت میگی بی....خیلی ناراحت میشم میدونم سخته.واقعا سخته آدم با مادرش رابطه خوبی نداشته باشه تازه دختر هم باشه...ولی کلا گفتن این کلمات خوب نیست.
اگه اون خواهرت که همه بهش محبت میکنن مریضه خیلی خیلی بچه ای که به دل میگیری...فقط میتونم این رو بهت بگم و اگه از اش هم انتظار داری کارای خونه رو بکنه یا مادرت نسبت بهش  کمتر محبت کنه...من خونه شما نیستم ولی یخورده ...ولش کن هیچی.
به آقای نجفی عزیز:
اگه من بصورت ارسال نظر خصوصی ده تا شارژ رو بفرستم برای شما میشه؟
زحمتتون نیس؟عضو بیان هم نیستم و نمیخام هم بشم.ایراد نداره؟
نظر:
سلام
امکان پذیره.  
موفق باشید 

۱۶ تیر ۹۴ ، ۱۶:۵۹ .....
ﺳﻼﻡ.ﺷﺮﻛﻤﻨﺪﻩ ﺩﻳﺮ ﺟﻮاﺏ ﺩاﺩﻡ. 
ﺑﻪ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ ﭘﺴﺖ:
ﻣﺮﺭﺭﺭﺳﻲ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻓﺪاﺕ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺭﻭﺣﻴﻪ ﺩاﺩﻧﺖ.ﻟﻴﺴﺖ ﻣﻮاﺩ ﺳﺮﺩ ﺭﻭ ﻣﻴﺪﻭﻧﻢ ﺧﻮﺩﻡ.ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻓﻘﻄ ﻣﻴﺘﺮﺳﻢ ﻛﻼ ﺳﺮﺩ ﺷﻢ اﺧﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮاﻡ اﻳﻦ اﺗﻔﺎﻕ ﺑﺮاﻡ ﺑﻴﻔﺘﻪ ﺑﺮا اﺯﺩﻭاﺟﻢ ﻣﺸﻜﻞ ﺳﺎﺯ ﻧﺸﻪ!!!
ﺭاﺳﺘﻲ ﻳﻪ ﺳﻮاﻝ ﺧﻴﻠﻠﻠﻠﻲ ﻣﻬﻢ ﺩاﺭﻡ اﺯ ﺷﻤﺎ و ﻫﻤﻪ ﺩﺧﺘﺮاﻥ
ﻣﻴﺨﻮاﻡ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﻛﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ اﻭﻧﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﺨﺮﻳﻚ ﭼﻮ...
اﺭﺿﺎ ﻣﻴﺸﺪﻥ اﮔﻪ ﺑﺨﻮاﻥ اﺯﺩﻭاﺝ ﻛﻨﻦ اﻟﺒﺘﻪ ﻳﻪ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻠﺶ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻦ اﻳﺎ ﺗﻮ ﺭاﺑﻂﻪ ﺑﺎ ﺩﺧﻮﻝ اﺯﺿﺎ ﻧﻤﻴﺸﻦ?????

۱۶ تیر ۹۴ ، ۱۹:۲۹ موج مثبت
به Reza Kord...
سلام ممنون.شما چه طور ؟
پس شما دی ماهی هستی.من یه ماه بعدت به دنیا اومدم.
من که نفهمیدم آخرش این عکسه چیه..اژدهاست ؟عقربه؟غوله؟دایناسوره ؟گاوه نره ؟خخخ چیه؟آخه تو گوشیم عکسش تار نشون میده.نماد دی ماهیا چیه؟
نماد بهمنیا که دلوه.خیلی هم خوشگله خخخ 
به یه دانشجو...
کاری که شما میکردید همون خ.ا بوده دیگه خ.ا هم که کلا حرامه ...خداروشکرکه الان متوجه شدید.از الان دیگه روزای پاکی رو بشمارید سعی خودتونو بکنید.
خ.ا یعنی طرف یه کاری بکنه که از خودش لذت ببره حالا یا به ارگاسم میرسه یا نه...
و مرسی بابت اطلاع دادنتون 
امیدوارم موفق بشید و کم کم روزا تونو بیشتر بشمارید.
به............
عههه منم همین سوالو داشتم دوستان لطفا هر کی میدونه جواب بده....
به جلال جلالی....
سلام.شما همون آقا جلال خودمون هستید دیگه؟؟؟
مرسی بابت پیشنهاداتون.
انشاالله شما و همه ی جوونا هرچه زودتر سر و سامون بگیرن.
یه سوال داشتم بچه ها 
کسی که خیالپردازی هم میکنه ولی بدون هیچ عمل فیزیکی و فقط تو ذهنش لذت ببره باز هم خ.ا محسوب میشه؟؟یکی میگه محسوب میشه یکی میگه نمیشه!!من که آخرش نفهمیدم.هرکی میدونه جواب بده.
 

۱۷ تیر ۹۴ ، ۰۲:۰۳ 000000000
سلام به روی ماه همتون.نویسنده پست و موج مثبت عزیز ممنونم.خیلی خوشحالم باورتون نمیشه اگه بگم تو این 15و16روز که ترک کردم چقدر شوهرم بهم نزدیک شده و حس میکنم بیشتر دوسم داره خدارو شکر میکنم که کمکم کرد بتونم ترک کنم .خداروشکر وسوسه هم نشدم هم از خدا خجالت میکشم هم از شما که به هم قول دادیم دیگه این کارو بزاریم کنار واسه همین حتی بهش فکرم نکردم.نویسنده پست عزیز میدونی چرا اسممو گذاشتم 000000 چون وقتی با این گروه اشنا شده بودم که به صفر رسیده بودم و به هیچ کس نمیتونستم مشکلمو بگم.اما حالا یه اسم جدید میخوام بزارم از این به بعد پستهای منو با اسم خوشبخت بخوانید.ایشالا همتون خوشبخت بشین.

۱۷ تیر ۹۴ ، ۰۶:۰۶ نویسنده ی پست
اول ســـــلام

آقا جلال:
ما که خوبیم ایشالا حال شمام خوب باشه آفرین آقا جلال پیشنهاد زیبایی دادین باید ازین به بعد بیشتر قرآن بخونم هنوز یه بخشیش رو نخوندم 
به آقای نجفی باید بدید ولی صبر کنید اول ببینم چن نفرن به هر کس چقد باید بدیم؟ بعد اینکه شما چقدی میخواید بدید؟اینم مهمه چون خانم ب.ا هم هستن 
من دوست داشتم به همه ی بچه ها تو یه روز شارژارو بدیم و یه جورایی جشن بگیریم^_^ ولی خب میترسم یه موقع دلسرد بشن حالا اگه قبول کنن ایشالا 30امین روز پاکی آخرین نفرو جشن میگیریم باید ببینم قبول میکنن که همه با هم جایزه بگیرن یا نه؟ ایشالا که همه به هزار برابر اون چیزی که میخوان برسن و بهترینا گیرشون بیاد
ایشالا شما هم به بهترین نحو سر و سامون میگیرین و یه کادوی عروسی هم ازمون میگیرین
علی یارتون


آقای یه دانشجو:
ممنونم از دعاتون ایشالا مشکلات شما هم به بهترین وجه ممکن حل بشن

اتفاقا منم مث شمام:( منتها من بیشتر ماهی یکی دو روز رو اینطوری نیستم ینی خودمو کنترل میکنم چون قبلا که این کارو راحت انجام میدادم یه چن باری اون اتفاقی که نباید میفتاد افتاد و حسابی پشیمون شدم الان فقط بدترین زمان ممکن ینی زمانایی که به مرحله ی طوفان میرسم این کارو میکنم وگرنه اگر عادت کنم دیگه نمیتونم خ ا رو ترک کنم کم کم اگر خدا خواست و خ ا ترک شد اینم باید ترک کنم 
از خودتون زیادی انتظار نداشته باشین به خودتون انگیزه بدید وگرنه ممکنه دوباره تو دام شیطون بیفتین خودتونو تشویق کنید و بهش به چشم اولین قدم برای ترک نگاه کنید و پیشرفت حسابش کنید حس ناراحتی بعد از این کار اصلا با حس ناراحتی بعد از خ ا برابر نیست خ ا آدمو داغون میکنه باز با این یه جوری میشه کنار اومد شما تا اینجارو تونستید ازینجا به بعدشم حتما میتونید و این کارم حتما ترک میکنید نگران نباشین
محتاجیم به دعاتون
در پناه حق


موج مثبت:
آره ممکنه ممکنم هست از بیماری جسمی باشه خدایی نکرده منم یه مدت افسردگی داشتم منم زیاد میخوابیدم وقتی که حدودا 16سالم بود اگر میتونی سعی کن روزا بخوابی شبا بیدار باشی روزا عوامل آزار دهنده بیدارن سعی کن بخوابی نبینیشون شبا هم کارای مفید مث کتاب خوندنو ... انجام بده یا اصن ذهنتو خالی کن نوحه ای موزیکی چیزی گوش بده نماز شبم که اصن نگم برات بهترینشه
خواهش میکنم عزیزم منم از شما ممنونم^_^من اینارو مشکل نمیدونم اینارو حکمت خدا میدونم اگر مشکل میدیدم که روووووووانی میشدم شک نکن ولی الان همواره سپاس گزارم باورت نمیشه چقد حالم خوبه الان چون فقط به جنبه ی مثبت هر چیز نگاه میکنم خواستی بگو برات بگم به هرچیز چجوری نگاه میکنم شاید نخوای برا چی کامنتو طولانی کنم:D؟ 
آره خب هیچوقت مشکلات دو نفر عین عین هم نمیشه ولی تجربه بهم ثابت کرده اکثر آدما مشکلاتی شبیه مال ما دارن منتها ما چون ازشون بیخبریم خیال میکنیم اونا الان دارن حال میکنن ولی ما تو عذابیم در صورتی که تازه فهمیدم نه باااابا اصن اینجوری نیست واقعا هر کسی مشکلات خاص خودشو داره که اتفاقا کسی جز خود طرف ممکنه نتونه از پس اون مشکل بربیاد مثلا همین منو تو فک میکنی چرا این مشکلاتو داریم؟ اصن بذار یه جور دیگه بگم ببین مشکلات تو ممکنه برای من مشکل نباشه مسئله باشه یه مسئله ی آسون مثلا من یکمی وسواس دارم ولی خانوادم نع خب من کنار اینا اذیت میشم این برام مشکل محسوب میشه ولی برای تو ممکنه خیلی هم عالی باشه منظورم اینه که مشکلات برای من مشکلن برای تو مشکلن شاید اگه برا یه نفر دیگه اصن نشه بهش گفت مشکل شاید دوس هم داشته باشه مثلا یه نفر از شوهرش کتک میخوره این مشکلشه ولی یه نفر دیگه مازوخیسم داره عاشق اینه که شوهرش یه بار لااقل یه نیشگون بگیره نمیگیره میدونی چی میگم؟ یا اصن یه لحظه فک کن ببین خدایی ما چقد با بعضی صفات پدر مادرامون حال میکنیم انگار اصن این آدمه باید میشده مادر من انگار اصن این آدمه باید میشده بابای من بابای من طرز فکرش یه چیزیه تو مایه های آقای نجفی!!!! اصن در این حد تو اکثر مسائل ذهنش بازه ولی خب حالا خطاهایی هم داره ولی خدایی میبینم اگر این بابام نبود من اصلا اینی که هستم نمیشدم اصن اگه این بابام نبود من به خیلی چیزا نمیرسیدم انگار این بــــاید میومده تو زندگی من خیییلی کم پیش میاد کسی مث بابای من فک کنه بره به زنش بگه با بچه ها در مورد مسائل بعد از ازدواج صحبت کن بگه دخترم سوالی داشتی از مادرت بپرس یا حتی خودش جواب بده یا اگر مشکلی برات پیش بیاد میتونه تو آرامش راهنمایی کنه منطقی رفتار کنه یا مثلا اونقدی که بابای معتاد من حواسش به حریم ناموس مردم هست آدم سالما نیستن شوهر خاله های خودم همیشه عین بز میان تو در صورتی که بابای من کفش یه زن پشت در باشه همینجوری کلید نمیندازه بیاد تو  یا مادر من همینطور اونم یه سری خصوصیات داره که بقیه مادرا ندارن که اگر نداشت من زندگیم فلج بود مادر من وقتی من کوچیک بودم برام نقش خدارو داشت انقد دوسش داشتم انقدر که با من شل و ول و اخمو خوب کنار میومد من هر کاری که الان بکنه اون محبتارو هیچوقت فراموش نمیکنم من اعتقادم اینه که مادرم اگر خصوصیات بدی داره خدا مخصوصا اینطوری خواسته تا من این غرورمو بذارم کنار تا من اجبارا روی خصوصیات بدم کار کنم اگر مادر من آدم زورگویی نباشه من عمرا به فکر تغییر خودم نمیفتم من به اینا نمیگم مشکل میگم حکمت چون خدا میتونست یه دختر مظلوم به مادرم بده که هیچوقت دعواشون نشه ولی من قلدرو کرده تکیه گاه اون اونِ زورگو رو کرده وسیله ی پایین آوردن غرور و تکبر من که من انقد منم منم نکنم یه مشت آدمی که حق و حقوقمو در نظر نمیگیرنو کرده خونوادم کرده نزدیک ترین کسانم تا بهم اجبارا یاد بده گلیممو از آب بکشم بیرون تا بهم یاد بده خیلی مسالمت آمیز بتونم حقمو بگیرم اگر اینا خانوادم نبودن من هیچوقت این اجبارو نداشتم ولی اینارو خونوادم قرار داده تا مجبور شم چون حتما این صفتایی که در من ایجاد میشن یه روزی بدردم میخورن اوووووووف خیییییلی حرف زدم امیدوارم بدردت بخوره حالا این همه حرف زدم:Dدیگه ببخشید اگر زیاد خوب نمینویسم از ترس اینکه یادم بره تند تند تایپ میکنم بعدشم حوصله ندارم برگردم از اول
اینکه گفتی از مهمونی و ارتباط داشتن خوشت نمیاد ولی وقتی در ازتباطی خوب رفتار میکنی دقیقا عین من بود منم وقتی مهمون میخواد بیاد همش میگم چرا میخوان بیان چه خبره که میخوان بیان واااااای چن صد نفر دارن میان خخخخخخخخخ حالا همشم الکیه ها از استرسه فک کنم مامانمم میگه تو که راست میگی انقد غر نزن بیا کمک کن:D ولی ووووووقتی میان آقا اصن ازین رو به اون رو میشم بـــــــــه بـــــــــه آقا منور کردین (تازه یادم میاد چقد دلتنگشون بودم) آقا دلمون یه ریزه شده بود باید از الان قول بدین بازم میاینا خخخخخخخخ اصن یه موجود عجیبیم:D
داداشت چن سالش بود؟ بزرگتره؟فک کنم تنها کسیه که میتونی باهاش راحت تر و صمیمی تر باشی
مامان منم عین مامان تو بود مدام میومد تو اتاقم و هی سرک میکشید گیر میداد چرا فلان چیز فلان جاست چرا بیکاری؟ اگه نمیخوای درس بخونی لااقل یه کاری تو خونه انجام بده بیکار نشستی که چی؟ خلاصه از اشتباهات اولیه ی عمرم شروع مییییییکرررررد تاااا اشتباهاتی که در آینده مرتکب خواهم کرد!!!!!!!! ولـــــی از وقتی که رو آرامشش کار کردم حالش بهتر شده و کمتر این کارو میکنه ینی اگر قبلا روزی 5بار این کارو میکرد الان شاید روزی یه بار اونم فقط برای اینکه برا نماز بیدارم کنه(من تقریبا نزدیکای ظهر یا ظهر میخوابم تا نزدیک اذان برای اینکه نماز ظهر و عصرم قضا نشه بیدارم میکنه) همین الان دیگه از ترس اینکه قهر نکنم کارای خونه رو دستش بمونه دیگه زیاد سر به سرم نمیذاره دوست داره همینطوری بمونم من همه کار میکنم جز ظرف شستن همه میدونن من بدم میاد :) ینی اگه ظرف بشورم همه اینجوری میشن: o_O خخخخخ نه که متنفر باشم ولی چون پوستمم حساسه ترجیح میدم نشورم دستکشم دستم کنم انقدر عرق میریزم حین کار که واقعا کلافه میشم مجبورم با آب سرد بشورم و خلاصه دنگ و فنگ داره کارایی که من میکنم هیچ کس نه میکنه نه میتونه نه دوس داره که بکنه برا همین هیچکس به ظرف نشستنم ایراد نمیگیره:D
برو امامزاده انقـــــــــد خوبه که خدا میدونه من اشکامو نیگر (نگه)میدارم میرم امامزاده قشنگ زانوهامو بغل میگیرم و زار میزنم فقط دستمال کاغذی یادت نره:D
مامانامون خیلی شبیه همن مامان منم خیلی بد حرف میزنه اصلا مهارتای حرف زدنو بلد نیست چه برسه به راههای موثر حرف زدنو از همه چیزم میخواد سر در بیاره اصلنم به روی خودش نمیاره ها فک کن زمانی که داداشم و زنش دوست بودن و زن داداشم حالش بد بود برگشته بهش میگه نکنه حامله ای!!!!!! خواهرم داشت سکته میکرد میگفت من نمیفهمم این حرفا چیه مامان میزنه!!؟ من فک کردم داره شوخی میکنه خواهرم بعد دیدم جدی جدی همچین حرفی زده بعدشم میگه مگه چیه؟؟؟:| شانس آوردیم زن داداشم از داداشم یه شناخت خوبی داشت وگرنه میگفت ببین مادر طرف راجع به پسرش چی فک میکنه!!!!
بهش به چشم یه بیمار نگاه کن راحت تر درکش میکنی و باهاش کنار میای 
واقعا درکت کردم منم همش در اتاقم بسته بود که صداشو نشنوم انقد صداش برام عذاب آور بود سال تا سال از اتاقم نمیومدم بیرون که مبادا منو ببینه چیزی بگه که اصن بخوام صداشو بشنوم 
انتظارایی داره که نمیتونی؟ میگم به جای اینکه دلش بسوزه بیاد نصیحتم کنه بگه باید درستو بخونی فلان بهمان میگفت اگر الان نمیخوای درس بخونی بیا برو ظرفارو بشور یا اگر میرفتم دو دقه یه چرخی بزنم روحیه م عوض شه میگفت رختارو پهن کن رختارو پهن میکردم حالا فلان چیزو بیار فلان چیزو میاوردم حالا بهمان چیزو جمع کن بذار سر جاش حالا برو جارورو بیار یه جارو بزن زیییییییر فرشم جارو کردی؟یا درست جارو کن یا اصن جارو نکن واااااااااای ینی دیووووووونه م میکرد رواااانی کامل میشدم بعد حالا مگه میشه رفت درس خوند؟ انقد عرق ریختم باید برم حموم برا همین از اول بعد از دومین کار میپیچوندم که تازه اعتراضم میکرد ینی اگر ولش میکردی تا شششششششب برنامه داشتااا بعد اگر اعتراض میکردی میگفت چیکار مگه خواستم ازت؟ همه ی کاراشو نگه میداشت تا من از راه برسم کل کارایی که از اول که اومدیم تو این خونه دلش میخواسته انجام بده رو یه جا میخواست من براش انجام بدم:|:|:| تازه تعارف میکرد آخرای کار مستقیم حرف نمیزد مثلا میگفت وای این پرده هم خیلی کثیف شده ها باید بشوریمش این ینی برو بالا درش بیار من اینو بشورم بعد میگفتم باشه واسه بعد تند تند شروع میکرد چرت و پرت گفتن هیچ کار حاضر نیستی انجام بدی، شمام عین باباتونین،خدا آدمو محتاج شماها نکنه، مگه یه پرده در آوردن چقد وقتتو میگیره و.... حالا اصن بحث ، پرده هه نیستا بحث اینه که تموووووومی ندارن کاراش

منم مث تو گیج میزنم شلوارمو میپوشم بعد از اینکه پوشیدم همچنان دنبالش میگردم:|:|
این قضیه ی انتظارِ علمِ غیب داشتن رو فک کنم همه ی خانما کم و بیش دارن ولی خب مادرا چون بیشتر زحمت میکشن بیشتر
تو باید دیدتو عوض کنی نباید اینجوری به مادرت نگاه کنی نباید فک کنی عامل یه سری از مشکلاتت اونه حالا اینکه از ارتباط با آدما گریزون بشی یا هر مشکل دیگه ای 
به هر حال فراموش نکن که یه طرف قضیه همیشه به خودت بر میگرده دو تا چیز رو باید بررسی کرد1 اینکه ببینی محیط چقدر روت تاثیر داره و 2 اینکه همیشه یه مقدار زیادیش به خودت برمیگرده 
در مورد مورد اول باید سعی کنی تاثیر پذیریت از محیطو کم کنی باید سعی کنی قوی عمل کنی باید سعی کنی خود متکی باشی و این زمانی اتفاق میفته که بتونی به خودت این باورو بدی که من یه موجود مستقلم و برای این استقلال قدرت کافی دارم در مورد مورد دوم نه اینکه منظورم این باشه که خودت مسبب مشکلاتی شایدم باشی ولی منظورم این نیست منظورم اینه که مدیریتش با توئه و تاثیرگذاری روی اون مشکل از جانب توئه 
باید برای مشکلت راه حل پیدا کنی این مشکل مال توئه هیچکس بهتر از تو نمیتونه حلش کنه ببین ناخودآگاه تو همه چیزو میدونه ولی خودآگاهت نمیتونه راحت ازش استفاده کنه سعی کن با خودت حرف بزنی بفهمی باید چیکار کنی ببین اگر صمیمی ترین دوستت این مشکلو داشت بهش چی میگفتی؟ قطعا اون جوابی که میاد چون با کمک ناخودآگاهت هستش جواب دقیقیه یه راه دیگه اینه که بلند بلند با خودت حرف بزنی و از خودت سوال بپرسی و جواب بدی (البته وقتی تنهایی) مثلا از خودت بپرس چرا ناراحتی؟ چرا احساس ضعف میکنی؟ از چی عصبانی هستی؟ همینجور ادامه بده ببین به چه نتیجه ای میرسی به خودت نمیتونی دروغ بگی به جوابای خوبی میرسی دفعات اول احتمالا گریه ت میگیره و ذهنت منحرف میشه اما از دفعات بعد بهتر ادامه میدی هیچکس بهتر از خودت نمیتونه تورو ریشه یابی کنه
الان تو خونه چقد کار میکنی؟ ببین من یه مدت یه کارایی که میتونستم انجام میدادم ولی بعد هی توقعش ازم بیشتر شد و از همه چی زده شدم و دیگه کار نکردم اگر توام با وجود اینکه یه کارایی میکنی بازم مواخذه میشی دیگه کار نکن به هرحال اون که غرغر میکنه حالا اینم روش در عوض روی خودت کار کن و بیشتر به مغزت استراحت بده برو بیرون واسه خودت بچرخ سعی کن نبینیش بعد از اون اگر تونستی درس بخون اگرم نتونستی یه کارای خیلی کوچولویی انجام بده ولی مستمر انجام بده این خیلی مهمه مثلا فقط ظرفای ناهارو بشور اما همیشه بشور
اینکه نمیدونی چه مرگته دقیقا به افسردگی مربوط میشه باید بیشتر برای خودت وقت بذاری سعی کن از چیزایی که بهت انگیزه میدن استفاده کنی مثلا موهاتو مدل کوتاه کنی چمیدونم بند بنداز صورتتو بشین عکس چیزایی که دوست داری رو نگاه کن جاهایی که برات هیجان انگیزن اگه میتونی برو کتابای مفید بخون نماز شبم که یه بار گفتم خیلی کمک میکنه کتاب زندگی نامه و خاطرات شهدا رو بخون 
یاد مرگ هم خیلی خیلی کمکت میکنه یه سر به قبرستون بزنی حالت بهتر میشه برو مزار شهدا یه درددلی بکن خلاصه اصلا خودتو وا نده که بدتر میشی راستی پیاده روی هم عالیه حتما امتحان کن
نمیدونم بر چه اساس میگی قوی هستم ولی من اکثر ویژگی های خوبم ذاتی هستن ویژگی خوب ذاتی هم که داشتنش هنر نیست اصل ایـــــجاد کردن ویژگـــــی های خــــــوبه:)




آقا رضا:
ما خوبیم خوشیم شما خوبین خوشین؟
خبر بشور بساب=)) فعلا هیچ خبری نیست تا بعد از ماه رمضون
خب خداروشکر ایشالا بهتر ازینم بشین
والا ما که چیزی از عکس نفهمیدیم آپلود کنین بذارین ببینیم چیه اصن!!
آفرین به شما که انقد انگیزه داری باریکلا


ب.ا جیگرم:D  :
میوه بخرم؟=)) لابد بعدشم بیام جلوشون بشینم بخورم بهشونم ندم؟ اگرم بخوام به اونام بدم که کلا ورشکسته م=))
خب خیلی خوبه خدارو شکر دستتم درد نکنه خدا خیرت بده
ببخشید ولی کلمه ی بهتری پیدا نکردم برای توصیف کاراش اون لحظه خیلی عصبانی بودم 
چه گیری دادی به این خواهر من=)) نه بابا از منو شمام سالمتره هی طرف اونو میگیره استغفر... یه بار گفتین گفتم نه دیگه اون خواهرم که ایدز داره خواهر بزرگ متاهلمه این یکی خواهر مجرد تو خونه ایمه خداروشکر سالمم هست:D من بچه نیستم ولی انصاف چیز خوبیه که اینا انتظار دارن هر وقت احساساتی شدن یه تصمیمی بدون انصاف گرفتن من عین خیالم نباشه در صورتی که اصلا اینطوری نیست
مادر من چه حقی داره وقتی خواهرم لباسی که یکی دیگه برای من سوغاتی فرستاده وقتی خواهرم ورمیداره میگه وای چقد بانمکه بگه بردار مادر مال تو اصن مگه مال اونه که میخواد ببخشه؟؟؟ حالا کارش که بده هیچی حالا اگر من از لباس خواهرم خوشم بیاد هیچوقت مادرم اینجوری بذل و ببخشش نمیکنه کلا عادتشه از کیسه ی خلیفه ببخشه مال اینو اونو به دیگران میبخشه بعدم میگه وااااا خیلی کارت زشته خب خواهرته خب خواهرمه که باشه شما که دزد نیستی!! خودم بلد بودم ببخشم لابد نمیخواستم دیگه استغفر... باز دارم عصبانی میشم نکن خواهر من نکن راه نرو رو اعصاب ضعیف من داغوووونم داغووووون خواهر من چون از من از نظر فیزیکی ریزه میزه تره کلا کسی باهاش کاری نداره همه فقط بلدن به من سخت بگیرن از نظر اونا منم نه گشنم میشه نه تشنم میشه نه به محبت احتیاج دارم نه نیازی به لباس و وسایل شخصی دارم نه نیازی به استراحت دارم نه نیازی به مراقبت دارم نه نیازی به دلسوزی دارم نه نیازی به حمایت دارم نه نیازی به احترام دارم کلا به هیییییییییچ چی احتیاج ندارم فقط چون درشت تر از بقیه م منو یه سخت جان فرض میکنن دِ آخه بی وجدانا منم آدمم همه چی فقط بین خودشونه انقد با هم حال میکنن که خدا میدونه همیشه میشستن دست به یکی میکردن که منو گول بزنن یا عیدیا مو ازم بگیرن یا سوغاتیامو یه جوری از چنگم درارن بدن یکی دیگه یا برنامه میریختن با هم کجا برن و تفریح کنن هیچوقتم نظر منو نمیپرسیدن همیشه آخرین نفری که میفهمید جریان چیه من بودم بعد اونوقت چشاشون میخواد از کاسه در بیاد وقتی میبینن داداشم با من صمیمیه و دوتا دوتا و سه تا سه تا از چیزایی که دوس دارم برام میخره به دلم مونده یه بار که داداشم تو جمع ازم تعریف میکنه اینا اه و اوه میکنن بگم این عوض اون موقعایی که با هم دیگه خوش میگذروندین و من مجبور بودم تمام محبتمو صرف برادرم با اختلاف سنی 17سال کنم خانواده ی من جونشون در میره برا داداشم ولی داداش من با هیچکدومشون کاری نداره موقعایی که از دستشون دلخورم جیگرم خنک میشه وقتی میبینم داداشمم مث منه و حسابشون نمیکنه من به هیچکس جز برادرم اعتماد ندارم هیچوقت حقمو نمیخوره اضافه میذاره روش که کم نمیکنه بی حساب بهش محبت میکنم بی حساب جبران میکنه ولی اینا عین گربه کوره هستن هر کار کنی آخرم میگن ما که ندیدیم تا آرنج دستتو بکنی تو عسل آخرم میان گاز میگیرن نمیدونم به کی رفتن؟؟؟ بعد چشاشونم میخواد در بیاد وقتی میبینن واسه داداشم با دل و جون کاری رو میکنم مدام وای و ووی میکنن تا اون کاره تموم بشه ینی نه تنها کاری که برای خودشون میکنی نمیبینن کاری که یکی دیگه در حق دیگری کرده رو هم نمیبینن میگم چطور اون زمانی که همه کار برام میکنه نمیبینین ولی الان اگر بخوام کاری براش بکنم همتون چشم غره میرین؟؟ میدونم منظورشون چیه میگن ینی واسه ما چرا نمیکنی این کارارو؟؟؟ در صورتی که بیشتر از اوناشو براشون انجام دادم ندیدن اصلا :(( خیلی ناراحتم خیلی انگار دیواری که بهش تکیه دادی رو یهو بزنن کنار این هم کسی کنارت هست و هم نیست بدترین حالته امیدوارم هیچوقت جای من نباشی البته مطمئنم درک میکنی و ازین نعمتا بی بهره نموندی مشکل من اینه که خونوادم فک میکنن من دوسشون دارم عاشقمن ولی من با اینکه باهاشون کنار اومدم ولی ازشون متنفرم و دارم جوّ رو آروم نگه میدارم تا موعد رفتنم برام خیلی دعا کنیا خییییییییییییییییییییییییییییییییلی زیاد ایشالا هر چی از خدا میخوای بهتریناش نصیبت شه عزیزم

۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۲ ب.ا
سلام مستر نجفی.
من دیدروز براتون فرستادم..شارزها رو.ایمیل هم گذاشتم بگید رسیده یا نه.
اما بصورت خصوصی بود ارسالش.
وجوابی ندادید.واسه همین الان غیرخصوصی دارم پیام میدم.ببخشید.
شارزها رسیدن؟اگه نه دوباره بفرستم چون من اون صفحات رو print screen گرفتم هنوز دارمشون.
نظر:
سلام
بله رسیده
کدوم اپراتور ؟ ایرانسل ؟ همراه اول ؟ رایتل ؟

۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۶ ب.ا
به رییس:
شانس آوردی سه نفرید..با خودت.

۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۶:۳۶ ب.ا
من ریزه میزه ام و خاهر کوچیکه ام درشته و کاملا برعکس.بچه که بودیم به دلایلی که بماند بشدت به خاهر کوچیکه محبت میشد از طرف دو نفر توی خونه...
چه شبهایی که نمیرفتم پشت بوم گریه کنم...
اصلا دوس ندارم پست رو به حاشیه ببرم...ولی همه اینها طی یک اتفاق که از طرف خواهرم برام افتاد بی معنی شد.شاید بگم از دوره راهنمایی تا اوایل دوره دانشگاه حسادت من به خواهرم طول کشید پیر شدم تو این قضیه...الان خیلی چیزایی که گفتی با اندک تفاوتی تو خونه ما بود(درباره محبتهایی که به خواهرکوچیکه ام میشد البته)...ولی برعکس تو خود خواهرم تقصیری نداشتو همین مشکل ما رو حل کرد.الان اکثرا هم یادم میفته پشیمون نیستم از اون همه حسرت و غصه که خوردم و کشیدم حق داشتم ولی خب خداروشکر قبلا هم گفتم خیلی تز مشکلات شخصی من بعد اینکه از لحاظ مالی مسقل شدم رفع شده...
اما توصیه ام به تو البته اگه مث قبلیا بی معنی نباشه برات:
گاهی اوقات رعد وبرق لازمه تا هوا رو یه کم تمیز کنه..کاش -دختران خوب به بهشت میروند دختران بد به همه جا -رو بخونی.(فک کنم جمله رعد و برق هم از اون کتاب بود).یه جورایی برای افرادی با شرایط توئه.
کمکت میکنه یخورده.
بنظرم تو خیلی خیلی کوتاه میای..اعتراض هم نمیکنی و فک میکنی با از خودگذشتگی همه چی درست میشه...بقولی:وقتی خوبی هات رو وظیفه ات میدونن رفتارت رو عوض کن.
من دیگه بیشتر ازین دوس ندارم خارج از پست حرف بزنم و چیزی بنویسم.
از همه دوستان هم عذر میخام..اگه خارج زدم.
من الان جواب اون بخش حرفهات رو جدا دادم که اگه کسی خاست نخونه..کاش میشد حذف رد حرفا بیربط به پست رو.

۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۶:۵۲ موج مثبت
به خانم خوشبخت:
خواهش میکنم عزیزم.وقتی خوندم که نوشتی "   و این 15و16روز که ترک کردم چقدر شوهرم بهم نزدیک شده و حس میکنم بیشتر دوسم داره  "
خیلی خوشحال شدم.این پستی که برات گذاشتم رو سر بزن و بخونش من که خیلی ازش خوشم اومد البته مشکل اون خانم با مشکل شما فرق داشت اما من مطمئنم به دردت میخوره مطالب این وبلاگو اوناییش که مربوط به وظایف خانماس نسبت به شوهرشون رو بخون ازش استفاده کن تو زندگی و هر چی که به بهبود زندگیت کمک میکنه ازش استفاده کن نه فقط تو این وبلاگ بلکه سایت نوعروس و سایت نی نی سایت رو هم سر بزن و درکنارشم خ.ا رو ترک کن.تلاش کن برای ساختن زندگی خودت و همسرت.ایشالا همیشه خوشبخت باشی.
http://khbartar.blog.ir/post/1508
به نویسنده پست:
من خودم آدم خوشبین و مثبت نگریم کلا آدم منفی بینی نیستم اگه حرکتی یا حرفی یا چیزی از جانب کسی ببینم برا خودم هزار و یک دلیل میتراشم تا از کسی ناراحت نشم مثلا اگه تو یه جمعی یه نفر با من برخوردی کرد که حس بدی بهم دست داد یا طوری که حس کردم با من مشکل داره پیش خودم میگم شاید از جای دیگه ناراحته شاید حالش خوب نیست الان حس و حال نداره با من این رفتارو کرده و...تا جایی که بشه خودمو قانع میکنم که اونطوری که من فکر میکردم نبوده و اون آدم دلیلی داشته بعدشم وقتی من کاری نکردم که اون از من ناراحت باشه پس دلیلی نداره فکرکنم اون ازم ناراحته شاید از چیز دیگه ای ناراحته و این طوری افکارمنفی رو از خودم دور میکنم در مورد مسایل زندگی هم همینطور هی نمیگم نمیشه و نمیتونم و...سعی میکنم خوشبین باشم و به چیزای منفی فکرنکنم.اما خوشحال میشم راهکارای تو رو هم بشنوم!!برام بگو عزیزم.
تمام چیزایی رو که گفتی باهات موافقم.
یه داداش کوچیکتر از خودم دارم.صمیمیه صمیمی که نه منظورم اینه که باهاش بهتر میتونم باشم دعواهای بیخودی نداریم(البته قبلا سر کنترل تلویزیون و اینا دعوا داشتیم حسابی )الان اون بزرگتر شده رفتاراشم پخته تر شده.الان خیلی مهربون شده مثلا اگه غذا کم باشه خودش زودتر میره عقب تا بقیه غذا بخورن یا اگه یه قسمت پیتزا یا چیزی از قبل تو یخچال باشه و حق خودشم باشه اما من دلم بخواد (بدون اینکه من ازش بخوام )میده به من باکلی تعارف تیکه پاره کردن،یا خیلی مردتر و مسولیت پذیر تر شده.چون اون کوچیکتره نمیتونم بشینم باهاش در مورد مسایل خودم حرف بزنم بعدشم طرز تفکرمون یکم فرق داره و بیشتر این منم که حس مسولیتم در قبال اون میگیره کلا با هم دوستیم زیاد وارد افکار هم نمیشیم اما مشکلی هم باهم نداریم در کل خوبیم.
چیزایی که درمورد مادرت گفتی هم دقیقا مثه مال مامان منه.کم کم دارم به این نتیجه میرسم این موضوع در مورد مادرا بیشتریا دارنش 
تا زمانی که تو خونه قبلیمون بودیم خیلی کارمیکردم اصلا اونموقع جو یکم فرق داشت خونمون حال و هوای گرفته نداشت اما از زمانی که خونمونو عوض کردیم حالم تو این خونه خیییلی گرفته است اعصابم میریزه به هم وقتی میام تو این خونه این خونه خیلی گرفته و بی حاله بی نور و افسردگی اوره اصلا از موقعی که اومدیم تو این خونه مشکلاتمونم بیشتر شد (خونه ای که معمار نسازه و مهندس عمران بیاد نقشه اشو بریزه همینه دیگه )تو فکر اینم که بگم به بابام خونمونو عوض کنیم بریم یه جای دیگه.اما الان به دلیل مشکلات زیاد فکرنکنم بتونم حتی اسمشم بیارم.
از موقعی که اومدیم این خونه درس نخوندنام و یه سری چیزای دیگه باعث شد دیگه حس کار کردن نداشته باشم.اینم بگم تو خونه قبلی زود به زود کل خونه رو تمیز میکردم بدون این که مامانم ازم بخواد اما الان خیلی کم پیش میاد خونه تمیز کنم به همون شستن ظرفا رضایت میدم (من برخلاف تو از ظرف شستن بیشتر از همه خوشم میاد اتفاقا پوست دستامم خیلی حساسه همش پوست پوست میشه )یا اگه مامانم کاری ازم بخواد.تازه خونه قبلیمون من دو طبقه رو باهم تمیز میکردم کلا اونجا بیشتر حس کار میگرفتم.
پیشنهادا و راهکارات به دردم خورد مرسی 
قوی بودن منظورم اینکه با یه مشکل نمیری بشینی هی غصه بخوری گریه زاری کنی و اگه هم اینکارو بکنی ولی خودت به دنبال حل مشکل خودت هستی یعنی خودت از پس خودت و روحیه و احساسات و افکارت برمیای با چیزایی که ازت فهمیدم البته 
درسته اصل ایجاد ویژگی های خوبه ولی خواستم بهت بگم که قوی هستی 
یه چیزی که به نظرم اومد بهت بگم 
یه دوستی داشتم که بچه آخر بود و خواهرای بزرگترش که مجردهم بودن و برادر هم داشت خونواده پر جمعیتی بودن 
همش ناراحت بود از اینکه خانواده پر جمعیتی دارن خواهراش بیشتر با خودشون بودن و کاری به دوستم نداشتن اکثرا خواهر بزرگش براش تصمیم میگرفت بهش میگفت اینکارو بکن اونکارو نکن میگفت اصن منو آدم حساب نمیکنن برا خودشون و به سلیقه خودشون برا من لباس انتخاب میکردن و...
و دوستم بیشتر با دوستاش بود تا با خواهراش و خواهراشم از اینکه اون اینقدر دوست داره و با دوستاش صمیمیه ناراحت بودند یه جورایی حسادت 
درکل من فکر میکنم این یه ویژگی کلی برا کسایی که بچه آخرند البته هستند کسایی که با خواهر برادرای کوچیکتر از خودشون خیلی خوب و مهربونن از این مدلا هم تو دوستام داشتم و البته دوست داشتم خواهر یا برادر بزرگتر از خودم داشتم اما یه سریای دیگه رو هم که میدیدم که بزرگترا یه جورایی حق کوچیکترا رو میخورن (که البته من خودم اسمشو حق خوری نمیذارم )پشیمون میشدم.
من چون بچه اولیم بهت میگم احساسم نسبت به برادرم چه طوریه 
البته تو خونه ی ما مامانم بیشتر طرف داداشمو میگیره بیشتر با اونه تا با من منم گاهی از این بابت حسادت میکنم اما زود فراموش میکنم چون میدونم خودم هم مقصرم.
یه حس قدرت یا سلطه طلبی گاهی فکر میکنم باید یه چیز بگم و اونم بگه چشم چون بچه اولم (میدونم غیر منطقیه )
یه حس مسولیت اینکه همش نگرانشم یا میخوام تو زندگی به خطا نره کمکش کنم و از اینکارا گاهی منم بهش زور میگم اما خیییلی دوسش دار.م.گاهی چون فکر میکنم من بچه اولم و بیشتر به اون کوچیکه توجه میشه و یه جورایی انگار همه اینو وظیفه من میدونن که بخوام پخته تر و درست تر رفتار کنم عقده هامو سر اون بیچاره خراب میکنم.میدونم که درست نیست و اونم حق داره!!
اون دوستم هم میگفت که با اینکه خواهراش باهاش خوب نبودن ولی بهش ابراز محبت هم میکردن من میدونم که اون ابراز محبتا الکی نبوده و از ته دله 
فکر میکنم این یه ویژگی یا یه اصله که بین بچه های کوچیکتر و بزرگتر وجود داره گرچه گاهی درست نیست و گاهی بزرگترا فکرمیکنن هرکاری دلشون بخواد میتونن بکنن.

۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۸:۱۲ نویسنده ی پست
.....:
سلام عزیزم دیشب برات نوشته بودم سیستمم هنگید همش پرید:( 
قربونت عزیزم امیدوارم تا آخر عالی پیش بری
دیشب نوشته بودم که برو یه آزمون مزاج شناسی بده ببینیم چجوریایی من خودم گرم و ترم معدمم خداروشکر خوب کار میکنه خیلی به ندرت پیش میاد سردیم کنه ینی کلا یکی دوبارشو یادمه نمیدونم تو چجوری ای؟ چون یه موقع هم میبینی معدت سرده زیاد ربطی به مزاج نداره اگر توام مث منی موقتا نباید مشکلی ایجاد کنه ولی چون یه پسره گفت بخاطر سردی زیاد معدم داغون شده من پیشنهادم اینه که روزی که در کل ماه برای تو روز اوج جنسی محسوب میشه رو پیدا کنی بعد یه هفته قبل و یه هفته بعدشو سردی مصرف کنی مثلا من 21روز بعد از اولین روز پریودم روز اوجمه از روز 14ام باید سردی بخورم تا روز28ام اینجوری به معدتم فشار نمیاد پیشنهاد مهمترم اینه که اگر دیدی با یکم سردی خوردن راحت میتونی خودتو کنترل کنی زیاد سردی نخور چون بعدش اگر یه کوچولو گرمی بخوری ممکنه کار دستت بده 
در مورد سوالتم فک نمیکنم اینطور باشه البته فک کنم به آدمشم مربوطه احتمالا آقای نجفی بهتر جوابو میدونن
0000000:
سلام عزیزم
خیلی خیلی خوشحالم عزیزم خیلی عالیه که خودت به تنهایی تونستی مشکلتو حل کنی و به این مرحله برسی آفرین به تو برا منم خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی دعا کنیا خیلی زیاد من این پستو گذاشتم تا بلکه بخاطر دعای شماها خدا یه نظری به منم بکنه راستش من یه زمانی همش دلم میگرفت و افسردگی داشتم ولی الان با اینکه تقریبا اینجوری نیستم و نسبت به قبل خیلی کم پیش میاد دلم بگیره ولی وقتی میگیره حالم حسابی دگرگون میشه و مث ابر بهاری گریه میکنم اینجور موقعا نوحه گوش میدم تا لااقل هدفمند گریه کنم واسه اماما گریه کنم خیلی آروم میشم ولی فایده نداره چون همش حس میکنم یه گره ای تو کارمه که مانع رسیدنم به حاجتام میشه تورو خدا دعا کنین این گرهه هر چی که هست بره کنار رابطم با مادرمو بهتر کردم ولی بازم این گرهه هست نمیدونم چجوری بگم ولی قشنگ حسش میکنم حس میکنم دعاهام از یه جایی جلوتر نمیره من وقتی دعا میکنم خودم میفهمم که برآورده میشه یا نه شنیدی میگن دعا میره به سمت بالا و عرش و ازینجور حرفا؟ من حس میکنم تا یه جایی بالاتر نمیره خدا خودش کمکم کنه باید روی گناهای دیگم کار کنم ولی دعا شماها در حق من تا خود خدا میره بالا تورو خدا منو یادتون نره خیلی محتاجم به دعاهاتون خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشم بکنید:( تورو خدا وقتی واسه مریضا دعا میکنید منم دعا کنید به خدا منم دلم مریضه:(( خدا ایشالا هر چی که میخواین از بهتریناش بیشترینشو بهتون بده ایشالا از تمام نعمتاش بهتون ببخشه من سعی میکنم کسی رو نفرین نکنم همیشه سعی میکنم فقط دعا کنم امیدوارم دعاهام در حق همتون مستجاب بشه به حق این شبای بزرگ:((
به موج مثبت عزیز:
نه عزیزم تخیلات جزو خ ا محسوب نمیشن گناه هم نیستن به شرطی که مطمئن باشی منجر به گناه نمیشه اگر شک داری که بعدش مرتکب گناه میشی نباید انجام بدی چون اونوقت حرام میشه

۱۷ تیر ۹۴ ، ۲۳:۱۶ ب.ا
سلام آقای نجفی.
من اصلا حواسم نبود همه رو همراه اول خریدم...ایرانسل نیستن هیچکدوم.
نظر:
سلام
ایمیل تون رو چک بفرمائید

۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۱:۵۲ نویسنده ی پست
سلام

ب.ا:
نه دیگه مام دقیقا مث شماییم من از همه کوچیکترم سه تا هم نیستیم 4تاییم فقط یه داداش دارم و دوتا آبجی
مشکل من با خواهرم بیشتر به خودش مربوط میشه تا مادرم چون میگم که مادرم یه موقعام هوای منو بیشتر داره ولی زیادی براش دل میسوزونه مادر من بیشتر برادرمو دوس داره از همه بیشتر بابامم همینطور ولی خب چون داداشم منو دوس داره کسی تو نمیتونه بهم بگه:D خدارو شکر ایشالا تمام مشکلاتت همه با هم حل بشن برن پی کارشون
عزیزم من کوتاه میام چون حرفمو نمیـــفهمن میفهمی؟ نمیفهمن 
ینی اصن درکشون کلا پایینه منم دیگه ازشون انتظاری ندارم راهمو ازشون جدا کردم
هدف و نیتمو عوض کردم
چون اونجوری فقط اعصاب خودم خورد میشه
من بارها بهشون گفتم مشکلاتی که باهاشون دارمو اولا که تا جدی حرف نزنم کسی بهم توجهی نمیکنه ینی حتما باید اخم و تخم کنم و جیغ و داد کنم یا ناراحت نشون بدم خودمو وگرنه با روی خوش اصولا حالیشون نمیشه من بارها گفتم اگر ازین خونه برم دیگه بر نمیگردم ولی اصلا انگار نه انگار من اصلا توقع ندارم کاری برام انجام بدن برن حموم دستشویی برام بشورن!!!همین که قبول کنن حرف من درسته همین که اشتباهاتشونو بپذیرن برام کافیه ولی خر خودشونو سوارن دوم اینکه فقط تا یه مدت کوتاهی رعایت میکنن و مثلا درک میکنن اونم نه برای اینکه مشکلمو فهمیدن بخاطر اینکه دهن منو ببندن و مثلا منو آروم کنن به من به چشم یه روانی نگاه میکنن نه یه آدم سالم با خواسته های طبیعی!!!!! برای همینه که گفتن مشکلات باعث ساییده شدن روح و روانم میشه بیشتر نفهمیشونو برام یاد آوری میکنه و دیگه نمیتونم مث قبل با آرامش کار کنم سوم اینکه من الان هر کاری میکنم برا دل خودم میکنم اصلا دیگه با اونا کاری ندارم هر اظهار نظریم در مورد کارام میکنن میگم من واسه شماها انجام نمیدم که نظرتون برام اهمیتی داشته باشه یا مثلا مامانم یه موقعا الکی ایراد میگیره میبینه حساب نمیکنم میگه مگه برا من نیست فلان جور انجام بده!!!! منم میگم نخیر اگر برا شماها بود که اصن انجام نمیدادم بعدشم دوباره همون قضیه ی همیشگی که میخوام یادت بدم و فلان و بهمان شروع میشه ولی به هرحال تصمیم گرفتم هیچی حسابشون نکنم و فقط به آرامش این دو روزی که کنارشونم فک کنم همش به مرگ فک کنم به اینکه دنیا دو روزه سعی میکنم اصلا باهاشون درگیر نشم 
خیلی خودشونو دوست دارن خیلی ازین قضیه حرصم میگیره مگه میشه اصن کسی انقد خودشو دوس داشته باشه؟یه میوه رو وقتی باز میکنن میبینن یکم کرم خورده میندازن دوباره تو سبد میوه اصلا حاضر نیستن زحمتی بکشن خب کسی جز من اون میوه رو نمیخوره اگر نخورم میندازن دور ینی یه ذره هم حاضر نیستن زحمت به خودشون بدن میگم خب این رفتاراتون بده مگه من آدم نیستم؟ خب شمام اون قسمتشو بگیرید بقیه شو بخورید میوه ی کرم خورده رو نمیخوره میندازه تو ظرفش سالمارو میخوره بعد من میام میبینم کرم خورده اس اکثرا من آدم نبودم؟ من میوه ی سالم دوست نداشتم؟ یا سر رخت خواب همینطور یه دشک سفت بود یکی دیگه نرم همیشه خواهرم میرفت جدا سوا میکرد نرمه رو ورمیداشت!!یه مدت اولا ما من بود من حس میکردم اون دشک سفته فقط برا من سفته(چون وزنم بیشتره گفتم شاید فقط من حس میکنم اینو) بعد از یه مدت دشک سفته میموند برای من من برام مهم نبود چون خودمم اوایل فقط اونو برمیداشتم ولی بعد دیدم نهههه اصن عین خیالشم نیست یه مدت مدیدی ازین داره استفاده میکنه و یه بار که اومدم بردارم میگه برندار میگم واسه چی؟ میگه آخه اون نرم تره!!!!!!ینی اصن خجالتم نکشیدا منم هیچی نگفتم چون اصن نمیفهمه اعتراض برای چیه!!!! مامانم قدش حدود13سانت فک میکنم از من کوتاه تره یه دشک داشت قد بابام بعد من یه دشک داشتم که همیشه پام 15سانت ازش بیرون بود میگفتم خب تو که تو این جا میشی چرا میری اون درازه رو ورمیداری که من اینجوری بشم؟ میگه آخه من با این راحت ترم پام اصلا بیرون نمیزنه!!!!اونوقت اگر پای من 200سانتم رو زمین باشه اصلا مهم نیست اصلا روحیه ی فداکاری ندارن ولی تا دلت بخواد ادعاشو دارن و تا دلت بخواد توقعشو از تو دارن تازه اگرم مثلا مادرم میفهمید خواهرم دشک نرمه رو ورداشته میگفت خب مگه چیه؟ خواهرته بذار رو اون بخوابه ولی من بچش نبودم که کوتاه ترین دشکو به بلندقدترین فرد خونه داده بود هعیییییی فقط فرار فقط فرار داداشمم همینجوریاس!!! ولی باز اون محبتاتو میبینه به روشم میاره نه مث اینا که وظیفت میدونن اگر یه کار ناشایستی در حقت انجام بده جبران میکنه منم اصن به دل نمیگیرم اگر یه زمانی پنیر صبونه رو تنهایی بخوره از اونورم اگر چیزی ازش بخوام بهترینشو برام میگیره اگر یه دونه هدفون ازش بخوام سه تا هدفون برام میاره پولشم نمیگیره نه مث اینا که تا عمر داری ازت بیگاری میکشن بخاطر اون هدفونی که صد سال پیش برات کادو خریدن:)) تنها کسی که محبتامو درک میکنه داداشمه بقیه میگن بقیه ش کو؟همین بود؟ اصن کاری ندارن تو وسعت چقد بوده به هر حال تو باید به اندازه ی توقع اونا کار کنی مادر من کادوی برادرمو میبینه چشاش برق میزنه مال منو یه نگا میندازه یه تشکر یواش و میذاره کنار تااااااااازه خبر نداری بعدنم میگه کدوم کادو؟؟؟؟؟ یه سال که میگفت تو روز مادر به من تبریک نگفتی ول کنم نبود چون نتونسته بودم کادو بخرم تبریکمم نشنیده گرفته بود به کل!!!!!!! فقط پول داداشم خوب حرفی میزنه فقققط پول پول داشته باشی مهر مادری هم همراش میاد پول داشته باش اصن به کسیم نده همه عین پروانه دورت میگردن:) واسه همین نرفتم سرکار دیگه چون میدونستم توقعاتشون تا چن ماه دیگه سر به فلک میکشه دیگه ولم نمیکنن مادر من نه تنها با نیم ست طلای نیم میلیونی میخواست چشو چار خونواده عروسمونو دراره بلکه میخواست به زور منم وادار کنه هست و نیستمو بدم تا چش و چارشونو درارم 
یه قرون پول به من نمیداد بعد از تسویه حسابم و گرفتن حقوقم بعد که رفتم بیمارستان برای زایمان زن داداشم برگشته جلو همه میگه چرا دست خالی اومدی؟ بلند بلند که ینی من دست پر اومدمااااا دست پر اومدن چیز مهمیه جز من هیشکی حالیش نیست میخواد بگه من اهل تربیت صحیحم در صورتی که به جا و به موقع هیچوقت حرف نمیزنه میخواستم بگم شما هر وقت به من پول دادی بعد بیا بگو چرا دست خالی اومدی اصل قضیه این بود که من یادم رفته بود چیزی ببرم چون قبلش جایی رفته بودم به کل از یادم رفت وقتی رسیدم یادم افتاد ترسیدم زمان ملاقات تموم شه گفتم غریبه که نیستن احتمالا هر کی اومده یه چیزی آورده حالا من نبرم طوری نمیشه عوضش واسه برادرزادم یه چیزی خریده بودم که زن داداشم فهمید ولی خب نخواست نشونش بدم چون هنوز کادو نکرده بودم و نمیخواستم بدم اونم چیزی نگفت بعدا که برم گفت این همونیه که اون روز خریده بودی؟ شانس آوردم خدا عزت و احتراممو همیشه برام حفظ کرده جلو همممه وگرنه آبرو برام نمیذاره این پستم مال منه:http://khbartar.blog.ir/post/3318
اینجام خیلی حرفا زدم یکمی آروم شدم بعدشم از نو شروع کردم و شدم این
انقد نسبت به حرفا و انتقادام بی توجهن که حس میکردم مشکل از منه ولی حالا فقط به چشم بیمار لاعلاج بهشون نگاه میکنم خواهر من خودش بعد از سالها بالاخره اقرار کرده که نسبت به من یه عقده ای داره که نمیذاره با من خوب باشه واسه همینه یه موقعا الکی منو ترور شخصیتی میکنه خواهر من اصلا آدمی نیست که اهل کمک کردن باشه اهل این باشه که ببینه کی چیکار داره بره کمکش کنه باید اوضات خیلی حاد باشه تا بیاد کمک خیلی حاد(مثلا زمان افسردگی شدید من)برای همین خواهر اولیم و مادرم که این رفتاراشو میدیدن مثلا میخواستن تربیتش کنن و به زور وادارش میکردن سفره جمع کنه یا حتی کارای سخت تر مث ظرف شستن انجام بده در صورتیکه زمانی که من همسن اون بودم چون خودم داوطلب بودم مادرم اینا حسابی خوششون میومد و بهمم اجازه ی کار نمیدادن چون میدیدن خودم دوست دارم و نیازی به اجبار نیست برا همین خواهرم نسبت به همه یه کینه ای داره و نسبت به من عقده داره من همیشه میفهمیدم اینو ولی فک میکردم ذاتا اینجوریه فک نمیکردم بخاطر عقدشه که منو اذیت میکنه مثلا اگر میخواست بوسم کنه اگر نمیذاشتم ولم نمیکرد به زور منو ماچ میکرد انقد بدم میومد که حد نداشت ازش متنفر بودم میفهمیدم که واقعا از روی محبت نیست ولی همه میگفتن وااااا خواهرته بذار ماچت کنه:|:| بهم گفت بهت حق میدم اگر ازم کینه به دل بگیری گفتم من نسبت به هیچکس کینه به دل ندارم چون جای کسی نیستم که بتونم با خودم مقایسه ش کنم و کینه به دل بگیرم گفت ولی من بهت حق میدم گفتم ولی من به خودم این حقو نمیدم چون شاید اگر من جای تو بودم بدتر از تو رفتار میکردم دیگه انقد باهاش حرف زدم تا گفت مامانم اینارم بخشیده 
کینه از درون آدمو نابود میکنه خیلی خطرناکه نگه داشتنش
واسه همینه میگم همشونو همینجوری پذیرفتم و نمیخوام بحث کنم چون اولا من آدم کاملی نیستم قطعا منم یه سری مشکلات دارم که به روم نمیارن یا حتی به رومم میارن ولی من نمیتونم حلشون کنم اونام بنظرم تو شرایط خاصی بودن پدر مادرمون که از اول ماهارو زیر نظر داشتن و بزرگمون کردن نمیتونن مارو قضاوت کنن ینی نباید این کارو بکنن من که دیگه از همه کوچیکترم عمرا نمیتونم اونارو قضاوت کنم و شرایطشونو درک کنم من از روی دلسوزی به اونا محبت میکنم جوری به اونا محبت میکنم که یه پرستار به یه بیمار فلج محبت میکنه اون پرستار هیچوقت انتظاری از اون مریض نداره چون بهتر از هرکس اون بیمارو درک میکنه و یقین داره که در توان اون بیمار نیست منم چون اینطوری نگاه میکنم میتونم هی بیشتر و بیشتر محبت کنم خدا کنه تا آخر همینجوری فک کنم من یه موقعا برای خواهر برادرام گریه میکنم و براشون دعا میکنم اونا شرایطی واقعا به مراتب از من سخت تر داشتن بابای من زندگیامونو داغون کرده برادر من که الان حقوق میلیونی میگیره زمان بچگیش گهگاهی دست فروشی میکرده من از وقتی اینو فهمیدم قلبم داغونه از وقتی که یادم میاد همشون داشتن واسه امرار معاشمون تلاش میکردن اما من چی؟ هیچی! من از اولم فقط یه مصرف کننده بودم:) الان اگر خواهرامو برادرم بودن میگفتن نوش جونت:) من یه حس دینی دارم نسبت بهشون آدم نمک نشناسی نیستم وقتی یادم میاد که مادرم با اون همه بدبختی و فلاکت با اون همه سختی که از کله ی سحر میرفت مهدکودک کار میکرد یه مسیر دو ساعته رو میرفت و برمیگشت تازه وقتی عصر برمیگشت یه عالمه کار میکرد و چیز میز درست میکرد که پول در بیاره که یه موقع بچش چشش رو چیزی نمونه!! بعد تازه باید غرغرای منم تحمل میکرد و ناز و نوازشم منم باید انجام میداد که یه موقع دلم نشکنه وقتی اینا یادم میاد وقتی یادم میاد که خسته و مونده میومد ولی بازم با من درست رفتار میکرد و با تمام بی حوصلگیش برا منم وقت میذاشت و برام کتاب میخوند خب میگم اینا کجا؟ رفتارای بدش کجا؟؟ اگر من بودم میتونستم؟؟؟؟فک کردن بهشم سخته ناسپاسی کردن کار راحتیه متّه گذاشتن رو مخ اینو اون کار راحتیه ولی لذتی که تو پذیرفتن آدما اونم همونجور که هستن توی این کارا نیست
من بنارو به سپاس گزاری میذارم میخوام ازین به بعد فقط زمانایی رو تصور کنم که همشون بی چشم داشت بهم محبت میکردن و شرایط سخت و بدبختیاشونو واسه خودشون نگه میداشتن که مبادا خواهرشون ناراحت شه خیلی جاهارو با بغض نوشتم ولی این بغضا قشنگ تر از اونایی هستن که از روی ناراحتین از روی دلخورین دیگه هیچوقت نمیخوام از کسی دلخور شم بدتر از اینا هم که باهام رفتار بشه بازم انقد حق به گردنم دارن که خم به ابرو نیارم رابطشون زیاد با هم دیگه خوب نیست اما محبت منو همشون خوب درک میکنن همشون منو دوس دارن برادر بزرگترم که یکمی از اوصافشو گفتم ولی مثلا خواهر اولیم با اینکه آدم سردیه ولی از کاراش معلومه خیلی منو دوس داره به هرحال دوست داشتنم یه چیز نسبیه وگرنه اگر من اونو با برادرم مقایسه کنم کلا باید از زندگیم بره بیرون:|:| خواهر اولیم برای تولد قمری منم کادو میفرسته^_^ یا مثلا بی مناسبت به یادمه برام لباس میخره هیچوقت از شرایط بد مالی بهش نمیگم چون حسابی برام غصه میخوره یا مثلا اون یکی خواهر بزرگم بچه که بودیم وقتی بهونه ی مامانمو میگرفتم میرفت برام با پول تو جیبیش آدامس میخرید یا پولاشو جمع میکرد برام ازین ماشین کوچولوآ میگرفت که میکشیدی عقب میرفت جلو نمیدونم اسمشون چی چیه یا مثلا شبا برام قصه میگفت هر شبم سیندرلا=))
خلاصه عیبشون نیک بگفتیم گفتم هنرشون نیز بگیم
خییییییییییییییییییلی حرف زدم دیگه ببخشید:|


موج مثبت:
ما مثکه خیلی شبیهیم:Dخیلی خیلی خوشبختم همزاد گرامی:D
به به چه داداش گلی^_^خدا کنه همینجوری بمونه خواهر من که نه میخوره نه میذاره من بخورم میذاره یخچال انقد میمونه تا دیگه قابل خوردن نباشه بعدشم میگه باید یادم مینداختی!! منم همون روز اول ازش میپرسم اگر نخورد میخورم حیفه والا یه موقعا چشمم رو چیزی باشه بهم نمیده!!!!حس میکنم اون موقعا داره بدی هامو مرور میکنه واسه همین دلخوریاش تازه میشن و دوباره میخواد انتقام بگیره
خواهر من اصن جوری نیست که حس خواهر بزرگتر بهش داشته باشم همیشه انگار برعکسه برعکس اون یکی خواهرم این یکی از پس خودشم به زور برمیاد چه برسه که بخواد منو مدیریت کنه بهشم میگم میگم من هیچوقت نسبت به تو حس خواهر بزرگترو نداشتم چون فقط به خودش فک میکنه نمیدونم به کی رفته!!!با این سن و سال هنوز به اندازه ی من کار خونه بلد نیست مادرم همیشه بعد از کار کردنش حرص میخوره برا همین وقتی از کار کردن من خوشحال میشه خواهرم حسابی حسادت میکنه هر چیم توضیح میدم هر چیو آخرش میگه مگه چی میشه؟ میگه چیه؟ مهم نیست که!! بشقابارو با آشغال میبره میذاره تو سینک بعد میگم آشغالاشو خالی کن میگه نمیخواد!!! بعدشم دستاشو تو ظرفا میشوره و میره بعد مامانم میاد به من غر میزنه میگم بابا من که هیچوقت اینطوری کار نمیکنم برو به خودش بگو=)) باز میگه هر کی !!! این چه طرز کار کردنه=))فقط باید صحنه رو ترک کرد
در مورد خونه آره واقعا نور خیلی تاثیر داره برا همین میگم برو پیاده روی دیگه اصن نور یکی از واجبات افراد افسرده س چجوری موقع خرید خونه توجه نکردین به این موضوع؟ من عاشق خونه هاییم که حموم دستشوییشونم نورگیر داره اصن حالم خوب میشه میرم تو حموم دستشوییشون ولی مال ما نورگیر نداره حموم دستشوییمون فقط باقی خونه خیلی خوب نورگیر داره بعضیا روزا هم باید لامپ روشن کنن!!! دق میکنه آدم تو خونه هاشون ایشالا خونه تونو زودتر عوض کنین ولی بهت پیشنهاد میکنم حتما یه زمانی از روزو برو بالا پشت بوم حالت بهتر میشه اگر کتابخونه نتونی بری بالا پشت بومم جای بدی نیست:D برو آفتاب بگیر و درس بخون یا فقط برو یه چرخی بزن و برگرد
خواهشمندم امیدوارم یه تغییر عالی داشته باشی
آره من از بچگیم هر وقت مشکل جدی پیش میومد اصن گریه نمیکردم فقط وقتایی که مشکل جدی نبود گریه میکردم=)) برعکس بودم الانم همش میریزم تو خودم آخه با گریه مشکل حل نمیشه اگر با گریه حل شدنی بود تا قبل پیدا کردن راه حل باید حل میشد دیگه انقد که زار زدیم:D من همیشه سعی میکنم منطقی رفتار کنم خاکسپاری خاله م مامانم خیلی بی تابی میکرد از همه بیشتر منم خیلی دلم میخواست یکمی خودمو مث اون تخلیه کنم ولی جز چن تا قطره اشک هیییچّی ینی هر کی منو میدید باورش نمیشد الان خالم فوت کرده تازه لبخندم میزدم تا قبل خاکسپاری خودمو میزدم به اون راه موقعیم که داشتن خالمو خاک میکردن حواسمو میدادم جای دیگه واسه این و اون آب میاوردم مامانمو باد میزدم دستمال پخش میکردم خلاصه هر کاری میکردم جز عزاداری چون میگفتم الان زمان گریه نیست باید یه کار مفیدتر کرد مادرم که فک میکنه من ناراحت نمیشم نمیدونه من انقد میخوام خودمو کنترل کنم از اونور بوم افتادم و خوشحالم هستم!! من سه تا خاله داشتم الان فقط یه خاله دارم خاله اولیم که فوت کرد من اصن خاکسپاریش نبودم حدودا 14 سالم بود ظاهرا خیلی خوشحال بودم و به جز مراسم هفتشم به اون صورت گریه نکردم و آرایش میکردم و لباسام همه رنگیو دوستامم که اصن نفهمیدن از حالم که خالم فوت کرده انقد عادی بودم و شاد مث همیشه اما آقا چشت روز بد نبینه اینا همه انباشته شد رو هم و هی خواب خالمو میدیدم هنوزم هروقت دلم تنگ شه خوابشو میبینم دو بارش خیلی واقعی بود و خیلی حالم دگرگون شد اولیش خواب دیدم رفتم مشهد تو حرمم که خالمو میبینم بهش گفتم خاله یه چیزی بهم بده خالمم یه عالمه شکلات ریخت تو دستام جوری که ریخت زمین خلاصه انقد این خوابه واقعی بود که تو رختخواب هم اشکام میومد و بیدار شدم یه بار دیگه هم همین اواخر خوابشو دیدم خیییییییییلی دلم برا خالم تنگ شده بود چون من خیلی پیش خالم میموندم و خالم خیلی دوسم داشت زیاد دلم براش تنگ میشه خونشونم دیگه زیاد نمیرم حس غربت میکنم خواب دیدم خونشونم همه هستن خالم رو صندلی ای که روبرومه به پهلو نشسته منم نشستم زمین انقد دلم براش تنگ شده بود تو خواب یهو رفتم بغلش کردم و انقد واقعی بود قشنگ خالمو حس میکردم و گریه میکردم تو بیداری هم داشتم گریه میکردم که یهو بیدار شدم آقا بعد از 6سال تازه تونستم واسه خالم گریه کنم گریه ها نه ازین گریه ها حالا گریه نکن پس کی گریه کن تاحالا اینجوری گریه نکرده بودم آبجیمم خواب بود بلند شد هی میگفت چیشده من نمیتونستم حرف بزنم میخواستم بگم خالم مرده=))خخخخخ بعد از سالها 
ینی اصن اگر بخوامم نمیتونم نمیدونم چرا شاید چون همه منو مث تو قوی میدونن و این باعث شده خودمم از خودم توقع داشته باشم چون تو تنهاییم باز راحت تر گریه میکنم زیاد قوی نیستم ولی خب وقتی میبینم همه فک میکنن من خیلی قویم بعد وقتی که وا میدم همه خودشونو وا میدن مجبورم صبورتر رفتار کنم 

اما راجع به خواهر برادر بزرگتر باید بگم که اینا قدرتشونو دوست دارن به رخ بکشن ولی من اجازه نمیدم ینی اصلا اجازه نمیدم تو این یه مورد کسی دست از پا خطا کنه استخوناشو خورد میکنم:D مثلا خواهر من موقعی که اعتراض کردم که چرا عصر تا شب اینترنتو تنهایی استفاده میکنی بعد اونوقت من باید شبا بیدار بمونم میگفت همینم قطع میکنم میرم فلان و بهمان میکنم ما دوتا سیستم داریم که یکیش لپتاپه لپتاپم مال برادرمه برادرمم که هر چی داره مال منه بعد میگفت لپتاپو ازت میگیرم گفتم فعلا که لپتاپ مال تو نیست که بخوای بگیریش البته میدونستم که انگار داداشم اینو داده با آبجیم ینی موقعی که آبجیم اینو ازش گرفته بود نگفت که داده به من ولی خب چون بابت کارای دانشگاه خواهرم لپتاپشو داده بود بهش یه جورایی میشد گفت مال آبجیمه ولی چون آبجیم میدونه که اگر مال اونم باشه من میتونم ازش بگیرم تهدیدش کردم که دیگه ازین حرفا نزنه وگرنه کل سیستمو ازش میگیرم:D احتمالا داداشم با من راه نمیومد ولی همین که بهش یادآوری میکردم من نسبت به اون تو اولویتم باعث شد دیگه حرف نزنه کلا دوس داره قدرت نمایی کنه الانم که مشکل اینترنت نداریم با هم و همه چی روبراهه هی الکی میگه اینترنتتو قطع میکنم میرم فلان میکنم بهمان میکنم که مثلا من حرص بخورم یا مثلا یه چیزی بگم که بهونه دستش بدم برا اینکه کلا ترور شخصیتیم کنه منم اصلا باهاش بحث نکردم که چرا و ... چیزی رو گفتم که اصن فکرشو نمیکرد گفتم تو غلط میکنی هر چی هیچی نمیگم پررو شدی فک کردی خبریه(سر قضیه ی شبونه شدن اینترنت و قطع کردنشو اینا تقریبا هیچی بهش نگفتم چون میدونستم همینو میخواد عوضش هیچی نگفت مظلوم شدم به هدفم رسیدم و اینترنتمو استفاده کردم)دیگه حق نداری حرفشو بزنی انجام بده تا بهت بگم دیگه هیچی نگفت فک میکرد من الان میرم التماسش میکنم ولی دید امروز انگار روز اون نیست 
خودش هر کاری بکنه مهم نیست من باید تحمل کنم ولی اگر یه ذره یه کاریم به مذاقش خوش نیاد میخواد از ریشه همه چی رو تموم کنه پررو همونطور که واسه ب.ا گفتم خودش اعتراف کرده که نسبت به من عقده داره همین کافیه تا دیگه ازش انتظار رفتارای انسانی نداشته باشم فقط با سیاست تمام به اهدافم میرسم و بس
اما در مورد اینکه به هر چیز چجوری نگاه میکنم:
 یه چیزی رو تو کامنت قبلی جا انداختم میخواستم بگم مشکلات واسه کسی مشکل محسوب میشه که راه حلشو بلد نیست وگرنه اون اتفاقا تو زندگیا خیلیا هست ولی فقط واسه اونایی مشکل میشه که بلد نیستن چیکار کنن منظور، اینکه این مشکلات میان تا ما با استفاده از فکرمون و تجربیاتمون حلشون کنیم و براشون راه حل پیدا کنیم تا هم اعتماد بنفسمون بیشتر بشه هم به تجربیاتمون اضافه بشه
اونم یه تجربیاتی که قطعا در آینده به دردمون میخورن ما باید به مشکلات با هدف نگاه کنیم اون موقع هست که با لذت حلشون میکنیم کتاب رازهایی درباره ی زندگی که هر زنی باید بداند(اگر عنوانو کاملا درست بگم)نوشته ی باربارا دی آنجلسه که اتفاقا همینارو توضیح داده که چرا از تغییرات میترسیم و چه کنیم نترسیم و اینکه چجوری با آرامش با مشکلات رفتار کنیم دقیقا همین قضیه ی حکمت داشتن رو توضیح میده میگه ما از خدا میخوایم که وضعمون بهتر بشه و به درجاتی برسیم خب اونم همینو میخواد و داره با این مشکلات و موانع بهمون آموزش میده ینی در اصل ما خودمون اینارو ازش خواستیم و اینا لازمه ی خواسته های ما هستن من خودم یه چیزی که میگم اینه که اگر آدم سعی کنه قبل از به وجود اومدن مشکل راه حلشو یادبگیره خیلی موفق تره همونطور که خود خدا میگه برید عبرت بگیرید از گذشتگان چن بار خدا اینو تکرار کرده؟ خیلی لااقل به حتم سه بارشو یادمه 
بنظر من اگر آدم قبل از به وجود اومدن مشکل راه حل ها و مهارت های حل مشکلو یاد بگیره اگر مشکلات دیگرانو مشکلات خودش بدونه و بهشون کمک کنه و راه حلا رو یاد بگیره دیگه موقعی که مشکل براش به وجود اومد با لااقل با آرامش بیشتر حلش میکنه چون اعتماد بنفس بیشتری داره نسبت به اونی که با مشکلات خودشم سعی میکنه روبرو نشه چه برسه به مشکلات دیگران
منم مث تو خوشبینم به همه چیز سعی میکنم مثبت نگاه کنم سعی میکنم اون فکر منفیه باشه واسه آخر مثلا همین قمی که رفتم جریان ازین قرار بود که خواهر زنداییم گفته بود من سه شنبه ی دیگه میخوام برم تو رو هم با خودم میبرم زیاد ازینجور جاها میرن خلاصه گذشت و شد سه شنبه خبری نشد من به دلم افتاده بود که حتما میرم قم و اتفاقا حدسم میزدم که این سه شنبه نباشه بعد مامانم که دید منفی از زنداییم داره هی از قبل گفتش که بیخود دلتو صابون نزن و واسه چی داری آماده میکنی وسایلاتو و ... ازینجور حرفا ولی من به شدت امیدوار بودم گفتم امکان نداره که منو نبره من تاحالا نرفتم گفته میبره خلاصه هی مامانم میگفت اونا تورو نمیبرن حالا یه چیزی گفته اصن یادش نمیمونه اون بیاد تورو ببره؟ خلاصه یه گوشم در و یه گوش دروازه تا اینکه چن روز بعدش خواهر زنداییم زن زد به مامانم واسه کاری و گفت که از طرف من از فلانی معذرت خواهی کن بگو مادرم مریضه مجبور شدم برم پیش اون ایشالا میبرمش فک نکنه یادم رفته مامانمم که دید یکمی ضایع شده گفت آره میگم که نمیتونه ببره و... ببین مثلا همین زنداییم خیییلی راجع بهش بد میگن یکی میگه خواستگار دخترمو پرونده یکی میگه بچه م ازش میترسیده یکی میگه .... ولی خب ظاهرا اصلا اینطوری نیست و جالبه بدونی که چقدم باهم صمیمی هستیم!!! چون من تمام شنیده هامو میریزم دور فک میکنم یه غریبه س که تازه آشنا شدیم میگم دلیلی نداره بد باشه تا بهم ثابت نشه ول کن نیستم
یا دختر خالم همینطور دختر خالم یه آدمیه که با همه درگیری لفظی پیدا کرده البته جزئی و از آدما یه جورایی دلخوره انگار ولی من باهاش صمیمیم تنهایی هم میرم خونه ش:) اصنم چیزایی که بقیه میگنو نمیبینم آی میوه نیاورد برام آی پذیرایی نکرد آی ناهار ندادن بهم آی فلان آی بهمان در صورتی که آدمو توقعشون چون زیاده اینارو میگن مثلا دخترخالم زیاد اهل تعارف نیست میخوری؟  -نه  -خیله خب
میدونی چیه؟ افسردگی داره کاملا هم تابلوئه ولی هیچکس نمیفهمتش به همه هم گفتم گفتم شماها خیلی بی وجدانید(کم پیش میاد اینجوری حرف بزنم) همه:o_O چی شده؟ گفتم شماها اصن درک ندارین گفتن چرا گفتم شما از یه بیماری که افسردگی داره خیلی توقعا دارین در صورتی که یه لحظه هم جای اون نبودین دختر خاله من کسیه که پدر مادرش فوت شدن شوهرش یه عمریه داره قرض ورشکستگیشو میده حالام رفته تو خونه ی مادریش زندگی میکنه و مدام پدر مادرش جلو چشاشن اونم مث من خیلیا حقشو خوردن درکشم نکردن فقط تحقیر و توبیخ شده اینارو میگم چون میدونم هیچی تو دلش نیست گفتم آیا این آدم همون آدم چن سال پیشه؟ چرا تا برخوردش عوض شد هیچکس نپرسید حالت چطوره همه فقط ولش کردین به امون خدا؟ به خدا آدمی که افسردگی داره جز محبت بی منت هیچی خوبش نمیکنه فقط نیاز به این داره که همه بدونن اون همون آدمه فقط نمیتونه خوب باشه خلاصه دیگه کسی الان حق نداره بدشو جلوم بگه 
ببین میدونی نظر من چیه؟ نظر من اینه که اگر شما تونستی تفاوت آدمارو درک کنی ینی خیییییییییییلی هنر کردی خیلیا میدونی چرا؟ چون شما اگر بتونی تفاوت آدمارو درک کنی دیگه گناهی مث غیبت جایی نداره دیگه گناهی مث سوءظن جایی نداره گناهی مث تهمت همینطور اگر شما تفاوت آدمارو درک کنی به جای غیبت امر به معروف و نهی از منکر اونم از روی دلسوزی انجام میدی به جای سوء ظن که بشینی با خودت فک کنی ینی طرف چه مشکلی باهام داره میری میشینی فک میکنی میگی نکنه یه مشکلی تو زندگیش پیدا کرده بذا برم کمکش کنم وگرنه این آدمی نبود که اینطوری رفتار کنه من میگم این شکلی باید نگاه کرد باید با یه دید دیگه ای به ماجرا نگاه کرد باید اگر مادرم جیغ میزنه بگم ینی مادرم تو چه شرایطی گیر کرده که اینجوری رفتار میکنه؟ وگرنه مگه میشه مادر با بچش اینطوری کنه؟ نکنه بابا اذیتش کرده؟ نکنه افسردگی داره خودش نمیدونه؟ بذار با محبت برم سمتش اگه مشکلی داره بگه شاید بتونم براش کاری کنم بذار براش داروی گیاهی بگیرم اگر افسردگی داره زودتر خوب بشه بذار اگه بخاطر خستگیشه برم کمکش فک نکنه من ازش دلخور شدم از خودش ناراحت بشه عصبی تر بشه
من میگم باید خوشبینانه ترین حالتو در نظر گرفت و شرایط آدمارو درک کرد
من میبینم بابام معتاده مواد فروشه خیلی چیزا براش بی ارزش شدن اونم در کنار این همه صفات خوبی که داره اونم آدمی که جوونیش عاشق زنش بوده یه مرد ایده آلی بوده دوس داشته زنشو خوشحال کنه لباس ست میخریده برای خودشو زنش بلد بوده زن داری کنه هنوزم بلده خب پس چیشد؟ آهااا یه جای کار میلنگه
ببین من از بابام متنفر بودم به معنای واقعی ینی اگر چاقو میدادی دستم خیلی راحت میکشتمش حتی تا همین چن وقت پیش ولی الان میگم حیفه:)) ینی فهمیدم که قضیه چیه!! اون حکمتی که برات توضیح دادمو یادته؟ گفتم در حد آقای نجفی حالیشه گفتم در و تخته رو خدا جور کرده(مثلا گفتم اینارم:D) حالا این دید رو هم بهش دارم خب من الان سعی میکنم درکش کنم میگم ببین این آدم اگر آدم سالمی بود کم کسی نبود مگه چن تا مرد هستن که انقد زنشونو دوس دارن؟ مگه چن تا مرد هستن که انقد با احساس برخورد میکنن؟ اصن از همین احساساتش بوده که ضربه خورده شک ندارم وگرنه مگه میشه یه آدم انقد عوض شه؟ بابای من ضمن این مشکلاتی که داره یه مشکل دیگه ای هم که داشته اینه که یه جور بیماری روانی داره که توهم میزنه و زنشو خائن میبینه ولی جالبه که با اینکه روانپزشک گفته اینا واقعا همچین چیزایی رو میبینن بابام همچنان مامانمو دوس داره ینی واقعا هم دیده ولی انقد دوسش داشته فقط تنبیهش میکرده:|:| 
بابای من اصلا کار نمیکنه ینی از وقتی که یادمه کار درست درمونی نداشته همیشه مامانم بوده که خرج میکرده ولی با اینحال میگم حالا اگر کار داشت ولی فهم و شعور نداشت خوب بود؟ بنظر من آدم حریم ناموس مردمو رعایت کنه خیلی بیشتر ارزش داره تا اینکه پولدار باشه از نظر من شوهرخاله هام یه قرونم نمیرزن
ضمن اینکه مادر منم بلد نبوده چجوری شوهرشو مدیریت کنه و بابامم به گفته ی مامانم بعد از فوت پدرش ضربه ی روحی بدی میخوره و عوض میشه
 خلاصه اینکه من نتیجه میگیرم پدر من شرایط خوبی برای معتاد شدن داشته شاید من بودم بدتر ازین میشدم و دیگه به خودم حق نمیدم که قضاوتش کنم اصنم دلم نمیخواد بکشمش ولی خب به هر حال دست از پا خطا کنه بازم با من طرفه:D
من زمانی افسردگیم شدت گرفت که با بابام سر مصرف موادش تو خونه درگیر شدم حدود شش ماه حالم خیلی بد بود اما الان سرحالم یه سری چیزا فهمیدم که خیلی بدردم خورد فهمیدم جز خودم هیچکسم کاری برام (یا حتی برا خودشون) نمیکنه همه میگفتن ولش کن با اینکه خودشونم اذیت میشدن ولی فقط منتظر یه  لقمه ی آماده بودن منتظر بودن بندازمش بیرون بعد همه بیان جشن بگیرن باهام هیچکس برا دیگری دل نمیسوزونه هیییییییچوقت روی دیگران حساب باز نکن بدبختت میکنن ولت میکنن رو احدی حساب نباید باز کرد حتی عزیزترین کست
امیدوارم اینام بدردت بخورن دیگه این دفعه واااااقعا طولانی شد ولی فک کنم ارزششو داره
از هر کدوم از پیشنهادام نتیجه ای حاصل شد منم در جریان بذار که از فوضولی نترکم:D


۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۳:۳۳ ب.ا
به رییس:
عزیز میشه کامل مراحل جایزه گرفتن رو توضیح بدی؟طوری هم باشه دردسرش برای آقای نجفی زیاد نشه خواهشا.
خودت که پیشهادشو دادی کاش رییس این بخش هم باشی.
البته بعید میدونم کسی غیر از بچه های خودمون بیان جایزه بگیرن.
اگه ای میلی اینجا گذاشتم میتونی 24 ساعت وقت بذاری که اگه ای میل اون فرد نیست اعتراضشو همینجا اعلام کنه...وبعد از تایید ای میلها اگه خواست آقای نجفی ای میلشو پاک کنه.
بعضی شارژها که دست خودته و بعضی هم که دست آقای نجفیه ایشون برات بفرستن که خودت بدی به بچه ها.
اگه این روش رو قبول نداشتی خوب فکراتو بکن تا چند روز دیگه بگو چجوری.

۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۵:۴۸ جلال
سلام.حالتون خوبه.عباداتتون مقبول حق
به"نویسنده پست": حالتون خوبه.فعلا در حال تحقیقاتیم.ان شاا.. حل بشه. حالا چی میخاید کادو بدین!!!!!! من شارژ قبول نمیکنما(با خنده خخخخخخ)باید مهندسی خرج کنین
به" موج مثبت": واقعاً این اسم زیبایی رو انتخاب کردین.شما هم بیشتر به بچه های گروه شارژ مثبت بدین و روحیشون رو قوی کنین.جامعه به افرادی مثل شما خیلی احتیاج داره .بله من تو سایت بیان این اسم رو گذاشتم ولی همون جلالم.التماس دعا داریم.
به"0000000" بزرگوار: ما بچه های گروه هم خوشحالیم که پاک شدین و امیدوارم این شیرینی زندگی تا ابد باهاتون باشه و روزگار به کامتون.مارو نیز از دعای خیرتون فراموش نکنید.

۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۶:۲۱ گل پاک
دیشب مشهد بودم حرم امام رضا . برای همه ی بچه های وبلاگ برتر دعا کردم خیلی ها تو ذهنم بودن دونه دونه نام بردم برای بچه های این گروه مخصوص دعا کردم ...
مخصوصا برای نویسنده پست  ( چقدر کار خوبی کردی با ایجاد این پست ) ، یسنا ، جلال ، رضا کرد  و...رو به گنبد طلا ... انشالله قبول باشه

۱۸ تیر ۹۴ ، ۲۲:۱۴ موج مثبت
به نویسنده پست :
خخخخ.منم خوشبختم.
من خیلی نسبت به داداشم ساده ام داداشم سیاست بیشتری داره البته اینم بگم چون تو سن رشده تازه یه دفعه اخلاقش و رفتارش و کاراش پخته تر و بهتر شده.
راجع به خواهرت اگه همونطور که گفتی باشه من فکر میکنم خواهرت خودش داره از یه ضعف درونی رنج میبره و این موضوع رو طوری بروز میده که تو فکر میکنی خودخواهه احتمالا تو شخصیتش و درونش یه ضعف بزرگ یا همونطور که گفتی کینه داره که البته من چون ندیدمش نمیدونم واقعا از کینه است یا چیز دیگه ولی اگه همونطوری که گفتی کینه ای باشه...
اینم بگم آدمای کینه خودشون ضعف دارن که از بقیه زود میرنجن و کینه به دل میگیرن...
درسته هر کسی یه ضعفایی و یه قوتایی داره اما گاهی بعضی رنجای درونی به شکل یه ضعف ویا اختلال شخصیتی بروز میکنه..
خواهرت به احتمال زیاد به دلیل پوشوندن ضعف خودش میاد یه سری ایرادایی ازت میگیره یا ضعفاتو بزرگ میکنه یا بهت زور میگه تا از درد و رنج ضعف درونیش با تخریب شخصیتت کم کنه...
این نظر منه!!
خخخخ پس توام!!!!
من چندوقته بابا بزرگم فوت شده منو هم از بقیه نوه هاش بیشتر دوست داشت منم دوستش داشتم.روزی که فوت کرد من گریه ام که نمیگرفت هیچ تازه خنده ام گرفته بود(کدوم کار من شبیه آدمیزاده!!خخخ)باورت میشه؟؟من تو سوم و هفته و چهلمش خیلی به خودم فشار اوردم دوتا قطره اشک ریختم..گریه ام نمیومد نمیدونم چرا!!؟؟بعضی غریبه ها واسش گریه میکردن چه جور اونوقت من....
اخمامو کرده بودم تو هم تا لااقل نشون بدم ناراحتم...
بعضی وقتا فکر میکنم اگه خونواده ام خدای نکرده براشون اتفاقی افتاد من چه جوری گریه کنم.
برا بابا بزرگم هنوزم اشکم نمیاد...اصلا هم تا حالا به خوابم نیومده..نمیدونم این معنیش چیه ؟یعنی از من بدش میاد ؟نمیدونم.
طرز فکرت خیلی شبیه منه.
مسلما ارزششو داره.
خخ نترس نمیترکی حتما بهت میگم اگه نتیجه ای داد.
به آقا جلال:
ممنون...اصلا هدفم از این اسم دادن انرژی مثبت بود.شما لطف داری!!محتاجیم به دعا 

۱۹ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۲ یه دانشجو
به موج مثبت:
بله درست میفرمایید
ای کاش زودتر بااینجا و با حکم این کار اشنا میشدم,ولی بازم شکر خدا
سعی میکنم این کار رو هم ترک کنم
به نویسنده پست:
ممنون بابت همدردی و راه کاری که دادید
اینکه گفتید از خودم انتظار به جا داشته باشم خیلی کمکم میکنه
نزدیک به 3روزه که پاکم
فکرمیکنم به خاطر نیاز روحی که داشته و دارم خیلی ترک اینکار سخت شده,ولی با قدرت باهاش مبارزه میکنم
متاسفانه اخلاق ادم رو هم تحت الشعاع میذاره!
دعاگوی همه شما هستم
خیلی به دعاهاتون نیاز دارم

۱۹ تیر ۹۴ ، ۰۵:۱۵ موج مثبت
به آقای یه دانشجو:
آره واقعا خدا رو شکر که الان متوجه شدید ولی همینکه قبلا تا حد زیاد جلو نمیرفتید خودش خیلی خوب بوده...
خوشحالم که ۳روزه پاک هستید ایشالا جشن یه ماهگیتون...ایشالا برای همیشه ترک کنید.
به نویسنده پست:
میخواستم یه چیز بگم تو کامنت قبلیم یادم رفت
چرا پدرتونو به مرکز ترک اعتیاد نمیبرید ؟همونطور که گفتی یه شرایط سختی موجب رو اوردن ایشون به مواد بوده بعدشم از بعد فوت پدرشون بوده.یعنی الان نمیشه ترک کنن؟؟
پدرتون راضی نمیشن که ببرینشون مرکز ترک اعتیاد؟؟؟؟
مشکل پدرت درمان نداره؟؟؟؟؟؟
راستی 
))))من همش نگرانم با اطلاعاتی که از خودت میدی یکی بشناستت (((((
امشب آخرین شب قدر بود من برا همتون دعا کردم برا هرکسی که دچار خ.ا هستش که خدا کمک کنه ترک کنه 
انشاالله مشکل هر کسی برطرف بشه.

۱۹ تیر ۹۴ ، ۰۵:۱۹ نویسنده ی پست
ب.ا:
عزیزم گفتم صبر کن ببینم بودجه چقد میشه؟ به آقا جلال توضیح داده بودم که میخوام اگر بچه ها قبول کنن جایزه ها رو همه رو با هم بدیم ببین من الان 10تومن دارم شما چقدر هزینه کردی؟ آقاجلالم میخواستم این کارو بکنن باید ایشونم بگن ببینیم چقد میشه شاید بتونیم جایزه ی بهتری بدیم اینجوری خرد خرد خوب نیست خیلی عجولی دوستم 
آقا جلال:
سلام عبادتای شمام قبول
مرسی شما خوبین؟ تا خدا چی بخواد باید زمانی که ایشالا خواستین برین سرخونه زندگیتون ببینم اوضاع چجوریه!!:|  ایشالا 
دعا کنید خدا جیب مارو پر نگه داره چشم اونم میخریم
آقا جلال شما نگفتید آخر چقد میخواستید سهیم بشید تو خرید جوایز؟؟ اصن میخواین یا پشیمون شدین؟:))
گل پاک:
خیلی خیلی ممنونم ازت عزیزم ایشالا حاجتای خودت همه با هم روا بشه :) اصن مو به تنم راست شد اینو گفتی:( دعا کن آقا منم زود زود بطلبه آآآآآاخی خدا 

۱۹ تیر ۹۴ ، ۰۵:۳۲ نویسنده ی پست
موج مثبت:
آره نمردیمو یکی مارو فهمید=))خخخخخ
خواهر من از همه کینه داره به همه یه دید بد داره خودش شاید خیلی کارارو نکنه ولی از همه توقع داره مثلا غذا میاره تنهایی میخوره ولی اگر من این کارو بکنم چه فکرا که تو سرش نمیاد و چه رفتارا که نمیکنه اصن بدترین برداشت ممکنو از رفتار آدما داره کینه اش جوریه که هیچوقت چیزای بد از خاطرش نمیرن هیچوقت!!!!! اگر فلانی فلان زمان بهش اخم کرده هنوووووووووز  یادشه اونم همیشه نه که فک کنی فقط یه لحظه در صورتیکه من برعکسم هیچی یادم نمیاد از بدی آدما خیلی خوب رفتار میکنم با کسایی که باهام بد کردن بعد که خوبیامو کردم تازه یادم میفته ااااااااا من قرار بود فلانی رو تنبیه کنم!!! ولی اصن یادم میره ولی برعکس ، خواهرم اگر دختر خالم یه بار چیزی بهش گفته هنوزم که هنوزه میبینتش اخم میکنه و کاری باهاش نداره!!!!
حرفایی که به ب.ا در مورد خواهرم گفتمو خوندی؟ دلایلش اکثرا هموناس همه رو مث خواهر و مادرم مغرِض میدونه
ایشالا که حرفام بدردت بخوره:)
آره حتما بیا بگو منتظرم
آقای یه دانشجو:
خواهش میکنم
آفرین بر شما خیلی عالیه برای شروع
سعی کنید با خدا بیشتر حرف بزنید تا از نظر عاطفی کمتر تحت فشار باشید
ویژگی های خوب اخلاقیتونو بنویسید و با کمک انرژی مثبتی که از اونا میگیرید اخلاقای بدتونو ترک کنید:)
محتاجیم به دعا ما همیشه دعا گوی شما هستیم:)

۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۲:۴۲ reza kord
سلاممممممممم
سلاممممممم
سلام
سلام به هم
سلام به نویسنده
سلام به موج مثبت
سلام به جلال
سلام به خانم خوشبخت
سلام به گل پاک
خوبید؟
چند روز سرم شلوغ بود نشد بیام بهتون سر بزنم

چققققققققققققققققققد نوشتید شما دخترا ماشالله خخخخخخخخ
اومدم بگم ک به کمک خدا اصن به گناه فکر نمیکنم
ولی هنوز اون عذاب وجدانه هست
 
به خانم خوشبخت:
خوشحالم ک مشکلتون روز بع روز داره بهتر میشه خیلی.

به موج مثبت:
خخخخخخخخ عکس یه ادمه ک شاخ داره پشتش یه کوه اتیشه
اره نماد بهمنو دیدم خوشگله
کنکور دارید؟سوم هنرستانید یا میرید چهارم نظری؟؟؟
بخونید به امید خدا قبولید
منم پارسال کنکور داشتم معتاد نت شدم  اون چیزی ک مد نظرم بود قبول نشدم ولی خدا روشکر بخاطر دعای مادرم خدا بهم لطف کرد و اون چیزی ک اصلا انتظارشو نداشتم بهم داد .

به نویسنده:
 از خانم ب.ا تشکر کنید بابت شمارژ ها
من هم ایرانسل دارم هم همراه اول هم رایتل خخخخخخخخخخخخ
هر کدومش شد فرق نداره
ممنون بابات تشکیل این گروه

به گل پاک:
خوش به سعادتت ابجی
ممنون ک دعا کردی و فراموشمون نکردی
منم ارزومه بازم برم ولی قسمت نمیشه.

یا علی

۱۹ تیر ۹۴ ، ۲۱:۰۷ ب.ا
من گفتم دیگه خیلی مث قبل نمیتونم سر بزنم از قبل برای آقای نجفی فرستادم که بعدا شرمنده نشم...وفک کنید زیر قولم زدم که نیستم.
من ده تا شارژ دو تومنی فرستادم.
البته شما قرار بود عیدهاتون رو خرج کنید یادمه یعنی تا آخر باید وایسیم ولی ترسیدم من تا اونموقع نتونم بیام.
ضمنا گفتم تا چند روز آینده به روش درست برای پرداختها فک کنید که آقای نجفی کمتر اذیت شه.
وگرنه من میدونم الان وقتش نبود.

۱۹ تیر ۹۴ ، ۲۱:۲۸ به رضا کرد
سلام.مرسی بفکرمن بودید.
من وظیفه ام بود.
جناب رییس قبلا از من نخاستن من خودم دوس داشتم کمک کنم که ایشون زیاد تو خرج نیفتن یا از میزان شارژها به خاطر افزایش تعداد کم نکنن.اصلا نیاز به تشکرایشون یا کسی ندارم.واقعا دوست داشتم و دارم جایزه بدم.
کاش نویسنده تشکر نکنن.شما تشکر کردی و یادت بود کافیه. بخدا جدی میگم.
بازم هم میگم بعدا اگه دیدید تعداد بچه ها بیشتره من بقیه شارزها رو میدم فقط اینها رو فعلا فرستادم اگه نتونستم بیام بدقول نشم
ضمنا منم با مادرم رابطه ام خوبه.برای اینکه پست بیشتر از این به حاشیه نره متن کاملشو نمینویسم ولی یکی از ماجراهای شیخ بایزید بسطامی درباره اینه که (جون ایشون از بچگی از خدمت مادرشون مرخص میشن که به خدا خدمت کنن) بعد از سی سال بغداد و شام و درس خوندن و درس دادن به نزد مادرشون بر میگردن و میگن اون چیزی رو که در این سی سال دنبالش بودم فهمیدم که در خدمت کردن به مادر به دست میاد.
امیدوارم دعای خیر مادرتون همیشه همراتون باشه.
من که خیلی بهش معتقدم.
ب.ا

۲۰ تیر ۹۴ ، ۰۷:۱۷ جلال
سلام.امیدوارم همگی خوب باشین.:نویسنده پست عزیز ن سر قولم هستم فقط بگین چجوری بدستتون برسونم.یا لااقل یه ایمیل بدین از خودتون یا آقای نجفی.از همه التماس دعا دارم

۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۲:۳۰ یسنا
سلام به همگی
چند روز نت نداشتم نتونستم بیام الان که اومدم به قول دادش رضا دخترای گروه چقد نوشتید ماشاءالله خخخخخخ
به گل پاک خوشا به سعادتت عزیزم مرسی ک ب فکر بچه‌های گروه هم بودی من معتقدم این همدلی ها انگیزه هممون رو بیشتر میکنه انشاالله زیارتت قبول باشه و به مراد دلت برسی(مرسی که منم یادت بود به قول نویسنده جان مو به تنم سیخ شد و اشک اومد تو چشمم)
به نویسنده پست منم میخوام تو جایزه شریک باشم چکار کنم؟؟؟؟

۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۰ نویسنده ی پست
موج مثبت:
فایده نداره 200 بار رفته بعدشم خودش وقتی نمیخواد ما چیکار کنیم؟؟ فقط میره ...ه تو پولا بر میگرده:|:| ببخشید!!
نه بابا کی میخواد منو بشناسه؟؟؟ بعدشم بشناسه من کلا مشکلی ندارم
دستت درد نکنه عزیزم ایشالا خودتم حاجت روا شی
آقا رضا:
سلام
من از خانم ب.ا قبلا تشکر کردم باشه پس احتمالا همون ایرانسل بهتون میرسه خواهش میکنم التماس دعا خواهشا:)
ب.ا:
نه عزیزم چه شرمندگی ای؟
کل عیدی هامو که قرار نبود خرج کنم!!!!!
پرداخت ازین درست تر سراغ نداشتم 
: | : | :  |

۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۴:۵۷ reza kord

سلامی به گرمای روزای چهلو خورده ای تهران خخخخخخخخ

چرتو پرت میگم جدیدا.

خوبید همگی؟خو خداروشکر

من یه ماهه شدممممممممممممم خیلی خوشحالما اصن حد نداره

احساسم میکنم  خدا بهم نزدیک تر شده.

الان ی ماهه نگاه به نامحرمم به نزدیکای صفر رسوندم چون کنترل نگاه خودش جلوی 80درصد از کنا هارو میگیره.

 

 

به یسنا:

به به سلام چطوری خوبی؟کم پیدا بودی؟اها نت نداشتی.خو عبنداره فقط مراقب خودتو خوبیات باش.

 

به ب.ا:

دست گلت درد نکنه.

منم دوستدارم کمک کنم ولی فعلا دستو بالم باز نیست.

عالیه تا میتونید با مادرت خوب باش و دستشو ببوس خیلی تو موفقت تاثیر داره.

 

به نویسنده:

خب خب امروزم ک 20 تیر شدو وقت گرفتن جایزست.خخخخخخخ

محتاجم به دعا

 

یا علی

۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۶:۳۵ نویسنده ی پست
آقا جلال:
سلام
شما بگید اول چقد میخواید هزینه کنید تا من باقیشو بگم 
قرار شد رمز شارژارو برای آقای نجفی از همینجا به صورت خصوصی بفرستید
یسنای گلم:
سلام
خخخخ کلا پرحرفم:| ببخشید دیگه
اول بگید چقد میخواید تقبل کنید تا من بدونم شارژ چن تومنی باید بخرید بعدشم که شارژارو خریدین رمزشو به آقای نجفی بفرستین تا به موقش بدن به بچه ها
به همــــــه:
بچه ها من فک میکنم حالا که همه دارن توی جایزه دادن شریک میشن اگر هرکس برای خودش جایزه بگیره بهتره:)) الباقی رو خودم جایزه میدم

۲۰ تیر ۹۴ ، ۲۱:۴۸ یسنا
به نویسنده جان من تا بیست تومن هزینه میکنم خانمی
به داداش رضا بهت تبریک میگم منم نصف شما میشه که پاکم دقیقا 15 روز شمام مراقب خودت و خوبیات باش

۲۰ تیر ۹۴ ، ۲۲:۴۲ موج مثبت
به نویسنده پست :
وای من اینقدر دوست داشتم یه خواهر داشتم که نگوووو تو هم مثه خواهر نداشتم.
افرادی مثه خواهرت رو  ما تو فامیل مامانم زیاد داریم تا دلت بخواد!!!
امیدوارم خواهرت هم قلبش مثه تو از کینه پاک بشه.امیدوارم هر چه زودتر خواهرت از این رفتاراش دست برداره اگه هم با خودش مشکلی داره سریع تر مشکلش حل بشه زودتر هم شوهر کنه تا تو یکم راحت شی.
و البته عروسی خودت!!ایشالا...همه بگید آمیییییین 
امیدوارم پدرت سفت و سخت تصمیم به ترک بگیره اکثر اینجور افراد نیاز به یه حمایت قوی دارن به کسی نیاز دارن که (اگه مرد باشه که چه بهتر)پیگیر کاراشون باشه و ترک کردنشونو جدی بگیره کسی که مراقبت کنه ازشون و سفت و سخت پیگیر کارای ترکشون باشه!!همچین کسی تو نزدیکاتون سراغ ندارید ؟؟؟اگه عمویی دایی یا کسی باشه که بهشون نزدیک باشه و یا صمیمی باشه  بهتر شاید بتونه کمک کنه.
امیدوارم مشکلاتت حل بشه.واسه منم دعا کن 
حرفات بدردم خورد خیییلی مرسی خانومی 
باشه برا خودت گفتم 
به Reza Kord:
سلام....چشم نخوریم ایشالا..خخخخ 
در مورد عذاب وجدان خواستم بگم 
منم همچین حسی داشتم والبته  دارم.....
اوندفعه مثه پیرزنا کلی نصیحتت کردم ننه...خخ 
ولی یکی به من بگه تو که لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمیبره...
نمازامو میخونم ولی اگه یکیش جا بیوفته زیاد فرقی به حالم نمیکنه حالا باز روزه هامو گرفتم ولی نماز....!!
نمازامو یکی در میون میخونم و همش فکرمیکنم چون دینمو خدامو و خیلی چیزای دیگه رو درست نمیشناسم این اتفاقا می افته و من نمازامو درست و حسابی نمیخوندم...
وقتی تو برنامه ماه عسل اون آقا رو دیدم که فقط با قرآن ایمان اورده بود اونم ایمان قوی از خودم خجالت میکشم که من این همه منبع دارم ولی هیچ تلاشی نمیکنم واسه شناخت...
باید یکم همت به خرج بدیم تکلیفمونو درست و حسابی با خودمونو دینمون مشخص کنیم...
یه نفر بود میگفت صبح که از خونه میخواید برید بیرون و دکمه های لباستونو میبندید از کجا معلوم بعد خودتون این دکمه ها رو باز میکنید شاید عمر ما کوتاه بود و اون موقع مرده شور داشت دکمه ها رو باز میکرد.
به این که فکرمیکنم میبینم واقعا تا کی قراره اینطوری وسط زمین و هوا برم و بیام با این ایمان و اعتقادای سستم اگه پس فردا افتادم مردم چیکار دیگه از دستم برمیاد؟ اصلا پس فردا نه یه دقیقه یا یه ثانیه دیگه!!؟؟؟دیگه دستم از این دنیا کوتاهه مرگ که آدمو خبر نمیکنه!!نمیدونم چرا همه فکر میکنیم عمر زیاد داریم ؟!!!بالاخره شتریه که در خونه همه میخوابه یکی زود یکی دیر فکر کردن بهش برای کسایی مثه من خییلی ترسناکه چون میدونم چقدر نامه عملم خط خطیه و سیاهه!!
من میگم شما که کنکورتونو دادید راحت شدید  رفت(خوشبحالتون ) حالا با یه برنامه ریزی مثلا روزی یه ساعت مطالعه راجع به دین و این حرفا و کلا تو زمینه اعتقادی اطلاعاتتونو ببرید بالا و با شناخت برو جلو کتاب و منبع زیاد بخونید فکر نکنم یه ساعت در روز خیلی از وقتتونو بگیره اگه هم گرفت نیم ساعت..دیگه اینو که میتونید!!؟؟هان؟؟
از اصله کاری شروع کنید...خدا …
که هست ؟نیست؟چطوری اثباتش کنم؟
همش فکر میکنم اگه که بت پرست بیاد از من بخواد خدا رو واسش اثبات کنم چی بگم که قانع شه؟
اینا رو گفتم چون فکر میکنم نماز خوندن خودم بخاطر اعتقادات بی دلیل و شاید بگم یه جورایی تقلیدیمه نه تحقیقی  شاید شما هم یه چیزی تو همین مایه ها باشه مشکلتون البته من از شما و دلتون خبر ندارم فقط یه حدسه 
من که امسال میرم چهارم نظری 
باید قبول شم مگه دسته خودمه!!!؟؟؟؟خخخ 
نگرانی من رتبه است و این اراده ضعیفم!!!!!!
اراده صفر..یعنیا کلا الان همه کاری میکنم جز درسخوندن حتی انگار میترسم برم سراغ کتابا 
دعا کنید واسم خیییلی زیاد 
ایشالا تو همون رشته ای که قبول شدید موفق باشید
خدارو شکر که دعای مادرتون پشت سرتونه از مادرتون بخواید برا همه جوونا (به خصوص کنکوریا البته اینو فقط شما میدونید )دعا کنن 
راستی نمادتون بدرد خودتون میخوره این دیگه چیه؟؟وای خدا 
و اینکه تبریک به خاطر یه ماهگیتون 
راستی یه پست تو همین وبلاگ بود نمیدونم خوندینش یا نه تو قسمت جستجوی وبلاگ چرا باید نماز بخونم ؟رو سرچ بزنید یه پست هست راجع به اینکه چرا نماز بخونیم اونو بخونید حتما شاید کمکتون کنه.
موفق باشید 
به یسنا:
بزنیم به تخته....خخخخ    
به ب.ا:
اگه هم نتونستی زیاد سر بزنی امیدوارم هرجاکه هستی سالم و سلامت و موفق باشی...
اوووووه دوباره چقدر من تایپیتما!!!

۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۰:۲۶ جلال
سلام.خوبین دوستان عزیز.من تا 25 تا کارت شارژ دوتومنی ایرانسل میتونم بدم.ان شاا... اگه وضعم بهتر شد بیشتر میدم.برام دعا کنید

۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۴:۳۵ نویسنده ی پست
سلام بچه ها
آقا رضا:
تبریک میگم بهتون نمیدونم شارژایی که ب.ا برای آقای نجفی فرستاده بودن هنوزم هستن یا نه یه پیام به آقای نجفی بده اگر بود ازشون بگیر
موج مثبت عزیزم:
ما خواهر هستیم منتها از یه نوع دیگش:) از نوع دینی ش
خدا کنه شوهر کنه بره ایشالا که دعات مستجاب شه
ایشااااالا خخخخخخخخخ آمین ایشالا عروسی خودت عزیزم^_^ منم دهوت(دعوت نه ها) کنیا:D
نه بابا همون بهتر ترک نکنه دو روز ترک میکنه سر هممون منت میذاره میخواد همه جلوش خم و راست شن بعدشم انقد بی اخلاقه کسی باهاش دوس نمیشه جز همون آدمایی که مث خودشن آبرو واسه هیچکس نذاشته انقد آزار داده فک کن با پسرخواهرش یه مدت کار میکرده از همسایه های پسر عمه م پول گرفته گفته فلانی گفته انقد بده آبرو واسه پسرعمه م نذاشته بود انداختش بیرون کلا همه جا همینطوره انقد از این و اون دستی پول گرفته دیگه هیشکی حسابش نمیکنه 
من مشکلی ندارم فقط دعا کن زودتر یه جوری بمیرم که از دست همه راحت شم یه جوری هم بمیرم که هیچ دینی به گردنم نباشه و مرگم یه جوری باشه حق همه رو ادا کرده باشم همین
ایشالا توام دنیات بهشت بشه دیگه به هیچی فک نکنی
خوشحالم که بدردت خوردن مرسی که توجه کردی
به همه:
 شاید یه چن روزی سر نزدم یا جواب ندادم ببخشید 
خیلی برام دعا کنید دعا کنید یه جوری بمیرم که هم من راحت شم هم کل دنیا از من


به آقای نجفی:
آقای نجفی آقای رضا کرد میتونن از شما شارژ بگیرن اگر درخواست کردن بهشون بدید لطفا

۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۶:۱۵ موج مثبت
دوستان من همین جا دوباره تعهد میدم که تا ۵/۱۳  خ.ا نمیکنم.
من تا ۱۳مرداد پاک میمونم.تا اون موقع یه ماه میشه!!
فعلا ۹روزه پاکم...

۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۱:۰۲ یسنا
به نویسنده پست
عزیزم از خدا بخواه حول حالنا الا احسن الحال که به بهترین شرایط بررسی چرا مرگ میخوای خیلی ناراحت شدم دیگه این حرفو نزن

۲۲ تیر ۹۴ ، ۰۰:۱۱ موج مثبت
به نویسنده پست گل:
اون که بععله 
ایشالا خخ 
دعوت مجازی در خدمتیم ……اگه میشد واقعی حتمااا !!!
برا چی بمیری ؟؟خدانکنه عزیزم 
بگو ایشالا هر چی زودتر شوهر کنی بری و این مشکلاتو نبینی 
ممنون توام همینطور 
خواهش میکنم 

۲۳ تیر ۹۴ ، ۰۱:۵۹ خوشبخت (00000000 سابق)
سلام به خواهرا و برادرای گلم دوستای مهربونم.بچه ها میدونید من به یه نتیجه رسیدم اونم اینه که وقتایی فکره خ.ا به سرم میزنه یا وسوسه میشم که شوهرم اعصابمو خورد کنه یا وقتایی که دعوامون میشه واسه اینکه انتقام بگیرم و یه جوری اروم بشم این کارو میکردم الان 20 روزی هست که ترک کردم ولی دو بار وسوسه شدم اونم وقتایی که دعوامون میشه میخوام دقودلیمو یه جوری خالی کنم اینکارو میکردم ولی حالا که تو ترکم میریزم تو خودم چون دیگه از این کار متنفرم به نظرتون چیکار کنم؟

۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۳:۳۰ موج مثبت به خوشبخت
سلااااااام.والا من درست نمیدونم شاید باید تحمل کنید حالا یه سری پیشنهاد دارم ببین به دردت میخوره؟؟بعدشم شما وقتی خ.ا میکنی که از شوهرت انتقام نمیگیری از خودت انتقام میگیری!!این کار به خودت ضرر میرسونه نه به شوهرت!!!
به این فکرکن با انجام این کار فقط خودتی که آسیب میبینی.
اما اگه به خاطر آروم شدن باشه باید یه چیزی جایگزینش کنی.
در ضمن به این هم فکرکن که اینکار شاید اولش حالتو خوب کنه اما در آخر اون حس بدی که از اینکار بهت دست میده بدتر از حسیه که موقع دعوا با همسرت بهت دست میده.
یه فکری دارم :چندتا فیلم بگیر فیلم خنده دار حالا خنده دار هم نبود عیب نداره (برای تغییر روحیه گفتم)هر وقت با شوهرت دعوات شد (اگه بعد دعوا  شوهرت میره بیرون از خونه )بشین یکی از فیلما رو ببین.فکرتو از اینکار و از دعوایی که با همیرت داشتی دور میکنه.
اون کارایی که تو کامنت قبلیم گفتم بدردت خورد؟؟؟
یه چیز دیگه ام اینکه من شنیدم برای کنترل خشم یکی از راه هاش لبخند زدنه یعنی زمانی که به شدت عصبی میشید سعی کنید لبخند بزنید فوق العاده تاثیر داره شاید این موضوع بدرد شما هم بخوره امتحانش کن.

۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۵:۴۸ reza kord
سلامم
خوبید همگی؟
من دو روز اومدم اینجا کلی نوشتم بعدش گفتم زدم رو دست دخترا ک دیدم کلا نت هنگید.

به نویسنده:
دستتون درد نکنه باشه میگم.
چیشده؟؟؟؟؟؟؟/
چرا مرگ اخه؟تورو خدا حرف مگو نزن.نا امید نشو.نا امیدی بزرگترین گناهه ها حتی بدتر از خ.ا به خدا توکل کن برا حل مشکلاتت.
به موج مثبت:
اخ اخ اخ چقد نوشته بودم  حیف شد همش پرید.

الانم باید برم سر کار گفتم بیام ی سلامی کنمو برم.
همه نوشته هاتم خوندما نگی چون ج نداد نخونده. الان وقتش نیس وگرنه ج میدادم.

خوبه ک 9 روز پاکی خدا کنه بیشتر بشه.

به یسنا:
چطوری خوبی؟
خدارو شکر ک 16 روزه پاکی حتما بیشتر میشه اگه بخای.
راستی بوسیدن دست مامانتو فراموش نکنیاا.حتما ازش بخا برات دعا کنه.

به خوشبخت:
سلام
خو بهش بگید ازش بخایید دعوا نکنید.بهونه دست همدیگه ندید ک بحثتون نشه خو.میدونم گفتنش اسونه ولی سعی کن انجام بدید.
میگما وقتی خدایی نکرده بحثتون میشه و میخای دقودلیتو سر چیزی خالی کنی برو از این چینی ارزونه بخر اعصابت ک خرد شد بزن اونارو بشکون ک اروم بشی.:)))))))) بنظرم فکر خوبی باشه.یا برید ی باشگاه رزمی ثبت نام کنید هم ورزشه هم باعث تخلیه انرژی میشه و شادابتون میکنه وضعیت روحیتونم بهتر میشه.با هر کاری ک خودتون میدونید غیر از خ.ا.

یا علی

۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۲:۵۹ موج مثبت
نمیدونم این کامنتم ثبت شد یا نه آخه یه لحظه اینترنت هنگید دوباره مینویسم.
به reza kord
سلام
 وای وای میدونم چه حس بدیه در اون لحظه دلت میخواد به زمان و زمین فوش بدی....!!!
 خیال رقابت با دخترا رو از سرتون بیرون کنید چون تو این زمینه همیشه پرچم دخترا بالاس ..ههه
 عیب نداره هر وقت فرصت کردید جواب بدید هر چه قدر طولانی باشه!!
خداکنه تا یه ماه دووم بیارم.خدا کنه همه بیشتر بشه.
 به یه دانشجو
حالتون خوبه؟؟کجایید شما ؟؟؟خبری ازتون نیست؟؟
آقا جلال 
چه خبر از عروس خانم بالاخره پیداش کردید یا نه؟ما کی شیرینی بخوریم؟؟
بقیه دوستان 
پس کجایید ؟

۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۲ ب.ا
سلام من هستم.
پایین منبر شما!

۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۸ به خوشبخت عزیز
سلام.من بازهم بهتون میگم ما اینجا اکثرا مجردیم وواقعا کمک خوبی بهتون نمیتونیم بکنیم.
کاش برید مشاوره.وقتی رو که برای خ.ا میذارید برا رفتن پیش مشاور بذارید بهتره.
دلیل هم نیارید.
اگه دلیل کارساز بود برای خ.ا نکردن که هزار تا دلیل هست...ولی انجام میدادید...
چی از زندگی مشترکتون مهمتره؟کی از شوهرتون تو زندگی مهمتره؟یهنی بخاطر اینها هم حاضر نیستید یخورده بجنبید؟
چاره کار شما یه جای دیگه اس.
ب.ا

۲۴ تیر ۹۴ ، ۲۳:۲۰ یه دانشجو
سلام به همه
طاعاتتون قبول
-------------------------------------------
به موج مثبت:
شکر خدا ،خوبم، شما خوب هستید؟
هر روز میام پستها رو میخونم،
راستش از اون لحاظی که گفتم 5 روز دووم آوردم،البته تا حالا فکر نکنم این تعداد روز تونسته بودم که این کار رو کنار بزارم!بازم خدا رو شکر
می خوام این دفعه بیشتر از قبل مقاومت کنم، با امروز 2 روز شده
-------------------------------------------
به امید پاکی کامل همه هم گروهی ها
موفق باشید

۲۵ تیر ۹۴ ، ۰۷:۴۷ ب.ا
وا؟
نه بابا.
چند لحظه قبل نمایش نظر شما من پست رو باز کردم نظر شما نبود چند دقیقه بعد رفرش کردم نظرات جدید اومد...داشتم نظر شما رو میخوندم آخرش گفته بودید بچه ها کجایید؟منم سیطنتم گل کرد گفتم پای منبر شما.
ما که چرت و پرت از خودمون در نمیاریم بگیم که!!!علاقه ای هم به خودنمایی نداریم حداقل من ندارم.... نگرفتم چرا این جمله رو گفتی و یخورده حس بدی به لحنش داشتم ...ولی کلا شما راحت باش.
من اومدم باهاتون شوخی کنم.فقط...که ظاهرا بما نمیاد.
خوش باشید.

۲۵ تیر ۹۴ ، ۰۹:۳۶ ب.ا
الان فهمیدم چرا ناراحت شدید گفتم منبر و...
فک کردید منظورم اینه زیاد حرف میزنید؟
1.اولا من منظورم اون نبود.
2.اونجا اصلا زیاد حرف مگه زدید که من چنین تیکه ای بخام بندازم..
3.بازم میگم منظورم اصلا اون نبود.من فقط صرف شوخی اون حرفو زدم.
4.اینکه چرا از شوخیم ناراحت شدید ذهنمو مشغول کرد که مگه من چی گفتم...نمیدونستم شما با منظور حرف من رو خوندید...چون اصلا بدون منظور اون حرفو زدم.
همون بهتر که باز نیام من..

۲۵ تیر ۹۴ ، ۱۶:۵۸ موج مثبت
به ب.ا
عههه خب من شوخیشو نگرفتم!!
مثه اینکه زود قضاوت کردم اون جمله رو هم بیخیال...

آقای نجفی لطفا اون کامنت قبلی منو پاک کنید.

دوستان من از این به بعد دیر به دیر میام گفتم که اگه دیر جواب دادم بدونید دیر به دیر میام.

۲۵ تیر ۹۴ ، ۱۷:۴۴ موج مثبت
به ب.ا 
عزیزم من ناراحت نشدم چرا نیای ؟بابا بی خیال من جنبه شوخی ندارم...اصلا من شوخیشو نگرفته بودم که بخوام جنبه شوخی داشته باشم یا نه 
چون دیدم کم سر میزنی گفتم شاید به خاطر زیاد حرف زدنمونه و...
بیخیال بابا 
من زود قضاوت کردم.ناراحت هم نشدم.
آقای نجفی پس چرا کامنت ۲۴تیر ۹۴ ،۲۳:۳۳رو پاک نکردین؟
به یه دانشجو 
سلام 
خدا رو شکر که حالتون خوبه...منم خوبم.
۵روز که خیلی خوبه بیشترم میشه!!!داره به یه هفته نزدیک میشه و این خیلی خوبه....
منتظر خبر یه هفتگیتون هستم.
مطمئنا موفق میشید.
(اینو برای آقای یه دانشجو  دوباره فرستادم چون فکرکردم ارسال نشده )
نویسندهههههههه پس کجاییییی؟؟ زودتر بیااااا!!

۲۵ تیر ۹۴ ، ۲۳:۵۲ یه دانشجو
ابجی ها (ب.ا و موج مثبت)یه سوی تفاهم شده,تموم شده رفته
بی خیالید
به قول ارسطو حساس نشو,حساس نشو...:)

۲۶ تیر ۹۴ ، ۰۲:۲۷ نویسنده ی پست
برام دعا کنید فقط 
یه مدت میخوام تو خودم باشم خسته م خیلی خسته م 
فقط برام دعا کنید همین
مث همیشه بهم دیگه کمک کنید تا منم به مرور برگردم:(

۲۶ تیر ۹۴ ، ۰۳:۴۰ ﺯﻫﺮا
ﺳﻼﻡ.ﺗﺮﻭﺧﺪا ﻫﺮ ﻛﻲ ﻣﻴﺪﻭﻧﻪ ﺑﮕﻪ
ﻣﻦ ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻫﻪ ﺧﻮﺩاﺭﺿﺎﻳﻲ ﺭﻭ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻡ اﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ اﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﭼﻮﭼﻮ...ﻫﻨﻮﺯ ﺣﺴﺎﺳﻪ و اﮔﻪ ﻳﺨﻮﺭﺩﻩ ﻭﺭ ﺑﺮﻡ ﺳﺮﻳﻊ ارﺭﺿﺎ ﻣﻴﺸﻢ ﻣﻦ ترﺭﻙ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﺣﺴﺎﺳﺒﺖ اﻭﻧﺠﺎﻡ ﻛﻤﺘﺮ ﺷﻪ ﻛﻪ ﺑﻌﺪاﻥ ﺑﺘﻮﻧﻢ اﮔﻪ اﺯﺩﻭاﺝ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﺩﺧﻮﻝ اﺭﺿﺎ ﺷﻢ.ﺧﺎﻧﻮﻣﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﺁﻳﺎ ﺑﺎ ﻣﺮﻭﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺤﺮﻳﻚ ﭘﺬﻳﺮﻱ اﻭﻥ ﻗﺴﻤﻦ ﻛﻢ مﻳﺸﻪ?????
ﺧﺎﻧﻮﻣﺎﻱ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﺗﺮﻭ ﺧﺪا ﺑﮕﻴﺪ اﮔﻪ ﺧﻮﺩ اﺭﺿﺎﻳﻲ ﺗﺮﻙ ﺑﺸﻪ اﻣﻜﺎﻥ اﺭﺿﺎ ﺑﺎ ﺩﺧﻮﻝ ﻫﺴﺖ???
ﻣﻴﺪﻭﻧﻢ ﻛﻪ ﻓﻘﻄ ﺳﻲ ﺩﺭﺻﺪ ﺑﺎ ﺩﺧﻮﻝ ارﺭﺿﺎ ﻣﻴﺸﻦ ﺣﺘﻲ اﻭﻧﺎﻳﻲ ﻛﻪ خ.ا ﻧﺪاﺷﺘﻦ اﻣﺎ اﻣﻜﺎﻥ ﺩاﺭﻩ ﻛﻪ ﻣﺜﻼ ﻣﻨﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﺟﺰ اﻭﻥ ﺳﻲ درﺭﺻﺪ ﺑﻮﺩﻡ اﻣﺎ ﺑﺎ خ.ا ﺷﺪﻡ ﺟﺰ اﻭﻥ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺩﺭﺻﺪ????
اﮔﻪ ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﺩﻳﮕﻢ ﺑﮕﺬﺭﻩ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺸﻢ ﺟﺰ اﻭﻥ ﺳﻲ ﺩﺭصﺻﺪ????

۲۶ تیر ۹۴ ، ۰۸:۴۴ نویسنده ی پست به زهرا
هیچ طور نمیشه خیالت راحت همین که دیگه نری سمتش عالی ترین چیزه دیگه بهش فک نکن مشکلی پیش نمیاد

۲۶ تیر ۹۴ ، ۱۱:۲۲ موج مثبت
خوبه قرار بود دیر به دیر بیام.خخخ چیکار کنم خب دست و بالم به درس مرس نمیره جوگیر شدم یه چیزی نوشتم...
به یه دانشجو:
خخخ باشه حساس نمیشیم.
به نویسنده:
دعا میکنم مشکلت برطرف شه.سرحال بشی و برگردی...
به زهرا :
خانمی اینجا همه مجردند فقط یه متاهل داریم که ایشونم خیلی دیر به دیر میان 
میتونی سوالتو تو قسمت نوشتن سوال بالای وبلاگ بنویسی بعد چند روز میره تو صفحه اصلی اونجا متاهلا میتونن کمکت کنن....راستش این سوال من هم بود.اونجا بنویسش تا افرادی که تجربه دارن بتونن کمکت کنن.
بعد اگه نتیجه ای گرفتی اگه نتیجه ات رو اینجا بنویسی تا ما هم بدونیم واقعا ازت ممنون میشم.

۲۶ تیر ۹۴ ، ۱۵:۵۶ reza kord
سلام یه همگی

جایزه من چی شد پس؟؟؟
جایزه نمیدید؟؟؟خخخ
بدید باو شارژ لازمم.

یا علی
نظر:
سلام
ارسال شد
ایمیل تون رو چک بفرمائید

۲۷ تیر ۹۴ ، ۰۳:۰۵ خوشبخت
سلام دوستای عزیزم.با تشکر از موج مثبت و ب.ا و reza kord عزیز راهنماییهاتون خوب بود.
به ب.ا دوست خوبم
هیچ چیز از زندگیم مهمتر نیست اما شرایطم طوریه که مشاوره نمیتونم برم اگه بخوام برم مشاوره مجبور میشم به شوهرم دروغ بگم تازه مشکلم بزرگتر میشه وگرنه خودمم خیلی دلم میخوادبا یکی حرف بزنم که بتونه راهنماییم کنه کاملا.
به موج مثبت دوست خوبم
اسمه پر انرژی دارین.از امشب امتحان میکنم راههارو ببینم کدومشون بهتره ولی از اون که گفتین فیلم کمدی خنده دار ببینم بعده دعوا خیلی خوشم اومد ممنون.
به reza kord دوست خوبم
اتفاقا یکی از راههایی که به ارامش میرسم همینه که دقودلیمو سره ی جسم بی جان در بیارم.شوهرم با باشگاه موافق نیست میخواد تردمیل و وسیله ورزشی بگیره تو خونه ورزش کنم.
خداییش شما جا من باشین اعصابتون خورد نمیشه؟دعواتون نمیشه؟حرصتون نمیگیره؟

۲۷ تیر ۹۴ ، ۰۶:۰۲ نویسنده ی پست به موج مثبت
ممنونم ازت همین برام کافیه
راستی عـــــید همــــــتون مبـــــــارکـــــ
ایشالا شیرینی عروسیاتون:)

۲۷ تیر ۹۴ ، ۱۰:۰۸ موج مثبت
به خانم خوشبخت:
خواهش میکنم عزیزم 
یعنی به هییچ وجه نمیتونی از خونه بری بیرون ؟؟؟
به بهانه خرید،رفتن به آرایشگاه،رفتن خونه اقوام،چه میدونم....
برای اینکه دروغ نشه..مثلا وقتی میگی میرم خرید برو مشاوره ات رو برو (شاید برا نوبت گرفتن تلفنی بشه انجام داد )بعدشم برو خرید میتونی اگه دوستی آشنایی کسی رو داری باهاش برا خرید قرار بذاری و به این بهونه که با هم بودید بگی کارت طول کشیده…
یا نه اصلا باهاش حرف بزن و همه چیز رو بگو 
بگو میخوای روابطتون بهتر بشه و میخوام اگه مشکلی داریم تو زندگی و من راه حلی براش ندارم برم سراغ یه متخصص تا کمکمون کنه زندگی بهتری داشته باشیم باید سعی کنی با شوهرت در مورد مسایلتون صحبت کنی باید صمیمی بشین نه اینکه ازش بترسی هر چه قدرم که اخلاقش بد باشه (فرض)باید یاد بگیری چطوری با همسرت حرف بزنی...
مشاور یا متخصص گاهی چیزایی میگه که شما اصلا تا به حال بهش فکرم نکرده بودید اون بهتر میتونه کمک کنه...
من چند وقته پیش رفتم پیش یه مشاور و الان تازه مشکل خودمو فهمیدم تازه فهمیدم این همه که میگشتم تو اینترنت و اینا برای حل مشکلم در واقع مشکل اصلیم رو متوجه نشده بودم که خدا رو شکر فهمیدم و دارم برا بهبود زندگیم تلاش میکنم .همیشه فکر میکردم مشکل از بقیه است اما حالا میبینم مشکل تا حد زیادی از خودم بوده...
برو پیش مشاور حتی اگه شده به شوهرت بگو میخوای بری پیش مشاور اصلا اگه مایل بود با هم برید پیش مشاور ولی حتما برو...اگه مخالف مشاور و ایناس از رگ خوابش استفاده کن... هر مردی یه رگ خوابی داره دیگه...
ازش خواهش کن و دلش رو بدست بیار بگو بخاطر من بذار بریم یا برم پیش مشاور بگو همه اینا برای بهبود زندگیمونه چون دوست دارم و.... از این حرفا خودت بزن.اصرار کن!!و قبلشم یه مشاور خوب پیدا کن 
سعی خودتو بکن که بهش بگی!!!و بری پیش یه متخصص خوب حتما حتما حتما 

به نویسنده :
عید شما هم مبارک 
عید همگی مبارک 

۲۷ تیر ۹۴ ، ۱۶:۴۳ reza kord
ُسلام

اقای نجفی ممنونم بابت جایزه.
نویسنده و ب.ا این جایزه رو هیچ وقت فراموش نمیکنم.
ممنونم.

به خانم خوشبخت:
خب اونم خوبه اگه شد ی کیسه بکسم بگیرید تاااااا میخوره بزنیدش:))))
راستی من شنیدمو دیدم زنا حرصسشون میگیره بازو دست اقاشونو ی گااااز محکمو حسابی میگیرن خخخخخخخخخ بعدشم ارومتر میشن.منم دوستدارم خانم ایندم انطوری باشه :)))))))))))ولی کووووووو تا 10 .11 سال دیگه و من برم زن بگیرم.
خلاصه اگه شد امتحانش کن خخخخخخخخ البته اگه شوهرت دوستداشتااا

به نویسنده:
چطوری؟حالت خوبه؟؟
کم حرف شدی؟؟پکر بنظر مبرسی چرا؟؟؟؟؟؟؟/
خدا کنه حالت خوب باشه و کم حرف شدنتم بخاطر ی مشکل بد نباشه.

به موج مثبت:
خخخخخخخخ تو دیگه چرا میخای دیر به دیر بیای؟؟؟؟
خخخخخخ درکت میکنم درباره ی حس درس نخوندن.ولی تلاشتو بکن گاهگداری به کتابات نگا کن اشتی کن باهاشون.:)))

یا علی

۲۷ تیر ۹۴ ، ۱۹:۵۴ موج مثبت
به reza kord 
 ولی خدا کنه درس خوندنم رو به راه بشه 
گفتی کلی تایپ همین بود سه خط؟!!
من منتظر کلی حرف بودما!!منصرف شدی؟

۲۸ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۰ reza kord
سلام
به موج مثبت:
رو به راه میشه ولی به مرور.من قبلا خیلی درس میخوندم ولی الان کمتر شده ینی خیلی خیلی کمتر شده خخخخخخخ.
راستشو بخای بنظر من درس خوندن انگیزه میخاد.من قبلا داشتما زیااااااااادم داشتم ولی الان نه.ندارم
ی انگیزه داشتم ک بخاطرش رفتم باشگاه.کلاس زبانو واسه کنکور مث چی خوندم.خیلی سرحال شده بودمو زندگیم بهتر شده بود.ولی اون انگیزه رفتو برنگشت.کلا زندگیمو از این رو به اون رو کرد ک باشگاهو کلاس زبانو ول کردمو درس خوندنمم کم شد.
خلاصه اگه تونستی ی انگیزه پیدا کن ک بچسبی به درس.منم الان دنبال انگیزما چند موردم پیدا کردم ولی نتونستم برم جلو بدستش بیارم واسه خجالتو این حرفا و الانم انگیزه ندارم.اگه ی مورد خوب سراغ داشتی خبر بده بهم:))))))
 این چند روز کارم زیاد بود وقت نشد بنویسم وگرنه من قششششششششنگ میرم رو مخ با حرفام:)))
پریشبم تا 6 صب سر کار بودم رسدم خونه خسته بودم دیروزم بیشتر خاب بودم.

واسه اون کامنتت ک نوشته بودی برم خدا رو بشناسم مطالعه کنمو این حرفا.بنظرم ادم اول باید بره خودشو بشناسه تا خداشو بشناسه. چون خدا تو وجود خود ادمه و از شناخت خودش میتونه راحت تر خدارو بشناسه.

نماد دی ماه خیلی هم خوبه خخخخخخخ به این خوشگلی.حالا زیادم خوشگل نباشه ولی مردای دی ماهی عالین بهترین مردان خخخخخخخ:))))

خو همه میتونن از دعای مادرشون استفاده کنن تو هم برو دستاشو ببوس بخاه برات دعا کنه.خیلی تاثیر داره ها.

خخخخخخخ اینبار دیگه زدم رو دست دخترای گروه:)))))

یا علی

۲۸ تیر ۹۴ ، ۱۵:۵۴ نویسنده ی پست
ممنونم بهترم 
دلم خیلی گرفته بود الان بهترم 
شماها شلوغ کاری کنین تا من بیام:D
 آقا رضا اون شارژو خانم ب.ا دادن باید از ایشون تشکر کنید من کاری نکردم منم قراره جایزه ی آقای یه دانشجو رو بدم 
ایشالا بقیه هم کم کم میان جایزه میگیرن
بقیه ی بچه ها ایرانسلن؟ یا همراه اول؟


آقای نجفی از شما هم ممنونم:)

۲۹ تیر ۹۴ ، ۲۰:۲۲ موج مثبت
به reza kord...
ایول تا ۶صبح کار میکردی؟!!!باریک
خجالت برا چی ؟؟؟؟یه لحظه فکر کردم میخوای بری خواستگاری کنی که خجالت میکشی!!خخ.....آره؟؟؟
نمیدونم درست ولی یکی از انگیزه ها میتونه این باشه که ما میخوایم از زندگیمون لذت ببریم میریم دنبال علایقمون با پیشرفت تو زمینه های مختلف سری تو سرا برا خودمون میسازیم و شرایط خوبی برا زندگی برا خودمون بوجود میاریم .
خودت بهتر خودتو میشناسی و میتونی بگی چه چیزایی بهت انگیزه میده..!!
مشکل درس نخوندنای من خییییلی چیزاست و هدف دارم گر چه ازش زیاد اطمینان ندارم ولی تنها انگیزه من برا درس همونه...
راستی داشتن یه ازدواج خوب در آینده هم میتونه یه انگیزه خوبی باشه ربطشم اینه که ما داریم تو یه جامعه ی مدرک گرا زندگی میکنیم و کم و بیش بهش نیاز داریم برا همه چی شغل ،ازدواج و...
واسه اون که گفتی خودمو اول بشناسم بعد خدا...حرفت درست کاملا حق با شماست ولی چطوری؟؟؟
همیشه میگن خودتو بشناس ولی من نمیدونم چطوری ؟چندتا کتاب در این زمینه خوندم ولی مخم هنگید گذاشتمش کنار...من فکرمیکنم مطالعه در مورد خدا و دین و اینکه چرا اصلا باید دین داشته باشیم و از این حرفا راحت تره...
به نظر شما آدم چطوری باید خودشو بشناسه؟؟
راستی نوشابه بدم خدمتت بیشتر باز کنی!!خخخخ 
خانومای بهمنی هم خیییییییییلی گلن...والا...شک داری برو بپرس...نوشابه ام هم تموم شد همشو دادم به شما خخخ 
البته جدا از شوخی دی ماهی ها هم خیلی خوبن همه ی ماها خوبن
بله همه میتونن از دعای مادرشون استفاده کنن ولی من اوضام با مادرم شکرآبه گفتم که...چجوری برم دستشو ببوسم ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نه دیگه شما نامحرمی نمیتونی که....خخخ 

۲۹ تیر ۹۴ ، ۲۰:۴۵ موج مثبت
به نویسنده...
خدا رو شکر که بهتری …منتظرتیم بی تو صفا نداره خواهر جونم 
راستی عضویت توی بیان کلی دنگ و فنگ داشت من بیخیال شارژ شدم.
به همه...
دوستان کوه رفتن خیلی خوبه سعی کنید هفته ای یه بار برید  کوه هم برا روحیه خوبه هم انرژی اضافه رو میگیره تا به سمت خ.ا نریم و هم یه ورزشه و هم اینکه میتونید خانوادگی برید کوه یا با دوستاتون که خیلی هم دسته جمعی خوش میگذره و هم اینکه هزینه ای نداره ...۵امتیاز مثبت 
سعی کنیم یه مدت امتحانش کنیم اونایی که اهل کوه رفتن هستن که خوشا به حالشون …اونایی هم که اهلش نیستن سعی کنن اهلش بشن چون خییییلی خوبه.
میتونه یه برنامه هر هفتگی باشه با یه گروه از دوستامون...
راستی دوستانی که خبری ازشون نیست اگه خواستن روزای پاکیشونو اعلام کنن و به تناسب فاصله اندازی خودشون تعهد بدن و اگه مشکلی داشتن و صلاح دونستن بیان بگن تا به کمک همدیگه بتونیم حلش کنیم.(اگه خواستن )
من ۱۵روز دیگه یه ماه میشه برام...تعهدم هم همون ۱۳مرداده...
خوشحال و شااااااااااد باشید   

۳۰ تیر ۹۴ ، ۰۱:۲۹ خوشبخت
سلام به همه ی خواهرا و برادرای گلم.خوبید؟
با توکل به خدا و کمک و همراهیه شما 29 روز پاکی دارم ناگفته نمونه 3 مرتبه وسوسه شدم ولی با توکل به خدا طاقت اوردم.ایشالا که هممون به پاکیه مطلق برسیم.هر وقت وسوسه میشین حواستونو پرت کنید سره خودتونو گرم کنید برید تو جمع.خدا هم کمکتون میکنه.

۳۰ تیر ۹۴ ، ۰۲:۱۷ نویسنده ی پست
چقد خلوت شده مجبورم بیام دیگه چاره ای نیست خخخخخ
سلااااااااام به همگی
موج مثبت دنگ و فنگ ینی چی؟ تو ایرانسل بودی؟ 15روز دیگه تو فقط ایمیلتو تو خصوصی برای آقای نجفی بذار من میگم برات بفرستن:)

۳۰ تیر ۹۴ ، ۰۸:۴۸ موج مثبت
خوش اومدی...
کلی اطلاعات ازم میکشید  ...اره من ایرانسل دارم....ممنون 

۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۱:۱۵ نویسنده ی پست
خوشبخت:
سلام عزیز
مرسی شما خوبین؟:)
ماشالا به این همت
به به پس کم کم باید جایزه بدیم
شما ایرانسلی یا همراه اول؟
موج مثبت:
مرسی عزیزم
خواهش مندم دست خانم ب.ا درد نکنه

۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۸:۲۰ reza kord
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
خوبید همگی؟؟؟؟؟؟؟
خو خدارو شکر
 به موج مثبت:
عاره واسه ماه رمضون بود تو یکی از پارکای تهران ک روز اخرش بودو باید وسایلو جم میکردیمو اینا ک دیر شد.
خخخخخخخخ خو خجالت میکشم برم سمتش دیگه خو من پسر خجالتیم.دوستدخترم نداشتمو اینا و اااااااره دیگه خخخخخخ
اره خو هر کی ی انگیزه ای داره منم ی انگیزه .راستش چطور بگم چند وقته دلم میخاد با ی دختر دوست بشمو اون بشه همه کسم و منم بشم مال یکسی تو این دنیا ولی میترسم برم جلو و با کسی دوست بشم.از این میترسم ک بعد چند وقت بره و کلا داغون میشم.باید بگردم یکیو پیدا کنم ولی مشکل اینجاست نمیدونم چطوری برم باهاش حرف بزنم. خلاصه اینکه این مسئله بدجور ذهنمو درگیر کرده.نمیدونمم دقیقا چیکار کنم.

خخخخخخخخ واقعا خودمم نمیدونم فقط تو کتابا خوندم ک ادم باس اول خودشو بشناسه تا بتونه خداشو بشناسه.
خخخخخخخخخ خو کسی ک ازم تعریف نمیکنه گفتم خودم ی نوشابه ای باز کنم واسه خودم.:)))))))))))))اره خو خانومای بهمنی هم گلن:))))))بر منکرش لعنت.
خو چطوری نداره برو در یک عملیات سریع دستشو ببوس برو ی طرف دیگه اصنم به رو خودت نیار.کم کم اونقد این کار برات لذت بخش میشه ک اگه ی روز انجام ندی ی حال بدی بهت دست میده.میدونم درک میکنم رابطتت با مادرتو ی جورایی ولی کم کم بهتر کن رابطرو.

خخخخخخخخخخ ی دست زدن ک گناه نیست(چشمک زدن)
فک نکنم کوه رفته باشم خخخخخ
کوهنوردی و اینکارا تو اخر هفته واسه بچه بالا شهراس ک دارنو میرن کوهو  پارکو عشقو حال نه ما.والا.البته منم بااااااااااااااید به امید خدا پولدار بشم خیلی کارا میخاستم بکنم ک نشد باید در اینده بکنم.

یاعلی

۰۱ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۴ روانشناسی
راهی که برای ترک اینکار خیلی موثره اینه اصلا به فکرتون نیارینش یعنی اصلا بهش فکر نکنین حتی به اینکه چند دوزه اینکارو ترک کردین اینجوری از ضمیر ناخودآگاه بیرون میره و ذهن با چیرای دیگه مشغول میشه یعنی به محض اینکه اینکار تو فکر شما ا ومد به مغز فرمان استاپ بدید.اینکه در این انجمن ها یا کمپ ها بیاید بگید که مثلا چند روزه ترک کردید و درموردش صحبت کنید باعث میشه تو ذهن شما ماندگار بشه و هرچیزی هم که توذهن بشینه منجر به عمل میشه.ولی اصلا بهش فکر نکنین.

۰۳ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۴۵ جلال
سلام به دوستان عزیز.امیدوارم حالتون خوب باشه.یه اتفاق جالب افتاده.من به یه بنده خدایی علاقه مند شدم . فکر کردم دختر بزرگ خانواده اند(نگو ایشون دختر دوم خانواده بودند).مادرم رو فرستادم که یه صحبتی بکنند و ایشون یادشون رفت که بگند این بنده خدا مد نظر ماست.ما رفتیم خاستگاری بعد دیدم که این بنده خدا اون دختر مدنظر ما نیست.بعد مشخص شد که ما رفتیم خاستگاری خواهر بزرگتر.با کلی شرمندگی با دختر دوم صحبت کردیم.ایشون یکمی هول شده بود.طفلی خبر نداشت برای ایشون اومدیم.حالا قرار شده بما خبر بدن.البته ایشون گفتند چون خواهر بزرگشون ازدواج نکردند باید صبر کنند تا نوبتشون بشه.من به ایشون گفتم با خواهر و خانوادشون صحبت کنند.بچه ها دعا کنین درست بشه . آخه خیلی خانواده خوب و محرمی هستند.فعلا که دلم در تب و تابه.وای اگه بشه که محشره.هر وقت یاد اونروز میفتم کلی خنده ام  میگیره.ببخشین زیاد حرف زدم.فعلاً مرخص میشم.برام دعا کنید.

۰۳ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۸ خوشبخت
سلام به همه .خوبید؟
33 روز پاکی تو یه شرایطه سخت ولی جلو خودمو گرفتم خدا هم کمکم کرد.نیازه جنسی غریضه ای هست که تو وجوده همه ی انسانها هست هیچ کس نمیتونه منکره این بشه اما خود ارضایی یه نوع انحرافه ما نباید از این نیازمون خجالت بکشیم بلکه باید راهی را انتخاب کنیم که درست باشه.من با این فکر ترک کردم.نمیدونم شما چقدر موافقید با این حرفا.اگه ناقصه کاملش کنید.
به نویسنده پست عزیز سلامت باشین ممنون ایشالا پاکیه همه بچه ها .من ایرانسل هستم.

۰۳ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۳۰ گل پاک
تبریک به
خوشبخت عزیز ... یک ماهگی مبارک ...
بچه ها ترکش سخت نیست سخت نیست سخت نیست ... من در آستانه 8 ماهگی هستم راستش رو بخواید دیگه وسوسه هم نمی شم .... حالا که ترک کردید برای خودتون تاریخ نزارید تا فلان موقع ... بگید ترک کردم برای همیشه .... انشالله

۰۴ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۲۰ نویسنده ی پست
آقا جلال:
سلام 
به به 
من که دلم روشنه ایشالا که به زودی خبرای خوب میدین بهمون منم دلشوره گرفتم:D ایشالا جواب مثبته منم در جریان بذارین
آقا جلال شما سی روز رو تموم کردین؟ایرانسلین؟
خوشبخت عزیزم:
سلام عزیزم مرسی شما خوبی؟
به به تبریک میگم 
گل پاک:
 خوش به حالت عزیزم:( تو ایرانسل بودی؟:D
آقای نجفی چن تا شارژ ایرانسل داریم؟
آقای نجفی چن تا شارژ ایرانسل داریم؟
آقای نجفی چن تا شارژ ایرانسل داریم؟

نظر:
سلام
یکیش رفته

۰۴ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۱ گل پاک
به نویسنده پست
آخرشم یه اسم برای خودت نذاشتی یاااااا
مرسی عزیزم من جایزه نگیرم بهتره .....
راستی من میام اینجا خبر سلامتم رو می دم فقط به خاطر روحیه دادن به بقیستاااا
فکر بد نکنییییید ...... موفق باشید
یسنا خانوم کجایی ؟؟؟ چه خبرا ؟؟؟؟

۰۴ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۲ یسنا
سلام به همه
داداش جلال انشاالله همه چی بر وفق مرادت پیش بره و بزودی رخت دامادی به تن کنی(آمین)
خوشبخت جان تبریک میگم بهت عزیزم واقعا برات خوشحال شدم
نویسنده پست من قرار بود شارژ بفرستم ی بار دیگه میگی چکار کنم؟

۰۵ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۱۶ جلال
سلام بچه ها.خوبین ان شاء الله.ممنون از "نویسنده پست" و "یسنا" بزرگوار.
" خوشبخت" عزیز منم بشما تبریک می گم.برای دوستان هم دعا کنین.
از"روانشناس" و "موج مثبت"مهربون هم تشکر میکنم بابت راهنماییاشون.
منم دعا می کنم که همه جوونا خوشبخت بشن.من فردا 8 تا کارت شارژ ایرانسل 2 تومنی برای آقای نجفی میفرستم که بین دوستان تقسیم کنند.منم ایرانسلیم.چد روزه پاکم.سعی کردم سراغش نرم.هر موقع هم یادش میفتم صلوات میفرستم و ذکر" استغفر الله ربی و اتوب الیه" رو میگم.ان شاءالله همگی به پاکی کامل برسیم.

۰۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۲۰ نویسنده ی پست
سلام
بچه ها این همه شارژ میخوایم چیکار؟
الان 9تا شارژ دو تومنی داریم 
الان چن نفر دوره شون تموم شده یا دو سه روز ازش مونده؟

۰۷ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۰۸ زهره
سلام،من تازه امروز بااین سایت آشناشدم! من یه دختر20ساله م که تقریبأاز9سالگی به خودارضایی دچارشدم جالب اینجاست که تا16سالگی نمیدونستم چیکارمیکنم ودارم چه بلایی سرخودم میارم،بعدشم خیلی سعی کردم ترکش کنم ولی هرباربعدازتکراراین عمل بس زار زدم کورشدم!این عمل همه چیزمو ازم گرفت،زیرچشمام سیاه شده،سرم گیج میره،منی که همیشه شاگرداول بودم حالانآبودشدم اصلأنمیتونم موقع درس خوندم حواسمو جمع کنم باوجودیکه رشتمم رباتیکه ونیازبه تمرکزوهوش فوق العاده داره ولی من ترم اولو مشروط شدم،دیگه ازدنیابریدم بیشتر زجرم ازاینه که همه توی فامیل چه ازلحاظ پاکی چه درسی به من ایمان دارن! دوست دارم ازدواج کنم ولی چون بچه آخرمو بابام وابستگی زیادی بهم داره ودوستم داره هرکس که ازش منو خاستگاری کنه بدون اینکه بدونه طرف کیه بدون اینکه بخوادنظرمنوبدونه فوری ردش میکنه! دیگه بریدم،وقتی این تاپیکو دیدم خیلی خوشحال شدم،گفتم شایدبتونم عوض شم!کمکم کنید.....لطفأ! منم میخوام عضو شم.

۰۷ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۲ زهره
اگه خدا کمکم کنه وبتونم ترک کنم.......کارت شارژ نمیخوام! اونموقع دیگه برام هیچ چیزشیرین ترو دلنشین تراز تشویقی که خدابرام درنظرگرفته نیست! به جای سیمکارتم....ترجیح میدم خودم شارژ بشم:) برام دعاکنین:'(

۰۸ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۳۳ جلال
سلام بچه ها.خوبین. اول یه خوش آمد بگم از طرف نویسنده پست به"زهره" خانم با اراده. یه یاعلی بگو و شروع کن.امیدوارم کامنتای دوستان بهتون امید بده و راهگشا باشه و ان شاءالله بتونی ترک کنی
" نویسنده پست" عزیز. این شارژ ها رو بفرستم یا نه.یه خبری بهم بدین.راستی بچه ها برام دعا کنین.قراره خانواده دختر خبر تحقیقاتشون و نهایتاً جوابشون برای مراحل بعدی رو بدن.فعلاً.امید به پاکی و موفقیت تمام دوستان گروه

۰۸ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۹ زهره
آقا جلال ممنون بابت قوت قلبی که بهم دادین،منم واستون دعا میکنم که انشاالله جوابشون مثبت باشه وخوشبخت بشین.چون هیچ چیز به اندازه در کنار نیمه ت بودن بهت آرامش نمیده. من این آرامشو واسه هممون آرزو میکنم،اینم بگم که من الان۵روزه پاکم😊

۰۹ مرداد ۹۴ ، ۰۴:۰۰ نویسنده ی پست
سلام
زهره جان خیلی خیلی بهت تبریک میگم امیدوارم از بودن کنار بچه ها حسابی لذت ببری همانا این بچه ها بچه هایی نایابند:)
ایشالا پاک پاک میشیم همگی بیشترین مدت پاکیت چقدر بوده؟ فک کنم 5روز مدت زمان خوبی باشه
آقا جلال یکمی صبر کنین راستش من نگرانم این شارژا بمونه ندونیم چیکارش کنیم یا مثلا دو جور بشه به بعضیا بیشتر برسه به بعضیا کمتر 

۰۹ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۱۵ زهره
نویسنده پست عزیز کاش یه اسم واسه خودت میذاشتی که توصدازدنت راحت تر باشیم،ولی میخواستم بگم که من هرروز اینکارو نمیکردم!طولانی ترین مدت پاکیم یکماه هم بوده،سه ماه هم بوده،یکسالم بوده حتی! میگم حالاکه کارت شارژا رودستتون بادکرده منم هستم:) چه کنم دیگه؟ازبس که فداکارم:))) منم ایرانسلیم!!!:) عزیزم زیادناراحت زندگیت نباش... مطمئن باش توکه این گام مهم وحیاتی رو واسه مابرداشتی ومسبب این کارخیرشدی،خداخودش یه وقتی یه جوری یه جایی که حتی فکرشم نمیکنی شرایط زندگیتو جوری قشنگ کنارهم میچینه ودرستش میکنه که حتی خودتم باورت نمیشه! فقط......اینقدتوذهنت ازمامانت ذهنیت بدنساز! (مادراگرمنطق داشت که مادرنمیشد،مگرمیشود بامنطق این همه عاشق بود¿) اگه ذهنیتت وعوض کنی،دیدتو نسبت به اطرافیانت عوض کنی وخوب ببینیشون قبل ازهرچیزی این قلب خودته که آروم میگیره!به فکرخودت باشو به این باوربرس که خانواده م عاشق منن!ایشالاکه زودتربه آرامش برسی عزیزم!! ودرآخر....*هیچ لذتی توی دنیا وجود نداره که به گناهش بیارزه* خدایا ماراببخش بخاطرگناهانی که لذتش رفته.....امامسئولیتش مانده!!!

۰۹ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۲ گل پاک
زهره خانوم
خوش اومدی ... بهت تبریک می گم ... ببخشید سوالم خصوصیه ولی خب اگه میشه حتما جوابم رو بده بعد ترک 1 سالت چی شد که دوباره اینکار رو کردی ؟؟؟ !!!!چه جوری دلت اومد ؟؟؟ منم 7 -8 ماهیه ترکم ولی فک می کنم دیگه اصلانتونم برم سمتش !!!

۱۰ مرداد ۹۴ ، ۰۴:۱۴ نویسنده ی پست
یه عالمه نوشتما همش پرید
فقط اینو بگم که مطمئنم دیگه کلا میذاری کنار با توجه به سابقت اینجا خیلی کمکت میکنه
در رابطه با خونوادمم دیگه دوران سکوت قبل طوفان به پایان رسیده:) به اندازه ی کافی مهلت دادم الان وقت تو در و دیوار پاشوندنه:)
یه سری حرف دیگه م داشتم که پریده و ایشالا بعدا میگم

۱۰ مرداد ۹۴ ، ۰۵:۲۴ ماندانا
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
من ١٨ سالمه 
خل هم میباشم
خخ وقتی میخوام جلو خودمو بگیرم فک کنم کل شهر بفهمن
ما اپرتمان دو طبقه داریم من بالام مامان بابام پایین وقتی میخوام خود ارضایی نکنم
میرم تلویزیون رو روشن میکنم صدای اهنگ که تا ته با صدای قشنگم 😆 باهاش میخونم خیلی تاثیر داره هااااا
مخصوصا اهنگ ***** **** * *** ***

۱۰ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۱۵ زهره
به گل پاک: عزیزم اگه کامنت اولموخونده باشی گفته بودم که از9سالگی گرفتارشدم!من اونموقع یه بچه بودم که نمیدونستم دارم چیکارمیکنم!اونموقع اصلأنیازی نداشتم! فقط بخاطرحس خوبی که بهم داده بودشده بودسرگرمیم ولی باوجود بچگیمم حس میکردم که کاربدیه ونبایدتکرارش کنم!اون یکسالم تو14،15سالگیم بود! که قصدترکم نداشتم ولی انگارفراموشش کرده بودمو درگیردرس وزندگیم شده بودم!دلیل اینم که دوباره برگشتم بخاطراین بودکه به بلوغ رسیده بودمو حس نیازم بیدار!ینی اصلأتوشرایط مناسبی نبودم!من ازشب قدرتوبه کردم بعدازون دوبارتکرارشد ولی هر2بارش بجای لذت بهم زجر داد!عملأزجرمیکشیدمو بعدشم سردردای کشنده میگرفتم!خواست خدابود!الانم دیگه حسش نیست،نمیخوام دیگه گناه کنم،باخودم میگم توکه ثواب نمیکنی حداقل گناه نکن!والا.....ماکه نفعی واسه خدامون نداریم حداقل ازخودمون ناامیدش نکنیم! به نویسنده پست: عزیزم توکه20سال صبرکردی یه مدت دیگه م روش،به امیدخداچندمدت دیگه ازدواج میکنی ومیری سرخونه وزندگی خودت!احترام پدرومادرتو نگه دار مطمئن باش که خدابه وقتش جبران میکنه وروزی میرسه که قدرهمه کاراتومیدونن! میتونی یکاری کنی،باخواهرت نوبتی کاراروکنین،روزایم که نوبت اونه بگوبه من چه هیچ کاری نکن،اونوقت فکرنمیکنن وظیفته وقدرکاراتومیدونن! فقط...فعلأ دست نگه دارو طغیان نکن تابعدیه تصمیم عاقلانه ودرست بگیری!

۱۰ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۶ زهره
آقا جلال دامادشدید آیا؟آخه خبری ازتون نیست!!!!!!

۱۱ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۵ نویسنده ی پست به زهره
چن روز پیش میخواستم از خونه فرار کنم
میخواستم یه چن روز گم و گور شم بدونن چقد تحت فشارم
نذاشتن حتی برام خواستگار بیاد نذاشتن ازدواج کنم درگیر این گناه لعنتی شدم گفتن و نوشتنش راحته ولی بغضش سنگینه یکی از دلایل عذابم این گناهه و یکی از دلایلش قطع شدن امیدم از ازدواجه که باعثش خونوادمن اگه یکم برای ظاهرم تو یه مهمونی وقت بذارم و هیجان داشته باشم بهم تیکه میندازن خواهرم میگه لازم نیست همه بفهمن میخوای ازدواج کنی خیلی دلم شکست فقط گریه نکردم من با یه مشت آدم عقده ای طرفم که فقط دوس دارن تخریبم کنن وقتی مهمون داریم مخصوصا کارایی که بدم میاد میکنه که عصبانی بشم و وجه م جلو بقیه خراب شه خوراکی میخوره دستشو با لباس من پاک میکنه کاری که اصلا در حالت عادی نمیکنه!!! ازین دست رفتارا همشون دارن اینکه بهم حق نمیدن که اعتراض کنم دیوونه م کرده دیووونه واقعا حق ندارم به این رفتارا اعتراض کنم؟ بنظرت حق با من نیست؟ حق ندارم بگم چرا اینترنتو تنهایی استفاده میکنه؟ حق ندارم بگم چرا دست کثیف به لباس تمیز من میماله؟ حق ندارم اعتراض کنم چرا هیچ وقت کاری که بهش سپرده میشه درست انجام نمیده و همیشه نصفه س؟حق ندارم اعتراض کنم چرا لباس سوغاتی منو پرو میکنه و بعد ور میداره میبره بذاره تو کشوش؟؟؟!!!
اینا فقط چن تا نمونه س دیگه خود خواهرمم بهم حق اعتراض نمیده و براش عادیه اصلا دیگه به اعتراضم واکنشم نشون نمیده از بس حق طبیعیش میدونه یه آدم پررو و حق بجانب
کلا هر چی بگم اهمیت نداره همیشه حق با خواهرمه فقط چون ازم بزرگتره هر غلطی بکنه اصلا مهم نیست و من نباید اعتراض کنم و باید کوتاه بیام جوابمم یه چیزه: مگه چی میشه؟خواهرته!!
خیلی خسته م خیلی از این همه بی عدالتی خسته م
دیگه خودمم باورم شده حقی ندارم عین آدمیم که ازش دزدی شده قاضیم میدونه ولی قاضی حکمی نمیده و حق طرفو نمیگیره تازه یه چیزیم بابت اعتراض کردنم بدهکار میشم:((
شاید مهاجرت کردم و پناهنده شدم دیگه هیچی برام مهم نیست
از همه بریدم

۱۱ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۷ جلال
سلام دوستان عزیز.امیدوارم حالتون خوب باشه.قرار شد یه جلسه دیگه بریم منزلشون برای ادامه صحبت ها.
"نویسنده پست" عزیز امیدوارم خدا گشایشی براتون فراهم کنه و به قول زهره خانم احترام والدینتون رو داشته باشید.برای تموم جوونا دعا کنید که عاقبت بخیر بشن.
از" یسنا"  و "زهره" خانم مهربون هم تشکر می کنم بابت قوت قلب دادن به تمام دادمادهای آینده.

۱۱ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۳ زهره به نویسنده پست
عزیزم خیلی برات ناراحت شدم!راست میگی....حق باتوئه. من جای توزندگی نکردم که بتونم به جات تصمیم بگیرم،واقعأشرایط سختی داری ولی فکرکنم بتونم درکت کنم منم مثل توبچه آخرموخواهربزرگتردارم که یکیشون بددددد بامن لجه!شایدهیچکس نتونه مثل من تورو درک کنه...چون توشرایط تقریبأشبیه توزندگی کردم! حسایی روکه توتجربه کردی روتجربه کردم! ولی هیچوقت تصمیمایی روکه توگرفتی رونگرفتم، باتوکل به خدازندگی کردم،خودموبه بی خیالی زدم که کمتراذیت شم! عزیزم اینجانمیتونم خیلی ازمسائلوبگم چون بحث ازموضوع خارج میشه وشایدبقیه دوستان روخسته کنه! بنظرم بتونم دوست خوبی برات بشم...... اگه خودت راضی بودی وخواستی آدرس ایمیلتو به آقای نجفی بگوبرام ایمیل کنن،تاراحت تر بتونم خیلی چیزاروبرات بگم! ولی بدون این راهش نیست، خونه پدرومادرآدم هرچیم جهنم باشه بهتر فرارازخونس! اونم برادختری که معلوم نیس چی درانتظارشه! ازکجامیدونی اگه ازخونه رفتی شرایطت بهترمیشه؟ بدترمیشه که بهترنمیشه..... خواهرتم فکرکنم سلامت روانی نداره چون اینکه میگی جلوبقیه دستشو بالباس توپاک میکنه این کاریه آدم سالم نیست!! عزیزم اگه ازنظرت اشکال نداره ایمیلتو بفرس.

۱۱ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۷ زهره
ببخشیدمن همه کامنتای قبلیتو نخونده بودم!
مثل اینکه تویکیشون گفته بودی که اینجادردودل کنیم باهم وبااین کارازموضوع اصل خارج نمیشیم،ولی من توکامنت قبلیم برعکس اینوگفته بودم!عذرمیخوام ازین به بعدسعی میکنم برگردموهمه کامنتای قبلی روبخونم!بازم معذرت....
پس منم همینجاحرفامومیزنم.......
عزیزم پدرمنم اعتیاد داشت،ولی شدتش کم بود!الانم خداروشکر5،6سالی میشه که ترک کرده منم تودوران بچگیم اوضاع بدی توخونم بود،چون وضع مالی پدرم خوب بودو اعتیاد باعث شدکه ورشکست کنه!ینی همه چیزمونوباختیم ومن که خیلی کوچیک بودم بحثای توخونه میشدیه درد روی قلبم،همه میگفتن زهره خیلی لوسه!!!!ولی نمیدونستن چی تودل زهره میگذره،همین دردا زهره روبزرگ کرد،الان منطقی ترین وعاقل ترین بین خواهربرادرام منم ولی بازم همه میگن زهره لوسه!بخاطرهمینم بابام راضی به ازدواجم نمیشه چون فکرمیکنه هنوزبچه م!
اون خواهرم که گفتم همیشه تویه جمع سعی داشت منوضایع کنه مثلأوقتی توبحثاشون پیششون مینشستم،وقتی باهاش حرف میزدم وقتی طرف صحبتم اون بود عمدأخودشوبه نشنیدن میزد،نگاهم نمیکردوبایکی دیگه حرف میزد،جوری که بقیه تعجب میکردن!
منوکوچیک میکرد،یامثلأهرکسیومیدید شروع میکردومیگفت زهره توخونه هیچ کاری نمیکنه وحتی بلدنیس یه تخم مرغم بپزه و......منم ناراحت میشدم!
یامثلااگه2تابشقابومیشست هزارتافحش به من میداد،یااگه یه لیوان آب دست مامان میداد،منتشو سرمن میذاشت!
بعدشم که نامزدکرد،نامزدش ازخودش بدتر!
2تایی جلوهمه دست میذاشتن رونقطه ضعفای منو وبه اسم شوخی بهم میخندیدن،یاشوهراون هرجاکه میخواستیم بریم پیله میکردبه من که اینو نپوشو....
یاعروسی که بخوایم بریم بابام به من هیچی نمیگه اون سرتاپاموبراندازمیکنه وچشم غره میره که چرا اینجوری میخای بیای!درصورتی که من همیشه توپوششم رعایت میکنم!خوب من زورم ازاین میادکه به اون چه ربطی داره ک دخالت میکنه؟منکه خداروشکرسایه بابامامانم بالاسرمه واگه مسئله ای باشه خودشون گوشزدمیکنن!ازدخالتای بیجاش حالم بدمیشه ودیگه هم نمیگم به شماربطی نداره،فقط روزایی که حالمو میگرن یه بغض سنگین توگلوم میمونه که شب خالیش میکنم!من سالهاست که شبا باگریه میخوابم:'(
ولی الان بهترم،چون خواهرم ازدواج کرده نصف آرامشموبدست آوردم ولی بازم هروقت میبیننم نیش وکنایه شون به راهه!!!!
منم حالم گرفته میشه،منم بغض میکنم منم دلم ازعزیزام میگیره ولی هیچوقت فکرفراربه سرم نزده!آرامشموازنمازمیگیرم

۱۱ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۴ زهره
درسته شرایط من باتوفرق میکنه...
خواهرمن مشکلش اینه که عصبیه وتندخو!عقلشم هنوزبچه س!
ولی خواهرتوانگاریه نوع عقده ونفرت نسبت به توداره!
اینیم که میگه بقیه طرف اونو میگیرن واقعأدردآوره میدونم...
ولی مگه نمیگی برادرم دوستم داره وطرف منه!به جای فرار اگه بازن داداشت مشکلی نداری بروخونه داداشت که یه مدت ازمحیط خونه دورباشی...
راستی تو جواب خواهرتو میدی؟
وقتی ضایعت میکنه توهم ضایعش کن،دعوامیکنه باهاش دعواکن،لباستوبرمیداره ریلکس برو ورش دارو بگو مال خودمه!دستشو بالباست پاک میکنه بلندبگو مگه بچه ای؟دیگه30سالت شده یکم بزرگ شو،(عمدأسنشوزیادبگو:))
بجای ناراحت شدن برای تخلیه خودت بشین نقشه بکش حالشو بگیر!اینجوری راحت وسبک میشی!
یکاری کن اون فکرفرارازدست تو به سرش بزنه!خخخخخ
چون منم همین کارومیکردم تخلیه میشدم:)
مثلاوقتی میگه میخای همه بفهمن میخای شوهرکنی،بگو آره توچرا داری میترکی،زورت میاد؟
آخ!اگه من جای توبودم یکاری میکردم این خواهرت سربه بیابون بذاره:)منو ببرخونتون تاخواهرتوادب کنمآ:)))
بابانشین قمبرک بزن یکم اکتیو باش وطی عملیات های انتحاری حالشوبگیر!
بخدااینقدتوفکرتم که انگارمشکل توروخودم دارم،دلم میخادهرکاری ازدستم برمیادبرات بکنم!دوست ندارم ناراحتی توببینم!
میبینین چقد حرف زدم؟؟؟؟؟
همش ازناراحتیمه هآآآ!!!!!
وگرنه مدیونید فکرکنیدمن پرحرفم!!!!!:)
دوستم راهکارهای بکری جهت حال گیری ازخواهرت دارم مشورت خواستی درخدمتم:)
من دیگه رفتم خعلی حرفیدم:))))))))))))

۱۲ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۳۱ 15 ماه
سلام.
تقریبأ همه کامنتای این پست رو خوندم.
منم با اجازتون عضو میشم، البته یه عضو نیمه ثابت و هروقت فرصت کردم میام اینجا روزای پاکیم رو مینویسم.
خب اولش بگم که من یه پسرم و 15 سال متأسفانه درگیر این موضوعم. کلأ زندگیم به هم ریخته!! واسه همین 15 ماه واسه خودم ترک گذاشتم و بعد از 15 ماه پروندمو از شورای امنیت... نه نه ببخشید... خخخ از ذهنم بیرون بیارمو دیگه به این موضوع فکر نکنم.
خدایا به امید تو!
امروز یک ماه (31روز) و 20 روزه که پاکم...
.
درضمن بچه های زیادی اینجا کامنت گذاشتن دیگه نیستن؟؟؟ لطفأ این پست رو خالی نذارید.

۱۲ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۲۰ نویسنده ی پست
سلام 
میخوام بگم خیلی خوشحالم که بین شماهام:)
از همتون بابت همدردیاتون ممنونم بابت اینکه دلسوزمین بابت اینکه برای درک کردنم و فهمیدنم وقت میذارین  
آقا جلال:خدا همیشه با منه همیشه هیچوقت ناشکری نکردم همیشه سعی کردم نیمه ی پر لیوانو ببینم مطمئن باشین این حرفای من دلیل بر ناشکری یا اقدام من به خیلی کارا نمیشه اینا فقط دردای دلمن که هیچکدوم از دور و بریام درکم نمیکنن منم نمیتونم و نمیخوام این دردارو اثبات کنم چون مجبورم وجه ی خواهر یا مادر خودمو خراب کنم که اصلا دلم همچین چیزیو نمیخواد به هر حال جدای از این اتفاقات حق هایی هم به گردنم دارن
زهره جونم:
ممنونم از لطفت عزیزم
محبت از حرفات میریزه^_^ ممنونم ازت عزیزم حتما ایمیلمو میدم تا با هم در ارتباط باشیم:) مرسی عزیزم خیلی خوب درکت میکنم منم برا همین دست گذاشتن رو نقطه ضعفاس که نمیخوام از هیچیم با خبر بشن و همه چی رو قائم میکنم تاحالا از هر چی ترسیدم ریختم تو خودم هر شکستی خوردم بین خودم و خدای خودم مونده چون جنبه شو نداشتن
باور کن چندین بار بهشون گفتم من اصلا قصد عوض کردنتونو ندارم اصلا نمیگم شما برام کاری بکنین فقط قبول کنید حق با منه به من حق اعتراض بدین همین ولی یه جوری رفتار میکنن که انگار من مشکل روانی دارم که دارم اعتراض میکنم این حس وحشتناکه اینکه همیشه غیرطبیعی بنظر برسی در صورتی که دقیقا برعکسی خیلی غم انگیزه وقتی داره از حرص خوردن قلبت وایمیسه بهت میخندن که ببین داره بابت چی حرص میخوره!!! در صورتی که اگر من همون کارارو بکنم چه حرفا که نمیشنوم:(الانم که مینویسم دستام خواب میرن و یخ میکنن
من نمیخواستم کلا فرار کنم میخواستم یکی دو شب برم جایی مث ترمینال که شب تا صب بازن برم اینور اونور بمونم یکی دو روز غیب شم بدونن حرفا و کاراشون ناراحت کننده س و تا هر وقت ادامه بدن تحمل نمیکنم ینی یه جورایی تهدید!!!
ولی حالشو نداشتم که به خاطر تهدید پاشم برم یکی دو روز نرم خونه:)) میخواستن برن سفر گفتم من نمیرم باهاشون از شرشون چن روزی خلاصم ولی نرفتن
انقد الکی ازم انتقاد میکنن سعی میکنم هیچ جا باهاشون نباشم تنهایی میرم خونه ی برادرم اونا برن من نمیرم انقد تو اون روزی که باهاشونم منو میچزونن که هر دفعه با خودم عهد میبندم نرم و دیگه هم نرفتم خیلی وقته سعی میکنم جاهایی که زیاد تو چشمشونم نرم بیشتر جاهای شلوغ میرم خودمونم اگر همه دور هم جمع شیم شلوغ میشه ولی خونه ی خواهر برادرمو تنها میرم همیشه از بس که چرت و پرت میگن مثلا خواهرزادم عاشق هیجانه باهاش بازیای هیجانی میکنم که بهم میگن مریض روانی مریض بیمار وحشی!!! بیشعور 
در صورتیکه وقتی اونا نیستن قشنگ با هم بازی میکنیم و خوشحال و خندون بر میگردم ولی وقتی هستن زهر مارم میکنن یا در رابطه با برادرزاده مم همینطور موقعایی که الکی گریه میکنه صدامو نازک میکنم باهاش حرف میزنم آروم میشه دیگه گریه نمیکنه حتی یه موقعا زن داداشم ازم میخواد این کارو بکنم تا گریه ش بند بیاد ولی اینا که هستن هی میگن وای بچه فلان میشه بهمان میشه بسه یه جور دیگه آرومش کن همه ی کارات باید با سر و صدا باشن؟ بعد حالا اینا حرفای یکیشونه اون یکی هم سریع ازش حمایت میکنه و یه چیزیم اون یکی میذاره روش واقعا چه حسی آدم میتونه داشته باشه؟ حس تنفر خودشون کین که اینجوری منو تحقیر میکنن؟ یا مثلا خدا نکنه یه کار اشتباهی انجام بدم حالا مثلا فرض کن برادر زاده م یه شیرین کاری ای بکنه من هیجانی شم مثلا بزنم رو پام یا جیغ بزنم بچه بترسه جلوی زن برادرم انقد بهم چرت و پرت میگن و انقد کوچیکم میکنن که ینی مثلا خودشون خیلی خوبن و من از اینا نیستم در صورتیکه حرفم نزنن همه میدونن چه اتفاقی افتاده مادرمم که منتظر یه بهونه س که خودشو توجیه کنه وقتی بهش گفتن چرا نمیذاری فلانی ازدواج کنه برگشت گفت هنوز بچه س حالا منتظر کوچکترین اتفاق از طرف منه تا کارشو توجیه کنه و بگه دیدی گفتم بچه س؟ در صورتیکه بدتر از رفتارای منی که عمه ی بچمو خالش باهاش داره ولی هیچکس چیزی نمیگه اونم مث من عاشق بچه س من واقعا عاشق بچه م ینی اصن بچه میبینم حس میکنم عزیزترین کسمو دیدم دلم میخواد جونمو بدم براش خودشونم اینو میدونن ولی هیچوقت نمیگن وای میدونیم دوسش داری خودتو کنترل کن میگن وحشی خودتو کنترل کن هر کدومشون جداگانه اعتراف میکنن که خیلی دوسم دارن و مشخصه من براشون با بقیه فرق دارم ولی خدا نکنه محبت یکی جلو بقیه ابراز شه همه خودشونو میزنن به اون راه ایش و ویش میکنن برادرم خیلی منو دوس داره یه موقعا خیلی ابراز علاقه میکنه لباسی که دوس دارم میپوشه میگه بخاطر تو پوشیدما یا مثلا چیزی بخوام دو تا سه تا برام میخره ازش یا چیزایی که دوس دارم همیشه یادش میمونه و میگه یا مثلا خدا نکنه منو "عشقم" صدا کنه همه حالشون بد میشه ما یه مشکل خونوادگی به اسم کمبود محبت داریم و هیچ کدومم چشم دیدن محبت اون یکی رو ندارن مثلا زمانی که برادرم تازه خونه عوض کرده بود شماره خونه ی داداشمو به خواهر متاهلم دادم سریع برگشت گفت مال مارو انقد زود حفظ نکردی در صورتیکه مال اونارو زودتر حفظ کرده بودم 
من عاشق خواهرا و برادرمم ولی اصلا خوشم نمیاد به هم دیگه حسادت میکنن از برادرم خواستم جلو بقیه خیلی کارارو نکنه ولی میگه برو بابا اصن باورشم نمیشه اینطوری باشن منم نمیخوام بیشتر از این چیزی بگم و بحثو باز کنم 
گرچه خواهرامم که خ ر نیستن دارن میبینن دیگه مثلا اگر سه تا چیز بخره برا سه تامون من بگم وای اینا چقد خوبن میگه همش مال تو :| ینی خواهرام کلا هیچی 
یه بار همینجوری یهو برگشت از پشت تلفن بهم گفت بیا بریم فلان جا(جایی که خودش همیشه کتونی میخرید) برات کتونی بخرم(با اینکه سرشم خیلی شلوغه) میدونستم که کتونی ای که اون بخره کم کم 100 تومن ارزششه و چیز بد نمیخره اصلا ولی خواهرم کتونی نداشت و میخواست بخره به داداشم گفتم کتونی واسه چی؟ گفت همینجوری گفتم من لازم ندارم(دوس داشتم بخرما کتونیم کهنه شده بود ولی خب خواهرم همونم نداشت) بیا با فلانی برو گفتم یا اصن اگر میخوای منم باشم منم میام گفت نه من برا اون نمیخوام بخرم واسه تو میخواستم بخرم خشکم زده بود خواهرمم صدامو میشنید و نتونستم ماست مالی کنم و حسابی ناراحت شدم ولی خب از طرفی خوشحال بودم که هوای خواهرمو داشتم خواهرمم یکم بعدش با مامانم رفتن براش یه کتونی خوب در حد 250 اینا خرید
یه بارم میخواستم یواشکی برم دکتر(مامانم خیلی الکی استرس وارد میکنه دوس ندارم بفهمه چی به چیه) به داداشم گفتم و اونم فک کنم 150 یا 200 تومن بهم داد ینی چن برابر چیزی که میخواستم که بعدا مامانم فهمید و زیاد خوشش نیومد 
اینه که من حس میکنم اینا هر بلایی سر من بیارن زیاد عذاب وجدان نمیگیرن میگن یکی هست که اینجوری دوسش داره بذار مام پشت هم باشیم نمیدونن من چقد بخاطر اینا بخاطر خوشحالیشون پا درمیونی کردم و با برادرم حرف زدم ازش خواستم بهشون توجه کنه سعی کردم خوشحالیامو تقسیم کنم الان بخاطر مامانم یه قرار بین خودمون گذاشتم که هر ماه خونه ی یکی دوره باشه که حداقل ماهی یه بار هم دیگه رو ببینیمو دور هم باشیم نه اینکه پراکنده و بدون برنامه باشه که ماه تا ماه همدیگه رو نمیبینیم گفتم اینجوری اگرم اون روز مشخص نتونیم همو ببینیم برای یه هفته بعدش قرار میذاریم و حواسمون هست نه اینکه کلا بیخیال شیم و مادرم چن وقت هیچ کدومشونو نبینه اونام قبول کردن 
من بیشترِ اینکه به برادرم زیاد سر میزنم بابت اینه که حس کردم چون ما ها کم میریم خونه شون و خونواده ی زنش بیشتر میرن زنش اعتراض میکنه و نمیذاره زیاد بیان اینجا مثلا شاید بگه چرا همش ما میریم و اونام مث خونوادم بیشتر بیان و ... ازین حرفا مادرمم خیلی دلش تنگ میشه برا همین تنهایی میرم که بهونه دست کسی نباشه آخه یه بار زن داداشم گفت بمونیم داداشم میگفت نه پاشو بریم 
بعد من گفتم همه زناشون نمیذارن بمونن یه نفرم که میگه بمونیم تو میگی نه؟ گفت این یه چیزی میگه تو باور نکن!!! منم راستش نفهمیدم شوخی گفت یا جدی ولی حس کردم اگر جدی نباشه شوخیم نیست برا همین گفتم یه کاری کنم که برادرمم راحت تر بیاد سر بزنه مادرمم خوشحال شه برادرم خیلی ذوق میکنه من میرم پیشش حس کردم از طرف خونواده ی زنش چرت و پرت شنیده و بی خونواده فرض شده(چون آدمایی هستن که اهل طعنه زدن باشن) که انقد از دیدن من ذوق میکنه 
موقعایی که برادرزاده مو کم ببینم اعصابم خورد میشه فردا یا پس فرداش من میرم خونشون یه بار تو ماه رمضون شب قبل از اذان تصمیم گرفتم برم زنگ زدم بهشو رفتم خونشون ساعت 10 شب بود وقتی رسیدم
داداشم برگشته میگه عشقم من مییییدونستم تو بچه رو کم دیدی امروز فردا میای:)) خخخخ
یه بارم خیلی دلم میخواست برم نشد ولی خواهرم رفت بعد فرداش با خواهرم اومدن دیدم دو تا از اون چیزی که قبلا سفارش داده بودم برام سوغاتی بیاره از سفر به در آویزونه خواهرم گفت مال توئه گفتم قضیه چیه بعد داداشم گفت من گفتم تو دیروز حتما میای حسم میگفت حتما میای برات اینارو خریدم  من:^__^  بقیه:  :|
کلا تنها کسی که بهش اعتماد دارم داداشمه اگر پول پیشش بذارم شاید چیزی بذاره روش ولی چیزی ازش کم نمیشه الانم طلا خریدم گذاشتم پیشش هیچکسم نمیدونه جز داداشم بهشم گفتم به هیچکس نگه بازم میخوام همین کارو بکنم بهشم گفتم اگر هر وقت لازم داشته باشه هیچکدومش قابلشو نداره میتونه ازشون برداره تنها کسیه که حاضرم براش همه کار بکنم حتی از زنشم از اول زیاد خوشم نمیومد اما بخاطر داداشم حسابی باهاش رفیق شدم الان باید بیای ببینی زنش خیلی دوسم داره منم واقعا دوسش دارم با اینکه مادرش تا حالا چن بار بهم تیکه انداخته ولی بخاطر اینکه خودش همیشه احترام مادرمو حفظ میکنه(که من واقعا اگر بگم بابت همین همه کار براش میکنم دروغ نگفتم) منم احترام مادرشو همیشه حفظ میکنم مادرش یه حرفایی زد که حسابی دلخور شدم ولی اصلا به روم نیاوردم بابت حرفایی که مادرش زد میتونستم زندگیشو جهنم کنم ولی به احدی حرفاشو نگفتم 
یه پسری بود باهاش ارتباط ازدواجی داشتم منتها اونا مال یه شهرستانی بودن من برام مهم نبود ولی خونوادم مخصوصا داداشم خیلی حساس بودن و خوششون نمیومد برادرمم بهم گفت به شهرستانی دختر نمیدیم و آّب پاکی رو ریخت منم گفتم نه و همه چی رو تموم کردم چون رضایت برادرم خیلی برام مهمه زن برادرم میگفت مهم نیست و به منم میگفت پای انتخابت بمون منم گفتم انتخاب من انتخاب برادرمه اون الان دیگه انتخاب من نیست که بخوام پاش بمونم ینی اینطور نبود که از انتخابم چشم پوشی کرده باشم واقعا منصرف شده بودم
بعد مادر زن داداشم برگشته میگه شما خودتونم شهرستانی هستین فرقی نمیکنه که!!!!!!
حالا من که اصن برام مهم نیست شهرستانی یا هر چی آدم باید انسانیت داشته باشه ولی حرفاش کاملا مسخره بود ما چندین ساله که تهرانیم فقط چن سالی بخاطر وضع مالیمون شهرستان بودیم و فامیلی مادرم هم کاملا مشخصه که اصالتش کجاییه و تربیت ماها به کجا برمیگرده بعد گفتم ینی بخاطر اون چن سالی که تهران نبودیم شهرستانی شدیم دیگه؟ گفت آره دیگه میخواستم بگم پس شما هم الان دهاتی هستین جایی که هستن بیابون به تمام معناست یه مغازه دور و برشون نیست حتی بعد به ما میگن شهرستانی تازه اصن بحث این نبودا
یه بارم بعد از اینا ازم پرسید ازدواج نکردی ؟ موردی نبود؟ گفتم فعلا نه گفت آزه دیگه آدمی که هدف نداره باید ازدواج کنه دیگه گفتم والا هدف که همه دارن آدم بی هدف که نداریم بعد میگه نه دیگه چه هدفی دیگه؟ همون باید ازدواج کنی!!!!!
حالا چون من دیگه بعد از کنکور ادامه تحصیل ندادم و یه کلاس میرفتم اونو ول کردم اینارو میگه
این دو جا من و زن برادرم و خونوادش تنها بودیم و از ما کسی نبود حالا یه بار تو جمع بودیم:
 بحث جهیزیه بود من گفتم من که جهیزیه نمیدم هم دختر ببرن هم جهیزیه؟ بعد یهو خواهر زن داداشم برگشت گفت کجات قشنگه که نمیخوای جهیزیه بدی؟ منم گفتم همه جام=))
(این خواهرش متولد دهه 50و مطلقه ست) شوهر خواهرمم حسابی پشتم در اومد و حسابی حمایت کرد و بعد مادر زن داداشم گفت با این برادر مظلوم چجوری میخوای این کارو بکنی؟ گفتم برادرم مظلومه شوهرخواهر دارم عین شیررررر خخخخخ
حالا این همه افاده دارن جالبه بدونی وضع فرهنگیشون خیلی نابودتر از ماهاست یه جورایی حسادت میکنن خدا میدونه زن داداشم برای ازدواج با داداشم چه کارا که نکرد بی حجاب بود چادری شد الانم که .... چه عرض شود به زور یه چیزایی میپوشه
ولی من همیشه سعی میکنم رویه ی خودمو داشته باشم همیشه احترامشونو حفظ میکنم محبت میکنم و خوشروئم حتی مادر زن داداشمم چون برادرزاده م خیلی خوشروئه میگفت به من رفته
دلم میخواد زندگی داداشم هر روز بهتر بشه دلم نمیخواد یه موقع مشکلی داشته باشه اونم مشکلی که من مسببش باشم اگر برادرم بدونه به من چیا گفتن حتما یه جوری تلافی میکنه و حالشونو میگیره یا بالاخره یه جا با زنش بحثش میشه زنش هروقت میترسه یه حرفی رو به داداشم بگه به من میگه ازش بخوام بعد فک کن برم بگم مادرزنت اینارو گفته ....فاتحه شون خونده س 
داداشم فک میکرد من به خاطر اختلاف عقیده و فرهنگمون ازشون بدم میاد یا زیاد خوشم نمیاد ازشون یه بار زنگ زدم برم خونشون گفت اینا میخوان بیان گفتم خب بیان خوبه که دور همیم میخوای نیام؟ فک کردم مشکلی هست نباید برم که اینجوری میگه گفت نه بیا بخاطر خودت گفتم گفتم شاید خوشت نیاد گفتم نه بابا از خدامم هست
اینجور آدمارو باید فقط شرمندشون کنی باید خودتو بزنی به اون راه چون خودشونم میدونن چیکاره ن!!! باید ازشون آتو نگه داری برای روز مبادا نباید هر کاری کردن تلافی کنی باید نگه داری یه جایی که زیادی زبونشون دراز شد یه جواب درست درمون بدی بهشون یه زمانی باید بگی که فکرشم نمیکنن که حسابی له شن بخوای تلافی کنی اونا ازت آتو میگیرن
خدا شکر با خود زن داداشم مشکل جدی ندارم میرم کمکش میکنم بچه رو نگه میدارم یه موقعا جارو میزنم خونشونو اگه خسته باشه ماساژش میدم براش روغن ماساژ خریدم:D میگفت اون شب داشتم از درد میمردم انقد گفتم آخ کجایی کجایی بیای ببینی چه حالیم که دیگه آخر داداشت دلش سوخت اومد منو ماساژ داد خخخخ برادرزاده م خیلی سرتقه باید ایستاده بخوابونیش برا همین همیشه مامانش کف پاش درد میکنه منم براش ماساژ میدم کلی دعام میکنه داداشم خیلی خوشش میاد اون یکی خواهرم که متاهله اوایل خیلی برا عروسمون قیافه میگرفت ولی من از اولم همینجوری بودم اینه که پیش داداشمم عزیزترم
چقددددددددددددد حرف زدم خخخ:D دلم خیلی پره میدونی!!!
خواهرم یه موقعا میگه حرف بزن حرف زدن یادت نره باور کن یه موقعا یادم میره حرف زدن یادم میره مثلا بخش دوم فعلای دو بخشی چیه؟ مثلا یادم میره حسرت میکشن یا میخورن!!!!
خواهرم میگه هر دوش=)) ولی من واقعا یادم نمیاد کدومه فک کنم میخورن یه موقعا میخورن یه موقعا میکشن=))
اینا همش بخاطر اینه که عادت کردم به نوشتن کمتر حرف میزنم از بس حرف زدن بی فایدس لال شدم تازه میخوام لالترم بشم باید التماسم کنن حرف بزنم والا میگم این همه حرف زدم چیشد؟
این روزا روزای خوبیه چون خدا محکمتر دستمو گرفته و منم محکمتر چسبیدمش چون جز اون پناهی ندارم جز اون هیچکس نمیتونه منو قضاوت کنه و راه درستو نشونم بده
توسلم به صاحب زمانم و توکلم به خدای همونه
شاعر چه خوب میگه:
تو کل دنیا فقط حسینه دلسوزمه

۱۲ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۸ زهره
عزیزم منم برای اولین باربودکه حرفای دلمو گفتمو واقعأ سبک شدم!
الان شماتنهاکسانی هستین که ازخصوصی ترین موضوع های زندگیم که تاحالابه احدی نگفتم خبردارین!
خوشحالم که اینجاروپیداکردم ازون روزحالم خیلی بهتره:)


بقیه دوستان چرا نیستن؟؟؟؟؟؟!!!!!
ازوقتی من اومدم بقیه رفتن!!!!!
دوستان میخاین من برم شمابیاین!!!!:))



آقاجلال خوبی ازخودتونه،ایشالا که خوشبخت بشین!
ایشالا که تک تک همه بچه هابیان خبرازدواجشونو بدن.



دوستانی که نیستن سرقولشون نموندن آیااااا؟؟؟؟
باباحداقل بیاین خبرپاکیتونو بدین!!!!!!!



نویسنده پست خیلی طولانیه هااا...
حداقل اسم خودت سکرته:)اسم مستعاری،آرمیتایی پارمیدایی چیزی هان؟موافقی؟:)))))
دستتون دردنکنه دیگهههه....
حالادیگه به شهرستانی دخترنمیدین نههه؟؟؟؟
ینی مابدیم دیگهههه!!!
هعی روزگااااااار:(((
همه باید تهران بدنیابیان آیاااا؟؟؟؟
والا تهران گنجایش اینهمه آدمو نداره:)خخخخخ
به قول شاعرکه میگه:
بعضی ازتهرانیا انقدددد خودشونو میگیرن که هرکی ندونه فکرمیکنه که شیراز بدنیا اومدن:)))){من نگفتمآ...شاعرگفت!}
شوخی کردمااااااا لدفأ کسی ناراحت نشه!!!!!



عزیزم هروقت نیازبه دردودل داشتی ماهستیم(ینی من هستم،چون اینروزا بغیرازمن وتو گاهأآقاجلال دیگه کسی نیست:))))
منم جای خوبی واسه حرف زدن پیداکردم!
خداما رو واسه هم حفظ کنه:))))))




****راستی من یک هفته و2روز(ینی9روز:))هست که پاکم ****
گرچه به سرم زده ولی خب من قول دادم به خودم به خدا به شما وزیرشم نمیزنم!!!!
انشالاکه خدابه هممون کمک کنه!!!!!

۱۲ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۴ گل پاک
بچه ها سلام انشالله اوضاع بر وفق مراد باشه
زهره خانمی مرسی جواب دادی انشالله پاکیت همیشگی باشه اینبار .
سوال کننده اگه برا خودت اسم نزاری ما میذاریمااااااشاد باشی
15ماه خوش اومدی... احسنت به ارادت. به امید ترک همیشگیت. بی زحمت یه اسمی برای خودت انتخاب کن وگرنه به تو هم هی گیر می دیمااااا.... نگی نگفتید

۱۳ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۳ $^@
سلاااام...منم از امرومیخوام ترک بکنم.من از ۹۴/۵/۱۲
شروع کردم.شاهد باشیداااا خخخ
آقای نجفی قضیه جایزه چیه؟برا منم بدینا!

۱۳ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۰۲ نویسنده ی پست(دوس دارم خودتون برام اسم انتخاب کنین^_^)
سلام
به دوست جدیدمون 15ماه خوش آمد میگم امیدوارم اینجا براتون خوب باشه:)
خیلی خوشحالم که یه عضو جدید داریم
شما حتما خیلی کمک کننده هستین برامون امیدوارم ما هم بتونیم کمکتون کنیم
بچه ها یکم سرشون شلوغه ولی اینجا خونه ی خودشونه هر جا باشن برمیگردن:)
من یکم جو رو متشنج کردم همه فراری شدن 
ایشالا ازیــــــــن به بعــــــد با گذاشــــــــتن خــــــــاطراتــــــ خــــــوب جـــــو شــــــاد ایجاد میکنیم و دور هم خوش میگذرونیم 
ماشالا هممونم خوش خنده و شوخ طبعیم حتما خاطرات خوبی برای گفتن داریم


زهره جونم:
میرم خونه ی داداشم ولی اونجا زیاد راحت نیستم گرچه شاید باورت نشه ولی من خونه ی خودمونم زیاد راحت نیستم یه موقعا تو خونه ی خودمونم تعارف دارم 
عوضش خونه ی دوستم انقد راحت بودم که نگو:| اونم ازدواج کرده و نی نی به دنیا اومده فک کنم الان یادم افتاد که از روز معیّنش گذشته هنو زنگ نزدم
خواهر من از خداشه من این کارارو بکنم چون اون که همیشه انقد ریلکسه و تو رابطه با بقیه موجه رفتار میکنه که اگر من عکس العملی نشون بدم همه فک میکنن این منم که زیادی عصبیم چون هیچ اثری تو صورتش نیست بیماره میفهمی؟بیمار تازه به من میگن بیمار ینی دیگه ببین اوضاع چجوریه!!!بقیه هم بیمارن اگر بقیه سالم بودن اونا سالم و منو بیمار نمیدونستن برا همین بقیه رو هم بیمار میدونم
از نظر من آدمی مث خواهرم یه عقده ای به تمام معناست حتی خودشم به تازگی اعتراف کرده که عقده داره نسبت به من ولی من نمیتونم به روش بیارم آدم عقده ای یه آدم بیماره ینی دست خودش نیست یه لحظه خوبه با محبته یه لحظه میخواد سر به تنت نباشه انقد آزارت میده خواهرم موقعی که من افسردگی داشتم کارای من و کارای خونه ای که وظیفم بود انجام میداد که حالم بهتر شه ولی عوضش مواقعی که حالم خوبه اینجوریه
ینی میخواد خوب باشه نمیتونه
من اگر به روش بیارم حالش بدتر میشه چون دست خودش نیست این رفتاراش ولی هرچی مدارا کردم بدتر شده هی به زور بوسم میکرد آزارم میداد میگفتن خواهرته دوست داره در صورتی که الان که خوب فک میکنم میبینم زمانایی که تنها بودیم اصلا این کارارو نمیکرد!!!!!فهمیدم بخاطر این این کارو میکرده که به واسطه ی مثلا محبت کردن به من جلب توجه کنه و مورد محبت قرار بگیره میدونی چی میگم؟ 
خواهر من یه آدم به شدت بی تفاوته ینی تو اگر داری جون میدی حتما باید بری جلو چشش جون بدی تا ببینتت و بهت کمک کنه باید حتما واضح باشه تا به چشمش بیای وگرنه هیچی
ولی من دقیقا برعکسم همیشه حواسم به همه چی هست میفهمم فلانی الان تشنه شه فلانی الان با فلان چیز خوشحال میشه فلانی هوس چی کرده از چی ناراحته یا .... هرچیز دیگه از بچگی اینطور بودم همش دوس داشتم تو خونه کمک کنم موقعایی که تو خونه تنها بودم بلد نبودم خونه رو جمع کنم و جای وسایلو بلد نبودم ولی همشونو یه جا جمع میکردم روشم یه چادر میکشیدم که ینی خونه تمیز شه مثلا=)) یا خودم سعی میکردم چای دم کردن یاد بگیرم و تو 5 سالگی مامانم خوابش برده بود تنهایی غذا پختم و به همه شام دادم!!! ولی خواهر من بهش بگی هم عین خیالش نیست برا همین مادر و خواهر بزرگترم همیشه وادارش میکردن کار کنه تا مثلا یاد بگیره اونم با چه ترفندایی!!! برعکس وقتی من به چیزی دس میزدم همش میگفتن نکن چون میدونستن خودم دوس دارم و در اصل کاری بودم 
مادر و خواهر بزرگترم برای کاری کردن این خواهرم خیلی اذیتش کردن برای همین وقتی میدیده که با من همچین رفتاری دارن حسابی عقده ای میشه (اینا حرفای خودشه) من چون خودکار بودم نیاز نمیدیدن که کار کنم میگفتن خودش دوس داره یاد میگیره ولی خواهرمو با کتک به کارای عجیب غریبی وادار کردن 
من قصد دارم برای خواهرم وقت مشاوره از یه مشاور خوب بگیرم خواهرم واقعا نیاز به مشاوره داره من دوسش دارم اون به من نیاز داره بارها بهم گفته بدون من میمیره و خیلی دوسم داره
ینی واقعا میفهمم که دست خودش نیست ازم خواست ببخشمش ولی من گفتم خیلی وقته بخشیدمش و شرایطشو درک کردم گفت ولی اگر من جای تو بودم هیچوقت نمیبخشیدم 
خواهرم از مادرو خواهر بزرگترم کینه ی عجیبی داره ینی از خیلیا کینه داره این باعث شده تنها بشه و تنها کسش منم خیلی باهاش حرف زدم که این کینه هارو بریزه دور بهش گفتم که چه فکرایی باعث شده خودشو ببخشم براش توضیح دادم و اونم فعلا گفته که بخشیدتشون ولی من حس میکنم یه موقعا کینه ش برمیگرده چون کلا کینه ایه
یه چیزایی رو تلافی میکنه که اصن فکرشم نمیشه کرد بخدا مغزم سوت میکشه از سالها پیش هنوز نبخشیده خیلی چیزارو هنوز یادشه و داره تلافی میکنه مثلا یه کاری که ازش میخوام و وظیفه ش میدونم میگم چرا انجام نمیدی؟ چرا اذیت میکنی؟ میگه فلان روز یادته گفتم فلان کارو بکن نکردی؟؟حالا اینم نتیجه ی همونه ینی تا این حد!!!!
مطمئنم هیچوقت احساس خوشبختی نمیکنه با این وضع باید ببرمش پیش مشاور
اینه که این رفتارایی که میگی رو هیچوقت نمیتونم انجام بدم چون جز من کسی رو نداره
من واقعا دوسش نداشتم هیچوقت ینی اصلا حس خواهر بهش نداشتم ولی وقتی دیدم تنهاس دلم میخواست از تنهایی درش بیارم و وقتی دیدم چقد زود با یه ذره محبت تحت تاثیر قرار میگیره فهمیدم یه مشکل جدی داره
همین برادرم که میگم خیلی دوسش دارم یه زمانی هیچکس جرئت نداشت بهش نزدیک شه ولی من میرفتم پیشش تا باهاش دوس شم حتی چن بارم ازش کتک خوردم بخاطر محبت زیادی!!!! ولی خودش شرمنده شد اونم مث خواهرم به من احتیاج داشت ولی بخاطر عصبانیتش هیچکس بهش نزدیک نمیشد حتی اوایل نمیذاشتن من بهش نزدیک شم بعد ازینکه کتک میخوردم میگفتن دیدی؟ چقد بهت گفتیم؟ حالا همه تو حسرت یه لحظه محبت برادرمن ولی من همیشه محبتشو دارم و نیاز نیست حسرتشو بکشم 
من خوشی هامو تو خوشی بقیه میبینم ولی وقتی میبینم طرف مقابلم ازم کینه داره حسابی دلسرد میشم و بهم میریزم از طرفی نمیتونه بهش بگم که من بهت محبت کردم تا تو ازین وضع در بیای این دستمزد من نیست چون اونوقت نقشه هام بر باد میره طرف میفهمه محبتام ترحم بوده اما اگر نقشه رو نفهمه بخاطر واکنشای خوبی که طرف به مرور نشون میده ترحم کم کم به محبت واقعی تبدیل میشه
آدما خیلی موقعا اونی نیستن که ما فکر میکنیم حتی خودشونم دلشون نمیخواد اونجوری باشن فقط کافیه شرایط خوب و صمیمی براشون ایجاد کنی تا ببینن صمیمیت چقد خوبه کم کم خودشون راهو یاد میگیرن مث بچه ای که یکی دوبار مادرش مدرسه میرسونتش و از دفعات بعدی خودش یاد میگیره چجوری اون راهو بره و برگرده
خواهر من خیلی توقع داره این یکی رو نمیدونم چرا!!! مثلا توقع داره منی که همه کار برای برادرم میکنم و همیشه جوری رفتار میکنم که روم حساب باز کنه با اون برای برادرم یکی باشیم و با اونم مث من رفتار کنه!!! خب خواهر من هر چقد پول بدی آش میخوری یه چیز منطقیه یا حتی انتظار داره با برادرم برام یکی باشه با برادری که هیچوقت بهم دروغ نگفته و بهم نارو نزده و هوامو داشته(ینی برعکس خودش)
من موقعی که برادرم مجرد بود همش هواشو داشتم شبا تو جیبش براش شکلات میذاشتم لباساشو اتو میزدم اتاقشو مرتب میکردم همیشه وقتی از سرکار میومد براش میوه میبردم از راه میومد میپریدم گردنشو میگرفتم ماچش میکردم ^_^کشوشو مرتب میکردم برا استخرش براش ساک میبستم و یه عالمه آجیل و شکلات تو ساکش میذاشتم برا حنابندونش خودم تمام خنچه هاشونو تزئین کردم کلی براش وقت گذاشتم کوچیکتر که بودم یادمه زنگ میزدم شرکتشون باهاش حرف بزنم=)) زن داداشم با داداشم همکار بوده میگفت همه منو میشناختن تا منشی تلفنو وصل میکرده میگفته خواهرشه^_^ خخخخخ
خلاصه همش هواشو داشتم چون داداشم واقعا تو خونه تنها بود میدیدم خواهرام با هم میرن بیرون با هم میگن میخندن همین که من میام اخمو میشن از طرفی داداشمم مث من بود خب باید از تنهایی میمردم؟ رفتم با داداشم دوس شدم خیلیم راضیم:D والا
همشون حسادت میکنن که چرا با اون اونجوری با ما اینجوری؟؟ دیگه نمیگن یه روزی تورو آدمم حساب نمیکردیم با هم دیگه حال میکردیم و به ریشت میخندیدیم من مادرم شاغل بود از صب تا عصر دنبال خواهرام بودم که یکم برام مادری کنن هوایی نشم ولی دریغغغ دریغغغ
یک شب محض رضای خدا زمانایی که مادرم نمیومد خونه خواهرم کنارم نخوابید هر چی ازش خواهش میکردم نمیومد حتی یه شب تمام این شبارو با گریه خوابیدم چون دلم برای مامانم تنگ میشد داداشمم که نمیتونست مادری کنه رومم نمیشد بگم بیاد پیش من بخوابه:(
حالا یا از حسادت میترکن یا تیکه میندازن حتی اون اولا که تازه با برادرم صمیمی شده بودم یادمه بهم میگفتن خودشیرین اما من واقعا برادرمو دوس داشتم اونارم دوس داشتم اونا منو آدم حساب نمیکردن اونا هیچ کدوم مث من از مامان دور نبودن هیچوقت درکم نکردن 
بچه ای که مادرش میره سرکار یه جورایی حس طرد شدگی داره که با پس زده شدن از طرف باقی اطرافیان این حسش تجدید میشه
یه موقعا بهم میخندن میگن توام که بیکار بودی تمام مدت تو اون آفتابا تو حیاط و باغچه بودی خیلی دلم میشکنه دلم میخواد بگم اگر شماها آدم بودین من خودمو با دو تا دونه کرم و حشره سرگرم نمیکردم تا مادرم بیاد ولی خب هر دفعه ازین حرفا میزنم همه اینجوری میشن: O_o
من حتی زمانی که بچه بودم و حدود 5سالم بود تو حموم زندونی شدم ولی یادم نیست یه جیغ زده باشم حتی 
ینی به شدت آدم درونریزی بودم برا همین همیشه فک میکردن چون چیزی نمیگم طوریم نیست
اکثر شبا هم گریه میکردم تو مهدکودک و مدرسه هم تقریبا هیچ دوستی نداشتم چن باری هم تو مدرسه دعوام شد از خودم میترسیدم یه موقعا
یادمه تو همون سن مهدکودک که بودم همیشه یه چیزی تو ذهنم بود یه آرزو
همیشه تو خیالم دست و پا و دهن همه ی افراد خونوادم رو میبستم اونارو میزدم و حرفایی که تو دلم بودو میگفتم
الان که بزرگ شدم حس میکنم واقعا انگار شرایط وحشتناکی داشتم وگرنه کدوم بچه ای اینطوری خیال پردازی میکنه؟ این فکرا برا چی بودن واقعا؟ شماهام همچین حسایی داشتین؟
یا من واقعا وحشتناک بودم؟
هیچوقت اینارو بهشون نگفتم چون قطعا فک میکنن مریضم و یه دلیل به مریض بودنم اضافه میکنن و تو بحثا به نفع خودشون استفاده میکنن و دیگه به حرفام توجه نمیکنن چون فک میکنن واقعا درست فک میکنن و من مریضم
راستی تهرانی و شهرستانی نداره من خودم صمیمی ترین دوستم شهرستانیه:)
اون نظر برادرم بود که البته نسبتا محترم بود
ما یه مدت شهرستان بودیم و من چیزی که فهمیدم اینه که یه سریاشون نسبت به ساکنین تهران یه عقده ای دارن گاها دیده شده از دیدن یه تهرانی بدبخت خوشحال میشن:))
ولی میگم فقط یه سریاشون همشون نه برادر منم بابت همون یه سریا نگران بود و میگفت نه که بعدا بهم ثابت شد طرف واقعا از همون سری بوده که داداشم نگرانش بود 
در گل بودن شما هیچ شکی نیست اینو جدی میگم و البته یه چیز دیگه اینکه من اگر اینجوری فک میکردم که از اول با اون پسر بنای آشنایی بیشتر نمیذاشتم 
من همیشه میگم خوب و بد ربطی به این چیزا نداره و آدم باید همیشه ذهنشو باز نگه داره حتی اگر گفتن همه بدن آدم باید به استثناها فک کنه و ذهنشو مثبت نگه داره
من برعکس خونوادم نسبت به همه با تواضع رفتار میکنم و از هیچکس فراری نیستم در صورتی که اونا همیشه فقط دنبال آدمایی عین خودشونن و فقط خودشونو خوب میدونن حرفای منم تا حالا تاثیری نداشته متاسفانه 
مثلا اگر من با یه بچه ی شهرستانی یا بهتر بگم دهاتی که خب اکثرا به ترگل ورگلی شهریا نیستن مث بقیه بچه ها مهربون باشم و مثلا نوازشش کنم یا بغلش کنم اینا چندششون میشه منم مخصوصا بیشتر این کارو میکنم که بدونن برا من فرقی نداره نظر اونا چیه و بدونن کار من مشکلی نداره که بخاطر نگاه اونا پشیمون بشم 
بعدشم بحث تهران به دنیا اومدن نیست بحث اصالتم هست اینا کلا میگن ما خوبیم یه مورد بود پسره اصالتا تبریزی بود ولی مادرش مث ما تهرانی بود مامانم ناراحت بود که طرف تبریزیه گفتم حالا نه که ما اصالتمون به ناف تهرون برمیگرده!!!!! اینه که من از تهرانیای اصیلم یه جورایی زده شدم چون مغرورن
شاعر خوب گفته=))
والا همه ی ایران سرای من است بعضیا نمیدونم چه اصراری به تفکیک کردن دارن
دمتم گرم شما خودت یه لشکر انرژی ای;)
کاکو شیرازی هَسی؟:D
به سرت زده؟ من به همه جام زده=))
امروز بیرون بودم ینی داشتم دیوونه میشدم 
هر پسری رو میدیدم ... اصن نگم برات
اومده بودم خونه که اصن ...
رفتم سریع یه نوحه گذاشتم کلی گریه کردم
انقد گریه کرده بودم سرم داشت منفجر میشد دیگه قدرت نگاه کردنم نداشتم سریع رفتم خوابیدم الان یکم بهترم ولی چشام هنوز باد داره
شاعر میگه:
دستـــــم را بگییییییر تو دریایی من کویر   امیری نعم الامیر یا ح س ی ن
ایشالا زیارت حرمش نصیب هممون 
برا من خیلی دعا کنین خیلی محتاج دعاهاتونم نمیدونین چقد
امروز همش از دلتنگی حرم آقا گریه کردم 
خدایا خودت قسمت هممون بکن شش گوشه ی حرم آقارو:( 
چقـــده بگم آقـــا هواتو کرددددم؟  کاش بیام به کربـــــلاتو برنگردم:(
حرمت دنیای من   دین من دنیای من    بنویسید روی سنگ قبر من آقای مـــــن دنیای مـــــن:((
برا ی فرج مولامون صلوات 

۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۰ زهره
سلام دوستان
به گل پاک عزیزم:
خواهش میشه گلم!امیدوارم پاکی هممون همیشگی باشه!
منم فکرکنم مثل تودیگه اصلأنتونم برم سمتش چون حتی ازفکرشم حالم بدمیشه!



15ماه خوش اومدی!شماچندسالتونه؟
اگه میشه یه سری اطلاعات کلی بدیدکه یه آشنایی باهم داشته باشیم!


$^@خوش اومدی!شماهم یه اسم واسه خودت بزار،دختری یاپسر،یه اطلاعات کلی ازخودتون بگید!


خب حالانوبت***نویسنده ی پست بزرگواااار***میباشد.
گلم منکه گفتم جای توزندگی نکردم که بجات تصمیم بگیرم!
خودت بهترمیدونی عزیزم،توکه میگی بامحبت بهترکنارمیادخب بهش محبت کن!
اینکه میگی میخای به یه مشاورمعرفیش کنی فکرخیلی خوبیه!چون اینجوری که فهمیدم اون آدم بدی نیست به کمکت احتیاج داره کمکش کن!
خواهرمنم وقتی بچه بودم باهام بدبودولی دوستم داشتوهمیشه هم ازدلم درمیاورد!ولی الان خیلی بهترشده،جالبه بدونیدحتی وقتاییم که شوهرش سعی داره حرص منودربیاره اون طرف من درمیادوحتی بخاطرمن باشوهرش قهرم میکنه:))))ولی خب من دلم نمیخاد دلیل قهرشون من باشم آشتیشون میدم!
ما4تاجونمون بهم بنده!یه داداشم دارم که بااون یکی خواهرم2قلوهستن!اوناخیلی باهام خوب ومهربونن!
بیشتربحثامونم کل کلای خواهربرادریه که بین همه هست!
ینی خداروشکردیگه مشکلای گذشته رونداریم!
ازخدامیخوام که هرچه زودترمشکلات توهم حل بشه:-*
آره گلم شیرازیم ولی اگه حرف زدنموببینی اصلأ نمیفهمی که کجاییم!چون کااااملأخنثی حرف میزنم بدون هیچ لهجه ای!ولی شیرازیم بلدمآ،ولی کم خیلی ازاصطلاحاتشونو نمیدونم!مامان بابامم لهجه شیرازی توحرفاشون خیلی کمرنگه!فقط وقتی فامیلاشونو میبینن جوگیرمیشن ولهجه هه اوج میگیره!خخخح
*هیچ انسانی ازدیگری برتری ندارد،مگردرتقوا**
تهرانم یه شهریه مث بقیه شهرا....
آدماشم آدمایین مث بقیه آدما.....
اگه تهران پایتخت سیاسیه.......خب شیرازم پایتخت فرهنگیه!
ینی میخوام بگم هیچ فرقی بین مانیست ماها همه ایرانی هستیم همیشه هم هوای هموداریم همو هم خییییلی دوست داریم!مگه نه؟؟:))
گلی خانوم بخاطرحرف شمانبودا!اینارو همینجوری گفتم،چون عقایدخیلیا اینجوریه!
عزیزم گریه چرا؟؟؟؟
اینجورموقع ها2رکعت نمازبخونو چند صفحه قرآن وذکر
*فااستعذ بالله،انهو سمیع العلیم*معجزه میکنه!
به امید پاکی هممون:)

۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۱ زهره
سلام دوستان
به گل پاک عزیزم:
خواهش میشه گلم!امیدوارم پاکی هممون همیشگی باشه!
منم فکرکنم مثل تودیگه اصلأنتونم برم سمتش چون حتی ازفکرشم حالم بدمیشه!



15ماه خوش اومدی!شماچندسالتونه؟
اگه میشه یه سری اطلاعات کلی بدیدکه یه آشنایی باهم داشته باشیم!


$^@خوش اومدی!شماهم یه اسم واسه خودت بزار،دختری یاپسر،یه اطلاعات کلی ازخودتون بگید!


خب حالانوبت***نویسنده ی پست بزرگواااار***میباشد.
گلم منکه گفتم جای توزندگی نکردم که بجات تصمیم بگیرم!
خودت بهترمیدونی عزیزم،توکه میگی بامحبت بهترکنارمیادخب بهش محبت کن!
اینکه میگی میخای به یه مشاورمعرفیش کنی فکرخیلی خوبیه!چون اینجوری که فهمیدم اون آدم بدی نیست به کمکت احتیاج داره کمکش کن!
خواهرمنم وقتی بچه بودم باهام بدبودولی دوستم داشتوهمیشه هم ازدلم درمیاورد!ولی الان خیلی بهترشده،جالبه بدونیدحتی وقتاییم که شوهرش سعی داره حرص منودربیاره اون طرف من درمیادوحتی بخاطرمن باشوهرش قهرم میکنه:))))ولی خب من دلم نمیخاد دلیل قهرشون من باشم آشتیشون میدم!
ما4تاجونمون بهم بنده!یه داداشم دارم که بااون یکی خواهرم2قلوهستن!اوناخیلی باهام خوب ومهربونن!
بیشتربحثامونم کل کلای خواهربرادریه که بین همه هست!
ینی خداروشکردیگه مشکلای گذشته رونداریم!
ازخدامیخوام که هرچه زودترمشکلات توهم حل بشه:-*
آره گلم شیرازیم ولی اگه حرف زدنموببینی اصلأ نمیفهمی که کجاییم!چون کااااملأخنثی حرف میزنم بدون هیچ لهجه ای!ولی شیرازیم بلدمآ،ولی کم خیلی ازاصطلاحاتشونو نمیدونم!مامان بابامم لهجه شیرازی توحرفاشون خیلی کمرنگه!فقط وقتی فامیلاشونو میبینن جوگیرمیشن ولهجه هه اوج میگیره!خخخح
*هیچ انسانی ازدیگری برتری ندارد،مگردرتقوا**
تهرانم یه شهریه مث بقیه شهرا....
آدماشم آدمایین مث بقیه آدما.....
اگه تهران پایتخت سیاسیه.......خب شیرازم پایتخت فرهنگیه!
ینی میخوام بگم هیچ فرقی بین مانیست ماها همه ایرانی هستیم همیشه هم هوای هموداریم همو هم خییییلی دوست داریم!مگه نه؟؟:))
گلی خانوم بخاطرحرف شمانبودا!اینارو همینجوری گفتم،چون عقایدخیلیا اینجوریه!
عزیزم گریه چرا؟؟؟؟
اینجورموقع ها2رکعت نمازبخونو چند صفحه قرآن وذکر
*فااستعذ بالله،انهو سمیع العلیم*معجزه میکنه!
به امید پاکی هممون:)

۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۴۸ یه دانشجو
سلام به همه
انشاالله که همیشه خوب خوب باشید
اینکه دوستان فرموده بودند که چرا کسانی که قبلا بودن و الان نیستن
گفتم بیام و یه خودی نشون بدم:-)
من همیشه میام و نظرات رو تا جایی که بتونم میخونم
راستش مدت پاکیم4روزه
یعنی متاسفانه تقریبا 4روز پیش مرتکب گناه شدم
فکر کنم یکی از مهمترین چیزها واسه ترک کردن,انگیزه هستش
به جلال:
انشاالله که مبارکه,خوشبخت بشی داداش
به نویسنده پست:
ممنون که به پستم سرمیزنید
جواب رو تو پست خودم نوشتم
به امید پاکی همه جوونا

۱۳ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۱۱ مهری
منم میخوام عضو این گروهتون بشم.

۱۴ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۲ موج مثبت
’’’’’’’سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستان...’’’’’’’’’’’’’’’’’’’’’
****من یه ماهه شدم ۳۰دقیقه از یه ماهه شدنم گذشته****
@@@@@یوهوووووووووووووو@@@@@@@@@@))
خیلی خوشحاااااااااااااااااااااالممممممممممممممممممممم$$$$
دلم میخواد جیغ بکشم....خخخ حس خییییلی خوبیه    حس قدرت داشتن،حس پاک شدن،حس خوب بودن،حس با اراده بودن،حس هدفمند بودن و با عرضه بودن و خیلی حسای دیگه با هم قاطیه....
شبای قدر از خدا خواستم به من و به همه کسایی که دچارشن کمک کنه تا ترک کنن حسی که الان دارم اینه که انگار خدا چهار چشمی مواظبمه انگار سفت منو گرفته داره کمکم میکنه چون روز به روز حالم و اوضاعم داره بهتر میشه.
دلم براتون تنگ شده بود شدییییییییییید...................
حرف داشتم تقریبا زیاااااااااااااااااااااااااااااد  البته نه دیگه اینقدر زیاد  خخخ .......
ولی الان باید برم بخوابم ایشالا فردا میام میگم،خواستم زودتر شما رو هم تو شادیم شریک کنم.
شب بخیر....Zzzzz
البته فک کنم باید بگم صبح بخیر چون این کامنت فردا صبح احتمالا تایید میشه پس...
صبح همگی بخیییییییییییر  

۱۴ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۳۹ نویسنده ی پست
$^@:
سلام عزیزم خوش اومدی ایشالا که موفق میشی
جایزه هم که مشخصه دیگه به همه میرسه فقط به شرطی که یکماه رو سلامت طی کنن 
ایشالا شما هم 6/12 جایزه میگیری

۱۴ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۰۶ نویسنده ی پست
سلام 
زهره جونم:
چمیدونم والا
میگم نگفتی شمام اون خیالات منو داشتین یا نه؟
اسمم که بهم پیشنهاد ندادی
بعدشم خواهر من با محبت حالش از بدتر به بد تبدیل میشه ینی اگر قبلا بقول معروف پاچه میگرفته دیگه کمتر این کارو میکنه وگرنه عالی که نمیشه اصولا ما باید عالی باشیم!!!
سلام به همشهریات برسون 
من که هم ایرانو دوس دارم هم ایرانیارو خیلی مهمون نوازن
مخصوصا همون دهاتیا
:)
ایشالا مشکلات شمام به معجزه آساترین شکل ممکن حل بشن و به شکلات تبدیل بشن^_^
مهری جون سلام خوش اومدی یه بیوگرافی بده لدفن:) بیشتر دوس شیم

۱۴ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۲۲ گل پاک
به موج مثبت
تبریک تبریک تبریک ....صادقانه جواب بده الان فکرت آزاده یا نه باهاش درگیری و وسوسه می شی هر از گاهی بری سمتش ( البته خدای ناکرده ) ؟؟؟
به $^@
خوش اومدی .... میشه یه بیوگرافی از خودت بدی . حالا شما از در برس بعد جایزه بخواه خخخخخ
به مهری
شما هم خوش اومدی عزیزم
به نویسنده پست
من عوض صاحب خونه به همه خوشامد گفتم خ خخخخ .
برات اسم انتخاب کردم اگه قول می دی قبولش کنی و چونه نزنی بگم ؟؟؟؟؟!!!!


۱۴ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۵۷ گل پاک
یه سوال فنی
سلام به بچه های خوب گروه ... امیدوارم همگی سالم باشید و تندرست
هر کی می دونه لطفا جواب بده حتی شما آقای نجفی واقعا برام سواله  :
تا حالا چندبار اشاره کردم من مدت تقریبا 8 ماهه ترکم . خیلی جاها خوندم کسانی که  خ . ا . رو ترک می کنن به مرور زیباتر میشن پوستشون بهتر میشه ،‌چشمها نافذتر میشه یعنی برق چشم بر می گرده و... ولی من الان بعد این چند ماه هیچ تغییری نکردم حتی ضعف حافظه ای هم که داشتم بهتر نشده این چه معنی می ده ؟؟؟ یعنی چون من مدت طولانی مدت درگیر این مرض ،هناق ، کثافت بودم زمان بیشتری به بازسازی بدنم نیاز هست ؟؟؟ یا نه اگه قرار بود بهتر بشم تا حالا شده بودم ؟؟؟ میشه تو حالت خوشبینانه گفت من اصلا زشت نشده بودم که بخوام زیباتر شم ؟؟ یعنی داریم افرادی رو که سالها معتاد باشن و چهره شون زشت نشده باشه ؟؟
حالا با توجه به اینکه من در این موارد هیچ بهبودی برام حاصل نشده میشه نتیجه گیری کرد اگه ازدواج کنم مشکل عدم ارضا توسط همسر رو هم خواهم داشت ؟؟
 من الان هر از گاهی دچار فکر وخیال میشم ،‌ سو برداشت نشه هااا افکارم اینطوریه که یک نفر کنارم باشه که به هم محبت کنه دوسم داشته باشه و از این حرفا ،‌این نوع فکر و خیال که عاطفی هست و گاهی باعث هیجان میشه جز خودارضایی محسوب نمی شه ؟؟؟ گناه نداره ؟؟؟ اینها هم می تونه عوارض داشته باشه ؟؟؟  
واقعا منتظر جوابهاتون هستم دوستان گلم .

۱۴ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۲۷ موج مثبت
این مدت یه بار تا پرتگاه رفتم ولی خدا رو شکر نیوفتادم.
یه چیز که خیلی بهش دقت کردم اینه که موقعایی که وسوسه میشم و کم کم به عمل میخواد نزدیک بشه همون موقع یه اتفاقی میوفته مثلا مامانم صدام میزنه،تلفن زنگ میزنه،فیلم مورد علاقم شروع میشه ،اذان میگه (که من وقتی داره اذان میگه واقعا شرمم میشه حتی بهش فکر کنم چه برسه بره تو عمل!! ) و یا بالاخره یه اتفاقی میوفته که حواسم نسبت به این موضوع پرت بشه...
شاید اون اوایل هم از این اتفاقا میوفتاد ولی من جلوش وایمیستادم و کار خودمو میکردم یه جورایی عزممو جزم کرده بودم که اون کارو بکنم برامم مهم نبود گناهه!!خب خدا هم که نمیاد با چوب و چماق جلو منو بگیره که ...نشونه هایی میذاره و این کاملا به اراده خود آدمه که به گناهش ادامه بده یا نه!!
راستشو بخواین اوایل اصلا ترک برام معنا نداشت یه چیز تازه پیدا کرده بودم که دوست داشتم باهاش خوش باشم یه تجربه جدید و به ظاهر دوست داشتنی اصلا نمیخواستم که ترک کنم ولی الان میخوام که ترک کنم به طور کامل....
اصلا نمیدونم چرا دارم این حرفا رو میزنم ولی دلم میخواد که بتایپم...
حواستون به اون نشونه ها باشه ، حواستون به  دراز کردن دست خدا به سمتتون باشه ...
و یه چیز دیگه اینکه اون خانم یا آقای روانشناس به نظر من کاملا حرفشون درست بود اوایل که حواسم به تعداد روزا بود بیشتر درگیرش میشدم شاید این برای کسایی که چند ماه ترک کردن زیاد تاثیر گذار نباشه ولی کسایی که با یه ماه نرسیده سعی کنن کمتر به شمارش روزا فکر کنن.
و یه موضوع دیگه اینکه این مدت درگیر درسو اینا بودم و یه ماهه شدنم رو مدیون پرت شدن حواسم توسط درس میدونم اگه بیکار میبودم درصد موفقیتم خیییییلی پایین میومد....
فکر و حواستونو در گیر درس و مرس و کار و کلاس و تفریح و اینا بکنین تا کمتر بهش فکر کنین...
الان یه حسی دارم جوری که به عملش دیگه تمایلی ندارم اما به تخیلاتش...
فکر میکنم این یه ماه ادامه پیدا میکنه و من برا همیشه ترک میکنم فکر میکنم دیگه به سمتش نمیرم امیدوارم دیگه به سمتش نرم ولی این فکرا..........
به نویسنده :
میگم اگه من بخوام برا آقای نجفی پیام خصوصی بذارم ایشون از کجا متوجه میشن که منم یا یه نفر دیگه ؟؟
به reza kord :
یه دست و دو دست نداره که گناه گناهه ...خخخ(شکلک چشم غره رفتن )
پس شما هم تو کتابا خوندی.جالبه همه این جمله رو میگن ولی شاید ۵۰درصدشونم ندونن یعنی چی ؟خخخ 
منظورتو متوجه نشدم چرا کوه رفتن فقط برا پولداراست ؟نمیدونم شاید تهران اینطوریه...
اگه بهت بگم من با چه کفشی رفته بودم نمیدونم عکس العملت چیه واقعا؟
در مورد اون دختر خانم...
یکم متنت ایهام داشت دو پهلو بود...الان میخوای بری خواستگاری و نمیدونی چی باید بگی ؟یا میخوای بری دوست دختر پیدا کنی نمیدونی چی بگی؟
اگه مورد دوم باشه که امیدوارم هیچ وقت موفق نشی.
اما اگه مورد اول باشه...
اگه شرایط ازدواج رو داری و اینا...
 برو به بهونه گرفتن جزوه یا پرسیدن یه سوال پیشش توی یه محیط مناسب ....
اول در مورد مسایل درسی و اینا الکی سوال یپرس یا جزوه رد و بدل کن بعدش آخرش یکم مکث کن و بهش نگاه کن یه جور که بفهمه میخوای یه چیز بهش بگی...
بعد در موردش حرف بزن...
راستش خودمم درست نمیدونم چی میگن به هم ولی مطمئنی که منطقی فکر میکنی ؟
چون میگن ترمای اول دوم از این عشقا زیاد پیش میاد که اکثرا از روی جو گیریه…
به خانم ب.ا :
دستت بابت شارژ درد نکنه.اما چرا دیگه نمیای ؟امیدوارم ناراحت نباشی.
به گل پاک :
ممنون...الان با اون وسوسه ها هنوز درگیر هستم اما از نوع تخیلاتش دقیقا همونایی که خودت گفتی البته من به چیزای دیگه علاوه بر قسمتای عاطفی هم متاسفانه فکر میکنم اما این که برم به سمت عمل نه این وسوسه ی عمل فقط موقع حمام به سرم میزنه اون پرتگاهی هم که گفتم مال یکی از همون زمانا بود.
منم چشمام ضعیف شده ولی نمیدونم دقیقا به خاطر خ.ا هستش یا زل زدن به صفحه گوشی 
از بس میرم تو هپروت همیشه حواسم پرته و فراموش کار میشم البته این قسمت هپروت بیشتر یه جوریه که داستان برا خودم میسازم و غرق میشم تو داستانام و من این قدرت غرق شدن تو تخیلات رو ناشی از همون تخیلاتی که گفتی میدونم.
به دوستان عضو جدید خوش آمد میگم.
بچه ها ببخشید هرچی سعی میکنم طومار نشه نمیشه!!!

۱۵ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۶ زهره
سلام به دوستان با اراده ی خودم
خوب هستین؟همه چیز خوب پیش میره؟خب خداروشکر!

به نویسنده پست گرانقدر:
نه گلم من هیچوقت ازین فکراوحسا نداشتم!
شایدتو هم بخاطرشرایطت تواون دوره بوده!
بنظرم بهتره علاوه برمحبت یه نوع بی تفاوتی نسبت به آبجیت داشته باشی!ینی درست مثل خودش نسبت به کاراش بی تفاوت باشو ردشوازکنارش!حرص وجوش اضافه هم نخور!تاحالااینهمه حرص زدی چی شد؟جزاینکه اعصاب خودتوداغون کردی؟!راه حلش فقط وفقط بیخیالی طی کردنه!
منم که دیگه خداروشکرمشکلی توخوانواده مون نیست وهمه چی امن وامانه وفقط مشکل من باخودمه!
یه مدت هست که نمیدونم چمه؟
ولی ازوقتی که اومدم اینجاواقعأحالم بهترشده ولی هنوزم اون احساس گناهکاربودنه راحتم نمیذاره!
حتی شبایی هم خواب میبینم که2باره لغزیدم ووقتی که ازخواب پامیشم یه نفس راااحت میکشمو میگم خدایاشکرت که خواب بود،من دیگه نمیخوام به اون روزابرگردم!
الانم12روزه پاکم!
راستی توهم مدت پاکیتو بگو...چقده که پاکی؟
همشهریامم میبوسنت گلم(البته همشون نه هاااا....فقط خانوما)خخخخخخ

به یه دانشجو:
ناامیدنباش خدا انقدکه ازناامیدیت ناراحت میشه ازاین گناهت ناراحت نمیشه!
چراانگیزه نداریم،انگیزمون اینه که خودمونو پاک کنیم وبه استقبال همسرمون بریم،تاخداهم همسری پاک نصیبمون کنه!تاتوعالم پاکی بچه داربشیم وپیش بچه هامون شرمنده نباشیم!انگیزه بزرگتراز زنده بودنو زندگی کردنو بندگی کردن؟؟
پس بازم تلاش کن ایشالاکه اینبارموفقی!!!


به گل پاک:
اون ضعف حافظه ای که همگی داریم دلیل عمده ش بخاطر مدت طولانی زل زدن به گوشیه!
قرآن خوندن حافظه روتقویت میکنه!
این چیزایی که میگی به خودارضای مربوط نمیشه خ.ا بیشتر روحو تخریب میکنه تاجسمو،چون عوارض جسمیش بعداز6ماه بطورکامل ازبین میره ولی روحیه مونو خدا داند کی درست میشه!
گلم بشین یه عااالمه میوه بخورتاشادابیت برگرده قرص آهنوکلسیمم مؤثره،وگرنه اینا دیگه ربطی ب خ.ا نداره!

مهری جون خوش اومدی بیوگرافی بده لطفأ:)

من دیگه رفتم بای:*

۱۵ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۴۰ موج مثبت
به همه 
سلام دوستان 
من دیگه نمیتونم بیام همون طور که تقریبا همه شرایطمو میدونید درگیر درسم هستم اومدن تو اینترنت حواسمو نسبت به درس پرت میکنه خواهشن فکر نکنید چون خرم از پل گذشته نمیخوام بیام که هنوزم کامل نگذشته....!!!
واقعا فشار از لحاظ درس خوندن روم زیاده.
دلم میخواد بعد کنکورم با خبرای خوب بیام...
 دعا کنید برام زیاااااااااااااد!!!!!!
ایشالا تا اون موقع البته زودتر خبر عروسی آقا جلال رو هم میشنویم و ایشالا هر کی مشکلی داره مشکلش بر طرف بشه و همه تا اون موقع یه ماه که چه عرض کنم بیشتر از یه ماه بشه!
فقط ناامید نشید!!!!!
من نهایتن تا فردا آخر شب میام سر میزنم ببینم کسی کاری باهام نداشته باشه و صفحه رو میبندم تاااااااااااا بعد کنکورم.
گفتم زودتر خداحافظیم رو بکنم.
آقای نجفی من براتون ایمیلمو تو پیام خصوصی براتون فرستادم . فقط زودتر شارژو بدید که حسابی شارژ لازمم... ایرانسل لطفا!!!ممنون 
نظر:
سلام
ایرانسل نداریم !

۱۵ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۱۴ موج مثبت
به یه دانشجو:
بیشترین مدتی که پاک موندید چه مقدار بوده ؟
من پیاما رو اول تندتند خوندم اومدم پایین ولی الان داشتم دوباره با دقت میخوندم دیدم نوشته بودید برای ترک انگیزه میخواید!!
من از خودم میگم اینکه ترک کردم به خاطر این نبود که در آینده همسر پاک نصیبم بشه گر چه میخوام همسرم پاک بوده باشه ولی به خاطر این سعی نمیکنم ترکش کنم  (من کسایی رو که خ.ا میکنن ناپاک نمیدونم کسی که اهل ارتباط باشه رو ناپاک میدونم و به نظر من خ.ا یه چیزیه بین خود آدم و خدای خودش )
بیشتر به خاطر سلامتیم بود چون وقتی دچارش شدم حس کردم زیباییم تحت تاثیر قرار گرفته و زشت شدم و همش نگران این بودم که درآینده با همسرم به ارگاسم نرسم یا همسرم ازم بدش بیاد و اینکه دیگه اون شادابی و سرزندگی قبل رو تو ظاهرم پوستم و..نمیدیدم .پسراممکنه دچار زودانزالی بشن.
حفظ سلامتیتون نمیتونه یه انگیزه قوی باشه؟؟این که ممکنه بعدا با همسرتون مشکل پیدا کنین نمیتونه یه انگیزه باشه ؟اینکه با اینکار آدم روح و روانش به هم میریزه دیگه شاد نیست از خودش بدش میاد و اعتماد به نفسش کم میشه همش یه راز مخفی داره برای پنهان کردنش یه انگیزه نیست برای نیوفتادن این اتفاقا؟؟؟و مهم تر از همه اینکه با اینکار از خدا دور میشید و خدا از اینکار خوشش نمیاد یه انگیزه نیست؟؟
باید به این باور تنفر از این کار یا حداقل نخواستنش برسید و اینکه با این کار به خودتون دارید صدمه میزنید.
من اگه پسر بودم و کنکور هم نداشتم تابستونه دیگه پامیشدم حتی اگه قراره بیگاری ازم بکشن میرفتم کار میکردم تا بهش فکر نکنم هر چقدر بیشتر کار کنید به نفعتونه 
هدف داشتن خیلی مهمه داشتن یه هدف باعث میشه درگیرش نشید و بهش فکرنکنید.!
یه هدف پیدا کنید....!!!!!!!!

۱۵ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۱۶ جلال
سلام دوستان. امیدوارم حالتون خوب باشه.یه خوش آمدید به "$^@:" و "مهری خانم" عزیز.امیدوارم اوقات خوشی رو تو این پست سپری کنید و تجربیات دوستان راهگشای شما و همه دوستان عزیز باشه.
به"موج مثبت" پاک: ممنون از لطفتون.ان شاءالله همه جوونا خوشبخت و موفق بشند. همچنین امیدوارم همینطور که تو امتحان اللهی موفق شدی تو آزمون کنکور هم موفق باشید
"نویسنده پست عزیز".هر موقع فرمودید من شارژهای ایرانسل رو برای جناب نجفی می فرستم.
"
$^@:" بزرگوارکمیشه لطف کنید و یه اسم خوب انتخاب کنین.چون نوشتنش یکمی سخخخته
راستی"نویسنده پست" گرانقدر یه پیشنهاد دارم.نظرتون چیه که  شمارو ""نوید پاکی"" صدا بزنیم؟؟؟ البته این فقط یه پیشنهاده.
ممنون از تمامی دوستان که به بقیه امید میدند. یا علی.

۱۵ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۱۸ موج مثبت
عیب نداره آقای نجفی اگه کسی داد بهتون بی زحمت برا من ارسال کنید.
و پیشاپیش از کسی که شارژ ارسال میکنه ممنونم.

۱۵ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۰۵ نویسنده ی پست
آقای نجفی جدا گفتین که شارژ ایرانسل نداریم؟
نظر:
سلام
بله

۱۵ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۲۱ زهره
یه سوال.......


من اگه بخوام اسممو تو بیان عوض کنم باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟


نویسنده پست جوابمو ندادی کههههه: چقدره که پاکی؟ تازه ایمیلتم بهم ندادیااااا حواست هست؟؟؟؟

موج+عزیز امیدوارم که تو کنکورت موفق باشی برات دعا میکنیم. یه سال به خودت سختی بدی بعد که به نتیجه دلخواهت برسی خستگی از تنت در میره گلم موفق باشیییییی


بدروووود دوستان................

۱۶ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۴۷ نویسنده ی پست
سلام
اول به موج مثبت عزیزم تبریک میگم آفرین آبجی 
جایزتو ایشالا فردا بهت میدم چون الان فقط همراه اول دارم:D
فقط مواظب غرور کاذبم باش
و اینکه فقط سعی کن فکر و خیالا رو از خودت دور کنی که ....آره دیگه خودت میدونی 
گل پاک قول که نمیدم باید ببینم چیه ولی قول میدم اگه خوب بود نه نگم اگرم خوشم نیومد بازم بخاطر تو خودم یه اسم انتخاب میکنم:)
راجع به سوالت باید بگم زیاد خودتو چک نکن همین که حست روز به روز بهتر میشه خودبخود رو قیافت تاثیر میذاره حتی اگر تا الان بخاطر انجام این گناه تاثیر بد نگرفته باشه ازین به بعد بخاطر دوری ازین گناه هزاران برابر نورانی تر میشه
من یه مدت زیارت عاشورا میخوندم رو چهرم تاثیر گذاشته بود هم یکمی بقول معروف نورانی شده بود هم چشام برق میزد ولی الان...
همه چی درست میشه بشرط اینکه باور داشته باشی و فقط به چیزای خوب فک کنی به چیزای خوبی که قراره اتفاق بیفتن نه به چیزای بدی که قرار نیست اتفاق بیفتن ینی فقط مثبت جات
تو باید باور کنی هر روز بهتر میشی همین
اصلا هم ازین فکرا نکن مطمئنا یه روزی بهتر از قبلت میشی
بعد از ازدواجتم هیچ مشکلی نخواهی داشت این خط___ اینم نشون --|--
خخخ
این فکرا گناه نیست بشرطی که حس لذت بهت دست نده(لذت جسمانی)
زهره:
خداروشکر که همه چی شکلاته:))
خواهر من که...
یه شب با هدفونش آهنگ گوش دادم کلا هدفونشو میذاره بالاسرش که مبادا من بردارم!!!!
هعی حالا خوبه مال خودم بود بهش دادم دلش نشکنه وگرنه داداشم گفت مال خودمه:)
بیخیال
خداروشکر
ایشالا تا 30 رو به سلامت طی میکنی
والا دیگه حساب نمیکنم هه
ولی خیلی باشه یه هفته نمیدونم
از پسر شیرازیا چه خبر؟ خخخخخخخخخ
بدون ما خوش میگذره بهشون؟:))
از طرف من ببوسشون:))
فک کنم بهتره اسم بوس نیاد:D:|
من یکم زیادی شیطونم خخخخ
برای اسمتم باید وقتی وارد شدی بری توی قسمت ویرایش یا تنظیمات الان وارد نشدم دقیق نمیدونم ولی اگر همچین چیزی ندیدی(که فک کنم نمیبینی) باید اول وارد بخشی به اسم پروفایل بشی
آقا جلال:
اگر شارژ خریدین یه دونه شو برای آقای نجفی بفرستین که به موج مثبت بده اگر نه خودم فردا دارم میرم بیرون میخرم براش میفرستم ممنونم ازتون
نوید پاکی؟
یکم زیادی ثقیله:)) آدم باس خاکی باشه هر چی خاکی تر بهتر
ترجیح میدم اسمم خاک پاک باشه:) که یاد مرگ هم همراهش باشه
آقا دوماد از عروسی چخبر؟کادو رو بدیم خدمتتون یا نه؟

۱۶ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۴۸ نویسنده ی پست
راستی یادم رفت بپرسم یسنا کوووووووشی؟
همینطور خانم خوشبخت؟؟؟
ب.ا هم که...:(
بقیه هم که... بدتر از اینا

۱۶ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۲۰ یه دانشجو
ببخشید فکر کنم حرفم رو خوب نگفتم
منظورم این بود که همه ما باید برای ترک کردنمون یه انگیزه داشته باشیم
فقط خواستم بگم باید اون انگیزه رو پیدا کنیم،

به زهره:
پناه بر خدا
ناامیدی! مگه داریم:)
من هیچ وقت ناامید نبودم و نیستم و انشاالله نخواهم بود
اتفاقا خود من انگیزه های مختلفی دارم که می خوام ترکش کنم

به موج مثبت:
بیشترین مدت تو این سالها،6ماه بوده فکر کنم
بازم شرمنده که حرفم رو درست نزدم
من انگیزه داااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم:)))
هدفم دارم:)
همه این هایی فرمودید جزئی از انگیزه من هستن
راستی من الان سر کار هم میرم

به امید پاکی همه
همگی موفق باشید

۱۶ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۳۴ پسر ورزشکار
سلام دوستان.. ..منم 2 هفتست که ترک کردم.. .  
27 سالمه

۱۶ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۸ موج مثبت
آقا جلال و زهره جون خیلی ممنون از دعاهای قشنگتون ***
زهره جون این کادر سبزه هست که پایین قسمت ارسال نظر هست ،خب؟اونجا که نوشته اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید ....روی بیان ثبت نام کلیک کن.

آقای نجفی پس لطفا هر وقت به دستتون شارژ رسید یه ایرانسل برای من بفرستید لطفا!!ایمیلمو که دارید؟؟؟همون که اولش nداره.
براتون روزای رنگین کمونی آرزو دارم.:-D

۱۶ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۰ موج مثبت
به نویسنده :
نه والا غرور کاذب چیه دیگهههههه؟؟؟؟اصلااااا همچین چیزی نیست به خدا!!باور کن..!!!!
نمیدونم شاید از خوشحالی لحنم مدل خاصی شده بود که باعث شد همچین فکری کنی شایدم از جوگیری بوده چون جو زیاد منو میگیره .
مدیونی اگه همچین فکری کنی برا من...
بیشتر بچه های اینجا حداقل یه ماه پاک موندن خب من تجربه اولم بود یکم ذوق کرده بودم یکم که نه زیاد ذوق کرده بودم و دوست دارم وقتی تجربه ای به دست میارم بقیه رو هم توش شریک کنم تا ازش استفاده کنن.
من ته تاقاری (شایدم ته تاغاری )گروهم ،همتون تاج سر منید.
بابت خیالات هم وقتی سرم شلوغ باشه در روز به یه بار هم نمیرسه و از الان دیگه سرم داره شلوغ میشه و خیالات هم کمتر..
و ممنونم به خاطر تبریکت 
خواهر گلم خدا خیلی دوست داره به خاطر قلب مهربونت یکی از اون دعا قشنگاتو برا کنکور من پیش خدا بکن.خیلی میترسم چون حس میکنم عقب افتادم.
به زهره :
وای ببخشید من جمله اتو اشتباهی دیدم فکر کردم نوشتی چطوری تو بیان عضو شم!!خخخ چشام آلبالو گیلاس میچینه!!
به یه دانشجو:
پس خداروشکر خوشحال شدم که هم انگیزه دارید و هم هدف و سر کار هم که میرید.بازم خدا رو شکرموفق باشید.
به عضو جدید خوشامد میگم فقط لطفا نری دیگه برنگردیا مثه بقیه که دیگه پیداشون نیست.

۱۶ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۵ زهره
به نویسنده پست که من آخر توخماری اسمش به دیارباقی میشتافم:):
ایشالاکه مشکلات شمام به شیرینی یزدی تبدیل شوند!(خوردی تاحالا؟خعلیییی شیرینهههه!!!!!)
عزیزم توهم سعیتو بکن تا ایشالا کامل کامل ترکش کنی!
وقتیم بهت فشارمیاد به خودت تلقین کن که این یه درد لاعلاجه وهیچ راه درمانی نداره!باخودت بگو محلش نذارم خودش بیخیال میشه!
والا پسرشیرازیام خوش میگذره بهشون اونم چجورمممم!!!!!!خخخحخخخ
ولی ازون لحاظی که توگفتی فقط اخم من نصیبشون میشه ولی یکاری میتونم برات بکنم ازطرف توداداشمو میبوسم خوبه؟؟؟؟؟;)
آخرم ایمیل توبهم ندادی!هعی روزگااااار:'(
مرسی بابت راهنماییت حالابرم ببینم چی میشه!
منکه بهت گفتم گلی خانوم!!!!نگفتم؟؟؟!!!!!
برامن توهمون گلی خانومی:-*

به یه دانشجو:
پس خداروشکرخیالم راحت شد!ترسیدم خدایی نکرده ناامیدشده باشی،خوبه پس به مام انگیزه بده:)خخخخخخ
به به پس شیرینی سرکار رفتنت کو؟؟؟؟:)
عروسیم که درپیشهههه!کلی شیرینی بایدبهمون بدیآ حواست هست؟:))))))


به آقاجلال:
آقاجلال پس عروسی کی هست؟ من لباسمم خریدمااا:)))))
منتظرکارت دعوتم:)))))))))))

۱۶ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۸ موج مثبت
سلام بچه ها من دیگه رفتم.
خوبی بدی چیزی دیدید حلال کنید اگه حرفی زدم چیزی گفتم که دلتون شکست منو ببخشید و بدونید هیییییییچ نیتی پشت حرفام به جز نیت خیر نیست.
خلاصه دیگه اینکه برام خییییییییلی خییییییلی دعا کنید!!!!!!!!!!!
منتظر reza kord بودم که اگه حرفی برای اون کامنتم داره بگه و من جوابشو بدم که نیومد پس داداش خداحافظ و شرمنده اگه نبودم و نتونستم بهت جواب بدم.
داداشا و ابجیای گل خودم موفق باشین براتون از خدا میخوام دلتونو همیشه بی غصه نگه داره!!!
و
خداحافظ به مدت یه سال!!!

۱۶ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۵ FREEEEEE
سلام، من چند وقتی هست که ترک کردم، و بر خلاف دفعات قبل، تا الان خیلی کم تحریک شدم که برم دنبالش، چند تا راهکار براتون دارم که شاید بدردتون بخوره:

(((((قبل از همه چیز، به هیچ عنوان سمت دارو نرید، شما باید با اراده تون این اعتیادو ترک کنین، اگر با اراده نتونین ، اراده تون ضعیف میشه و در آینده هم میخواین توی مشکلات میانبر بزنید)))))

^^^^^^^^^^^مهمترین نکته و شاه کلید : کسی که بیکار باشه، شیطان براش برنامه جور میکنه^^^^^^^^^^^^

هیچ وقت اضافه ای نداشته باشید، اگر وقت اضافه گیر آوردید برید سریع یه کار پیدا کنید برا خودتون، مثلا برین ظرف بشورین، من با اینکه پسرم اما از تعداد موهای سرم بیشتر ظرف شستم :)

خودتون رو مشغول چیز هایی بکنید که تو زندگی برا تون مهمن، من درسم، مهارت های کامپیوتری و یه سری چیزای دیگه برام مهمن که وقتمو میذارم برای این کارا

ورزش کنید، اگر ورزش نکنید، انرژی های اضافه توی بدنتون میمونه و بلاخره میخواد بزنه بالا، کار دستتون میده و مجبورتون میکنه خود ارضائی کنید و انرژی رو خالی کنید، من چند وقتیه هر روز به طور منظم ورزش میکنم (میرم دو و پیاده روی حدود 1 ، 1.5 ساعت) و خیلی خوب تا الان جواب داده، هم قسمتی از وقتتون رو میگیره، هم خستته تون میکنه، تازه بعضی وقتا میخوابید بهتر :) بازم وقتتون بیشتر میره :) وقت اضافه نمیارید

نماز تون رو با توجه بخونید، تلفظ صحیح، یا لباس مناسب، با ادب، به عبارتی برا نمازتون ارزش قائل بشید، اگر میتونید حداقل 1 بار در  روز برا نماز جماعت به مسجد برید، خیلی برای من تاثیر داشته

تمام منابعی که ممکنه براتون تحریک ایجاد کنه رو از بین ببرید، اگر فیلم ناجور دارید، پاکشون کنید، "فی -- لت -- ر  شک--ن" تون رو پاک کنید، زیاد سر بالا توی خیابون راه نرید :) و ...

یه سری راهکار هایی دیگه هم هستن مثل اینکه میگن غذای گرم نخورین، ...، اما من فقط همینارو اجرا کردم، با اینکه وبگردی زیاد دارم، بازی کامپیوتری هم میکنم، توی لیست آهنگایی هم که گوش میدم تک و توک گروهی وجود داره که چند تا آهنگاشو خواننده زن خونده باشه، و عوامل تحریک کننده ی دیگه، بازم تا الان موفق بودم و اتفاقی نیافتاده.

 مهمترین نکته :

(((((نداشتن وقت آزاد، توی وقت آزاد و بیکاری، ذهنتون یواش یواش منحرف میشه به سمت موارد بد بد :) این یه اصله، من یه بار دقت کردم توی وقت آزاد 2 3 دقیقه ای از فکر کردن به تفنگ رسیدم به جاهای باریک!!!!!!! از یه جایی شیطان وارد میشه که فکرشو نمیکنین، پس این خیلی مهمه که اصلن براش فرصت رخنه ایجاد نکنید، اگر هم حس کردین دارین یواش یواش به سمتش میرین، اصلن ریسک نکنین و یه وقت نگین نترس، نمیرم سمتش، حواسم هست، بلکه بلافاصله محل رو ترک نموده :) و به یه کار مخصوصاً کاری در ملاء خانواده و ملاء عام مشغول بشین )))))

موفق باشین

۱۷ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۵ زهره
سلام بچه ها....
اومدم بگم که من امروزبعدازسالها رفتم شاهچراغ!!!
خیلی خوب بود برای همتون دعاکردم و2رکعت نمازم به نیابت ازکل بچه های گروه خوندم وازخداخواستم که علاوه برحل این مشکل مشکلات دیگه ایم که توزندگیامون داریم حل شه!حس کردم خداصدامو بلندترازهمیشه شنیدوحتمادعاهامومستجاب میکنه،چون بعدش بدجوری سبک شده بودم!
ازخداخواستم حال هممونو خوب کنه....!

به موج مثبت:
اشکالی نداره عزیزم،منم پشت کنکورکه بودم چشام قیلی ویلی میرفت وهمه چیزو8تایی میدیدم:)))خخخخ
تو95کنکور داری بعدمیگی عقب موندم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگه منو میدی چی میگفتی؟من فقط3ماه آخرودرس خوندم:)))))))خداحفظم کنه^_^


به پسرورزشکار:
خیلی خوش اومدی!به به ورزشکارم که هستی 2هفته ام هست که ترکی!چی ازین بهتر؟
همین ورزش کردن باعث میشه که دیگه به سمت اینکارنری،
البته انگیزه هم مهمه،مثلأمن طی یه قراردادنانوشته باخودم ازوقتی اولین کامنتو اینجاگذاشتم دیگه سمتش نرفتم ونمیرم!
امیدوارم شماهم اینجوری باشی:)


**پراز توام....یاعلی بن موسی الرضا،پرازتو!
به تهی دستی ام نگاه نکن....نگوکه هیچ نداری،ببین......"تورادارم"**

۱۷ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۹ ب.ا
سلام رییس.
سلام بچه ها.
من هنوز زنده ام.
10روز دیگه با اجازه اتون برخاهم گشت.
الان محض حضور غیاب برگشتم فقط.
فقط یه چرفی رو حتما باید به رییس بگم بعد برم:
واقعا خوببود برا من یکی این پست.
حالا بعدا با تشکرات ویژه برخاهم گشت.
مهمترین چیز هم که این مدت بهش رسیدم همین کنترل فکر بود..اینکه بتونی با میل خودت افکارت رو از جاهای باریک بقول دوست جدیدمون برگردونی.(این جمله اشون عالی بود..دقت کردم توی وقت آزاد 2 3 دقیقه ای از فکر کردن به تفنگ رسیدم به جاهای باریک!!!)این اتفاقات یا به دلیل عادت کردن میفته یا ناخودآگاه و اتوماتیک وار...اما من این مدت واقعا از بس بخاطر بچه ها و قولی که داده بودم کنترل کردم فکرمو به جرات میتونم بگم دوری از این گناه به راحتی آب خوردنه...فقط وقتی برعکس قبل که عادت کرده بودی به چیزای تحریک کننده فکرکنی(یا نگاه کنی...من تمام عوامل تحریک رو وسایتهایی که میرفتم رو مدتهاس نه رفتم نه دلم میخاد برم) باید عادت بدی خودتو که سمتش نری..
حس خوبی داره وقتی ذهن و زندگیت رو پاک میکنی...
کاش اون دوست متاهلمون  و شترخان و دیکتاتور بیان ..بقیه فعالین کما بیش فعالن..از جمله یه دانشجوی عزیز و جلال خان..که سلام داریم خدمتشون ویسنا جون.


باز من رفتم رو منبر....
راستی چند روز پیش توی یکی از پستها یک برادر محترمی کنایه ای به این پست و خانمهای پست زده بودن که برید ببینید اونجا چه خبره..همه دخترها...وفتوا داده بودن همه از 9سالگی باید شوهرکنن... من یکی واقعا دلم شکست ولی کاش کسی که انقد خودش خوبه و از این بلاها سرش نیومده نه بیاد تو این پست نه طعنه بزنه...الان هم بغض کردم ولی هیچ کس واقعا از اینکه این کارها رو بکنه نه راضیه نه خوشحال...
خیلی جواب براایشون هم داشتم ولی واقعا حال جواب دادن بهشو نداشتم...چون مرتب باید میرفتم جواب بقیه فتواهای غلطشون رو میدادم .. میبینید که برم رو منبر پایین بیا نیستم!

۱۷ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۱۱ نویسنده ی پست
سلام
پسر ورزشکار:
خیلی خوش اومدین
یکم بیشتر از خودتون بگین بیشترین مدت ترکتون چقد بوده؟ چن وقته درگیرین؟
موج مثبت:
غرور کاذب اون چیزیه که منم درگیرش شدم:)
فقط تذکر بود بخاطر تجربه ی خودم همین اصلا به برداشت من ربطی نداشت خواستم جوگیر نشی همین:D
منم چون اولین تجربه ت بود خواستم بزنم تو پرت که از لج منم شده نری سمتش^_^
شما آبجی خوجل منی^_^عجقم
ایشالا که هیچ طور نمیشه فقط سعی کن هر چی بلدی بزنی همین
اشتباه جواب دادن خرخوناشو از پا درآورده حواستو جمع کن
مطمئنم بهترین نتیجه رو میگیری عزیزم
ایشالا همونی میشه که میخوای
راستی حلالت نمیکنم یه نیمچه سر بهم نزنی^_^
امیدوارم دست پر برگردی آجی خوجلم
زهره:
زهره ایمیلمو برای آقای نجفی گذاشتم پیام خصوصی بذار ایمیلمو ازشون بگیر
اسمم پیشنهاد بده دیگه
آره شیرینی یزدی خوردم ولی اونقدرام شیرین نیست:D شیرینیای شمالی بنظرم شیرین تر بودن
ایشالا، دعا نمیکنین که!!!:D
داداشتو؟ از طرف من؟ غیرتت کجا رفته دختر؟:D نه خداییش غیرتی شدم اگه تو جای من بودی هیچوقت ازین پیشنهادا نمیدادم:Dمن هر کی نزدیک داداشم میشه میخوام شقه ش کنم=)) ولی خب اگر بخوای منم میتونم داداشمو بوس کنم بعد برات تعریف کنم که چجوریه=))خخخخخخخخخخخخخ
گلی؟ ووی چه دخترونه=)) اصن بهم نمیاد
اسم خودم خیلی بهم میاد حس شیرزن میده به آدما:)
FREEEEEEE:
خیلی خوش اومدین
دستتون درد نکنه
زحمت کشیدین
امیدوارم بقیه هم استفاده کنن من که استفاده کردم:)

۱۷ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۴۵ زهره
سلام به همگی!

به شیرزن: خخخخخ
عزیزم داداش تو متأهلها هآ!!!
قبل ازینکه توبخوای کسیوشقه کنی زن داداشت ترتیبشو داده گلم:))))
توعالم شوخی،نه غیرت کیلویی چنده؟من همیشه بادوستام ازین شوخیامیکنم!ولی اگه جدی شه طرف به2نیمه نامساوی تقسیم میشه:)))))))))
نه مگه خودم نمیدونم چجوریه که توتعریف کنی¿¿¿¿¿¿
داداش خودموبوس میکنم تازه کلیم تحویلم میگیره:))))
ولی بعضی وقتام دادشو درمیارمآ:)خخخخخ


به خوانندگان محترم:
دوستانی که میاین اینجاومطالبومیخونینو بعدم هزارویک فکرناجور درمورد دخترای اینجامیکنین...
بهتره به عرضتون برسونم مثلأیه دختر9ساله که گرفتاراین بلامیشه، عقل داره؟!،میفهمه؟!،میدونه میل جنسی ینی چی؟!،قدرت تشخیص داره؟!
کسی بهش گفته اینکاربده نبایدانجامش بده؟؟؟؟؟
هااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
پس دختری که میره زنامیکنه چی؟زنای شوهرداری که خیانت میکننو زنامیکنن چی؟به اوناچی میگین؟حکم اوناچیه؟
این دقیقأچیزیه که توجامعه مثلأاسلامی مابیدادمیکنه!
ولی دخترای این گروه ازبچگیشون بوده!ازپاکیشون بوده که نخواستن جایشونو نامحرم ببینه!حالام که فهمیدن گناهه تصمیم به ترک گرفتن وخداهم دوسشون داره وکمکشون میکنه ولی خداتویی روکه ندونسته قضاوت میکنیو نمیبخشه!چون اینکارت تهمته،حق الناسه!
آقای به ظاهرمحترمی که قضاوت کردی تو منجلاب رفتن جرم نیست جرم اینه که توش بمونی ودست وپابزنی ونخای که بیرون بیای،ولی ماداریم بیرون میایم،اینا امتحانات الهیه،که مطمئن باش ماسربلندبیرون میایم!
خدام ازمون راضیه مطمئن باش!
سعی کن ....
عیب های خود رابا ذره بین ببینی وعیب های دیگران رابادوربین.
وهروقت خواستی درموردکسی قضاوت کنی اول خودتو بزار جاش،به جاش زندگی کن حسایی روکه تجربه کرده تجربه کن بعدقضاوت کن!

برا بعضی ازمردم سرزمینم متأسفم که انقد ظاهربینن وخودشونو پاکو دیگرانو ناپاک میدونن!

اللهم عجل الولیک الفرج
آمین...........

۱۷ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۰۶ ب.ا
بچه ها اومدم یه صرفا جهت اطلاع بگم و برم.
اون برادرمون توی یه پست دیگه قبلاها عذرخواهی کردن از تمام کسانی که  ممکنه با نظراتشون ناراحت شده باشن..والبته طلب حلالیتشون قبل از حرفهای من و زهره خانوم اینجا بوده .
خدا از سر گناه همه امون بگذره.هم ما هم ایشون..بگید آمین. بهتره این قضیه رو تو این پست ادامه ندیم.

۱۷ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۳ javad
سلام من فقط یک نظر بیشتر ندارم الان من 16 سالمه که 3 ساله ترک کردم و در این سه سال یک بار هم به طرفش نرفتم و خوب شد یادم امد من یه جوری ترک کردم که هیچ کس  این جوری ترک نکرد از من نه پرسین چه جوری که ...

۱۷ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۴ زهره
به خانم ب.آ:
عزیزم منم مثل تو ناراحت شدمو واقعأ دلم شکست:'(
اگه اینارو نمیگفتم دق میکردم!
خوب شد که گفتم!!
میدونی؟!
آدما عادت کردن،حرفاشونو میزنن،نیش وکنایه هاشونو میزنن،دلاشونو میشکنن....بعدم بایه معذرت میخوام،حلالم کن سروته قضیه رو هم میارن!
حالاکاری به نیت این جناب ندارم شایدم واقعأپشیمون شده باشن!
به هرحال...من بایدحرفامو میگفتم.
الان حالم بهتره:)

"چه ساختن هایی که مراسوخت
وچه سوختن هایی که مراساخت
ای خدای من!
مرافهمی عطاکن که ازمقصدسوختنم،
ساختنی آباد ازمن به جاماند..."

۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۰۲ مهدی بربری
من اگه خدا بخواد می خوام از امروز این کار رو ترک کنم و همه ی تلاشم رو می کنم، ان شاءالله خدا کمکم میکنه.

۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۴۵ ..... F. R..... .
منم موخام عضو بشم خوووو😥😢

۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۳۶ زهره
سلام.......

دوستان جدیدی که تازه عضوگروه شدین
چرا اینجوری میاین عضومیشین؟!
بابا یه اسمی،سنی،اطلاعاتی......
همینجوری خشک وخالی میاین میگین
"منم میخوام عضوبشم"
همین!!!!!!
بعدشم که میرین ودیگه پشت سرتونم نگاه نمیکنین!!!!
بابا یکم اکتیو باشین...........

۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۲۸ ...... F. R........
من دوس دارم ناشناس بمونم وگرنه میگفتم دوست عزیز

۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۱ ساحل فرهمند
سلام دوستان

من همون زهره هستم
راستش زهره اسم مستعارم بود
تو بیان به اسم خودم ثبت نام کرده بودم
نشد که عوضش کنم و همون زهره رو بذارم که شما گیج نشین
دیگه به هر حال گفتم بگم که بدونید من همون زهره م.....


نویسنده پست کجاااااایییییییی؟؟؟؟؟
چرا دیگه نمیاییییی؟؟؟؟؟؟:)))))))))

۱۹ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۳۶ نویسنده ی پست
سلام
بچه های جدید خوش اومدین
شاید یکی دو روز نباشم ببخشید برمیگردم

۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۳۸ ساحل فرهمند

اینجا از بیابانهای بی اب و علف هم سوت وکورتره

کسی صدامو میشنوههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فکر کنم از همه بیکارتر من باشم!خخخخخخخخخخخخخخخخخ

۱۹ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۵۶ یه دانشجو
سلام به همه
قدیمیا، پای ثابتا، جدیدیا و گذری ها:)
ببخشید که کمتر میام، البته نظرات رو تا جایی که بشه می خونم

به زهره:
ممنونم
البته کار ثابتی نیست، ولی بابتش خیلی خیلی خدا رو شکر می کنم
من در خدمتتون هستم
عروسی، شما دعا کنید موانع ازدواجمون برطرف بشه، حتما شیرینی میدم:)، البته چون شما تشریف ندارید به جاتون میدم خواهر زاده هام بخورن:))))
شیرینی دست پخت خودم هم قبوله عایا؟:)
ایشالا عروسی خودتون
ممنونم از انرژی که به هممون میدید


به ب.ا:
سلاااااام، رسیدن بخیر:)
اردات داریم خدمتتون


۱۹ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۳۷ مهدی بربری

سلام

چرا بیکار؟ منم اینجام.

راستش تا بخوام دو ساعت صفحه گوشی رو بکشم پایین تصمیمم عوض میشه که پست بزارم.😄

من ۱۹ سالمه. دانشجوام.

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۳۸ ب.ا...صرفا جهت انتشار امواج امید درپست و به معاون پست.
من میشنوم..بده بده دستتو به من..آها..پاتوبذار رو اون برآمدگی..اینور..اینورتر..اونجا نه..آهان درسته ..همونجا خوبه..خوب حالا همزمان گفتم 1.2.3 با تمام توان خودتو بکش بالا..نه نه نامید نشو..تو میتونی..تووو میتونی!..دستمو ول نکنی ها..حالا...ییییک...دوووو...سه ع.
آفرین..آفرین...دیدی گفتم میتونی..دیدی گفتم..
الان مثلا من تو رو از تو چاه آوردم بیرون..الکی مثلا تو افتاده بودی توی یه چاه توی یه بیابون سوت و کور...
اومدم دلداریت بدم..من یکی اکثرا هستم ولی تا کسی نیفتاده باشه توی چاه مظهور!!! نمیشم...خدایی کامنت آخرت خیلی سینمایی بود..
من فرشته نجات خیلیا تو این بیابون بودم..حیف کسی قدر نمیدونه..باز رفتم تو حس!!!
بیکار هم نیستی همینکه یکی به فکر در وپیکر این پست باشه خودش کارمهمیه..
از این به بعد من شما رو به عنوان معاون رییس پست منصوب میکنم...میدونید من خودم کی هستم...مامور مخصوص حاکم بزرگ...بیتی اومان..احترام بگذارید..(اعترافات یک ذهن مشوش)
راستی شما چن سالته؟

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۶ ...
سلام اقای نجفی خسته نباشید
یه سوال ازتون داشتم
خودارضایی انرژی خیلی بیشتری نسبت به رابطه با همسر میگیره به خاطر اینکه علاوه بر اون عمل , ذهن و فکر هم درگیر میشه و باید به چیزی فکر کنی...درست؟
حالا سوال من اینه اگر خودارضایی با فیلم انجام بشه چون دیگه ذهن درگیر نیس انرژی ک میگیره مثل انرژی رابطه اس؟همیشه واسم این سوال بوده...من فقط این دو مورد از نظر اتلاف انرژیش پرسیدم ن موارد دیگه...اگر امکانش هست جواب بدید ممنون میشم
موفق باشید

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۵۶ ساحل(زهره سابق)
سلام سلام صدتاسلام

یه دانشجو:
شمامارودعوت کن من سه سوته میام:)
راستش من شیرینی دوست ندارم شیرینانوش جون خواهرزاده هاتون،به من فست فود بدید:))))
خدا از زبونتون بشنوه والا مردم قیافه منو که میبینن فکرمیکنن توقعاتم خیلی زیاده میترسن جلو بیان!
جدیدأتصمیم گرفتم یه پلاکارد بزنم دم خونمون بااین مضمون"دخدری باتوقعات کم دراین منزل موجودمیباشد!"
خخخخخخ
من وظیفمه انرژی بدم نصف عمده آدمای اینجا دپ میباشند:|


به مهدی بربری:
آقا من شیرازیم،تو دیگه چراحوصله نمیشه صفحه گوشیو بکشی پایین:))))
والا کار دوشواری نیس:)))))


به نمیدونم چی چی کومان؟اومان؟:(ب.ا سابق)
اونیکه داشت کاکتوسا رو آ

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۲۲ ب.ا
سلام.
حالا خوبه گفته بودم ده روز بعد میام!!!البته ده روز بعد برای گفتن یه مساله ای قرار بود بیام که شاید هم نگفتم..نمیدونم...
حالا بگذریم..
به زهره خانوم...ببخشید من دیشب اصلا به ذهنم نرسید که شاید تو کامنت اول سنتون رو گفته باشید..الان دیدم.این دوم باره این اشتباه رو کردم..شما  20سالتونه..(راستش فقط چند کامنت آخر رودیشب خوندم..)من یه ده سالی ازتون بزرگترم..البته کامنت اولم اشتباهانوشتم 32 ولی از اونجایی که کلا مث بقیه خانوما تو وادی سن و این چیزا نیستم دیگه تصحیحش نکردم.
اما غرض از برگشتن:
ظاهرا دوستان جدیدی به پست اومدن.بهشون سلام میکنم و از اونجایی که این پست واقعا برای من کمک کننده بود برا همین همونطوری که قبلا بچه های قدیمی شروع کرده بودن دوستان جدیدمون هم با همون روش کارکنن بد نیست.
البته این فقط یه پیشنهاده..ولی بهتره مث همون روزای اول پست..هرکسی حاضره دوره ترک رو شروع کنه (دوستان جدید) یا ادامه بده(بچه های قدیم) از یه تاریخی رو بذاریم همه بیان اعلام تعهد کنن ان شاءالله تا روز عرفه مثلا مدت ترکمون رو ادامه بدیم..من خودم بشخصه چون قول داده بودم اصلا دلم نمیخاست سمت این کاربرم چون بعدش باید میومدم از اول تعهد بدم..(اگه نمیومدم شاید به دیگران میشد دروغ بگم ولی به خودم که نمیتونستم)..حالا دوستانی که سختشونه میتونن مثلا بیان بگن من تا ده روز دیگه تعهد میدم..بعبارتی هرکسی میتونه تاریخ مدنظرشو خودش بگه یا به تاریخی که رییس یا معاون تعیین کرده عمل کنه.
اینم بدونید حتی فاصله انداختن هم خیلی خوبه و میتونه کم کم زیادتر بشه..
در هرحال این مساله از دیشب تو ذهنم بود که دوستان همینطوری نیان و خودشون رو معرفی کنن ولی هیچ برنامه ای نباشه..
اگه موافقید از امروز به بعد هرکسی خاست بیاد بگه تا کی تعهد میده سمتش نره.
برا فاصله انداختن از فردا تا تاریخ 1شهریور روز ابوعلی سینا هست(روز پزشک به مثابه روز سلامتی میشه در نظر گرفته شه)..میشه ده روز.
دوره اصلی تا تاریخ1مهر که عرفه اس.
اوناییم که از قبل دوره رو شروع کرده بودن اومدنی هم مدت ترک قبلشون رو بگن هم مدتی رو که تعهد میدن...حالا هر تاریخی که خودشون دوس دارن
ببخشید زیاد حرف زدم ولی واقعا حس میکنم این تعهد دادنه تو جمع خیلی کارگره..برا من که بود.

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۶ مهدی بربری

ب.ا

من با نظر شما موافقم. تا ۱شهریور، من اینحا پست میزارم البته اگه کسی باشه، من صدام میپیچه اینجا از بس خلوته ه ه

:)

به امید خدا

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۰۸:۴۲ ب.ا
سلاااام صب بخیر..
اونی که کاکتوسها رو آ(تا اینجا اومده بود برا من)ب بده؟؟؟!!!!درست حدس زدم بقیه اشو؟شما بودی؟
دختر خیلی باحالی..آب دادن کاکتوس یه چیزی تو مایه آبیاری گیاهان دریایی هست..فقط یکی نیروی زمینی یکی نیروی دریایی روش کار و تحقیقا میکنه...
آقو صدای ای مهدی بربری هم دراومده ها..شیرازی هستی که هستی معاون هم هستی کنارش..
ملت حتی برا دو روز هم شده بیاید تعهد بدید..بخدا اسلام یه چیزی میدونسته گفته معامله هاتون رو بنویسید (قولنامه کنید) وشاهد هم داشته باشید..شما در قدرت نوشتن تعهد شک نکنید ..ماکه رمضون بود نصف وقتمون برا خوردن و رژه جلو یخچال هم به بیکاری و بی حالی تبدیل شده بود تعهد دادیم موثر بود حالا شما الان که هوا بهتره و میشه و رفت بیرون یا به امر خطیر سر فرو کردن در کشوهای یخچال میتونید برسید بیاید..والا تاثیر داره..
اگه قبلا نهایت یک روز تونستید این کار رو نکنید بیاید تعد دوروزه بدید..حتی اگه عهدتون رو هم شکستید باز بیاید از اول...بنووووویسسسید..جلو دوستان دیگه..اینجا کسی کسی رو بخاطر شکستن قول سرزنش نمیکنه..همه هم دردیم..وهمدیگه رو درک میکنیم..
بیاید وگرنه میام دونه دونه گوش همه اتون رو میکشم میارم...میدونم که الان داری این رو میخونی آره با خودتم بیا بعد خوندن اون پایین یه کادر خوشگل هستا...نوشته ارسال نظر..اره همون..بیا اونجا یه قول یه روزه بده به ما ما اقلا روی ماه شوووما رو زیارت کنیم انرزی بگیریم..فقط...
لامصب عجب اکویی داره...بابا بیاید اینجا رو شلوغ کنید...صدای همهمه جمعیت و صدای بهم خوردن زیردستی شیرینی و نوشدنی بیاد یخورده شاد شیم...انقد دپ نباشید...روایت داریم هرکسی دپ باشه گوشش رو مامورهای مخصوص میکشن(هشدار از طرف ب.ا مخفف بیتی اومان بجای میتی کومان).

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۰۸:۴۵ ب.ا
مثلا اومدم از مهدی بربری تشکر کنما...مگه گذاشتید...
آقا مهدی دی دی دی دی ...مرسی سی سی سی (لطفا آخریا رو رو یواش و یواش و یواشتر بخونید نید نید نید!!!!)
این رضا کرد (سگارو) وروجک هم معلوم نیس کجاس؟ باید برم گوشش رو بکشم..دستان پرتوان...برسید به داد این بیتی اومان...

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۳۶ ساحل
سلام

بچه ها کامنت قبلی من ناقص اومده؟؟؟
آخه اینروزا نمیدونم گوشیم چش شده همه نظراتو ناقص نشون میده!!!!
میخوام بدونم اگه ناقصه کاملش کنم!
آقامهدی شمالطفأ بگیدبهم.


ب.ا:
منم بااین نظرتون موافقم:))
اول خودم اعلام میکنم:
من به امیدخدا از4مرداد شروع کردم وقول میدم که تا4شهریورپاک بمونم:)
خداروشکر تا الانم خیلی راحت پسش زدم.

بچه هابقیه تونم بیاید مثل من بگید........

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۱۱ نویسنده ی پست
سلااااااااااام
:))
خوشم میاد 200 روزم نباشم پست رو زمین نمی مونه:))
خوبین؟خوب خوب؟
من که عاااااااااااااالیم
چرا؟
چون دوس دارم عالی باشم 
هنوز کامنتارو کامل نخوندم میرم برمیگردم جوابتونو میدم

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۲۳ مهدی بربری
چرا ما رو به دادن کامنت های بی مورد تشویق می کنید؟ :)
نرم نرمک کامنت میزارم الآن یه خورده زوده خب.
من یکی از مهم ترین چالش هام دیرخوابیدن و دیر بیدارشدنه، می خوام از فردا روزی نیم ساعت زودتر بیدارشم از اون ور هم نیم ساعت زودتر بخوابم تا ساعات تنهاییم کم بشه.
از همتون واقعا ممنونم که اینجا کامنت مبزارین مخصوصا ب.ا عزیز.

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۲۲ ساحل
ب.ا :
ادامه......
اونیکه داشت کاکتوسا روآب میداد من بودم شمایکی دیگه رو اشتباهی نجات دادی برودوباره پرتش کن توچاه غریبه بوده:)))خخخخ
معلومه فیلم زیاد میبینیا!نه؟
عزیزم منظورم ازشیرازی بودن همون خصلت دوست داشتنیمونه!"تنبلیمونو میگم;)
که امروزه به کل کشورسرایت کرده:)خخخخخ
ولی دورازشوخی بخاطر آب وهوامونه!
مثلأماهاوقتی مسافرت میریم صبحازودترازهمه بیدارمیشیم!
یابرعکس وقتی بقیه میان شیرازمسافرت خعلی میخوابن!
والامن خودمم توشبانه روز5ساعت بیشترنمیخوابم...

دوستان یه اتفاق ناگواری رخ داده:((((
خواهرزاده م لپ تاپمو از رو میز شوت کرده پایین لپ تاپم به طرز فجیهی شکسته:'(((((
منم اینروزا همش دارم غصه میخورم:(
این گوشی لعنتیمم انقد اداواطوار میادتا این صفحه رو برام بازکنه تازه اونم نصفه نیمه:(
آخرشم این گوشیم باکمال احترام میره تودیوار:)))))))

نویسنده پست سرش شلوغو ها
معلوم نیست داره چیکارمیکنه کلک
تازه خوشحالم هست ;)
;) ;) ;)

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۲۲ ساحل
ب.ا :
ادامه......
اونیکه داشت کاکتوسا روآب میداد من بودم شمایکی دیگه رو اشتباهی نجات دادی برودوباره پرتش کن توچاه غریبه بوده:)))خخخخ
معلومه فیلم زیاد میبینیا!نه؟
عزیزم منظورم ازشیرازی بودن همون خصلت دوست داشتنیمونه!"تنبلیمونو میگم;)
که امروزه به کل کشورسرایت کرده:)خخخخخ
ولی دورازشوخی بخاطر آب وهوامونه!
مثلأماهاوقتی مسافرت میریم صبحازودترازهمه بیدارمیشیم!
یابرعکس وقتی بقیه میان شیرازمسافرت خعلی میخوابن!
والامن خودمم توشبانه روز5ساعت بیشترنمیخوابم...

دوستان یه اتفاق ناگواری رخ داده:((((
خواهرزاده م لپ تاپمو از رو میز شوت کرده پایین لپ تاپم به طرز فجیهی شکسته:'(((((
منم اینروزا همش دارم غصه میخورم:(
این گوشی لعنتیمم انقد اداواطوار میادتا این صفحه رو برام بازکنه تازه اونم نصفه نیمه:(
آخرشم این گوشیم باکمال احترام میره تودیوار:)))))))

نویسنده پست سرش شلوغو ها
معلوم نیست داره چیکارمیکنه کلک
تازه خوشحالم هست ;)
;) ;) ;)

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۲۶ ساحل
آقامهدی اتفاقأ باید کامنتا خارج ازموضوع پست باشه که ماکمتریادمون به اون موضوع بیفته!
باید جو اینجا شادباشه که به کللل اون موضوع فراموشمون بشه واینجادورهم شادباشیم وبگیم وبخندیم وخوش بگذرونیم!:))))))
:)))))
:))))))))
:))))))))))))
اوکی؟
آقامهدی ممنون کاری نکردم کهههه!!!!
تشکر دیگه واسه چییی؟؟؟؟!!!!!!
:)))))))))))))))))))))))))))))))))

۲۲ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۵ ب.ا
شیرازی هستی که هستی(بنده هم کنایه به اون صفت دوس داشتنی زدم..) معاون هم هستی کنارش..
من اینهمه سینمایی بازی کردم مردم ترغیب شن بیان فعلا که همچنان صدا اکو داره.
اینا برا زهره خانوووم.
کامنت بی مرد ینی چی؟من نگرفتم...حالا احتمالا برا جواب دادنش مجبورید باز دو صفحه بیاید پایین و یه کامنت بی مورد دیگه هم بذارید برا من..اینم سهم آقای مهدی.

راستی من تعهد ندادم..من اگه خدا بخاد تا عرفه(چهل روز) تعهد میدم..
برای ترک و برای بهره مندی از تمام نعمات و رحمات خداوند مخصوصا شریک زندگی خوب برا همه ساکنان پست دعا میکنم هر روز.
ان شاءالله خدا قبول کنه.
بگید ان شاءاالله.

۲۲ مرداد ۹۴ ، ۰۵:۴۹ نویسنده ی پست
سلام
زهره:
دستت درد نکنه که دعامون کردی بازم برو:D
ایشالا پیر شی ننه :)ایشالا شمام به هرچی میخوای برسی
داداش من متاهله ولی جایگاه من هنوز محفوظه:D من از زنشم حساس ترم زنش زیاد اهمیت نمیده
میدونم بابا مگه میشه آدم رو داداشش حساس نباشه؟
یه بار یکی از همکلاسیام یه حرفی در مورد داداشم زد حسابی قاطی کردم 
من کلا همیشه خوشروئم و میخندم یهو همینجوری نگا نگاش کردم خودش فهمید چه گندی زده
همیشه بهم میگفت بیا بشین پیش من همیشه زنگایی که اون بود اصرار میکرد منم میشستم پیشش ولی بعد از اون دیگه نگامم نمیکرد 
گفت داداشت شکل توئه؟ گفتم نه زیاد ینی میشه گفت نه گفت همونم خوبه گفتم بنظرم از من بهتره گفت جووووووووووون:|:| منو میگی یه لحظه حس کردم به خودمم نظر داره اصلا انتظارشم نداشتم
من داداشمو خیلی دوس میدارم منم مث تو انقد اذیتش میکنم تا دادش در میاد کتک و کتک کاری و .... میگم آخه مگه دست خودته؟؟؟؟؟ خخخخ
لپم نداره یه موقعا مخصوصا موقعایی که لاغر میشه میگم لپتو باد کن:D:D:D لپشو باد میکنه بوسش کنم خخخخخ
انقد بازواشو چلوندم اندازش دستمه
جدیدا بازواش آب شدن میگم این چه وضعشه میری روشون کار میکنیا:D والا
من خیلی گرماییم بازوی داداشم اکثرا سرده میرم هی خودمو میکشم به بازوش (کف دست روی دست گردن لای انگشتا=)) ) کلافه میشه میگه خودتو با من خنک نکن:)) منم اصن توجه نمیکنه به حرفاش میرم دو دقه دیگه خنک تر شد دوباره میام خودمو خنک میکنم خخخخخخخخخخخخخخخخ خواهر زادم خودش میاد منو خنک میکنه میره
در این حد خخخخخخخخخ خودش میاد میگه اینجام خنکه یا مثلا اگر دستم بهش بخوره خنک باشه اون یکی دستمم بزنم بهش بفهمه دارم خودمو خنک میکنم خودش هی دستمو میذاره جاهای خنک تر ^______________________^ عزیییییییییییزمه  دخترررررررررمه دخمل خود خودمه 
بهش میگم من مامانتم یا اون(خواهرم)؟ میگه تو  بعد یکم گذشته برگشته میگه ولی فک کنم تو قیافت به خاله ها بیشتر میاد:)) عاشق مرامشم هم میخواد دل من نشکنه هم دل مامانش 
راستی به اعضای جدید زیاد گیر نده بیخیال فضا فضای کل کل میشه یه وقت
ب.ا:
خوش برگشتی عزیزم منتظرتیم
خوشحالم که براتون مفید بوده
راستش اول که این پستو گذاشتم فک نمیکردم زیاد بدرد خودم لااقل بخوره
فک نمیکردم انقد بچه ها صمیمی باشن و دوست شیم و استقبال شه
ولی خدا خواست و این اتفاق افتاد خیلی خوشحالم واقعا
منم از شما و بقیه ی بچه ها خیلی ممنونم خیلی خوب ، مهربون ، صمیمی و پیگیر
راستش من سایت خاصی نمیرفتم ینی پاتوقم همینجاست:)
عامل محرک من خودمم و اینکه زمانایی که عصبی میشم تو ناحیه ی ممنوعه یه حسی بوجود میاد که وسوسه میکنه مث زمانایی که تو قسمت اوج سیکل قرار داریم البته تجسم و تفکرات باریکم که جای خود دارند البته به کاری ختم نمیشن ولی خب هستن تو روزای اوج نا خودآگاه میان جوری که اصن یادم میره دارم چیکار میکنم البته یه بخشیش لازمه ولی ادامه ش نه بنظرم وجودش بد نیست این که یه تصویر هی تکرار میشه تو ذهن ، اینه که بده اون خطریه برا من که اینطوره
جدا؟ من ندیدم اون آقارو
اتفاقا رو منبر رفتن و بحث کردن اشکالی نداره به شرطی که هدفمون هدایت طرف مقابل و از روی دلسوزی باشه وگرنه به قول شما هی اون یه چیزی میگه هی شما یه چیزی میگی آخرم هیچی به هیچی کار به متن ستاره دارو اینا میکشه:D
راستی دلتم سر راه نذار که هر کی از راه رسید بشکنه اون آدم اگر هیچ گناهی تو زندگیش نکرده باشه هم همون موقع دل شمارو شکسته پی بی گناه نیست که بخواد بره بالا منبر واسه بقیه آدمی که نسبت به بقیه غرور نداره لایق این نیست که آدم بخواد به حرفاش توجه کنه که دلشم بشکنه والا
راستی بار آخرت باشه واسه من معاون منصوب میکنی هااااااااا=))
آقا مهدی بربری:
ایشالا که موفق میشین توکل بر خدا
باریکلا به شما که پیگیرین

F.R:
شما با اسم مستعار هم میتونین ناشناس بمونین ولی این اسما باعث از بین رفتن صمیمیت توی گروه میشه
میگم آقو ما دیگه خدافظی کنیم بریم=))
برو بچ خودشون دس گرفتن و ما دیگه حرفی برای گفتن نداریم;)

راستی یادم رفت اینو بگم
دلم عجیب براتون تنگ میشه انگار بهتون وابسته شدم:(
دلم تنگ میشه:
برا یسنا برا خوشبخت برا گل پاک برای موج مثبت آجی گلم 
هستم به یاد:
رضا کرد،شتر، دیکتاتور

بقیه تونم که هستین و بابت حضورتون خوشحالم و متشکرم ازتون

حافظه ندارم اگر کسی جا افتاده شرمنده

۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۴ ساحل
سلام، به به بانو نویسنده پستم که تشریف فرماشدن! خوچ اومدی! باعث افتخارشماست که بنده به پست معاونی شمامنصوب شدم،:))))) تازه میخواستم به ب.ا جونمم سفارش کنم منو کنه نائب رئیس:))))))))))خخخخخ واقعأدوستات اینجوری میگفتن؟؟؟؟؟!!!!! دوستای من هیچوقت ازحدخودشون فراترنمیرفتن،ینی من نمیزاشتم!!!!!! عزیزم من که بهشون گیرندادم،فقط باراولی که گفتم اطلاعات کلی بدید،دیدمFRمثل اینکه ناراحت شد منم دیگه چیزی نگفتم!ینی پیگیرش نشدم دیگه..... بیخی بابا مهم نی:))))) میبینم که همتونم شیرازیتون عالیه دیگه زدین توخط شیرازی!!!!! ماشالاازمنم بیشتربلدین!خخخخخ خداحفظمون کنه^_^ نویسنده پست منکه اسم خودم لو رفت! میخوای اسم مستعارمنو بردارواسه خودت! بخدا خیلی طولانیه،بفکرماهم باش آخه:'( یه اسم مختصرومفیدبراخودت انتخاب کن...مثلأ"رز" خخخ

۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۰۰ یه دانشجو
با سلام دوباره

به ساحل(زهره سابق):
فست فود منظورتون ساندویچ فلافله دیگه؟:)

همین که اینجایید یعنی به پاکی فکر می کنید و انشاالله که قسمت پاکترینها بشید
پس معلومه خدا یکی رو واستون کنارگذاشته
وقتش که بشه خودش میاد، به پلاکارد هم کاری نداره:)
منم میام شیرینی من درآوردی می پزم واسه عروسی:)

در پناه حق

۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۵۰ ساحل
یه دانشجو:

انقد من دخدر قانعی هستممم که نگوووو!!!
به همون فلافلم راضیم بخدا!:)
قطعأهمینطوره،هرچیزی به وقت خودش اتفاق میفته،منم انقدرا که وانمودمیکنم عجله ندارم،ینی آمادگی اداره یه زندگی روندارم!
مسئولیت های زیادی توزندگی رودوش زنه!
اونایی که زودازدواج میکنن همه چیزو بازی میگیرن وفک میکنن زندگی همش مثل عشق وعاشقی اولشه وتاآخرشم گل وبلبل میمونه،ومنم تا آمادگیشودرخودم نبینم ازدواج نمیکنم!
تازه مثل شمام بلدنیستم شیرینی من درآوردی درست کنم:D
اینروزا مامانم بزور منو میکشونه توآشپزخونه تابهم آشپزی یادبده:)
مامانم همیشه میگه یه زن حتی اگه پروفسورم بشه بایدخانه داری بلدباشه!!!!
ولی خییییلی سختهههه:'(
من عروسی میاما! فلافلم دوس دارم....
شماروهم عروسی دعوت میکنم میبرمتون هفت خوان بهتون شیرینی میدم!
بهههههلههه!چنین آدم لارژیم من!خخخ
راستی شماچندسالتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۵۹ خاکی(نویسنده ی پست)
سلام
خوشحالی من یه رازه:D
کنجکاوی نکنین:D
ممنون بابت خوش آمدگویی
وجود همتون باعث افتخارمه شما که جای خود دارین:)
اولا دوستام نه دوستم دوما دوستمم نه همکلاسی
اگر دوستم بود که خودم میرفتم پیشش میشستم نه که اون بهم اصرار کنه
دوستای من همه مثبتن از من خییییییییلی مثبت ترن
منم نگفتم گیر دادی یا قصدشو داری گفتم کلا بدونی و آگاه باشی که بیخی:))
ها کاکو مو عاشق شیرازوم و وصف بی مثالش;)
اسممو میذارم خاکی خخخخ که اگه خدا بخواد فرد فروتنی بشم
اینم اسم آسون
بچــــــــه ها از خـــــــــاطرات خــــــوبتون بگـــــین فضا عـــــــوض شه
از شیطونیای بچگیتونم بگید;)

۲۲ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۴۸ ساحل
به خاکی جون:)))))))

عزیزم من کلأ آدم کنجکاو وپیگیری نیستم!
اون جمله رو هم جهت شوخی عرض کردم گلم
خوشحالم که خوشحالی:)))))))
مرسی عزیزم شیرازم عاشق توئه ; )
ولی شیرازیا"مو"نمیگن همون"من" میگن!
مو روبیشتر روستاییا استفاده میکنن اونم نه همشون!
آموزش زبان شیرازیم داریم اینجا : ) خخخخح
تا آموزشهای دیگر خدا.نگه دار:))))

۲۳ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۱۵ خاکی(نویسنده ی پست)
تو چرا هی به خودت میگیری:D ؟
منم دارم شوخی میکنم معاون گرامی:))
مام روستایی ایم دیگه
شهر بهمون نمیسازه همون روستا بهتره
اتفاقا خوبه من دوس دارم یاد بگیرم
از کلمه های خاصشون بگو

۲۳ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۲ ساحل
اون جمله رومن گفته بودماااااااا!!!!!!!!!!!
پس شعبون بی مخ به خودش بگیره؟؟؟؟!!!!!!!
خخخخخ
باورت میشه خودمم ازاصطلاحات خاصشون خبرندارم؟
راستش دیگه هم نسلای مااصلأ لهجه ندارن،ولی یکمشو بلدن،بیشتر قدیمیا شیرازی اصیلو حرف میزنن!
راستییییی..........
آقای نجفی برام ایمیلتو نفرستادآ!!!!!!
:(

۲۳ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۲۴ رهگذر
دوستان سلام . بابت این تاخیر طولانی مدتم عذر میخوام .راستش یک ماهی بود که خودمو کنترل کردم مرتکب این عمل زشت نشدم اما متاسفانه به خاطر فشارهای زیادی که داشتم دوباره مرتکب شدم  از این بابت واقعا ناراحتم اخه زحمات یک ماهم از بین رفت ..الان یه سوال دارم ایا استفاده از قرص های کاهش دهنده برای یه دختر خیلی ضرر داره ؟اخه خیلی دارم اذیت میشم .

۲۳ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۰ ساحل
سلام


به رهگذر:
کی گفته که زحمات یکماهه ت به بادرفته؟؟؟؟!!!!!!!!
اتفاقا زمان خیلی خوبی رو مقاومت کردی!
کسی که ازماتوقع نداره یکباره بزاریمش کنار،مافقط میتونیم زمانشوطولانیوطولانی ترکنیم تاخداکمک کنه وکم کم ترکش کنیم......
خواهشأناامیدیوازخودت دورکن!
قبلأهم گفتم که خدابیشترازینکه ازین گناهمون ناراحت بشه ازناامیدیمون ناراحت میشه!
اینا همش امتحان الهی هست!
هیچوقت قرص نخوریااااااااا،ایناهمش سمه برا آدم
مخصوصابراماکه دختریمو ظریف!
اومدیمو زدی یه بلایی سرخودت آوردی اونوقت جواب خوانواده توچی میدی؟
این قرصابه خیلیاحتی به پسراهم نساخته!چه برسه به یه دختر!
ایناقرص فوق العاده قوی ای هستن وبدن یه دخترتوانایی مقاومت دربرابرشونداره!پس خودتوبدبخت نکن!
بجا این کاراوفکرا سعی کن اراده تو تقویت کنی!
آدمی که اراده نداره ینی هیچچی نداره!
ادمی که نتونه جلو خودشوبگیره فرداپس فرداهم نمیتونه جلوخیلیاروبگیره وراه به راه حقشومیخورن،
ایناحرفایی هست که من به خودم میزنم!
من روی سخنم فقط به توآبجی گلم نیست،بلکه باهمه مونه.
بیشترازهمه باخودم!
چون امروز خیلی سختی کشیدم،خیلی بهم فشار اومد!
یجورایی روزطوفانیم بود،ولی خداروشکرتونستم مفاومت کنم!20روزه که پاکم:)))))خدایا،شکرت:)
براناامیدشدن زوده من طولانی ترین مدت ترکم یکسالم بوده ولی بعدش لغزیدم،بازم ناامیدنشدمو دارم تلاشمومیکنم!
این سری دلم روشنه که میتونم!
شماهم تاخودتونو به این باورنرسونیدکه اینباردیگه واقعأمیتونید بازم میلغزید!
پس قبل ازینکه تواین دنیاترک کنید اول توذهنتون خودتونو یه ادم ترک کرده ببینید،توذهنتون به این باوربرسید.
انشاالله که خدا به هممون کمک میکنه،فقط یکم اراده میخاد
ناسلامتی ما اشراف مخلوقاتیم وجانشین خداوند در زمین
بس میتونیم.........مطمئن باشید:)

۲۴ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۴۱ ایزل
شلام و عرض ادب...نفستون از جای گرم بلند میشه واسه پسرها خیلی سخته ترکش و چند هفته دیگه روز ازنو روزی از نو...جوونی هستم که 6ترمه کارشناسی حقوق رو گرفتم من در شهر خودم نفر اولم بین تمام دانشجوها...شهریور درسم تموم شد 22سالمه جوون نماز خونی بودم 10ماهه کامپیوتر خریدم وضعیتم بدتر شده ادم فوق العاده شادی بودم الانم هستم اما از درون فرو ریختم...هیچکسی نبود که پیش من باشه و شاد نشه الانم همینطوره اما فروپاشیدم و هیچکس خبرنداره...داغون شدم...از بین رفتم...از خودم بدم میاد از اطرافیانم بدم میاد...این چرخه ی توبه وگناه دائم درحال تکراره نهایت مدتی که میتونم خودمو نگه دارم دوهفته اس...10ماهه از فارغ التحصیلیم میگذره و من بخاطر نیاز فوق شدیدم هیچ کاری نمیتونم بکنم 5ساله این کار رو انجام میدم حافظه ی کوتاه مدتم هم ضعیف شده...روراست شرایطی بوده که دوستام گفتن بریم فلان جا و با یه دختر سکس کنیم اما خدای بالای سر شاهده هیچوقت راضی نشدم...از خودم بدم میاد به خودم میگم این کار رو نکردی خداروشکر ولی همیشه در حال گناه کبیره هستی...مسئولین تو رو به دین و مقدسات یه کاری واسه ازدواج جوونا بکنید...گل عمرمون در حال تموم شدنه...نابود شدیم...از بین رفتیم...خودمن اگه این مشگل نبود در اینده یکی از موفق ترین ادم های هم سن و سالم میشدم...استعداد خیلی زیادی دارم میخوام از 1شهریور شروع کنم به خوندن وکالت..میخوام برم دکتر و قرص مصرف کنم دیگه نمیتونم تحمل کنم...برام دعا کنید...از خودم متنفرم نمازمم ترک کردم ولی به پیغمبر فقط من مقصر نیستم به دین فقط من مقصر نیستم...زمان بر نمیگرده...عمر برنمیکرده...پیش خودم میگم کاش 3سال پیش میرفتم دکتر...چند سال خودم کنترل کنم...از 15 سالگی تا 30 سالگی یعنی 15 سال...تو رو به قران اخه چرا باید وضعیت اقتصادی بد تو جامعه باعث بشه 15 سال از عمر ادم که اتش فشان شهوته سرکوب بشه....؟؟حرف یه هفته دو هفته نیست هااااااااا...حرف 15 ساله...15 سال..میشه 5475روز تو شهوت بودن و کنترل کردن...واقعا میشه 5475روز با شهوت جنگید؟با هم روراست باشیم 30 سالگی زودتر نمیشه ازذواج کرد با این وضعیت اقتصادی...من مبنا رو 30 سالگی قرار دادم...باعث سرخوردگیم و شرمنده بودنمه که نماز رو ترک کردم اما با دستی که خود ارضایی کرده چطوری برم پیش خدا و باهاش حرف بزنم؟2سال نماز خوندم اما باز 3هفته دیگه این کارو میکردم...به خداوندی خدا قسم بارها وبارها گریه گردم عصبانی شدم بارها و صدها بار قسم خوردم که این کارونکنم اما 3هفته بیشتر نشد...لعنت به من...تو رو به دین قسم به فکر ازدواج ما جوونا باشید...ببخشید دردودلم زیاد شد...وهو الاول و الاخر والظاهر و الباطن....خدایا کمکمون کن...جوون ها ی زیادی متاسفانه فقط فقط بخاطر این مسئله از خدا فاصله گرفتن و راحشون کج شد جوونایی که خیلی هم معتقد بودن خدا فرصت توبه بهمون بده...خیلی از دوستام و اشنایانم تا 27 سالگی پاک موندن ولی 27 دیگه الوده شدن خدا از سر تقصیراتشون بگذره...این دفعه حتما با کمک خداوند و اراده ی خودم ترک میکنم قطعا به دکتر هم مراجعه میکنم....کسی دکتر خوب نمیشناسه؟ اینم بگم تو دلم نمونه بخدا قسم پاک ترین مردم جهان و بهترین مردم جهان رو داریم...ادم هایی که سریع دلشون میشکنه ادم هایی که دلشون قفل نداره کاش این یدونه مشگل حل بشه ما جوونای خوبی داریم...

۲۴ مرداد ۹۴ ، ۰۴:۵۸ خاکی(نویسنده ی پست)
سلام
رهگذر عزیزم:
عزیزم فک نمیکنم برا دخترا قرصی باشه
قرص مال پسراس 
برا دخترا چیزی نشنیدم
ولی بنظرم شما چن قدم به هدفت نزدیک شدی ناامید نباش خیلی پیشرفت خوبی داشتی
جایزتم محفوظه ایرانسلی؟

۲۴ مرداد ۹۴ ، ۰۴:۵۸ ب.ا
به رهگذر:
من اونروز گفتم میخام ده روز بعد برگزدم یه چیزی رو بگم یادته؟
بعد یه بار گفته بودم شاید نگفتم..گفتم شاید انقد مهم نباشه..شاید تاثیر بد بذاره..یه جورایی
واقعا نمیخاستم دیگه بگم...اما الان میگم شاید برا شما تاثیر خوب بذاره..امیدوارم
من اونموقع که رمضون بود و قرار چله رو گذاشته بودیم..اون وسط مسطای رمضون برا من چله شخصیم کامل میشد..برای اولین بار در طول عمرم خابای خیلی چندشی دیدم در حدی که...
قبلا ها هم خاب دیده بودم حالا هی نمیخام کلمه اش رو بگم خابای ج...ولی هیچوقت تو خاب تا نزدیکی اون حالت برام اتفاق نیفتاده بود..باورت میشه دو روز مونده به اتمام چله..یدار که شدم هیچ کاری نکردم فقط اونقدر با خودم فکرای ناجور کردم تا کامل..اون اتفاق افتاد...
اولش برام مهم نبود ولی بعداز طهرش انقد گریه کردم انقد ناراحت بودم..اولین بار بود با اراده خودم تا اون مدت پیش اومده بودم...قبلاها تحت فشار کاری و درسی و زده شدن  و.. تا یه تایم هایی رفته بودم اما این مدت هم شرایطش خیلی فراهم بود هم بخاطر روزه و رمضون یه ساعتهای بیکاری هم اضافه شده بود...
داغون شدم..از خودم بدم اومد...بچه ها در باره تنبیه حرف میزدن برام خیلی الکی به نظر میومد ولی تصمیم گرفتم خودمو تنبیه کنم..
واقعا خودم رو از یک لذت حلال که بشدت هم دوس داشتم هم دم دستم بود محروم کردم..اولش قرار گذاشتم یه روز..ولی بعدا خودم تا دوروز ادامه اش دادم
دوباره از اول چله رو شرو کردم
فک کنم یه 7.8 روز دیگه کامل شه..
اما یه تجربه هم پیدا کردم..اینکه اگه یه بار دیگه اونطوری شدم چیکار کنم
جالبه چند وقت پیش باز از اون خابا دیدم..به محض اینکه چشامو باز کردم..از جام پاشدم رفتم بیرون..مث دفعه قبل به افکارم پرو بال ندادم..
ویه چیز رو یاد گرفتم اینکه کسانی که این کاررو نمیکنن خدا از ین طریق جبران میکنه براشون
همیشه برام سوال بود برادرم این همه بیرون میره گاها فیلم میبینه همیشه هم تو هال هم میبینه هم میخابه چرا هیچوقت این کارا رو نمیکنه همیشه نمازاشو میخونه همیشه تنها هم که بوده یه دفعه برمیگردی اصلا غافلگیر نمیشه..یا خواهرم چرا هرچند وقت یه بار غصه اش میگیره خابای بد دیده.. درحالیکه همیشه خدا نماز و حجاب و همه چیش سرجاشه..برای اینکه این فشاری که بهشون یاد تو خاب براشون تخلیه میشه..
همه این حرفا رو زدم بگم میخام به روش اونا زندگی کنم دیگه به روش خیلی ادمهای دیگه که اونا هم این فشار رو دارن تحمل میکنن ولی دنبال خ.ا نمیرن..این مدت بهم ثابت شد میشه مث بقیه زندگی کرد...
اتفاقا مدتهاس ک نه سایتهای بد رفتم نه چیزهای بد دیدم..یلی هم احساس راحتی کردم هم ذهنا هم جسما.
نکته آخر رو هم بگم من اون مدت رمضون اسم همه دوستها رو برا دعا میاوردم..اسم شما رهگذر و رهگذر پ(فک کنم یه اسم جداس) رو هم میاوردم..اما اخیرا چون تعداد دوستان زیاد شده برا همه بچه های گروه جمعا دعا میکنم میترسم اسم کسی رو از قلم بندازم..اما بجاش یه کار دیگه میکنم..تقریبا هر روز یه تسبیح ذکر(اکثرا دعاهای تو قران که بنظرم جز کاملترین دعاهاس چون از طرف کسی هست که خودش نیاز بنده هاش رو میدونسته و این دعاها رو گذاشته سرزبون پیامبراش..اگرچه من یه خورده رابطه ام با خدا کمه ولی به دعا خیلی اعتقاد دارم و تاثیرش تو زندگی) از طرف بچه های گروه میگم..
مثلا ربنا آتنا فی الدنیا..یا دعاهای آخر سوره بقره یا دعاهای توی آل عمران یا دعای حضرت یونس یا موسی یا ...
به نظرم کم کم اثراتشون ظاهر میشن..شما ناامید نباشید..نیازی به قرص نیس..همونطور اون یک ماه تونستید(کاش ای میل بدید جایزه فک کنم مونده باشه بگیرید) بازم میتونید فقط ببینی چطور شد که بعد یه ماه اون اتفاق افتاد این بار اگه پیش اومد قبل اینکه شدید شه دور شید از محلش یا دلیلش یا فکرش...
از وقتی پیامتون رو خوندم هکه اش با خودم میگم بیام و تجربه خودمو بگم یا نه...چون واقعا شک داشتم اثر بذاره .. اما حس کردم حتی اگه یه ذره هم مفید باشه وطیفه دارم بگم
الان هم واقعا اشک تو چشامه نمیدونم چرا انقد ناامید شدید..نزدیک اذان صبحه..تا وقتی خابم ببره برای شما تکی دعا میکنم..ذکرهایی که مطمئنم بیشتر از حرفهایی که زدم مفیده..
فقط بدونید میشه..شدنشم با همین یه هفته و ده روز  ویه ماه شرو میشه..باید تا میتونیم امیدوارانه و مثبت به قضیه نگاه کنیم حتی به شکستامون.
دعاهامو براتون از دعای حضرت یونس برای رفع غم و غصه اتون شرو میکنم.
اعوذبالله من الشیطان الرجیم.
لااله الا انت..سبحانک انی کنت من الظالمین.

۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۱۷ تست
سلام آقا اگه گروه تشکیل دادید بگید که ما هم توش شرکت کنیم اگرم فک میکنید نمیتونید یه روز یه جا قرار بزارید به همه هم اعلام کنید اگه ایمیل های افراد رو دارید.
هزینه گروه تراپی فک کنم زیاد باشه ولی اگه خودمون جمع شیم بدون هزینه میشه خیلی بهم دیگه کمک کرد.
ممنون

۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۲۳ خاکی(نویسنده ی پست)
سلام
آقای نجفی برای موج مثبت شارژی به دستتون رسید؟یا هنوز چیزی دریافت نکرده؟
نظر:
سلام
ایرانسل می خواستید ؟
هنوز چیزی دریافت نکردم

۲۵ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۲۸ ایزل
سلام و عرض ادب اقای نجفی...خواهش میکنم مطلب من رو به صورت یه مطلب جداگانه قراربدید من 5تا نظر بالا نظر گذاشته بودم...ایزل هستم..شدیدا نیاز دارم تا درمورد مطلبم بحث بشه...مطلب خیلی مفیدی هم هست...خیلی ممنونم
نظر:
سلام
http://khbartar.blog.ir/post/5235
23:33

۲۵ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۲۸ ساحل
سلام بچه ها!
یادتونه به همه امیدمیدادم؟
میگفتم اراده داشته باشید؟
میگفتم امیدتونو از دست ندید؟
همش میگفتم که من دیگه مطمئنم که به سمتش نمیرم؟
حتی نتونستم روحرف خودمم وایسم!!!
دیشب همه چیز به باد رفت:'(
ازخودم متنفرم...
دیگه چقد تلاش کنمو نشه؟
دیگه خسته شدم،بریدم!
روقولمم وانستادم که حداقل یه ماهو تحمل کنم!
همش21روزشد:'(
یه عمرتلاش کردم که شادباشم وبه بقیه شادی ببخشم!
غمای اطرافیانمو ازبین ببرم!
ولی هیچکس نفهمیدچه غم بزرگی روی دل خودمه!
همه راه به راه دلموشکستن!
دیگه هیچ امیدی برای ادامه زندگی ندارم!
تنهاجایی که حس خوبی بهم میداداینجابود،که دیگه اینجام روم نمیشه بیام!
تا باخودم یه دل نشم نمیام!
ببخشید.....

۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۴۶ ایزل
سلام ساحل خانوم نظر من رو بخونید و نظرتونو بگید لطفا بالای نظر شما نظر گذاشتم مرسی

۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۵۲ یه دانشجو
با سلام دوباره 
ببخشید که چند روز یبار میام
به ایزل:
داداش من
همه ماها شبیه همیم,اصلا به خاطر همینه که اینجاییم
اینجاییم که پاک بشیم
مطمعنا شکست هایی هم داریم و داشتیم
ولی همین که اینجاییم یعنی خدا هوامونو شدیدا داره
ببخشید ولی نکات مثبت رو تو زندگیتون بیشتر بزرگ کنید,حس کردم همش دارید نیمه خالی لیوان رو نگاه میکنید
دوباره برگردید و از نو شروع کنید
توکل به خدا فراموش نشه
موفق باشی داداش
به ساحل:
 ابجی ساحل
اصلا اینجا اومدیم که کنار هم به خودمون ثابت کنیم که دیگه اون ادم سابق نیستیم
ما اومدیم که پاک بشیم
مطمعنا تو این راه مشکلات زیادی هم داریم
مطمعنا تو این راه شکست میخوریم
ولی حق نداریم نا امید بشیم
اصلا اینجاییم تا امید داشته باشیم
اگه تصمیم به ترک گناه میگرفتیم و ترک میکردیم که دیگه نیازی به حضور ما تو این پست نبود
از نویسنده پست به خاطر اینکه این پست رو درست کردن خیلی ممنونیم
پس عهد دوباره ببندید و دوباره شروع کنید
خدا شما رو بخشیده اونوقت خودتون خودتون رو نمیبخشید!
انشاالله پیاممو بخونید
اگرم حال و حوصله جواب دادن ندارید مشکلی نیست
فقط رو حرفام یه نمه فکر کنید
همه ما ممکن الخطاییم
اگر فرشته بودیم و گناه نکردیم که هنر نداشتیم
با اجازه نویسنده پست:
دیگه نبینم کسی نظر ناامیدانه بزاره,اگه بزاره جریمه داره:-)
والا اصاب مصاب نمیزارن واسمون(الکی مثلا من عصبانی ام):-)
راستی روز دختر به همه دخترای گروه مبارک باشه
انشاالله هرچه زودتر روز زن رو خدمتشون تبریک بگم

۲۵ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۱۳ موج مثبت
سلاااااام
 اومدم یه نیمچه سر بزنم و برم.
اوووووو ۴۰۰تا نظر!!!!!بابا ایول داریم ما بیشتر از اون آقای نجفی!!
روز خودم مبارکککککک روز همه دخملای گل مبارککک 
دیدم خبری از جایزه مایزه نیست گفتم بیام ببینم چی شد پس ؟؟؟و مهم تر اومدم حالتونو بپرسم که چند تا نظر آخری دپرسم کرد!!
ناامیدی ؟؟؟؟مگه داریم ؟مگه میشه؟
خب  بسه دیگه باید برم رو فاز منبری!!!
ساحل گل 
۲۱روز که خیلی خوبه بابا!!!!!!…یعنی ۳هفته!!!خب بعد میشه ۲۲روز بعد میشه ۲۳روز بعد ۲۴بعد ۲۵بعد ۲۶ بعد ۲۷بعد ۲۸ بعد ۲۹ بعد یه ماه!!!!
به قول یه دانشجو نیمه پر لیوان رو ببین تو هدفت یه ماه بود درست؟خب تو سه چهارم هدفت رو اومدی جلو!!
این که عاااالیه یعنی بیشتر از نصف راهو رفتی.
پس الان باید خوشحال باشی که داری به هدفت نزدیک میشی.نه؟؟
تو بیشتر از اینکه دل بقیه رو شاد کنی نیاز داری مثله یه دوست خوب دل خودتو شاد کنی به خودت امید بده.
به خودت بگو اشکالی نداره دفعه بعد ۲۲روز میشه نه ۲۱ روز.
به خودت بگو هر چی بوده گذشته!!
الان دوباره پاشو الان دوباره روحیه جنگجوییتو بدست بیار برو به مبارزه.
اینکه بشینی و ناراحت باشی اون دشمنت خوشحال میشه تو اینو میخوای که شیطون خوشحال بشه ؟؟؟؟
اگه اینو میخوای پس بشینو گریه کن.
ایزل
 
اولا خوش اومدی.
دوما...
داداش شما چرا هی به ۳۰سالگیه فکرمیکنی؟؟
برنامه زندگیتو تا اون موقع چیدی درست!!باشه قبوله!! ولی وقتی به راه طولانی که داری فکرمیکنی هر کی دیگه جای شما بود همین احساسو داشت.چشم به هم بزنی شده ۳۰سالت ولی اگه الان به خودت بگی اینو به این باور میرسی که حالا کوووو تا ازدواج ؟!!!
راه ازدواج رو دور میبینی و این میشه که...
به خودت بگو هر چه زودتر شرایط آماده میشه انشاالله!!!
میدونم که شرایط برای پسرای الان خیلی سخت شده و چون من یه دخترم نتونم درست درکت کنم ولی خودم هم وقتی با خودم فکرکنم مثلا قراره سی سالگی برم خونه بخت خب میگم بابا کی توانایی این همه سال مبارزه رو داره اونوقته که احساس سستی و فکرای منفی میاد سراغ آدم.
به تعداد سال پیش روت نگاه نکن شما  نمیدونی در آینده قراره چی بشه !!!
اومدیمو شما دو سال دیگه نه اصلا زود تر ازدواجت جور شد.
دور دیدن ازدواج =خ.ا  
نویسنده آخ ببخشید خاکی جون 

آخرین پیام آقا جلال رو خوندی؟؟
نوشته بودند که اجازه ارسال شارژ رو صادر کنی.
خب پس دستور رو صادر کن دیگه !!
آقا جلال 

پس لطفا شما هم شارژ ایرانسلا رو ارسال کنید دیگه …
راستی نتیجه خواستگاری چی شد؟؟؟
reza kord هم که ناپدید شد!!
در آخر هم بازم روز دخملا مبارک
پسرا دلتون بسوزه روز پسر نداریم 
 آخیییش!! یه بارم به نفع ما دخترا رای دادن  خخخخ
آقای یه دانشجو مرسی از تبریکت
اون جمله آخر هم...
انشاالله...(شکلک الکی مثلا خجالت و لپ گلی شدن )
نه که احساس هول بودن داشته باشیما...نه اصلاااا!!!!!!
همگی شااااااااااد باشید بیخیال غم و غصه هر وقت دلتون 
خدای نکره پر غصه شد بزنید شبکه نسیم خندوانه رو ببینید کلا از این رو به اون رو میشید.
آخ دلم هندونه خواست....

برم که دوباره روده درازی کردم.... 


۲۶ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۴ ایزل
ممنون از موج مثبت ویه دانشجوی عزیز...شدیدا گرمایی هستم فک کنم دکتر لازمه برای من...اگه دکتر نرم موقعیت عالیمو از دست میدم...سربازی معاف شدم 22 سالمه و کارشناسی حقوق دارم باید برم دکتر میخوام واسه وکالت و ارشد بخونم واقعا نیاز دارم به دکتر...از اینکه وقت گذاشتید و راهنماییم میکنید خیلی ممنونم ازتون ایشالا مشگل هممون حل شه

۲۶ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۵۵ ایزل
روز همه ی دخترهای سرزمینم مبارک

۲۶ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۰۹ موج مثبت
آخ ببخشید آقای یه دانشجوفکرکردم اسم شما رو هم پررنگ کردم...... حواس پرت شدم تازگیا !!!
ایزل 
خواهش میکنم.
دکتر برید... ولی سردی هم بخورید و به اون چیزی هم که گفتم فکرنکنید.

۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۶ یه دانشجو
به ساحل:
بعد از اینکه نظرمو فرستادم متوجه شدم که خیلی حرفای دیگه از قلم افتادش
ولی به قول شاعر:
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
به موج مثبت:
سلام
رسیدن بخیر
خواهش میکنم, پررنگ یا کمرنگ ارادت داریم:-)

۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۱۵ ساحل
آقای یه دانشجو
میشه خودتون بگیدبقیه حرفاتونو؟!
اونقدری حال روحی مناسبی ندارم که بتونم خودم به حرفاتون برسم!
البته اگه براتون زحمتی نیست....
چون اینروزاشدیدأ نیازبه این دارم که یکی بهم امیدبده.........

۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۲ مهدی بربری

سلام

می خواستم کامنت بزارم، بعد از چهار روز الآن چهار ساعته که اینترنت مون وصل شده.

ساحل عزیز ممنون ازت به خاطر نظراتت، شما لطف دارید.

منم دو روز پیش بعد از پنج روز اشتباه رو تکرار کردم، ولی این دفعه مثل قبلا نبودم، امیدوارتر بودم و شادتر، خدا رو شکر الان هم روحیه م خوبه و خدا رو واقعا شکر می کنم.

این دو سه روزه یه صندلی کهنه رو که ماله چندساله پیش بود رو بعد از کلی تر و تمیز کردن رنگ کردم، پنبه و چرم و میخ منگنه گرفتم کردمش مثل روز اول، خیلی باحال شد. 😊

الان هر کی می بینه فکر نمیکنه همونی بوده که داشته خاک میخورده. من از همون اول به توانایی های خودم ایمان داشتم. 😂

۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۴۸ رهگذر
سلام ب همگی . باسپاس فراوان از دوستان ب ویژه ساحل جان .خاکی عزیز و ب.ا مهربون
صحبتاتون خیلی ارومم کرد .واقعا ازتون ممنونم . ب خودم قول دادم که ی چله دیگه رو شروع کنم اما با اراده و امید بیشتر .

۲۸ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۴۴ ی
سلام ببخشید دوستان عضو این پسسسسست الان مثلا دارین ترک خود ارضایی میکنین والا خدا یکم راهنماییتون کنه شوخی کردم خخخخخ ولی الان بحث اصلی اینجا چیه دقیقا شماها که دارین شارژ رد و بدل میکنین    ؟؟؟؟  دلیل اصلی که من اینجا اومدم این بود که اینجا رو یکم بهم بریزم بعدشم فحش بخور خیلی حال میده ولی گفتم ولش گناه دارین در کل امیدوارم خوش باشین در ضمن شماها خعععیلی باحالین  عاشقتونم بای 

۲۸ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۵۸ ب.ا

میخام یه ذره برم رو منبر خخخخ

چندپیام بالا رو بخونید میبینید همه در وضعیت مشابه هم هستیم..

 

دقیقا قبل شما من اومدم از شکست خودم گفتم..تازه برای من در اوج دوره (چله قبلیم) پیش اومد دوروز مونده به چله..فک کنین ینی چی..ینی همه زحمات برآب؟نه بر هوا؟نه بر خاک؟نه برآتش؟ نخیررررر.

باورکنید اصلا هیچ زحمتی بی نتیجه نمیمونه..من وقتی 38 روز تونستم پس 40 هم میتونم..امروز 41مین روزم بود..اومدم بگم امیدوارباشیم..حتی اگه بعد چندروز باز میریم سراغش..این خیلی بهتر از اینه که هررزو بریم سراغش..

امروز با خودم فک میکردم نکنه من سنم نسبت به بقیه بالاس تونستم..ولی دیدم ربطی نداره..من چند ماه پیش بطرز شدیدی گرفتاربودم..واقعا آزاردهنده بود..میدونید چرا..چون همه اش خودم رو درمعرض چیزایی که تحریکم میکردن قرار میدادم..مطمئنم الان هم بعد این همه تمرین و تقویت اراده اگه درهمون حد یا شاید بیشتر خودم رو مورد رودررویی با اون مسائل قرار بدم شاید یه مدت بتونم کاری نکنم ولی اگه مث اون موقع مدام تکرار بشه بعضی مسائل همون اتفاقها میفته..هرچی از چیزایی که تحریکم میکنه دورتر باشم راحت ترم چون فکر وذهنم درگیر نمیشه..که بعدش جسمم هم درگیرشه..

با خودتون فکرکنید..خدایی ببینید چی باعث شد این دفعه آخر برید سمتش؟اگه غیر ازاین بود که خودتون رفتید سمت چیزای تحریک کننده..بیاید بگید..

اصلا هم به نظرم لازم نیس بعضیامون از چله شروع کنیم..از بیسته هم نه از دهه هم نه بخدا از هفته هم لازم نیس شروع کنیم از سه روز حتی از دو روز هم فاصله انداختن شرو کنیم..فقط سعی کنیم هرروز نباشه..یه مدت دو روز یکبار..انجامش بدی..آره انجامش بدید..یا کسی که میتونه 3روز یا 4 روز یکبار..ولی هرتعداد روزی که میتونید رو ببینید چند روزه تا چندین مدت با همون فاصله انجام بدید..بعدش  خودبخود آدم دلش میخاد امتحان کنه ببینه میتونه این مثلا دوره های 3روزه رو 4روز کنه...یه بار تونس سه بر نتونس هم خوبه..بالاخره کم کم سعی میکنیم 4روزی بشیم..بعدش 5روز..بعدش..

حتما همه که نباید نیت چله بگیرن..هرکی اندازه وسع خودش..سنگ بزرگ علامت نزدن است..

 

بینهایت خوشحالم وقتی میبینم دوستی میگه" این دفعه مثل قبلا نبودم، امیدوارتر بودم و شادتر، خدا رو شکر الان هم روحیه م خوبه و خدا رو واقعا شکر می کنم." یا" ب خودم قول دادم که ی چله دیگه رو شروع کنم اما با اراده و امید بیشتر."..اینجا شده محله شادی کنون..یادتونه توی ببخشید شما یه جاش گزارشگره به یه خانوم هربار میرسید میگفت نظرتون درباره فلان شغل چیه..طرف میگف إإإإإ چه جالب اتفاقا منم دارم میرم مراسم همون شغل کنون فلان فامیلم..الان اینجا هم برای من شده محل مراسم امیدوار کنون شاد کنون کیف کوک کنون ...باورکنید وقتی این جملات رو خوندم خیلی خوشحالم کردید و البته امیدوار..

منم اون بار که شکست خوردم از اینکه با اراده خودم تونسته بودم اون مدت رو تحمل کنم خیلی برام امیدوارکننده بود که بازم بتونم...

 

 

به ایزل عزیز:من توی دانشگاه(ذوره ارشد) بخاطر رتبه ام (بین 10 تا 15 بود)استعداددرخشان بودم..پایان نامه ام رو از 18 ، 17 شدم..تازه قراره یک نمره دیگه بهش بخاطر مقاله اضافه شه..با معدل کل 17و نیم تقریبا..هم سراسری هم ارشد روزانه بودم..چندین سال هم قبل و الانم بعد از ارشدم شاغل بودم..اصلا منظورم تعریف از خودم نیس ..ولی میخام بگم این قضیه باعث نمیشه که استعداد آدم کورشه یا زندگیش فلج شه..

من از فکر کنم اواخردبیرستان شرو شد..کم کم..ولی سال دوم دانشگاه(دوره لیسانس) جزو بدترین وشدیدترین دوران زندگیم بود ازاین بابت..ولی  گذشت..کنارشم هم تلاشم رو برای کارهای دیگه ام میکردم..من اصلا نه میدونستم اسم اون کار چیه نه میدونستم کاربدیه نه هیچی اصلا هیچی واقعا نمیدونستم..بخدا فکر میکردم فقط من در تمام دنیا این کار رو میکنم..تا اون حد..دو سه ساله فهمیدم اسم این کار چیه..چون اصلا نمیدونستم دیگران هم به این چیزا گرفتار شدن..و براش اسم هم گذاشتن.

اصلا نگران نباشید..شما فقط برنامه اتون رو تو این زمینه روی این بذارید که فاصله بندازید..خداروشکر 2هفته هم که گفتید عالیه به نظرم..فعلا ترک کردن شما درهمین حد باشه کافیه..

ضمنا من نمیخام فتوا صادرکنم ولی خدا اگه شما رو خلق کرده پس  میزان نیاز و میزان توان شما رو هم بعلاوه ی شرایط شما رو هم درک میکنه...یه معلم از یه دانش آموز که توان ذهنیش کمتره انتظار کارهای یه دانش آموز تیزهوش رو نداره..همینکه اون دانش آموز بتونه درحد توان خودش پیشرفت کنه براش کافیه..شما هم ناامید نباش خدا از هرکسی اندازه وسعش تکلیف میخاد..راستش من همون کامنتهای اولم هم گفتم اعتقادی به گناه بودن این کار ندارم..قصدم تشویق کسی نیست ..هرکسی میتونه نظرش متفاوت باشه..اما من شاید مثلا سال دوم دانشگاه این کاررو نمیکردم ممکن بود کارهای دیگه ای بکنم که جبران ناپذیر باشه..اقلا خیالم راحته حق و احساس کسی رو ضایع نکردم.

شرایط خیلی سخت شده برای ازدواج درست..ولی شما با دس رو دس گذاشتن درقبال این شرایط به جایی نمیرسی..بجای اینکه به این فکرکنی که چون شرایطم تا سی سالگی درست نمیشه پس ازدواج هم تعطیل به این فکر کن..اگه شرایطم تا سی سالگی جور نشد پس صددرصد تا قبل اون موقع ازدواج کردم..شما حداکثر رو در نظر گرفتی یخورده حداقل رو هم ببین..بارها گفتم مرد باید یه کار هرچند کم درآمد هم داشته باشه..من الان داداشم لیسانس گرفت نمیخاد ارشد بخونه کاملا تشویقش میکنم..نمیگم شمام نخون ..چرا اگه کسی استعداد داره باید بخونه ولی ترجیحا اول به فکر شغل باش نه ارشد..با شغل میتونی به ازدواجت فکرکنی ولی با ارشد نه..

خواهرانه دارم بهت میگم...کار برای مرد خیلی مهمتره از مدرک.

اون  کلیپ شکرستان رو دیدی که طرف میره از کوزه آب بخوره کوزه اب نمیده..بعد بالای کوزه یه چیزی نوشته بود...خیلی با مفهوم بود..بعد آخرش که مرده آب رو خورد میدونی چی گفت؟عاشق اون جمله اشم..عجب امکاناتی برا ما...نمیگم مزه اش برای کسانی که دیدن نریزه..من با دیدن اون کلیپ قهقهه زدم..دمشون گرم..اونا گفتن ف..تو بخون فرحزاد..از اونجایی که میگن دیگران رو به کاری که خودت نمیکنی تشویق نکن..باید بگم من اولش میخاستم دکترا بخونم..و میتونم بخونم ولی دیگه چنین قصدی ندارم..ترجیحا میخام تو کارم پیشرفت کنم نه مدرکم..(ازمجموعه اعترافات ب.ا خخخخ)

به رهگذر خانوووووم:

اون شب یه اتفاق جالب افتاد..بعد ارسال نظرم رفتم وضو گرفتم و امودم تو جام و تسبیح دستم گرفتم و گفتم خدایا از الان هرچی دعا میکنم تا وقتی خوابم ببره به نیابت از رهگذر(توضیح دادم کدوم رهگذر..رهگذر کدوم گذر..راستی تو چرا انقد کم میای واقعا عجب اسم برازنده ای داری) واززبون اون هست..اولین دعا و ذکر رو که میخاستم بگم..اذان صبح گفتن..خیلی جالب بود..تو لحظه ای که تاریکی به نور بدل میشد..این رو یه نشونه خوب دونستم..راستی فک کنم تا یکی دوساعت بعدش کلا بیدار بودم و خوابم نبرد..(شکلک لبخند ملیح لطفا).

به مهدی:ما هم به تواناییهای شما ایمان داریم..بابا مهندس..ای وللل

به ساحل:ینی یه بار دیگه بیای امواج منفی از خودت متشعشع(چی شد!) کنی من میدونم و تو ها..یاد بگیر از بقیه..پاشو پاشو اول برو کاکتوسها رو آب بده..بعد بیا اینجا کارت دارم..تو به یه گوش پیچی اساسی احتیاج داری..دختره ناامید خجالتم نمیکشه..

اتفاقا توی یکی از کامنتهای اول یه دوستی گفته بوددوره رو معمولا 21 یا 40 روز وعده میذاشتن برا من این همیشه تو ذهنم بود 21 روز رو تا حالا نشنیده بودم..ولی تو به فال نیک بگیر..خیلی خوبه 21 روز تونستی..به افتخار ساحال عزیز...دست و هورااا..هوراااا



۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۸ خاکی(نویسنده ی پست)
موج مثبت و رهگذر عزیزم جایزه هاتون پیش آقای نجفیه میتونید تحویل بگیرید:)
بابت تاخیر معذرت میخوام 
محتاج دعاهاتونم
التماس دعا

۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۰۱ ب.ا
به ساحل:
ینی مدیونی اگه حتی به خودکشی فکرکنی...مدیون بابایی که اونقد دوسش داری..
میدونی خدای نکرده فقط بدونه به چی فکر میکنی چقد ناراحت میشه..من بعد مرگ بابام خیلی به خودکشی فک میکردم ولی بخاطر مادرم موندم..که اوضاع روحیش بدتر نشه..
اگه من بهت اون حرفا روزدم فقط بخاطر این بود که از کارت شرمنده نباشی و احساس بدی نداشته باشی..حتی الان خاستم جملاتت رو کپی کنم وبگم بخاطر کدوم جمله هات و چه جوابی براشون داشتم ولی واقعا دوس نداشتم برات تکرار بشن..گفتم افکار منفی ساطع نکن بیشتر برا خودت بود..دیدی که بقیه خداروشکر باشور و شوق دوباره دوره جدیدشون رو شروع کردن..خاستم تو هم مث اونها بشی..وگرنه من غلط بکنم که رو نظر تو نظر بدم..ولی الان هم میگم با این افکار ناامیدانه درباره خودت صحبت نکن..
منم دوسال اول دانشگاه داغون بودم..وبارها وبارها مراحل کامل مردنم و روشش رو مرور میکردم..ولی درادامه اش همه اشش مادرم رو هم تصور میکردم که ممکنه چه زجری بکشه..
خداشاهده تنها بخاطر اون این کاررو نکردم وگرنه الان اینجا نبودم که حرف بزنم..
تنها چیزی که میتونه کمکت کنه اینه که یخورده صبرکنی اوضاع عوض شه و دعا کنی..خیلی خیلی به قدرت دعا اعتقاد دارم چون تاثیرش رو تو روح خودم بارها حس کردم..
من سال دوم دانشگاه تقریبا همه کلاسهام رو دو دره کردم..اصلا برام مهم نبود بیفتم مشروط شم ..ولی فکر کنم تو یه دلیل ناراحتیت همین مشکل درسیت باشه..بذار این دوره زمان خودش رو طی کنه..طبیعیه که الان انقد افسرده باشی..مهم اینه از این وره چطور بیرون بیای..خیلی خوبه الان که انقد دلت شکسته با خدای خودت بیشتر حرف بزنیو ازش کمک بخای..اونم همین رو میخاسته..بعدش میبینی چقد قشنگ دستت رو میگیره و از اون مشکلی که خودش عمدا پیش آورد که صداش بزنی درت میاره و میبره بغل خودش..
یادم میفته هم اذیت میشم چقد اون سال برای ما اردو گذاشتن..من یه دونه اش رو نرفتم..اصلا نمیتونستم..شادی بچه هامون رو میدیدم پوزخند میزدم که اینا چقد دلشون خوشه..برم اردو که چی..بارها تو خوابگاه تنها موندم ... اما گذشت باید پوست کلفت باشی..توایران همه تو سن تو میرسن دچار این یاسها و مشکلات میشن..بیکاری..نگرانی از آینده تلف شدن استعدادها..فقر و مشکلات اقتصادی..وهزارن مشکل شخصی دیگه که هرکسی ممکنه داشته باشه..فقط کافیه یه ذره صبور باشی.. این حالتها مث یه آونگ میمونه...از غم و غصه های کوگیک شرو نیشه و میره میره تا به اوج بدبختی و کارد به استخون رسیدن میرسه کم کم  شادیها شرو میشن و میره میره تا به اوج شادی برسه..زندگی همینه..فقط باید سعی کنی وقتی داری به اون عمق غمها نزدیک میشی مطمئن باشی نشونه خوبیه چون کم کم شادیها ازراه میرسن...ووقتی به ته شادیها رسیدی با تمام وجود کیف کن و لذت ببر..تا میتونی طولش بده..
همه مشکل دارن همین بچه های اینجا..خیلیا از درداشون گفتن چن نظر بالاتر از نظرهای امیدوارنه دوستان رو بخون..میفهمی چی میگم..
حرفام یخورده پراکنده بود ببخشید ولی اگه هیچکس تورو درک نکنه من قشنگ درکت میکنم چون یکی دوبار اون موقعها که سن تو بودم اقدام هم کرده بودم..ولی الان با وجود تمام مشکلات دیگه ای که هنوز تو زندگیم و زندگی خونواده ام هست پشیمون نیستم که خودکشی نکردم..
قبلا هم به یکی از دوستان گفتم چند تا مشکل توی زندگی ما هست که اصلا قابل حل نیستن..ینی هیچ امیدی به حلشون نیس..ولی خب به این نتیجه رسیدم که اونم جزیی از زندگیه ماست و درکنار اونها باید جنبه های خوب زندگی رو هم دید..
شاید اگه انقد از اینکه من باعث ناراحتیت شدم ناراحت نبودم بهتر میتونستم کمکت کنم ولی الان فقط میتونم بگم معذرت میخام.

۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۸ ساحل
ب.ا
عزییییییییزممممممم کی گفته توباعث ناراحتیم شدی؟؟؟؟اصلنننننن!!!!فکرشم نکن.
من مشکلم اونقدرام که نشون دادم حادنیست به خدا!
ببخشیدکه انقدرشورش کردم!
من وخودکشی؟؟؟؟؟؟
من؟دخدر به این گلی؟به این خوشکلی؟خانم مهندس2سال دیگه؟نه باااااباااا
من هزارتا ارزوی ریزودرشت دارم هنوز،گفتم که فقط درحدیه فکرمسخره س!وگرنه منو این غلطا؟؟؟؟؟؟
ببخشییییدددد؟؟؟؟؟!!!!!
توازکجامیدونی من مشکل درسی دارم؟؟؟؟؟؟؟
بابا اون ترم اول بود،همه مشروط شدن فقط من نبودم کهههه!!!خخخخ
اتفاقابخاطراین موضوع کلیم دورهم خندیدیم وخوشحالی کردیم:))))))
ترم دوم معدلم عااااالی شد!
من به نصف بچه های کلاس،غریبه وآشنا تقلب میرسونم!
الان دیگه همه منو خ ر خ و ن کلاس میدونن:)))))
خدامنو واسه هم کلاسیام حفظ کنه^_^
اصلأمن غلط کردم اون چرتو پرتا روفرستادم!
من مشکلم اینه:
خیلی نازک نارنجی و زودرنجم،
جدیدأهم افکار مالیخولیایی خیلی به ذهنم میرسه!
یه کتاب روانشناسی گرفتم که بخونم انشا الله!
آجی گلم منو ببخش لطفأ من اون موقع که اون نظرو فرستادم همون افکارمذکوربه سراغم اومده بود!
دوستت دارم آبجی جون حتی ازآبجی بی عقل خودمم بیشترترترتر:-*

۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۷ رهگذر
یه سلاااااااااام پراز انرژی مثبت ب همه دوستان :) :)
ب.ا عزیز ازت بابت دعاهای قشنگت سپاس گزارم
درحال حاضر به اینترنت خیلی دسترسی ندارم و مجبورم بیام کافی نت برای همین کم میتونم بهتون سر بزنم و اما ...
راستش به یه مطلب برخوردم که برای خودم خیلی کمک کننده بود اینکه اگه هر روز بعداز نماز صبح 11تا سوره توحید رو بخونید در طول اون شبانه روز شیطان نمیتونه شمارو وسوسه کنه حتی در خواب !!!!
امیدوارم به دردتون بخوره :)
راستی خاکی جون ایرانسلیم !!!!

۲۸ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۰ یه دانشجو
سلام دوباره خدمت همگی
ببخشید که دیر اومدم، ولی آمدم:)

به ساحل:
آبجی خوبم
به قول خودتون که گفتید به همه امید می دادید، حالا چرا نا امید و غمگین باشید!
تازه 21 روز که فرمودید خیلی هم خوب بوده و آفرین به ارادتون
یه چیزی هم به نظرم باید هممون مد نظرم باشه این هست که نباید از خودمون انتظار بیش از حد داشته باشیم(نهایت تلاشمون رو بکنیم ولی بیش از حد انتظار نداشته باشیم)،اینطوری با یه اتفاق ناراحتی کل وجودمون رو نمیگیره، چون می دونیم که نهایت تلاشمون رو کردیم، اراده کردیم و از خدا کمک خواستیم ولی اینکه نشه، نباید ما رو خدای نکرده نسبت به هدفمون سرد کنه
شما الان به 21 روز رسیدید، حالا باید یه هدف بالاتر رو نشونه بگیرید،
هدف:پاک بودن به مدت 21+1 روز!
وقتی به 22 امین روز رسیدید و (انشاالله که) پاک بودید به تعداد روزهای که بیشتر پاک موندید یه هدیه(هدیه می تونه یه امتیاز مثبت باشه، مثلا رفتن به همون رستوران هفت خوان:)))) یا گردش با دوستان و یا هر کاری که به قول خودمون عشقتون میکشه:))
و انجامش براتون لذت بخشه)
یه مساله دیگه این هست که به نظرم بشینید و به اون روزهایی که مرتکب این گناه میشدید و اصلا نمی دونستید که این کار گناهه فکر کنید و خدا رو شکر کنید که متوجه این مساله شدید
به این فکر کنید که اگه خدا هواتون رو نداشت(خدای نکرده)و هنوز متوجه اشتباهتون نمیشدید چه تاثیری رو زندگیتون گذاشته بود
به این فکر کنید که الآن می دونید این کار گناهه و تمام سعیتون رو برای ترکش می کنید و در برابر سختی ها، فشار ها و وسوسه ها با نهایت سعیتون می ایستید و نمیزاید پاکیتون از دست بره،
به این فکر کنید که یکی اون بالا هست که هواسش شدیدا بهتون هست
به این ایمان داشته باشید و از خدا و ائمه کمک بگیرید
یه مساله دیگه هم اینه که تو مشکلاتی که برامون پیش میابد بهتر اینه که به مشکلات دیگران نگاه کنیم، اون وقت دیگه مشکلات و سختی های خودمون فراموشمون میشه

بازم بابت تاخیر در ارسال پیام عذر خواهی می کنم، راستی پیام قبلیتون رو نشد که جواب بدم، یعنی تا اون پیام رو خواستم جواب بدم متوجه پیام جدید شدم:

انشاالله که زودتر ازدواج کنیدو برنج شفته و دم نکشیده بدید خدمت همسر گرام تا قدر مادرتون رو بدونید که زورکی میخوان آشپزی یادتون بدن:)))))
یعنی ما کنسیم که فلافل میدیم:|
:)))))
سنمم پرسیده بودید که خدمتتون عارضم 24 سالمه


دعاگوی همگی هستم
التماس دعا
روزهاتون بی گناه

۲۹ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۷ ساحل
سلاااااااامممم

به یه دانشجو:
مرسی داداشی خوبم^_^
راستیییییی...............................
کی زن میگیری بیام براش خواهرشوهربازی دربیارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:))))))
داداش خودم(البته شمام داداش خودمیا)که زن نمیگیره هرچی بهش پیله میکنم،حداقل شمابگیرکه من حسرت به دل نمونم واسه یکی خواهرشوهربازی دربیارم!:)
اونم کی؟من!والابلدنیستم ازینکارا....شماجدی نگیر!
درضمن.....
دیگه منو جمع نبندیاااااا،نیگامن چه راحت باهات حرف میزنم؟:)
راحت باش جناب برادر:))))))))))خخخخخخخ

۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۲۳ موج مثبت
پس جایزه من کووووو آقای نجفی!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟??????????
نظر:
سلام
صبر !
ایرانسل یا همراه اول ؟

۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۵ دیکتاتور
سلام بر همگی
امیدوارم حالتون خوب باشه . حال من که خیییلی بهتره .از دو ماه پیش که به طور جدی قصد کردم ترک کنم پیشرفت خوبی داشتم .من که ماهی بیشتر از صد بار انجام میدادم .تو ماه رمضون ۶ بار و از ماه رمضان به بعد هفته ای یه بار انجام دادم.
واقعا این پست خیلی خوب بود بعضی وقت ادم نیاز به یه تلنگر داره تو این دو سالی که متاسفانه شدید انجام میدادم کلا نسبت به اطرافیان و بیشتر از همه خودم دیدگاهم منفی شده بود و احساس میکردم تو یه لجنزارم و اصلا برای بهتر شدن تلاش نمیکردم یه جورایی چون شکست زیاد خورده بودم دیگه تسلیم بودم ولی وقتی این پستو دیدم اولش گفتم ولش کن تلاش الکیه ولی وقتی تلاش دوستانو دیدم از خودم خجالت کشیدم که چرا اینقدر بی اراده شدم ولی الان خییلی بهترم درسته هنوز تا ترک فاصله دارم ولی تغییراتو تو خودم قشنگ حس میکنم .اصلا کامنت های قبلیمو میبینم حالم بهم میخوره همش فاز منفی میدادم .اقا اصلا من اون نیستم تکذیب میکنم :))
البته این یک ماه چون بیکار بودم واقعا تحملش سخت تر بود. کلا بیکاری ادمو روانی میکنه . این سایت نمیومدم چون خطررریه ادم دلش ازدواج میخاد و شدیدا ازدواجی میشه منم که شرایطشو فعلا ندارم :))
قراره از یکشنبه هم برم بستری شم مرکز ترک اعتیاد با دکترهای مجرب که همین یه هفته یه بارم انجام ندم:)))
ممنون از همگی

۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۷ محسن نجفی
به خاکی :
سلام
...7776 همراه اول ؟
...9447 ایرانسل ؟ 

۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۵۶ ایزل
سلام دیکتاتور عزیز دکتر ترک خودارضایی؟میشه شماره و ادرسش رو بدی؟

۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۰۷ من رو سیاه
سلام دوستان من بعد 80 روز باز سمتش رفتم حالم خیلی بده از دست خودم خسته شدم فکر میکنم خدا دیگه منو قبول نداره چندین ساله میخوام ترک کنم اما باز بعد یه مدت میم سراغش من خیلی گرم مزاجم خسته شدم از دست خودم
میدونم دیگه خدا منو نمیبخشه اما دعام کنید حالم خیلی خرابه برای اینکه یکم روحم آروم بشه هرکس میخونه یه صلوات بانیت اینکه عزم واراده ام قوی بشه بفرسته ممنون

۳۰ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۰۲ موج مثبت
سلام آقای نجفیببخشید کم حوصلگی به خرج دادم من ایرانسل دارم.
آقای دیکتاتور خیلی خوشحالم که باز اومدید و ایندفعه با خبرای خوب  خوشحالم که دیگه به خودتون موج منفی نمیدید و از این به بعد  رو موج مثبت کارمیکنید.
بیکاری واقعا خیلی بده!خب خودتونو مشغول کنید.
من رو سیاه عزیز شما دخترین یا پسر ؟!!!
من صلوات فرستادم...
۸۰روز یعنی دو ماه و خورده ای خیلی خوبه!!! دفعه بعد باید بیای بگی ۸۱روز ترک کردم....نگران هیچی ام نباش خودش کم کم درست میشه،فقط کافیه خودتو باور کنی وقتی بیشتر از دفعه قبل ترک میکنی باید به خودت امید بدی و امیدوارتر شی نه اینکه ناامید ترو خسته تر!!حتی اگه از دفعه قبل هم کمتر بشه حق نداری ناامید بشی اینجا ما همه با همیم و مثل هم به همدیگه کمک میکنیم که ترک کنیم اگه کامنتا رو بخونی متوجه میشی که بیشتریا به دلیل تعهدی که اینجا میدن برای ترک انگیزه بیشتری پیدا میکنن و متعهد تر میشن این پست برا هممون مفید بوده و ممنونم از پست گذارنده عزیزش ....خودتو مشغول کن به شدت!!!مفیده خییییلی 
یکی از دوستان گفت که بعد از نماز صبح ۱۱تا سوره توحید بخونید خواستم ازش تشکر کنم واقعا خیلی بدرد خورد هر وقت افکار چیزدار میومد من ۱۱تا رو میخوندم(نه صرفا بعد از نماز صبح) بعد خیلی کم پیش میومد فکرم بره سمتش تقریبا اصلا نمیرفت انگار ناخودآگاه آدم اونو به عنوان یه سپر میپذیره ...فک کنم خانم ب.ا بود.شرمنده چون با گوشی کامنتا رو میبینم سخته هی بخوام این کامنتا رو بالا پایین کنم.
خودمونیما قرار بود یه نیمچه سر بزنم چیکار کنم خب اینجا یه آهنربای قوی نه یه آدمربای قوی داره !
نظر:
سلام
ارسال شد

۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۵ ب.ا
سلام.
به دیکتاتور:شیررررره...بابا ای ول.تبریک ویژه...خیلی خوشحالم براتون خیلیییی.واقعا از ته دلم خدا رو شکر میکنم...ان شاءالله هر چه بیشتر کنید این فاصله هارو...تا ترک کامل.
بیشتر از این هم بابت روحیه اتون خوشحالم...از خدا میخام این روحیه خوب و امیدوار  رو ازتون نگیره...واقعا خواستن توانستنه...بعد میدونید جالبیش کجاس؟هرچی فاصله ها رو بیشتر کنیم بعدا از رفتارهای خودمون بیشتر تعجب میکنیم..که چرا نتونستیم...همه اش میگیم من که الان انقد راحتم چرا اون موقع انقد اذیت میشدم..
درباره این سایت راستش میتونم بگم تحریک نمیشدم هیچوقت ولی بشدت با بعضی پستها هوایی میشدم برا ازدواج..واسه همین الان خیلی کمتر میام و بعضی پستها رو نباشه بقیه رو نمیخونم..روزبروز هم بیشتر کمتر!!میشه..مگه پستهایی که دوس دارم حتما برم.
به روسفید: شما خیلی درباره خودتون ناامید و با بدبینی حرف میزنید..شما هششششششتاد روز طرفش نرفتید حالا هم که رفتید اصلا ایرادی نداره ما قرار نیس از همین اول کامل ترک کنیم...بنظر من طبیعیه که این اتفاق بیفته...خب شما سعی تون باید الان رو این باشه که دفعه بعد بیشتر از 80روز باشه و چون تایمتون هم ماشاالله طولانی بوده نمیگم 81 یا 82 میتونیم بگیم اینبار تا 90 یا حتی بیشتر دوره رو درنظر بگیرید...80روز عالیه واقعا جای تبریک داره..
راهکار آخرتون هم خیلی جالب بود و چشم..وان شاءالله.

۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۱ خاکی(نویسنده ی پست)
جفتش ایرانسله آقای نجفی

۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۲۲ ساحل
به ایزل:
مگه دکتر ترک خودارضاییم داریم؟؟؟!!!!!
بچه هایه سؤال....
قرص کاهش دهنده واسه دخترام هست؟
خودم نمیخواماااا!!!!
فقط واسم سؤاله!

به من روسیاه:
چرا انقد نا امید؟
ما اینجاهمه مثل همیم!باشرایط یکسان.
همه مون شده که بعدازیه مدت طولانی دوباره به سمتش رفتیم!
ولی بازم بایدتلاش کنیم!
بنظرمن ما میترسیم!!!!!
این ترسه تو وجودمونه که باعث میشه2باره به سمتش بریم!
این ترس باعث میشه که به خواسته هامون نرسیم!
مامیترسیم.....
میترسیم ازینکه اگه اینکاروبذاریم کنار یه بلایی سرمون بیاد،درصورتی که این ترس وجودمونه که مداااام توگوشمون میخونه"تو نمیتونی!تووو نمیتووونیییی!"
باید مارو ترسمون احاطه داشته باشیم
درصورتیکه الان این ترسه که روماکنترل داره!

خانومای گروه حتمأحتمأبهتون پیشنهادمیکنم کتاب"رازهایی درباره زندگی که هرزنی بایدبداند"نوشته باربارا دی آنجلس رو بگیرید وبخونید،
خیلی کمک کننده س خیییییلی!!!!!

۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۳۹ یه دانشجو
سلام دوباره خدمت همگی

به ساحل:
خواهش آبجی
راستش، هر وقت خدا بخواد:)
یعنی من که واسه ازدواج اقدام کردم ولی دختر مورد علاقم گفتن که فعلا میخوان درسشون رو ادامه بدن!
ایشون از اقوام هستن و تعدادی از اقوام یه چیزایی در مورد علاقه من به ایشون میدونن(چونکه این علاقه به چندین سال پیش برمی گرده)
البته دوباره یه حرکتی جدید دیگه ای می خوام برای خواستگاری شروع کنم(استفاده از یک واسطه)که انشاالله آخر این ماه و یا اوایل مهرماه انجام خواهد پذیرفت:))))(دوباره لحنم دیپلماتیک شد!)
توکل بر خدا

خواهش آبجی
البته منظورتون خواهر شوهر خوبه دیگه :)

ببخشید، سعیم رو می کنم دیگه جمع نبدم،
البته این جمع بستنه به خاطر این نیست که راحت نیستم، نه اصلا اینطور نیست
بیشتر به خاطر حفظ احترامه خواهر:)

خوشحالم که ریکاوری شدید!
اینم مشت محکمی بر یاوه گویی شیطان:))


به دیکتاتور:
به سلاااام داداش
رسیدن بخیر
ورود دوباره و پرقدرتتون رو به گروه خوش آمدی می گوییم
موفق باشید داداش

به ایزل:
داداش بیخیال قرص
هزار و یک عوارض داره
اراده کن و تو مسیر عادی ترکش کن
نگو نمیشه که مطمئن باش میشه
از ما حرکت از خدا برکت
موفق باشید

به شمای رو سفید!:
بابا 80 روز که عالیه
دیگه ناامیدی و فاز منفی واس چیه!!!
خدا رو شکر کنید

به خاکی(نویسنده پست):
اسم جدید مبارک:)
کمتر سر میزنید، نکنه سرتون شلوغ شده
خبریه!؟:)
انشاالله که خبرییه:))



۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۵۵ موج مثبت
ممنون آقای نجفیرسید.
خاکی  چقد کم حرف شدی!!؟؟؟
به نظرم اگه میتونی و پدر مادرت اجازه میدن و مشکلی نداری یه حرکت تفریحی بزن یا توی یکی از این سفرا هست که دسته جمعی زنونه ای  ثبت نام میکنن با دوستات برو  اگه زیارتی باشه فکرنکنم خونواده بخوان حساس بشن !! واسه روحیه ات خوبه!!چون حس کردم یکم دپرسی 
راستی ممنون بابت شارژ زحمت شد برات 
ساحل میشه یه خلاصه ای ازش بگی کارای این نویسنده رو دوست دارم ولی این کتابو نخوندم الانم فرصتش نیس اگه میتونی یه خلاصه بگو در مورد چیا گفته ؟!

۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۵۷ دیکتاتور
به ایزل
نه  بابا دکتر چیه . قراره برم سربازی اونجا از دکتر ها بهترن . دنبال دارو نباش چون تاثیر موقت داره و عوارض بد چون اکثرا هورمونی هستن. مخصوصا رو خانم ها چون دیدم خانم ساحل بالا هم نوشتید اصلا دنبال این چیزها نرید حتی اگر رفتید دکتر اونم تجویز کرد (برای این مشکل) به نظر من مصرف نکنید . با تغذیه کنترل کنید بهتره .من مزاجم گرم و خشکه سعی میکنم گرمی نخورم.

به موج مثبت
البته دیر یا زود باید از سرکار بیرون میومدم چون باید برم سربازی ولی خب از جهتی هم این بیکاری(منظور سرکار رفتن) به کم کردن تعداد دفعات کمک کرد و از جهتی دیگر کارمو سخت کرد . 
به ب.ا
اره روحیه ام خیلی بهتر شده . خودم هم تعجب میکنم . تازه باید برم سربازی راستش این مدت هی میخاستم از شنبه ورزش کنم ولی اخرش ورزش نمیکردم ولی الان دیگه اجباریه باید برم بدو بدو و بشین پاشو ولی به درد منه تنبل میخوره . 
خب این سایت خوبه ولی خب شرایط ازدواج فعلا نیست تا دو سال که با حقوق ۱۰۰ باید سر کرد . تازه دو برادر بزرگتر از خودم هم دارم . 
 
دیدم در مورد خواب نوشتید . راستش من تا به حال خواب اونجوری ندیدم .با وجود اینکه قبلا فیلم های غیراخلاقی خیلی زیاد دیدم (که متاسفانه هنوزم تصاویرش تو ذهنم هست . اصلا یکی از معضلات و لغزش گاه های من همین حافظه تصویری قوی که دارم که منم قشنگ این نعمتو در جهت گناه به کار بردم ولی دارم کار میکنم تا ذهنمو از این تصاویر پاک کنم و چیزهای خوب جایگزین کنم )  ولی بازم از این خواب ها نمیبینم . خواب های مختلف میبینم ولی اینطوری تا به حال پیش نیومده البته تو خواب ... میشم  . بین دوستام هیچ کدوم اینطوری نبودن حتی بعضی هاشون اهل هیچ فیلم و عکسی نبودن. دوستام میگفتن چون با هیچ دختری نیستی اینطوریه چون من با دخترهای همکلاسی هم خیلی کم صحبت میکردم ولی بعضی هاشون هم مثل من بودن با هیچ دختری نبودن حتی فیلم و عکسم نگاه نمیکردن ولی بازم خواب میدیدن. 

۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۲ ب.ا
به دیکتاتور
آخ جون ورزش.
بنظرم حقته تنبل خان!!!!انقد خودت ورزش نکردی الان باید بری سربازی ورزش کنی...بنظرم برات خوبه..مرررردت میکنه...
میتونی ای میلت رو بدی به آقای نجفی؟تپاگه گذاشتی بگو من برات جایزه دارم..قبل رفتن به سربازی..بخصوص که گفتی قبلا فیلمای غیراخلاقی میدیدی ..ینی الان نمیبینی..این عالیه..
درباره خواب ..خب شما فیلم میدیدی تو دنیای واقعی دیگه تو دنیای خیالی لازم نداشتی..ولی درباره دخترها فک کنم بعضیا که ذهنشون پاکه و اون کارم نمیکنن ممکنه از طریق خواب دیدن جبران بشه براشون..مثلا پسرها که درحالت عادی بدون خواب دیدن هم میشن اما برا دخترها چون این مکانیزم خودبخودی وجود نداره پس از طریق خواب دیدن میشن..نمیدونم..من اول باره که از این جور خابا و این اتفاقا برام میفته گفتم شاید بخاطر این مدت و..بوده..شایدم نه.نمیدونم..زیاد دراین زمینه اطلاعات ندارم.من تازه درباره آقایون هم تو این سایت این چیزا رو فهمیدم..اصلا تو بعضی چیزا خیلی شوت بودم و احتمالا هنوزم هستم..
بعضی دستان جدید هم با علایم نگارشی واومدن و مهری و 15 ماهه و پسرورزشکار و فریییییی... براتون آرزوی موفقیت میکنم.
به 15 ماهه: 15 ماه شاید خیلی زیاد باشه ولی ان شاءالله که بتونی..اگر هم خدای نکرده یکی دوبار پیش اومد به این فک کن که تو این 15 ماه میخای تمرین کنی کمش کنی..همین خودش خیلیه.
دوستان همگی موفق باشید..والبته یادتون نره هرازگاهی بیاید یه سربزنید از موفقیتها و یا تصمیمات جدیدو دوباره اتون بگید..
ما میتونیم.

۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۴۸ ایزل
سلام و عرض ادب خدمت همه ی دوستان....ساحل=اره خب هست قرص میدن واسه کاهش شهوت...اما دوستان عزیز میگن سمت قرص نریم بهتره......یه دانشجو= چشم داداش تاجایی که بتونم به معنای واقعی تمام توانمو میذارم الان 10 روزه پاکم تا 40 روز و بعدش این پست رو دنبال میکنم و بیشتر نظر میذارم....دیکتاتور عزیز=چشم حداقل یکی دوماه خودمو امتحان میکنم به امید خدا که اصلا سمتش نمیرم...خوش به حالت....خدمت...کافور دیگه اجازه ی نفس کشیدن هم بهت نمیده چه برسه به خودارضایی و....خخخخخخخخخخ.....داداش ایشالا که به سلامت بری و برگردی...دعای خیرم همیشه بدرقه ی راهته

۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۰۸ من رو سیاه
سلام دوستای خوبم من دخترم
ممنون از دلداریتون
من عهد کرده بودم واسه همیشه بزارمش کنار اما باز عهد شکستم
میدونم دیگه خدا یادش رفته منو باورتون نمیشه اینقدر زندگیم بهم ریخته است که فقط خدا میدونه
واسه هرکدومش دعا میکنم درست نمیشه
میدونم به خاطر گناهامه
اما من که جز اون کس رو ندارم پس چرا صدامو نمیشنوه میدونم خودم مقصرم اما دیگه خسته شدم از همه چیز هیچ چیزی درست نیست که دلم خوش باشه حتی خودم که پر از گناهمو روحم کثیفه من زیر قول وقرارم زدم حق داره خدا دیگه منو نخواد ...
برام دعا کنید  شاید خدا حرف شما رو گوش کرد وباهام آشتی کرد

۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۱۲ ایزل
سلام و عرض ادب واقعا به خاکی عزیز تبریک میگم بخاطر این پست فکر عالی هستش منم قبل ترها به فکر تشکیل همچین گروهی بودم خداروشکر که تشکیل شد....مدیر همچین پستی هم بودن واقعا  سخته چون از اسم گروه معلومه که دنبال گننده های زیادی داره و از تعداد نظرات معلومه که نظرات این پست زیاده..پس به خاکی عزیز هم باید حق داد چون اولا قطعا سرش شلوغه دوما چون اگثرن نظرات زیادی هرروز ردوبدل میشه چند روز یه بار پیام بده میتونه جواب همه ی دوستان رو بده.....من رو سیاه عزیز=بخدا شما خیلی روسفیدی خیلی روسفیدتر از من و خیلی های دیگه تو این گروه...اصلا نا امدنشو...نا امیدی یعنی خودارضایی اینو کاملا جدی گفتم...80روز مگه الکیه؟مگه کمه؟ارزوی خیلی ها از جمله منه من که از خدامه ب 80 برسم و ایشالا اگه شد ازش رد شم اگرم نشد80 عالیه اصلا از این موضوع ناراحت نباش همه ی ما گاهی میلغزیم نه خودمون نه بقیه نباید انتظار داشته باشن که یکدفعه و تو ی بار ترک کنیم اصلا محاله اصلا بدنت قبول نمیکنه و مجبورت میکنه...پس نا امید نباش....نا امیدی یعنی بی ایمانی...بیدی با باد نلرزه دیدی ماییم....در اخر یه تشکر از همه ی کسایی که تو این پست و همه ی پست ها نظرمیذارن چون با هم خیلی راحت تر مشکلات حل میشه از اینکه انقد با انرژی بهم کمک میکنیم واقعا خوشحالم از همه تون ممنون که انقد خوبید و دلسوز

۳۱ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۰۴ ساحل
سلام

به یه دانشجو:
خب خودت گفتی فلافل میدم:(
نه کی گفته خدایی نکرده شماخسیسی؟منکه نبودم!:)
برو باخود دخدره حرف بزنن یواشکی:)
دخترا ازین نازا زیاد دارن:))))
اره بابا من خواهرشوهرگلی میشم^_^
بههله!مرگ برشیطان!!!!!!!


به پشت کنکوری گروه:D
عزیزم کتابه تازه اولاشه،ولی خعلی خوبه واقعا!
راه های به آرامش رسیدن روح رو گفته
درضمن...برا ترک همیشگی اینکارم خیلی مؤثره!
دخدرا حتمأبگیرین بخونینش!


به ب.ا:
سلام عرض شد!
منم هستم......!!!!!!!!!


به دیکتاتور:
آخیییی!!!!
میخای بری سربازی؟؟؟
من انقد دلم واسه سربازا میسوزهههه:(
نه داداش منکه نخواستم بخورم فقط پرسیدم،
بعدم من بخام بخورمم روم میشه برم داروخونه بگم قرص واسه این جریانات خاک برسری میخوام؟؟؟؟
عمممرنننن!!!!

درضمن فک کنم قرص واسه خانوما خیلی بدباشه!
فک کنم باعث شه که پریود نامنظم شه،بعد تخمکا ضعیف شه بعدم که میدونید دیگههه!!!
تخمکا ضعیف شن طرف درآینده نمیتونه حامله شه!
اینم واسه خانومایی که توفکرقرص خوردنن!


*خدایا ازمن بگیر هرآنچه که تورا ازمن میگیرد*
آمین

۳۱ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۰۱ خاکی
ببخشید دیگه کم حوصله شدم 
200 بار باید یه چیزو بخونم تا بفهمم چی به چیه روانی شدم
به دوستای جدیدمون خوش آمد میگم 
میرسم خدمتتون
میخوام یه چند روز تو حال خودم باشم دوس دارم تنها باشم
تنهای تنهاااااااا 

۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۷ جلال
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام آقای نجفی. امیدوارم حالتون خوب باشه . این 5 تا رمز شارژ ایرانسل 2000 تومنی رو خدمتتون می فرستم.
****************
****************
****************
****************
****************
ممنون از اینکه حامی و پشتیبان این گروه هستید.موفق و پایدار باشید.
نظر:
سلام
دریافت شد
موفق باشید

۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۲۴ موج مثبت
یه خاطره خیییییلی بدی دارید ،
خاطره ای که با فکر کردن بهش حس ریش ریش شدن سلولای مغزتون بهتون دست میده ،
خاطره ای که هیچ رقمه از ذهنتون پاک نمیشه ،
و بدتر از اون اینکه اون خاطره رو ممکنه بقیه (که تصادفا از  یه عده ایشون متنفررررررید )دارن برا هم تعریف میکنن و میخندن و حس زجر کشیدن شما رو هم درک نمیکنن ،اونا فقط به فکر خودشونن ،فقط به خوشیای خودشون فکر میکنن ،
دوست نداشتید که یه روزی این اتفاق برا شما هم بیوفته ولی افتاده ،
و شما یه اتفاق بد دارید تو زندگیتون .
اتفاقی که با هر بار فکرکردن بهش کلی از اعتماد به نفستونو میاره پایین!!باعث میشه کلی احساس حقارت بهتون دست بده!!
.
.
.
اگه خودتونو بذارید جای کسی که این احساسا رو داره چیکار میکنید؟؟
چطوری اون خاطره رو از توی ذهنتون پاک میکنید ؟
چطوری اون خاطره رو از توی ذهن دیگرون پاک میکنید؟
هیپنوتیزم ؟؟
فرار از بقیه؟؟
تنها زندگی کردن؟
رفتن پیش رمال (گرچه خودم هیچ اعتقادی بهشون ندارم )؟
خودکشی؟
خودزنی؟
کشتن اون آدما ؟
نفرین کردنشون ؟
با چی خودتونو آروم میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لازم نیست توی ذهنتون به جای اون اتفاق مثال بزنید یا حدس بزنید فقط لطفا جواب منو بدید.

۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۰ یه دانشجو
سلام

به ساحل:
نه باو، شوخیدم
شما دعا کن بهشون برسم، هرچی امر بفرمایید، در خدمتم:)
ای داد بی داد!یواشکی!!!!نمیشه
یعنی یه دفعه بهشون پیام دادم(که ای کاش نمی دادم)و البته خودم رو معرفی نکردم(به پیشنهاد مادرم)ایشون خیلی ناراحت شده بودن:(
از ناراحتیشون خودمم تا یه هفته حالم به قدری بد بود که اصلا حوصله هیچ کاری نداشتم
یه هفته طول کشید تا دوباره ریکاوری بشم
البته این قصه سر دراز داره....

پس باید بهشون پگم:
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا....:)


به خاکی:
انشاالله که هر چه سریعتر حالتون بهتر بشه
و برگردید


موفق و پیروز باشید

۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۴۲ شتر
سلام

من رو که یادتونه؟!!!

تو ماه رمضان سعی کردم اینجا نیام. تا آخر ماه رمضان هم دوام آوردم. آخر ماه رمضان یه روز تو خواب محتلم شدم. بعد از چند سال بود. یه حس خاصی داشتم. بدنم آتیش گرفته بود انگار. خواب بدی هم ندیدم. همینطوری بیدار شدم دیدم محتلم شدم. انقدر بهم مزه داد که این بار از راه حلال بود. اما بعد از ماه رمضان بند رو به آب دادم...

این چند روزه از نظر روحی کم آوردم. دارم به یه دوست جنس مخالف فکر میکنم. خدا رحم کنه فقط

ضمنا یکی از دلایلی که نظر نمیگذاشتم این بود که کلا تو ماه رمضان اینجا نمیومدم چون که تحریک میشدم. بعد از ماه رمضان اومدم و خوندم اما باز هم نظر نذاشتم. این روزا تحت فشارم که اومدم. دعا کنید برام

۰۱ شهریور ۹۴ ، ۰۶:۵۳ جلال
سلام دوستان.امیدوارم حالتون خوب باشه.ورود دوستان جدید رو هم خوش آمد میگم.امیدوارم همه ما به آرامش حقیقی برسیم.منم اگه خدا بخاد دارم داماد میشم.چند جلسه با دختر خانم صحبت کردم و خدارو شکر با هم تفاهم داریم.میمونه بحث مهریه که ان شاءالله اون هم طی هفته های آینده حل میشه.امیدوارم تموم جوونا خوشبخت بشند و نیمه گمشدشون رو پیدا کنند. برای همه جوونا دعا کنید. ان شاءالله زیر سایه آقا مرتضی علی زندگی خوب و خوشی رو داشته باشید و همه به پاکی مطلق برسیم. برای منم دعا کنید که مسئله مهریه با آرامش حل بشه و سروسامون بگیرم.
خیلی دوستتون دارم.
یا علی

۰۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۳۳ ب.ا به آقا جلال
سلام
مبارکه
خداروصدهزار مرتبه شکر
ان شاءالله خوشبخت بشید خیلی خبر خوبی بود خیلی
ان شاءالله قضیه نهریه هم به سبکی و راحتی برگزار شه و برید سر خونه زندگیتون...و خوشبخت بشید.
بچه ها هرکی خبر آقا جلال رو خوند یه صلوات ن
بفرسته که به میمنت و برکت ازدواجشون شکل بگیره.خودم که ده تا صلوات دادم.
هورااااا خیلی خبر خوبی بود.

۰۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۶ موج مثبت

آقا جلال وای خیییییییلی خوشحالمون کردید!!پیوندتان مباااااااااااااارک ……!!

مهریه ام با خوبی و خوشی حل میشه انشاالله...

شما هم ایشالا همیشه خوشبخت باشید و غم و غصه تو زندگیتون نداشته باشید.

برا ماها هم کلی دعا کنید ...میگن لحظه عقد هر دعایی کنی براورده میشه نمیدونم شایدم یه لحظه دیگه بودخخخ به هر حال براهمه خییییلی دعا کنید برا اونایی که میخوان برای همیشه ترک کنن و خصوصا برا من برا کنکور منم دعا کنید...خواهش!!!!!!!!!

خیلی خوشحال شدم براتون 
ما هم شما رو خیلی دوست داریم.(از جانب خواهر برادری البته!)
خاکی خوب میشی زودتر!


ساحل دفعه آخرت باشه به من میگی پشت کنکوریا!!خخخ 

خدانکنه کاربه اونجا ها بکشه!باشه بعد خودم میخونمش مرسی 


یه دانشجو برات دعا میکنم به علاقه ات برسی فقط مصر باش  (پس منم دیگه جمع نمیبندم گر چه احترام همیشه برام مهم بوده ولی کلی طول میکشه یه تون بنویسی )!!


چه باحال یکی یکی همه دارن سر و سامون میگیرن حس و حال اینجا عوض شده باحال بود خیلی باحال تر شده خصوصا با ورود اعضای سابق 


دیکتاتور  پس توام  به زودی تبدیل به کدوتنبل میشی (موهاتو میگم خخخخ).خوش بگذره...


شتر خوش اومدی!!!
چرا میخوای جا بزنی ؟هدفت یادت رفته!بجنگ...!!!!دوست دختر چرا ؟؟تو میتونی فقط داری به خودت تلقین میکنی که اینکار خیلی سخته!خیلی از  کسایی که فکر میکردن خیلی براشون ترک طاقت فرساس ترک کردن!!!!

همه ما داریم برای این هدف میجنگیم همگی مثه همیم نباید جا بزنیم همه داریم تو یه تیم بازی میکنیم و به هم کمک میکنیم ،فقط مبارزه کن همین!!!!برات دعا میکنم خیلی خیلی...موفق باشی داداش 

۰۳ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۱۹ یه یارو
سلام
من تازه این پستو دیدم
واقعا چیز خوبیه
شاید آشنایی با شما باعث بشه دیگه از انجام این کار خجالت بکشم و یه کم آدم بشم
من مذهبی ام ولی انقدر خود ارضایی کردم که دیگه قبحش واسم ریخته
اصلا احساس بدی بهم دست نمی ده
هر کار هم که بگید امتحان کردم، اصلا خودم بعضی اوقات به بقیه مشورت میدم!
ولی کار خودم زاره، گاهی چند ماه پاکم، گاهی هم هرروز یا روزی چند باز خود ارضایی می کنم
توکل به خدا می خوام از حالا شروع کنم
برام دعا کنید.

۰۴ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۵۸ خاکی(نویسنده ی پست)
سلام بچه ها
این دفعه غیبتم طولانی تر میشه 
مث همیشه هوای همو داشته باشین تا من برگردم 
به یه یارو:
خوش اومدین ایشالا شما هم ازمون یه جایزه بگیرید:)

۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۳۰ مصطفی
قدرت جنسی چیزیه وجود داره و در همه هم وجود داره و اینکه نمیشه جلوشو گرفت 
باید یه جوری  تخلیه بشه حالا اگه میخاید از طریق خود ارضایی نباشه باید به سایر راه ها رو بیارید ( ازدواج ، دوستی با رابطه جنسی ، یا پولی )  . فکر نکنید فقط شما هستید که اینکارو میکنید مطمئن باشید 99 درصد آدما غریضه جنسیشون رو ارضا میکنن ، اونی که متاهله یه جور ، اونی هم که مجرده یا کسی رو برای اینکار نداره از طریق خود ارضایی

۰۶ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۱۱ خاکی(نویسنده ی پست)
بچه ها کسی به 30 نرسیده جایزه بدیم بهش؟
تا من برمیگردم سنگرو خالی نکنید 
برام دعا کنین زودی میام

۰۷ شهریور ۹۴ ، ۰۴:۲۸ من
بچه ها یه سر به این سایت بزنید عالیه
www.tobe40.com

۰۷ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۵۵ ساحل
سلام بچه ها خوبین؟خوشین؟سلامتین؟همه چی بروفق مراد هست انشاالله؟ میبینم که دوباره اینجا به کویر لوت تبدیل شده؟؟؟ بچه ها کجااااییییییین؟؟؟؟؟؟ به اقا جلال: بههههههه اقا دوووومااااااد مبارکااا باشه ایشالا که خوشبخت خوشبخت شین به امید خدا...... به ب.ا: سلام حس میکنم از دستم ناراحتی! بخدا من واقعا حالم خوب نبود دروغ نگفتم تظاهر به شادی کردم که بچه هارو ناراحت نکنم که خدایی نکرده شما فک نکنی دلیل ناراحتیم شدی! باخودم گفتم که حقی ندارم بامشکلاتم شما رو ناراحت کنم. ولی انگار کارو بدتر کردم:( به هر حال منو ببخش اگه ناراحتت کردم بخدا از وقتی که دیگه جوابمو ندادی مدام عذاب وجدان دارم! قول میدم ازین به بعد دیگه خارج از بحث حرفی نزنم .......... به یه دانشجو: اگر کسی را دوست داری ازادش بذار اگه قسمت تو باشه برمیگرده... وگرنه بدون...که ازهمون اولم مال تو نبوده! عاقلانه تصمیم بگیر داداش عشق قبل ازدواج به هیچ وجه قابل مقایسه با عشق بعد ازدواج نیست. عشق وعلاقه واقعیتو واسه همسرت نگه دار داداشم بجه ها من یه روندو پیش گرفتم که بنظرم خیلی موثره ورزش تا 40شب حدیث کسا به نیت ترک گناه نماز مداوم خییلی تاثیرگذاره امتحانش کنین. بچه ها من دیر به دیر میام.. فعلا

۰۷ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۴۴ الف.ج
خیلی تنهام.  نمی دونم چرا اینجا حرفامو میزنم. از تکرار روزهای زندگی خسته ام. از مسیر پیش رو.  
خیلی تلاش کردم تا زندگیمو درست کنم اما نشد. قدرتشو ندارم. آب داره از سرم میگذره. 
دیگه آینده رو حتی نمی تونم پیش بینی کنم. گاهی وقتا آدم دلش میخواد  بره ته دریا و به آخرین لحظات زندگیش نگاه کنه. 

۰۸ شهریور ۹۴ ، ۰۲:۳۲ خاکی به الف.ج
افسرده شدی
ورزش حالتو بهتر میکنه یه ورزش خوب برو یه ورزشی که بهش علاقه داری
حال امروزتو تجربه کردم 
فقط دنبال چیزایی باش که حالتو بهتر میکنه یه مدت خودتو آزاد بذار بهتر میشی

۰۸ شهریور ۹۴ ، ۰۲:۳۷ خاکی به ساحل
سلام
چه عجب:))
خوبی؟
بازم تو اینا که خوابن

۰۹ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۱۰ یه یارو
سلام
یه لغزش داشتم ولی الآن دو روزه پاکم (نسبت به وضعیت هفته پیشم دو روز پیشرفت خوبی حساب میشه)
شرمنده همتون
اصن یه جوری اعتیاد پیدا کردم که نگو
عین اینه که مواد بهم نرسیده باشه
دعام کنین

۰۹ شهریور ۹۴ ، ۰۷:۴۱ جلال
سلام دوستان.خوبین.من که دارم خودمو برای جلسه مهریه آماده می کنم.از دوستان خوبم"ب.ا" و "موج مثبت" ، "ساحل" و تمام دوستان بزرگوار کمال تشکر و قدردانی را دارم.
راستی نویسنده عزیز چند وقتیه نمیبینمتون؟
برای همه جوونا دعا کنید که به محبوبشون برسند.مخلص تمام بروبچ هستیم.فعلاً.با خبرای خوب برمی گردم.یا علی

۰۹ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۰۹ یه یارو
بازم سلام
با آرزوی موفقیت برای آقا جلال
آقا من یه سوال داشتم
طرز کار این گروهتون چجوریه؟
یعنی اگه من یه آدم سست عنصر بی اراده باشم که همش دوباره و دوباره چله ی ترک خودارضاییمو بشکونم و از سر بگیرم ناراحت می شین و به من میگین دیگه اینجا نیام؟
چون واقعا من همچین آدمی شدم.
هرچیزی که اطرافم هست، هرچی می بینم منو تحریک می کنه که خود ارضایی کنم
موقیعتم هم اینطوریه که همش تنها میشم
کسی نصیحتی واسه من نداره؟ (جدید باشه لطفا)
بازم  میگم، دعام کنین

۰۹ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۱۴ ب.ا
سلام
به ساحل:
شیطونه میگه بیام باز گوش پیچیت بدم..ینی من انقدبی جنبه ام..عایا؟کاش میشد الان اینو مینویسم از صفحه لپ تاپ بیام تو ووقتی اینو میخونی از صفحه لپ تاپت بیام بیرون..بعد اونوقت...
به یه یارو:
اون روز پیغامتون رو خوندم موند تو ذهنم..الان اومدم بگم بابا فا         ص       له...
شما فعلا غاصله بنداز فقط بعد هرکاری میخای بکنی بکن..حق سرزنشم نداری اگه انجام دادی..چون فعلا هدف شما ترک کامل نیس تمرین برای ترکه...
الان که اومدم پیغام دومتون رو دیدم..انقد خوشحال شدم..خدا روشکر دقیقا خودتون هم به نتیجه درست رسیدید..خدایی خوشحالم کردید..ان شالله همیشه امیدوار به همه چی نگاه کنید..
منم قبلاها ممکن بود روزی چند بار انجام بدم..اما الان مدتهاس که نرفتم..میشه..فقط بخاید و ناامید نشید..از بچه کوچولوها یادبگیریم صدها بار میفتن ولی چون معنی ناامید شدن رو هنوز یاد نگرفتن..بازم بلند میشن..این خیلی مهمه..
به الف.ج:
خیلی از روزها منم اینطوری بودم..و میشم..همین امروز مثلا..عصر بایت قضیه ای انقد داغون شدم..رسیدم خونه فقط میخاستم بخابم بهش فک نکنم..جسما خسته بودم 3روز بود ووقت نمیشد استراحت کنم شاید درطول این 3روز 5.6ساعت وقت شد بخابم تونم با استرس..ولی اتفاقی که تو روحم عصر افتاد کله پام کرد..رسیدم خونه از زور خستگی روحی ای که تو همون چند ساعت پیش اومد وسنگین بود خابیدم..ولی بعد پاشدنم دوباره گفتم اگه مردی دس بکارشو وگرنه حقت همینه...با خودم کلنجار رفتم یخورده تا آروم شدم..
هنوزم زیاد حالم خوب نشده از اون بابت..اما میدونم ناامیدی راهش نیس.
واقعا شما برای تنهاییتون هیچ راه خروجی نیس؟هست یخورده فک کنی هست..ضمنا خیلی تلاش کردید..پس منتظر نتیجه هم باشید..گاهی نتایج بلافاصله بعد تلاشها نتیجه نمیده..تو شرایطی که لازم باشه نتیجه میده..آب از سرتون گذشته؟حس میکنم این رو بخاطر سنتون گفتید..ولی من به این نتیجه رسیدم گاهی لازم نیس حتما ما هم مث بقیه خوشبخت شیم..درسته سخته ولی راههای دیگه ای شاید برای ما جواب بده..هرکسی از اول تو یه مسیری گذاشته میشه ولی خب خیلی از اتفاقات تومسیر رو میتونه خودش تغییر بده..شاید اتفاقات ما با دیگران خیلی مشترک نباشه ولی میتونه درعین حال از بابت دیگه ای دلخواهمون باشه..
ان شاالله حالتون رو به بهبود بره و از دپرسی در بیاید..بگو ان شاالله.

۰۹ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۱۷ ب.ا
الان خبرمرگ یه بازیگر خیلی جوون رو خوندم..اصلا باورم نمیشه..خیلی نزدیکه ..خیلی..کاش لحظاتمون رو بهتر و شادتر سپری کنیم..و انقد غصه های الکی نخوریم..
خدایا به برکت این ماه عزیز  تمام دست تمام بچه های این پست رو بگیر و خودت سر وسامونشون بده ..وعفو و عافیت و معافات خودت رو در هردو دنیا نصیبشون بکن..و خودت ضامن عاقبت بخیری همه اعضای این پست و خونواده هاشون باش.
آمین.

۱۰ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۱۸ الف. ج
حالم بدتر و بدتر میشه. از خود ارضایی نیست. راستش دیگه اهل هیچ لذتی نیستم.  این عمل لعنتی فقط حال آدمو بدتر میکنه.  اهل این کارا نیستم. از زندگی کردن سیرم. از لذتها ، از خوردن ،خوابیدن و بودن. ارشد هم قبول  نشدم. چه حس افتضاحی. 
این روزا فقط به یه چیز فکر میکنم. مرگ.   
جلال از محبوبش گفته.  محبوب اصلاً یعنی چی؟
یعنی بخشی از همون لذت ؟  
شاید شما هم مثل من خیلی تنهایین و اینجا توی سایتی که کار و بار یه نفره ،جایی برای درد دل میخواهید. شاید به جای فکره